سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 6 آذر 1400
    22 ربيع الثاني 1443
      Saturday 27 Nov 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۶ آذر

        اندام زنانگی

        شعری از

        حدیث عبدلی (یارا)

        از دفتر ♡حقیقت♡ نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ ۲ روز پیش شماره ثبت ۱۰۵۰۵۹
          بازدید : ۱۲۵۸   |    نظرات : ۱۰۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حدیث عبدلی (یارا)

        من
        ذن
        ظن 
        زن 
        بودم 
        و درون تاریکی،
        حمام آفتاب می گرفتم!
        سطر های برهنه ی لذت های پنهانم 
        در شعله های حسرت
        خاکستر می شد 
        می فهمی؟
        کودتای وجودم آبستن انقلابی بود 
         تیر می کشید 
        و من ،
        به گلوله ها شیر می دادم 
        پوشک اسلحه
        تعویض می کردم 
         مقداری از هوشم را 
         با کاهو های خرد شده 
        و ادویه مهربانی
        درون ظرف صلح می ریختم 
        اما ، تنها ماه در شب های عریان 
        با صورتی نیمه کبود
        هم درد زنانگی ام بود 
        مسافری بودم،
        که از کودکی ام به اینجا  سفر کردم 
        و شاعری بی حال 
        که شاعرانه هایش طغیان اشک بود
        و عشق آن ،
        کاراکتر یخ زده ی 
        متن های ممنوعه ام 
        که در زمستان سکوت 
        لای گل های برفی 
        به فکر تخریب وجودم بود 
        تا آتشی برای خود فراهم کند 
        و با شورِش خنده های شورَش
        زخم های مرا غمگین کند!!!
        من به تمام ایستگاه های قانون
        ثابت خواهم کرد 
        این
        شعر 
        نیست
        اندام 
        زنانگی ست 
        که
        برهنه 
        می شود...
        ۱۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        دیروز
        درود نازنینم خندانک

        دل‌انگیز است و مصوّر؛

        مفهوم‌ساز؛

        سرشار از ترکیب‌های نو و آرایه‌های ادبی زیبا.

        عذرخواهم که به خاطر وقت کم و مشغله‌ی بسیار نمی‌توانم
        آن‌گونه که شاید پیرامون زیبایی‌های سخنتان بنویسم و حق مطلب را ادا کنم.

        تراوش احساستان همواره جاری
        زلال اندیشه‌تان هماره ساری
        خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام خاله عزیز تر از جان
        ممنون حضور شما نگاه قشنگ و گل های مهربانی تان هستم که با آن صفحه ام را آراسته نمودید ..

        خداوند همواره جویای احوالتان باشد♥️
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۹ ساعت پیش
        درود بانو
        بسیار زیبا و جالب بود
        موثر و پر معنی خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۶ ساعت پیش
        سلام و عرض ادب جناب استکی گرانقدر
        خوش آمدید
        از حضور ارزشمندتان سپاس گزارم

        در‌پناه خداوند شاد و سلامت باشید

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        ۱۹ ساعت پیش
        سلام نازنین بانو حدیث جان عزیزخواهر زیبانگارم خندانک


        اجازه میخواهم از دلِ مهربان تان که نظری یا نقدی ننویسم
        فقط دلگویه ای را از صمیم قلبم تقدیمت می دارم :


        درهوای خویشتن ، قَدری نَفَس کش ؛ تازه باش

        ظرفِ محدودِ زمان را ؛ عشقِ بی اندازه باش

        همچو زن مَردانه و از روی احساسی زُلال

        عاشق و یکرنگ و ساده ؛ سَروری آزاده باش


        بااحترام دوستدارت کوهواره
        سلامت باشید و شاد و سرافرازترین خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۱۷ ساعت پیش
        درود و عرض ارادت بانو طاهره جان خندانک خندانک

        وخدا می خندید....
        لبهایش در نگاه کبوتر پیدا بود
        بادها ربانی
        یادها اهلی دل
        همه ی زمزمه ها نورشدند

        قلم افراشته شمعدانی
        شوق شقایق را روشن می کرد
        نسیم می رقصید
        قاصدک قیامت می کرد

        وعقل بر حضرت عشق قامت می بست
        خدا می خندید

        همگی دررسایه سارررحمت بی دریغش باشیم
        نو رو عشق و بخشش و زیبایی جاری و جاری و جاری

        آمین
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۶ ساعت پیش
        سلام عزیز دلم طاهره بانوی مهربانم
        حضور قشنگ تان را پاس می دارم
        و قدر دان دلگویه ای هستم که مفهوم زیبایی
        در آن خوابیده است و به من تقدیم کردید♥️😍

        لبخند از لب هایت هرگز محو نشود

        دوستتان دارم 😗
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۶ ساعت پیش
        شمع راگفتند: چه رادوست میداری ؟

        بگفت: پروانه را ! تنهااوست کز بهرمن میسوزد!

        بلبل را پرسیدند: چه رادوست می داری ؟

        بگفتا: باغ را ! باغ خانه ء منست – درفضایش ترانهء

        منست !

        مادررا پرسیدند: کی رادوست میداری ؟

        جوابداد: اینهم ( پرسشی ) است ؟ فقط فرزندم را!!

        شب را پرسیدند: چه رادوست داری ؟

        بگفت: مهتاب را ! اوست که با اینهمه سیه رویی من –

        بازهم بامنست!

        شبنم را پرسیدند: چه رادوست خواهی داشت ؟

        بگفتا: گل را ! مگر نمی بینید که هر صبح برویش بوسه ها نشانده ام ؟

        مجنون را پرسیدند: کی رادوست میداری ؟

        بانیشخند به پرسشگران بدید….. و بی جواب قدم دربیابان نهاد

        انسان را پرسیدند: چه رادوست میداری ؟

        بلادرنگ ازهمه زودتر جواب داد: آزادی را…آزادی را!

