سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پرنده ی کوچکی ، با صدای برف میخواند

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر چند اسکوپ چاملون نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰ ۱۱:۵۵ شماره ثبت ۱۰۵۲۳۲
          بازدید : ۲۱۶۹   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه


        پدربزرگ مذهبی نبود
        فقط یک بار
        به خُراسان رفت
        مادربزرگ را ، سوغات آورد
        .
        .
        .
        پدربزرگ میخواهد برود ...
        از پیله اش ، از خانه ، از شهر ..
        از خرچنگی که در خون آبیش ، ریشه کَرده ..
        پدربزرگ ،،،
        با کهکشانهای روی شانه اش
        پدربزرگ با عطر چِهل ستونش
        پدربزرگ با سروهای گُداخته ی قلبش
        پدربزرگ میرود
        و خانه مان که سیاهست ..
        شمعها
        اشکها
        آهنگها....
        پیراهن مشکی مادر
        غمگینتر از پیش،
        جمعه ها را در یقه ی تنگش، خوابانده است ..

        میدانم ..
        -خانه ی ابدی، خاکستریست ..
        سنگی که زیر بارانها ، گُل میدهد ..
        حلوایی خنک .... چایی هزارجوش..-

        پدربزرگ به سفر میرود ..
        پرنده ی کوچکی با صدای برف ، میخواند
        پدربزگ میرود
        تکه های دلش در شیشه های رنگی پجره میلرزد ..
        درختهای کاج میخشکد ..
        پدربزرگ ، هشتاد و چند بهار ،
        شکوفه داده بود ..


        پدر بزرگ !
        شاهنامه جاریست...
        دوشیزگان عثمانی ، قلب بلورشان را در دستهایشان پنهان میکنند ...
        درخت آلو در مونیخ، شیرینتر میخندد
        برو
        خانه ابدیت زیبا
        با غزلهای طرار عاشقانه ، گرمش میکنیم
        با یکشنبه های ترانه و جنگل
        با کلاویه ها..... با رقص
         آااه
        خانه سیاهست، خدااا....


        فردا
        لوله -کش می آید؟
        آب می تراود از هستی
        و
        خاموشی پوچ
        مددکار زخمهای آینه میشود ..



        بهار ۱۴۰۰
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1