سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 19 مرداد 1401
    14 محرم 1444
      Wednesday 10 Aug 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        چهارشنبه ۱۹ مرداد

        بادکنک و سوزن

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱ ۰۶:۴۵ شماره ثبت ۱۱۱۰۳۱
          بازدید : ۳۴   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        بادکنک و سوزن
         
        از نحیفی سوزنی بودم و،
        عمرِمن ، مثالِ قرقره
        به خود گفتم غم زدستِ تو رسید به خِرخِره
         
        خیلی وقتها پُر ازسرگشتگی و حیرانی
        جای یکریزِ عبور،
        به دُورِخویشتن ، گشتم مثالِ فرفره
         
        این نگاههایم به دنیا مرا آرام نکرد
        این چه دیدنی ست که دیواری خشک ،
        سوژه ی منست و، چشمان ام نگاهش ،
        به حالِ بِربِره
         
        بَربَری در کوره اینگونه که من ،
        ز دردِ وجدانم کشیدم نکشید
        عالَمِ آخرت محکم است مکانش
        ( دنیای ابد )
        عالَمِ دنیا یه لحظه بعدش هیچ معلوم نیست
        جای پاهایم چه ناامن است
        مثلِ چارپایه به زیرِ پای اعدامی
        که بسانِ ثانیه هاست ، پِرپِره
         
        پِرپِری ست عالَمِ حاضر،
        باید فکرِ دیگری کرد
        عالَمِ باقی چه خوبست برای چلچله
         
        پَرپَر شد گلبرگ هایم
        نخ زده الیافِ قالی
        کلی ازاین خاندانم ، ز حوالی ام ، محوشدند و رفتند
        پس کجا رفت سلسله ؟
         
        نوزادیِ جهل ام را ز فرطِ بی تعمُق بودنش ، دیدمش
        درحالِ خنده که به حالِ هِرهِره
        اما این پیریِ مفرط ام به حالِ سکرات
        حتی یادش میرود نفَس کشیدن که به حالِ خِر خِره
         
        وقتی میدیدم جوانی ، مانده بینِ آن دوراهی ،
        وقتی شک را دیدم در خود که به حالِ دل دله ،
        دلم میسوخت برایش
        به او ایمان هدیه دادم
        لبخند زد جانم و، شک اش پرید و رفت به هوا
        نجات یافت روحم ز جُورِ زلزله
         
        ولی بازهم اشتباه و اشتباه و اشتباه
        انگار اشتباه ، آئینِ منست
        اشتباه آرامش ام را می ربود
        ولی لحظه های واپسینِ اکنون ،
        تا چه حد تنهایی جوست
        در اتاقی حبس کرده پیری ام خود را و،
        پنجره محوست ، به پشتِ کرکره
         
        آن جوانی که شلوغی را دوست داشت روزگاری
        پیری طاقت اش دگر طاق شده ازهر شلوغی
        دگر هیچ مأنوس نیست  با ولوله
        دیگر آرامش ندارد او میانِ هلهله
         
        وقتی سوزنِ وجود ،
        اصابت کرد
        به بادکنکِ اعمال
        عمرم ترکید
        مرگِ بادکنک ، همان خسرانِ دل بود
        برای عمرِ رفته ، باز افسوس ، باز افسوس
        من به حالِ خلسه افتادم
        دیگران دردِ مرا درک نکردند
        فقط خندیدند ، آنهم ، بسانِ هلهله و ولوله
        من به دستِ خویش اعمالم تباه نموده ام
        این بجز جهل ، چیست ؟
        مگر چیزیست بجز خرابیهای زلزله و،
        پس لرزه های زلزله ؟
         
        گوش میگویند ، آخرین عضوی ست که میمیرد ولی ،
        این زبان و لبم انگار درنبودم هم ، به حالِ وِروِره
         
        بهمن بیدقی 1401/3/16
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۱۳
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و پر معنی بود
        آموزنده
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۵۵
        با سلام و عرض احترام استاد گرانقدر
        محبت دارید
        ممنونم از لطفتون
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        رقیه یاوری زاده(ازل)
        سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ۱۶:۳۴
        سلام و ضمن عرض ادب و احترام

        بسیار زیبا استاد مانا و موید باشید
        🌸🌸🌸
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۵۵
        با سلام و عرض احترام هنرمند گرانقدر
        محبت دارید
        ممنونم از لطفتون
        شاد باشید
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱ ۲۱:۵۲
        درود بر شما استاد بیدقی عزیز و بزرگوار
        حظ وافر از قلمتان نصیبم شد
        شاعرانگی‌هاتان مستدام
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        چهارشنبه ۱ تير ۱۴۰۱ ۰۵:۲۷
        با سلام و عرض احترام استاد گرانقدر
        محبت دارید
        ممنونم از لطفتون
        شاد باشید
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        جمعه ۳ تير ۱۴۰۱ ۱۴:۴۸
        شاعرواستاد گرامی
        شعربسیارباارزش وزیبایی بود
        شایستهء تحسین بود
        درود بیکران
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        جمعه ۳ تير ۱۴۰۱ ۱۵:۱۵
        با سلام و عرض احترام استاد گرانقدر
        محبت دارید
        ممنونم از لطفتون
        شاد باشید
        در پناه حق
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0