        زندگی یعنی آزادی….آزادی یعنی زندگی !!!


        ♥️
        ♥️
        ♥️

         
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        دیروز
        با سلام.بخش مباحثی زنان،گسترده است.واز تمامی ابعاد دارای موارد گوناگون برای بحث است.زن در جامعه قدیم،دچار ظلمهای فراوانی گشته است و چنانچه از مباحث قرآنی بر می آید اولین نافرمانی و عصیان که انسان به آن دچار شد،توسط یک مرد(حضرت آدم)و نه یک زن(حضرت حوا)،اتفاق افتاد و اولین بحث و درگیری بین دو مرد هم،با موضوعیت یک زن اتفاق افتاد که البته این برخاسته از ابعاد غریزی بود.من نمی خواهم به این بحثها ورود کنم.چرا که این فقط یک شعر است،هرچند در قالب شعر،شاعر به مباحث حقوقی فلسفی پرداخته است با مرکزیت اعتراض و به نظر می آید به مسلخ کشیدن،کار چندان دشواری نباشد در خوانش این شعر،اما من قصد ورود به آن را ندارم،چرا که واقعا سردرد آور است و بحث به جایی به نتیجه ای نخواهد کشید.در ابتدا نگاهی به اثر بزرگان شعر کلاسیک با موضوعیت زن بیاندازیم.چهره هایی که فردوسی از زنان در شاهنامه مطرح کرده است نشان می دهد که زنان بهترین و سرآمدترین کسانی هستند که می‌توانند الگو باشند.:گُردآفرید، سودابه، تهمینه و منیژه از شخصیت‌های کامل و عاری از نقص در شاهنامه هستند.تهمینه نماد خردورزی در مقایسه با سایرزنان،یا بررسی نقش سودابه،مانند نقش زلیخا در داستان یوسف، عشق رودابه، دختر مهراب به زال سفید موی و همچنین وفاداری او به همسرش، داستانی پر احساس و دلکش را رقم می‌زند .بررسی زن در شعر سعدی را می توان با یادآوری گوهر کمال آدمی که همان تقوا و پرهیزگاری است و با ذکر سخن سعدی که فرمود:زن خوب فرمانبر پارسا/کند مرد درویش را پادشا ادامه داد.البته نباید انتظار داشت که در آثار سعدی همه نیکی و نیکویی و جلوه جمال وجود داشته باشد. هم‌چنانکه عالم واقع، دارای فراز و نشیب و ضعف و کاستی است،.اما زن در شعر مولانا،به عقیده من،نه با اغراق و نه با کاستی،هم با اغراق و هم با کاستی،به جایگاه واقعی خود می رسد.از اشعار مولانا چنین برداشت می شود که زن و مرد تکمیل کننده همند.وهرجه زن کاستی دارد،مرد را تکمیل،نیز هرجا مرد کاستی دارد زن را تکمیل آن می خواند.بهترین بخش از اشعار مولانا،با محوریت زن و عشق،بر میگردد به تمثیلهای ایشان از لیلی و مجنون. مولانا رسیدنهای مجنون را به لیلی، تمثیلی برای جستجوی بوی حق از دهان اولیاء می داند که سرانجام جان سالک را به حضرت حق رهنمون می سازد: به لیلی رسید او، به مولی رسد جان/زمین شد زمینی، سما شد سمایی.
        تمام ماجراهای لیلی و مجنون در آثار مولانا با مفاهیم عرفانی و عشق الهی پیوند می خورد. مولانا روح و جان آدمی را مؤنث و از جنس زن می شمارد.به این ابیات توجه کنید:سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز /مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
        خاتون روح خانه نشین از سرای تن /چادرکشان ز عشق دویدن گرفت باز
        یا در جایی دیگر،جان را در قالب زن میبیند، (در این رباعی البته کدبانوی جان به صورت اضافه ی نمادین است):
        جان را که در آن خانه وثاقش دادم /دل پیش تو بود من نفاقش دادم
        چون چندگهی نشست کدبانوی جان /عشق تو رسید و سه طلاقش دادم
        و زیاد است اینگونه ابیات .اما در نهایت مولانا در مهربانی های مادر به طفل نیز که مثلاً به پدر اعتراض می کند که بچه از رفتن به مکتب، لاغر و نزار شده، مولانا می گوید: سیلی بابا به از حلوای اوست.اینگونه برداشت می شود که توجه احساسی به کودک را مادر میبیند.وتوجه عقلی را پدر.
        دوست ندارم بحث به درازا کشیده شود،این اثر که من آن را یک کاشته اعتراضی می نامم،یک اثر درخور است البته با نقصیاتی که از بعد کلیت شعر دارد .و باعث می شود جناب آزاد،بیاید و آن را نثر بنامد،یا سپید نثر،البته من پیرامون این گفته ایشان،که در بسیاری از اشعار سپید،صدق می کند هم حق می دهم هم نه.چرا که وقتی ما از واژه های ربطی مانند که و از به ... زیاد استفاده می کنیم شعر را به نثر تبدیل می کنیم.من یکبار یکی از این دوستان سپیدگو را نقد کردم البته در صفحه شخصی شان.و به ایشان عرض کردم که در بیست خط شعرش،چند کلمه ربط را به کار برده است.و این اصلا شعر نیست.تفاوتهای نثر و شعر را من در جایی دیگر باز خواهم کرد.اما از تفاوتهای عمده آن،استفاده از صنایع ادبی در شعر است.البته هم بکار نبردن کلمات ربطی در ابتدای خطوط شعر سپید،و استفاده از بندسرایی در شعرسپید،می تواند در ظاهر شعر و نثر را از هم جدا کند.البته این فقط به ظاهر است. ومن سعی خواهم کرد کاشته ای در جهت شناساندن شعر سپید،در آینده بکارم تا آشنایی با این قالب،موضوع بحث جالبی برای فراگیری باشد.
        در نهایت با سپاس از دوستان،و شاعر محترم،سعی کردم موضوع را در قالب شعر،پیش ببرم.بلکه به اصل کاشته ایشان،خسارتی وارد نشود.چرا که ما وظیفه داریم به عقاید شاعر احترام بگذاریم و بحثها را پیرامون شعر پیش ببریم.نگاههای فلسفی و ... بماند برای نشستهای فلسفی.

