سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 بهمن 1400
    25 جمادى الثانية 1443
      Friday 28 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۸ بهمن

        بوسه بر دست قسمت اول

        شعری از

        مجیدنیکی سبکبار

        از دفتر برای او نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۰۶۰۱۰
          بازدید : ۱۰۲۵۶   |    نظرات : ۱۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        آخرین اشعار ناب مجیدنیکی سبکبار

        صدای ارسالی شاعر:
        بوسه ای بر دست
        گر شوم نزدیک  تا آسان بگیرم دست تو
        نا گهانم مرغ دل از جای خود  برمی جهد
        از جنونش در قفس آشوب و بلوا می کند
        تا به شوق  دیدنت  ازسینه  خود آید   برون
         گر فشاری دست من
        سوزی مرا با گرمیش
        دل شود آرام  آنگه   بر نشیند جای  خویش
        چهره ام  گلگون شود این بار وسر باشد به زیر
        دیدگانم شرمگین از دیدنت
         جمع رخسارت   و هم جمعیتش
        گرد هم هستند و حاضر در رخت
        خودستایانی جمیل و طعنه زن
        گیسوان باشند و چشم
        هم که  ابرو و دماغ
        گونه و لب ها و دندان و زبان
        چانه و حلقوم و گردن غمزه هائی زین همه
        جرأتی کی باشد این سر را کندخودرا بلند
        دیدگانم را بگو
        گر بدون رخصتی از دل
         کند یکجا نظر
         بر این همه
        دل   نفس را آخرین بار ش  به داخل می برد
        تا نبینی بعد از آن اورا به حال بازدم
        دیدگان می داند این را
        دست ها یت بوده هشیار  از خطر
        داده چشمان مرا زنهار اندر وقت خویش
         سر و چشمانم  به بزم دست  تو شد رهسپار
        قبل از آنش در خفا با زیرکی
        یک نظر درچهرۀ دلدار کرد
        وین  سبب گردید عقل از کف دهند
        راه خودرا لحظه هائی سوی مقصد گم کنند
        نادم از کردار خود باشند و ترسان از دلم
        الاخص قبلا فشاری دست تو
        محض آگاهی وهشداری    بدستم داده بود
         هرچه احساس است  ودرکی از وجود
        گو ئی اکنون در کف دستان من هستند جمع
        ز انکه  دارم دست تو  این لحظه  در دستان خود
         دارم انگار این جهان را   هم جهانی که در اوست
        بیشتر زان  هم  که اسمش را نمیدانم که چیست
        ۹
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و خوش آهنگ بود
        موفق باشید خندانک
        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        « . . . آرام روح بی قرارم خاطر توست

        یک عشوه ی مستانه بنماید کفایت

        هر روز و شب کوشم برای عشق رویت

        رحمی کن و بنویس اعلام رضایت . . . »
        سلام و عرض ادب استاد گرامی چشمه زلال ممنونم از حضور جنابعالی.
        ارسال پاسخ
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سیاوش آزاد
        ۱۹ دقیقه پیش
        سلام بر استاد سبکبار خوشحالم آخرین نظر خویش را درین درگاه ذیل اثر شما می نگارم درین مدت کوتاه آشنایی نسبت به این کمترین محبت و لطف بسیاری مبذول داشتید سپاس فراوان ببخشید پاسخی برای مهربانیتان ننگاشتم
        خداحافظ تا زمانی دیگر
        و شاید همیشه
        سلام سیاوش عزیز، تو اولین کسی بودی که به سراغم آمدی و مهرت به دلم نشست. اما اولین کسی نیستی که از این آخرین ها برایم هدیه می دهی. تا جایی که من میدانم هرگز بخودم اجازه ندادم حرفی بزنم که غباری بر دل مهربانت بنشیند. اگر این آخرینت بخاطر قصور و خطای من باشد من آن را مثل جام زهری خواهم نوشید و التماسی برای بازگشتت نخواهم کرد. اما اگر بخاطر مسائل دیگری باشد که از ناحیه من نیست و در این درگاه با آن مواجه شدی، آنگاه هر جا که روی صدای ناله و سوز و آهم را از روی غم و حسرت خواهی شنید و به احساس در خواهی آمد.
        « . . .