        با سپاسمندی.

        خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب آزاد بخت گرانقدر
        این اولین نقدی ست که شما برای من می نویسید برایم ارزشمند است
        همان گونه که فرمودید ؛
        بحث زن پیشینه ی تاریخی دارد
        و اما اکنون زن یک معشوق غرق در ناز
        و دست نیافتنی نیست بلکه که عضو فعال
        از یک جامعه ست
        اتفاقات را رقم میزند و یک نقش ایجابی دارد
        و در جبهه مقاومت هم تراز مرد قرار میگیرد
        اما این شعر اعتراضی ست از رنج می آید
        چرا که قدرت زن را همان گونه هست نمی بینند
        و سعی در سرکوب کردن آن
        تمام تلاش جامعه است

        من رنج و زخم را فریاد زدم و واژه ها را به تصویر کشیدم و این را بر عهده دیگران می گذارم
        که این فریاد واژه ها را سپید بدانند
        یا نثر و یا حتی دل نوشته
        مهم مفهوم رنجی ست که من رساندم

        و سپاس بی حد و حصر دارم
        از زحمت شما و حضور سبزتان

        خداوند جویای احوالتان باشد

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        با سلام و درود جناب آزاد بخت عزیز

        اینکه فرمودید در قرآن کریم یک مرد (حضرت آدم) باعث هبوط از بهشت شده کاملا اشتباه است در هیچ جای قرآن اشاره نشده حضرت آدم و یا حوا تکی مقصر بوده اند.

        در سوره ی بقره آیه سی و شش میفرماید


        فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ

        ملاحظه میفرمایید که خداوند میفرماید شیطان بر هر دوی آنها نازل شد و با به کار بردن ضمیر مثنی قرآن فرمایش حضرتعالی رد کرده است.

        از نظر قرآن كريم ، آدم و حوّا از کرامت و جایگاه یکسانی نزد خداوند برخوردار بوده بطوری که از هر دوى آنها به يك لحن سخن مى‏گويد و همانطور که در آیات مختلف اشاره شده ، هر دو را به طور يكسان در سرپيچى از حكم خداوند مقصّر می داند .

        ایام عزت مستدام

        سید هادی محمدی



        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        با سپاسمندی جناب محمدی
        شما درست می فرمائید

        مقصود را بی خیال.

        ضمن سپاسمندی مجدد،حاشیه ای بر کاشته تان بود،چون اهلش نیستم،به آن هم پرداخت نمی کنم...
        پروین هم
        یادش گرامی....

        برای یادبودشان و نیز ارتباطی چند :

        محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

        مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

        گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

        گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

        گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم

        گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

        گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

        گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

        گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

        گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

        گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

        گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

        گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

        گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

        گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

        گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

        گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

        گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

        گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

        گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

        با سپاسمندی خندانک خندانک خندانک
        امين آزادبخت
        با سلام جناب آزاد

        یک را همان پاسخ که به جناب محمودی دادم.
        نه تنها سودابه،بلکه در شعر سعدی هم آنچنان نیست که من کاشتم.بلکه آنچنان که کاشتم.
        مولانا را فلسفی نکاشتم شعری کاشتم.بلکه برداشت از کاشته مولانا نیز آزاد است.اگر افقی نباشد.
        پیرامون شعر سپید یا نثر سپید،برایت کاشته ای خواهم کاشت.
        این یکی هم برای شما و جناب محمودی عزیز:هر واژه ،با هدفی کاشت می شود،برداشتهای عمودی را مراقب باشید،برداشت عمودی از کاشته سمی،به کارنده در مدت زمان طولانی،آسیب میزند...خوب را،خوب بخوانیم
        با سپاسمندی خندانک
        هادی محمدی
        جناب آزاد بخت عزیز با سلامی دوباره
        با عنایت بر اینکه نامی از من برده شد عنوان کنم که اولا ارادت دارم بر شما و اخوی عزیز مسعود جان و جناب آزاد بخت شهاب
        و اما بعد

        یاد گرفته ام که با زبان نیش و کنایه حرف نزنم و مستند سخن بگویم. اگر اظهار نظرم خاطر حضرتتان را مکدر کرده عمدی در کار نبوده فقط چون حضرتعالی مستند نکاشتید خواستم تذکری دهم.
        و در خصوص اینکه درگیری دو مرد را در آغاز تاریخ بر سر زن قلمداد کردید این را هم رد میکنم بر اساس سند زیر

        ماجرای آن دو برادر در آیات ۲۷ إلی ۳۱ سوره­ مائده به این صورت آمده است:

        «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (۲۷) لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ (۲۸) إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَٰلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ (۲۹) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (۳۰) فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَٰذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ (۳۱)

        ۲۷. و داستانِ دو پسر آدم [هابیل و قابیل‏] را به درستى بر آنان بخوان، آنگاه که قربانى‏‌اى به پیش آوردند، پس، از یکى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [قابیل‏] گفت: بى‏ گمان تو را خواهم کشت. [هابیل‏] گفت: خدا تنها از کسانى مى‏‌پذیرد که پارسایند. ۲۸. اگر تو دستت را به سویم گشایى تا مرا بکشى، من هرگز دستم را به سویت نمى‌‏گشایم تا تو را بکشم؛ من از خدایى مى‌‏ترسم که جهانیان را پرورد. ۲۹. من مى‌‏خواهم تو با گناهِ من و گناهِ خویش بازگردى، و از دوزخیان باشى، و این سزاى کسانى است که ستمکارند. ۳۰. پس نفسِ او کشتنِ برادرش را براى وى آراست، و او را کشت، و از زیانکاران گردید. ۳۱. پس خدا کلاغى را برانگیخت که زمین را همى کاوید، تا به وى بنمایاند که چگونه جسدِ برادرش را بپوشاند. [قابیل‏] گفت: واى بر من، آیا ناتوانم که همانند این کلاغ جسدِ برادرم را بپوشانم؟ و بدین‏سان از پشیمان شدگان گردید.

        در داستانی مشابه داستان شما
        در روایتی از امام صادق علیه ­السلام که زراره ناقل آن است به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. زراره به امام علیه السلام عرض کرد: مردم عقیده دارند که قابیل، هابیل را به این دلیل به قتل رساند که آدم خواهر قابیل لوزا را که دخترى زیبا بود به هابیل داد و اقلیما را که زشت بود به قابیل تزویج نمود؛ سپس خداوند تزویج خواهر بر برادر را حرام فرمود؛ لذا این جریان سبب شد که قابیل نسبت به برادرش هابیل کینه ورزى نمود و او را به قتل رسانید.

        حضرت در جواب این سخن زراره می ­فرماید: این عقیده، نادرست و سخیف است که با کمال بى ­شرمى چنین نسبت ناروائى به حضرت آدم، اولین پیغمبر و خلیفه خدا می ­دهند و حال آن که ده هزار سال پیش از خلقت آدم خداوند به قلم قدرت، حوادث و امورى را که تا روز قیامت در عالم باید جارى شود، در لوح محفوظ نوشته و حلال­ها و حرام­ها‌ تعیین نموده که از جمله­ محرّمات، ازدواج برادر با خواهر و فرزند با مادر است که تا روز قیامت حرام خواهد بود.

        در این روایت امام صادق علیه السلام در خصوص علت قربانی فرزندان آدم می فرمایند: خداوند به آدم وحى فرمود که اختصاصات نبوت را به هابیل تسلیم نماید و اسم اعظم را به او تعلیم دهد و او را وصى خود قرار بدهد؛ قابیل چون از حیث سنی بزرگ­تر از هابیل بود و خود را شایسته‌تر از برادرش می­ دانست، به هابیل حسادت کرد. حضرت آدم بنا به­ فرمان خداوند به آن دو برادر دستور داد که در راه خدا قربانى کنند؛ قربانی هر کدام مورد قبول واقع شد وصى و جانشین پدر گردد؛ نتیجه­ آزمایش الهی به نفع هابیل شد به همین سبب حسادت قابیل شعله ­ور شد.


        منابع

        سوره مائده/۲۷.
        عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‌تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ ق،‌ چاپ چهارم، ج۱، ص۶۱۰.
        جامع البیان فى تفسیر القرآن، طبری، ج‏۶، ص: ۱۲۱
        عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر، ج۱، ص۳۱۲ و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۶۱۰.
        عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى،‌ تهران، چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۳۱۲ و تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص۶۱۰.

        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام مجدد جناب محمدی گرانمهر
        از اطلاعاتی که به اشتراک گذاشتید استفاده کردم

        و سپاس گزار زحمت های شما هستم خندانک خندانک خندانک

        در پناه حق باشید


        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        امين آزادبخت
        ۲۰ ساعت پیش
        آنچه که بود و آنچه که باید را کاشتم.توضیح بیشتر،زیان آور است.



        با سپاسمندی خندانک
        بدرود.
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۹ ساعت پیش
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        هادی محمدی
        هادی محمدی
        ۱۹ ساعت پیش
        چه زیبا فرمود استاد علیرضا اذر


        پشت یک میز خزیدیم که بازی بکنیم
        رو به رو بودنِ با عشق جگر می‌خواهد
        این قمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد
        با تو سرشاخ شدن دستِ قَدَر می‌خواهد
        زنده‌ام،هر چه زدی تیغه به شریان نرسید
        خیز بردار ببینم‌ خطری هم داری؟
        زخم از این تیغ و تبر تا که بخواهی خوردم
        عشق من،اَره‌ی تَن‌تیزتری هم داری؟


        تند و کُندی،همه‌ی مساله این است،فقط
        خنجرت کُند و عجولی که رگی باز کنی
        مثل پایان غم‌انگیزترین کرمِ جهان
        سعی داری که پس از مرگِ خود آغاز کنی
        مثل گاوی که زمین خورد،خودم را خوردم
        تو در اندیشه‌ی آن پیله به خود چسبیدی
        قصه از کوه به این گاو رسیده،تو بگو
        غیرِ پروانه شدن خوابِ چه چیزی دیدی؟


        پایِ در کفشِ جهان رفته زمین خواهد خورد
        قدِ پاهای خودت کفش به پا کن گلِ من
        فکرِ همزیستیِ با منِ بیگانه نباش
        جا برای خودِ من باز نکرد آغُلِ من
        نره گاوی که در اندیشه‌ی نشخوارِ خود است
        پای بشقابِ هزاران زنِ هندو خوابید
        گاوِ کف کرده‌ و خرنا‌س‌کِشِ قصه شدم
        تا دهان و شکمی هست مرا دریابید
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        ۱۳ ساعت پیش
        ارادت استاد محمدی عزیز
        مسعود آزادبخت
        مسعود آزادبخت
        ۱۳ ساعت پیش
        درود بر اخوی استاد امین آزادبخت و نقدهای زیبایشان
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        دیروز
        سپاس خدای را که فرصتی دوباره داد تا بنویسم

        شعری پیش رو داریم از سرکار خانم حدیث عبدلی که مختصری در خصوص ساختار و محتوا و معنی، همکلام خواهیم شد.