        ای عبور لحظه ها در هیچ مطلق
        وی شکسته حرمت خونین یاحق
        ای خلیل
        در کدامین تابش سرد سیه چال
        آب شد آن هیبت برفی تو
        تو سکوتی منجمد در گرمی فریادها
        تو تجافی رسن از عرش بر خاک لجن
        از گلوی خسته ام بشنو که من
        خضر وادی شعیبم موسی فرهادها
        آه امشب سایه ها خوابیده اند
        وای امشب لحظه ها غرق سکون
        قلب من باشد شناور روی صحرای جنون
        تا به کی دوری چو خورشید از غبار یخزده
        در دل قبری نهفتم گنج هایی بی نظیر
        منتظر ماندم بروید تا شود تکثیر
        لیک بدبختانه آن در یتیم
        بود از شام ازل آری عقیم
        اندرون غرق کلام و می تپد قلبم برای تهویه
        سخت لبها پاسبان سجن مسکوت ابد
        حرفها را قورت دادم گرسنه هستم
        من به خاک افتاده مستم
        من همان در یتیمی کو عقیم از روز آخر ز ابتدا افتاده بود
        قطره اشکی که لجن پرور بشد
        از لجن بود و لجن زاری مزارش
        ای گل نیلوفر اکنون وقت روییدن بود افسوس و آه
        آه
        آه
        آه
        غرق شد
        ماه
        . . . »
        « . . . مهتاب تورا . . . »
        به همانگونه ای که هست بر تارک شب تاریکم می نشانم که همیشه باقی بماند. و من به آن نظاره کنم و بیشتر در یابم.
        دارم بر این جدایی اشک می ریزم
        محمد رضا خوشرو
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام.
        شما شاعر خوبی هستید .استاد .
        شعری هم که سرودید زیبا بود .
        به نظرم واژه ها قدیمی ولی درخور مذاق و مزاج امروزی.
        درود بر شما.
        زیبا بود.
        خندانک
        خندانک
        خندانک


        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        « . . .
        در باغ گُلَم به گُل اَسیرم کردی
        دیوانه ام و از عشق سیرَم کردی

        با قافیه و ردیف و وزن و مفهوم
        با خوشه ی گَندُمت امیرم کردی

        سَر شاخه ی شاعرانه ام با تو تو
        یک شاعر منشوری و شیرم کردی

        در بازی شَطرنجِ تو همراه شدم
        سَربازِ پیاده ام وزیرم کردی

        من ماهیِ اسفندم، با بَرفُ و بَرَش
        گَرمیِ وجود. زادِ تیرَم کردی

        از عطر گُلستانِ تو من سَر مَستم
        از جِنسِ غَمَم که چون حریرَم کردی

        چون یاسِ کَبود بودَم و در این عشق
        یک بوسه زدی ماه مُنیرَم کردی

        خوشبَختَم از اینکه در کِنارَت هَستَم
        خوشحالم از اینکه تو.توپیرم کردی

        سلام بازی با دو آینه و یک شمع به نام خوشرو
        ارسال پاسخ
        نیاز ناطق
        حدود ۱ ماه پیش
        درودها،زیبا بود
        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        « . . .