        یکی از ژانرهایی که در ادبیات فارسی و سایر ملل طرفداران زیادی دارد ژانر عاشقانه است و درعرف و کافّه ی عوام، شعر و شاعری زنجیر شده با مباحث عاشقانه، ولی ناگفته پیداست ادبیات عاشقانه یکی از نمود ها و مولفه های دریای بی کران حوزه ی ادبیات است. برخی از ادبا در میان عاشقانه ها و عاشقانه نوشتن ها، عاشقانه ی خشن را تعریف جامعی کرده اند که در این الگوریتم استفاده از کلمات کلیدی تداعی کننده خشم و انزجار و خلق پارادوکسهای متبلور از شاخصه های مهم این نوع نگارش است.


        ‌‌شعر سرکار خانم عبدلی با کلمه ی زن در انواع و اقسام مختلف شروع میشود تنوع در نوشتن به معنی تکثر نیست زن همان زن است در ابعاد مختلف و زن نمود انسان است فرا جنسیتی که در کالبد کلمات اینگونه نمود پیدا کرده است.
        وارد مقوله ی فلسفی زن و مرد نمیشوم که در مجال این نوشته نیست. شعر را از دیدگاه ساختاری و محتوایی مورد واکاوی قرار خواهم داد.
        یکی از نقاط قوت این شعر حفظ هارمونی موسیقی و برش بهینه ی  سطرها و بهتر بگویم سطر بندی درست در شعر است.
        همانگونه که در اشعار کلاسیک مصاریع و ابیات همسان و هم وزن هستند و دوکفه ی عروضی شعر کلاسیک همیشه در حال موازنه است، در اشعار سپید برش سطرها و سطر بندی حرف اول را در مغناطیس شعر میزند  و اگر این امر درست محقق نشود معادلات شعر برهم میخورد.

        از این خوبتر جسارتی است که شاعر در به کار بردن تضادها و پارادوکس ها و مراعات النظیر ها دارد.
        جسارت داشتن درفرم و بازی با کلمات متعارف و در هم پیجاندن دوکلمه ی کاملا عادی در هم و زایش تصویری فوق العاده، از ویژگی های بارز این شعر است

        یکی از شگردهایی که شاعر در شعرش استفاده کرده و متاسفانه این شگرد کمتر مورد توجه شعرا و منتقدین قرار گرفته شگرد نقاب است.
        در این شیوه شاعر با در نظر گرفتن نماد یا شخصی یا چیزی یا اندیشه ای ، غیر مستقیم از زبان آنها سخن به میان می آورد.
        بازگویی معضلات جامعه ی مدنی از زبان یک زن شگردی است که شاعر به خوبی توانسته است از عهده ی آن برآید

        پس از خوانش ِ دقیق شعر، نکات برجستۀ قلمرو زبانی آن را شناسایی میکنیم؛ برخی از
        ِ نکات زبانی شعر خوانده شده، عبارت اند از :

        الف) وجود واژگان جناسی مانند، زن، شورِش و شورَش

        ب) کاربرد شبکۀ معنایی؛ مانند تاریکی و آفتاب، برهنه و لذت، شعله و خاکستر، کودتا و انقلاب، شیر و پوشک، کاهو و ادویه
        زمستان و برف،

        ج) ترکیبسازی؛ مانند سطرهای برهنه، کودتای وجود، پوشک اسلحه، ظرف صلح،

        د) زبان شعر:
        زبان شعر ساده و جمله ها کوتاه است و این شاخصه خواننده شعر را خسته نمی‌کند.


        شناسایی و استخراج نکات ادبی

        به کارگیری آرایه های تضاد و پارادوکس هایی نظیر حمام آفتاب گرفتن در تاریکی،
        به کار گیری آرایه تشخیص مانند
        شیر دادن برای گلوله، تعویض پوشک اسلحه،

        به کارگیری آرایه حسن تعلیل

        کودتای وجودم آبستن انقلابی بود


        و با شورِش خنده های شورَش
        زخم های مرا غمگین کند


        نکته ای که در شعر این شاعر آورده نشده و می‌توانست این شعر را از این که هست زیباتر کند به کار بردن سجع و واژه های مسجع است چرا که شاکله ی شعر کلاسیک قافیه و پرورش دهنده ی اینگونه نوشتارها واژه های مسجّع است.
        البته درست است که سجع در نثر است کلمات مسجع هم ایضا
        اما در حیطه ی متون و فنون نوین به زعم من در اینگونه نوشتارها، افزودن نمک سجع زیبایی را دوچندان می‌کند.


        شروع شعر، شروعی بی نقص است و دارای تصویر یا کشف خارق العاده‌ای است صمیمیت زبان و توانایی انتقال احساسات باعث شده است، شروعی امیدوار کننده در شعر داشته باشیم
        در این شعر در تقویت تخیل سعی زیادی شده و در شعر به لقمه های آماده و تکرار ترکیب و تصویر های گذشتگان اکتفا نشده است.

        ایام عزت مستدام

        سید هادی محمدی

        چهارم آذر ماه هزار و چهار صد
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام و عرض ادب
        جناب محمدی گرانقدر
        سپاس گزارم از حضور بسیار ارزشمندتان و زحمتی که برای نقد کشیدید و از هر زاویه آن را بررسی نمودید مایه دلگرمی ست و شایان قدر دانی

        عمرتان چون خورشید رخشان و گرم

        مهرتان مستدام

        🌷🌷🌷🌷🌷
        🌷🌷🌷🌷
        🌷🌷🌷
        🌷🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        دیروز
        سلام و درود
        سپید بسیار بسیار زیبایی بود
        از شروع پارادوکسیکال شعر و حمام آفتاب در تاریکی که به نظرم بیشتر از پارادوکسیکال بودنش کنایه ای طنزآمیز و تلخ در آن نهفته بود تا شیر دادن به گلوله ها و پوشک اسلحه همه و همه نشان از آمیختگی احساس و اندیشه شاعر با ظرافت های ادبی و زبانی دارد. صنایع بدیع و بیان شعر را سایر دوستان توضیح دادند و از دلایل دلنشینی این سپید رو سپید صحبت کردند و من تنها یک نقد کوچک نسبت به ابتدای شعر ارائه میکنم باشد که بر من ببخشایید.
        شعر شما یک سپید با توانش های ادبی است و قطعا این امکان و فرصت برای شما پیش خواهد آمد که در محفلی در جایی آن را بخوانید و خلاصه فقط روی کاغذ و این صفحه از شعر ناب نمی ماند . اگر بخواهید این سپید را خوانش کنید با توجه به این که در زبان فارسی حروف ظ ز ذ همگی به یک صورت تلفظ می شوند در حین قرائت شعر به مشکل بر نمی خورید؟ به گمانم این شعر از بعد شنیداری در همان ابتدای کار یک دست انداز کوچک دارد و خیلی خوب می شود تا ابتدای آن را فارغ از جناس کلمات ذن زن ظن کنید و با ایده مناسب تری شعر خودتان رو از توانش شفاهی بودن بیشتر بهره مند کنید . گرچه تلفظ این کلمات در شکل شفاهی تفاوت دارد اما از منظر معنای هم در نظر بگیریم ارتباط کمی میان این ۳ کلمه است و بیان آن هه با تلفظ های مختلف هم بیشتر آشفتگی ذهنی ایجاد می کند
        در آخر از همه اعضای ناب تقاضا میکنم در حین نظر دادن در اشعار دیگران از نقد محتوای شعر پرهیز کنند چرا که بحث های محتوایی در علوم اجتماعی یا فلسفه مطرح می شود و ادبیات به چگونگی بیان یک شعر به شکلی زیبا و هنرمندانه می پردازد . همین تفکر است که یک توتالیتاریسم فرهنگی ایجاد می کند
        سیاوش آزاد
        سلام ذن به کسر ذال است و ظن هم چون نون مشدد است میتوانند نون را مشدد ساکن تلفظ کنند در عربی فکر کنم اگر وقف بر حرف مشدد در انتهای کلمه قرار بگیرد بااینکه ساکنست باز به صورت خفیف حرف مشدد تلفظ میشود ولی در فارسی شاید وضع به این منوال نیست باری بنظرم مشکل جای دیگریست و آن چه ارتباط معنایی بین ذن و ظن با زن وجود دارد و نیز اگر بخواهند بخوانند خواندن انتهای اثر آنهم در فرهنگ ما از زبان زن که مظهر مستوریست شایدخوشایند نباشد
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        سلام بر جناب آزاد
        تشدید نون در کلمه ظن یا نحوه خوانش ذن که فکر میکنم یک مفهوم مدیتیشن و ... است خود مبین این است که بر فرض ذن شاید ارتباط مشخصی با زن نداشته باشد. در واقع احساس میکنم شاعر در این جا بیشتر شیفته جناس این کلمات در شکل مکتوب آن ها شده و اتفاقا شاید اگر به تلفظ آن ها دقت بیشتری می کردند این جناس نوشتاری چندان هم نظرشان را برای ذکر در ابتدای شعرشان جلب نمی کرد
        سیاوش آزاد
        سلام مجدد فکر کنم نقدتان تغییراتی کرد نسبت به قسمت آخر ابدا اولویت ما فقط ظاهر نیست و با باطن هم کار داریم و هر دو مقوله بایستی درین سایت مورد مداقه قرار گیرد
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام و عرض ادب جناب خانلاری

        از شما تشکری ویژه دارم به جهت آنکه التفاتی ویژه به این درهم سرایی ام داشتید . به طور قطع خود نیز هراس این را داشتم که شعر از بعد شنیداری دچار تپق شود . اما از طرفی تجربه یک بازیگوشی در سطح نوشتاری راغبم کرد که دست به این عمل انتحاری بزنم
        سپاس بسیار بابت زحمت و محبت تان

        زندگی تان سرشار از الطاف خداوندی

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلامی دوباره خندانک
        و دقیقا می خواستم یک مقارنه
        بین ذن و برهنگی ایجاد شود ،
        فارغ از اینکه چقدر موفق بودم
        یا چه اندازه این کار به شعر کمک کرده یا لطمه زده است ، توجه و تیزهوشی شما سر ذوقم آورد
        و حس می کنم مخاطبین سایت
        در کلاس بالاتری نسبت
        به بسیاری سایت های همنام و همجوار قرار دارند .