        سرگذشت
        درگذشت آرزوهاست
        . . . »
        من هم با شما موافقم. زیبایی در داخل گیومه ها گرفتار شده است. همچنان که آرزوها در میان سر و در و گذشت و گذشت.
        ارسال پاسخ
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        « . . .
        در باغ گُلَم به گُل اَسیرم کردی
        دیوانه ام و از عشق سیرَم کردی

        با قافیه و ردیف و وزن و مفهوم
        با خوشه ی گَندُمت امیرم کردی

        سَر شاخه ی شاعرانه ام با تو تو
        یک شاعر منشوری و شیرم کردی

        در بازی شَطرنجِ تو همراه شدم
        سَربازِ پیاده ام وزیرم کردی

        من ماهیِ اسفندم، با بَرفُ و بَرَش
        گَرمیِ وجود. زادِ تیرَم کردی

        از عطر گُلستانِ تو من سَر مَستم
        از جِنسِ غَمَم که چون حریرَم کردی

        چون یاسِ کَبود بودَم و در این عشق
        یک بوسه زدی ماه مُنیرَم کردی

        خوشبَختَم از اینکه در کِنارَت هَستَم
        خوشحالم از اینکه تو.توپیرم کردی

        سلام بازی با دو آینه و یک شمع به نام خوشرو
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود استاد اذجمند
        جناب نیک سبکبار

        بسیار عالی و جزاب و
        زیبا بود موفق باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود استاد عزیز، به رسم قدیم ها که می گفتند تمنا می کنم. بر سرم منت گذاشتید و آمدید. دست شما را هم می بوسم.
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام بر استاد سبکبار خوشحالم آخرین نظر خویش را درین درگاه ذیل اثر شما می نگارم درین مدت کوتاه آشنایی نسبت به این کمترین محبت و لطف بسیاری مبذول داشتید سپاس فراوان ببخشید پاسخی برای مهربانیتان ننگاشتم
        خداحافظ تا زمانی دیگر
        و شاید همیشه
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سیاوش مثل یک نسیم بود
        آزاد و رها
        بدون خشم و غضب
        و باد غرور
        او مخالفت خود را با زاویه نشان می داد
        آخ . . .
        چه زیبا
        و سکوت و ادبی که از طرف او
        شاید بزرگترین تنبیهی باشد که در مورد خودم تا کنون دیده ام
        او دانش خود را با سئوال به محک می کشید
        و همیشه با اهالی ادب و ادب دوست همنوازی می کرد
        چقدر مهربان بود این بشر
        من نمی گویم همه اورا اینچنین ببینند
        اما چهره او در نظرم اینچنین بود
        و من کسانی را که دوست دارم
        چهره آرایی می کنم
        این است هنر و اشتیاقی که انسان ها به آن دارند
        برجسته کردن زیبایی ها
        و تبدیل عیوب دلدارشان به خال جمال در چهرۀ جمیل
        تقدیم به سیاوش عزیز
        مینا فتحی (آفاق)
        حدود ۱ ماه پیش
        به به خندانک خندانک

        درودا استاد سبکبار عزیز و بزرگوار

        شعر و خوانش زیبا
        برمدار آرامش و شادی باشید

        🌹🌼🌷
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        « . . . یلدای من!
        دختر چهارفصل دودمانم

        طولانی ترین شب سالم
        با یاد تو سیر می شود

        کوتاه تربن روز سالم
        با گام تو خیر می شود

        در خاطرت ،
        خاطرم
        ره گذار می شود..؟!
        . . . »
        سلام عرض می کنم و متشکرم از حضور مشوقانۀ شما
        سارا خوش روش
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام استاد توانمند،بسیار زیبا و ظریف سرودید ،درودتان🌹🌹🌹
        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام خانم خوش روش از تشریف فرمائی و تشویق شما بسیار خرسندم. صفحه « سوگ » شما را دیدم. کاری بود بسیار جالب توجه و بنده الآن در یک اضطرار کاری هستم بزودی صفحه ای را برای آن سبز خواهم نمود. موفق باشید.
        ارسال پاسخ
        اعظم قارلقی
        ۲ هفته پیش
        درود بیکران استاد سبکبار گرامی
        مجیدنیکی سبکبار
        مجیدنیکی سبکبار
        ۲ هفته پیش
        سلام و تشکر از حضور شما
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0