        سپاس فراوان

        🌷
        🌷
        🌷
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        ۱۲ ساعت پیش
        سلام حدیث عزیزم💙

        خوشحالم بعد مدتها شعری ازت خوندم
        و مثل همیشه قلم دغدغه مندت برام با ارزشه🥰


        من فکر می کنم نام شعر در برانگیختن مخاطب و کشش او به این صفحه تاثیر فراوانی داشته است و از هوشمندی و زیرکی و تجربه شاعر در جذب مخاطبش خبر میدهد . ستر عورت و پنهان نمودن زن که سمبل عورت بوده در نزد ملل قدیم به قد تمدن قدمت دارد و کمتر جایی در تاریخ سراغ داریم که زنان را به حال خود واگذاشته باشند . عموما خانمها همیشه پرده نشین بودند و محل اقامت آنها در خانه ، اندرونی گفته اند . و از آپشنهای یک زن دلخواه این‌بوده که رنگ‌آفتاب ندیده باشد !!
        اما پس از خیزشهای فمنیستی در جهان زنان معترض از اینکه ناموس مردان به حساب آیند برآشفته شدند و سعی در اکتساب آزادیهای فردی و اجتماعی داشتند . و به کشف حجاب و حایل های خود دست زدند . البته این امر در جوامع مختلف ویژگیهای کمی و کیفی متفاوت داشت . و مثلا در ایران ما هنوز بسیاری از کلیشه های جنسیتی همچنان ارزش محسوب می شوند و اصولا زن برهنه و برهنگی زن امری ناپسند است . چه برسد به برهنگی اندام زنانه که قطعا دست و پا و کتف و کول نیست . و اینست که نام شعر فارغ از محتوای آن یک انگیزش قوی ست که مخاطبین را برای ورود به آن کنجکاو نماید و اینکه دوستان بعضا گفته اند این یک اثر فمنیستی نیست من نظرم برعکس است و آنرا انعکاس افکار فمنیستی سراینده آن می دانم چرا که ویژگیهای اعتراض و پرخاش و ابراز مظلومیت افراطی و عبور از ستر عورت و...‌ را که‌ مختص چنین آثاری ست دارد و از طرفی حدیث دوست نزدیک منست و با فکرش غریبه نیستم

        ممنونم از شعر خوبت حدیث جان💙
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۹ ساعت پیش
        سلام و درود به سحرم
        سپاس گزار حضور قشنگ و نقد سبزت هستم
        و در پاسخ بگویم !!!
        کدام انسان در جهان خواهان برابری نیست؟
        برابری چیست ؟
        قبل از این که بحث فمنیست را پیش بکشم این را بگویم من ما همگی باید وسواس شدیدی به باور هایمان داشته باشیم و مراقب باشیم چرا؟
        از هر مکتبی که تخم افکار متعصبانه و افراطی را در ذهن مان می کارند دوری کنیم
        هر مکتبی باشد!!!!
        باور ها ستون های فکری ما هستند و چهار چوب ذهن مارا می سازند!
        اگر وسواس به خرج ندهیم و به هر مکتبی اجازه ورود به ذهن مان بدهیم دیدگاه مان غیر واقع بینانه تر خواهد شد
        و با یک فرد متعصب که از آن گریزانیم هیچ فرقی نداریم

        من یک انسانم که رنج را فریاد میکشد مرد ستیز نیستم و عاملی برای نفرت پراکنی و تفرقه انداختن بین انسان ها نیستم طرفدار حقوق و شانس برابر برای همه ی انسان ها بر اساس توانایی و مهارت شان هستم و تلاشی مذبوحانه بر خلاف طبیعت انجام نمی دهم نه خود را کمتر از مرد می دانم نه برتر ...
        چرا که مرد و زن لازم و ملزوم یکدیگر هستند

        حالا می توانم بگویم من فمنیستم !

        حالا برگردیم به برابری!!!
        رسیدن به برابری به این معنا نیست

        موهاتو کوتاه کنی
        مرد ستیز باشی
        برای رسیدن به برابری لازم نیست بقیه را به فمنیست تبدیل کنی

        برای رسیدن به برابری
        باید قوی باشی
        جسارت و شهامت داشته باشی
        مستقل باشی
        به خود شناسی برسی
        باید اعتقاد داشته باشی که میتوانی حرفایت را عملی کنی
        باید به این درک و باور برسی جنس دوم وسیله نیستی و ضعیف و شکننده نیستی
        و نمی گذاری حق ات را پایمال کنند

        پس تلاش هایمان را به بحث های فمنیستی محدود نکنیم
        بلکه جسارت فریاد کشیدن
        عمل کردن داشته باشیم

        ♥️
        ♥️
        ♥️



        ♥️
        ♥️
        ♥️
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۹ ساعت پیش
        ما (زن ها ، مردها ) باید سفری به ژرفای درونی داشته باشیم چرا که همگی دچار عدم تعادل هستیم میان امیال و آرزوهایمان مسئولیت خانوادگی و اجتماعی
        باید از شر خود خلاص شویم آن شکاف درونی را پیدا کرده و ترمیم کنیم
        ما نمیتوانیم احساسات شهود و رویاها برای زندگی نادیده بگیریم خصوصا ما زنان باید جسارت داشته باشیم تا با راز ها زندگی کنیم قدرت داشته باشیم تا جواب های بی پاسخ را تاب بیاوریم آماده باشیم که به شکوفایی برسیم

        به قول خواهرم منیژه؛
        تعادل و تعامل در خود و درون خود سبب درونی 
        سرشار از صلح است که به بیرون نیز بسط پیدا می کند 
        آن وقت است که زنی و مردی نیست هرچه هست 
        عشق ناب الهیست بی شکل و بی صورت

        ♥️♥️♥️♥️♥️
        ♥️♥️♥️♥️
        ♥️♥️♥️
        ♥️♥️
        ♥️
        ارسال پاسخ
        فاطمه بهرامی
        ۲ روز پیش
        سلام دوست عزیز
        زن آنقدر روح لطیف ونرمی دارد که وقتی خداوند او را خلق کرد به خود احسنت گفت .....تبارک احسن الخالقین
        اما دلنوشته ی شما خیلی سخت وسنگین در توصیف یک مقام زن یا مادر بود ......اصلا جالب نبود
        خصوصا قسمت اخرکه اندام زنانگی ست که برهنه می شود ...کل توهین وتحقیر یک زن است ....اینها تعریف و تمجید از مقام یک زن که فرشته ی زمینی است نبود .....جسارت نبود فقط نقد بود


        سیاوش آزاد

        سلام فکر کنم تبارک الله پس از خلقت آدم بود حال ما بخیل نیستیم و حوا را هم دخیل میکنیم خواهشی که دارم آیه را به کل مصادره نکنید نسبت به بخش دوم سخنتان حقیر نیز چون شما این نحوه ادبیات را نمیپسندم گرچه نثر بعضا زیبایی بود
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام عزیز دلم
        این را درک کرده ای که نگاه دین کاملا با نگاه اجتماع در تضاد است؟
        من‌ به هیچ عنوان یک زن را تحقیر نکردم!!!
        پیشنهادم این است این شعر این دل نوشته را دوباره بخوانی

        و در خصوص بند آخر اندام زنانگی فقط اندام جنسی نیست و نمی تواند فقط به این مربوط باشد میشود نگاه بهتری داشت و از اندام روح حرف زد نه فقط جسم

        در آخر بگویم برای زن بودن کافی ست آزادنه زن باشیم زن بودن شرم ندارد شرف دارد
        نجابت نمیخواهد خجالت نمیخواهد
        بلکه جسارت میخواهد
        زن یعنی زنده ام زنانگی ام را فریاد بزنم
        اندامش را ، حقیقت اش را...
        و تمام سکوت اش را

        بانوی عزیز سپاس گزار حضور زیبایتان هستم♥️
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب آزاد خوش آمدید
        و نظر ارزشمند تان را خواندم
        چشمانتان زیبا می بیند


        خداوند جویای احوالتان باشد

        🌷
        🌷
        🌷
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        رضا رضوی تخلص (دود)
        ۲ روز پیش
        سلام و درود بانو عبدلی گرامی
        بسیار زیبا به تصویر کشیدید واژه ها را
        شاد باشید و سلامت
        خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب رضوی گران اندیش
        بنده سپاس گزار حضور قشنگ
        و نگاه پر مهرتان هستم

        شادکام باشید

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        ۲ روز پیش
        سلام و احترام مهربانو‌ یارا
        بسیار عالی بود
        چندین بار خواندم ،بسیار خوب پرداخت شده ،انتهایی زیبا ،
        جسارت ها و قدرت بیان زیادی در آن خوابیده است،
        بنظرم اصلا توهین و تحقیر نبود ،بلکه گلایه آمیز و در مقام دفاع از زن بود
        فقط کاهو و ادویه مهربانی درست است که یک فضا را برای سوختن و ساختن تداعی می کند، ولی کمی از ارتباط عمودی شعر کاسته است،شاید بشود با مهربانی واژه ای به غیر از ادویه آورد
        تبریک میگم به این استعداد و خلاقیت
        درودتان
        خندانک خندانک خندانک

        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب آزاد بخت گرانمهر
        سپاس گزار نگاه قشنگ تان هستم
        و چه خوب سعادتی ست که از شعر من می شود برداشت های مختلف کرد قرار نیست که فقط برداشت های مثبت شود و من با دل و جان می پذیرم
        از حضور سبزتان خوش حالم

        خداوند جویای احوالتان باشد

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        فاطمه گودرزی
        دیروز
        درود بر شما بانو
        شعری با درون مایه ی عمیق از زخمها و زنانگیهای یک زن
        که باید مرد گونه باشد و لیطفی مادرانه داشته باشد در پشت حجم تمام زخم هایش .
        فمنیسم نیست اما زنانگی اش موج میزد . دست مریزاد بانو
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام عزیز دلم
        چقدر خوشحال شدم که تمام واژه ها را لمس کردی و غمگین شدی
        چه خوب به این نکته اشاره کردی
        که شعر فقط
        زنانگی اش را فریاد میزند و بس!!!

        لبخند از لب های قشنگ تان هیچ وقت محو نشود.♥️♥️

        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        دیروز
        درود های فراوان سر کار خانم عبدلی ادیب فاضل وگرانقدر
        بسیار شیوا ودلنشین وقابل تحسین وبدور از جنسیت گرایی ویک سو نگری بتصویر کشیده اید
        قلمتان مانا
        مسرور ومستدام
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        حدیث عبدلی (یارا)
        جالب معینی عزیز سلام...
        و چقدر حضور سبزتان مایه دلگرمی ست
        خوش آمدید و خوشحالم کردید

        در پناه خدا همیشه شاد باشید

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان  بی تخلص
        دیروز
        گاها هنرمندان آثارشان را خودخواسته یا ناخواسته( نمیدانم) به سمت و سویی میکشند که مخاطبان را تقریبا وادار به مرز بندی میکنند.
        به شخصه فکر میکنم میتوانم فارغ از مرز بندیهای جنسیتی به شعر شما نگاه کنم و احتمالا برداشتی معتدل از آن داشته باشم ،منتها جسارتا این فراغت را در نگاه تمامی مخاطبان شعر ( نه منظورم فقط مخاطبان سایت) نمیبینم، چون در نگاه شاعرش نیز آشکارا این فراغت وجود ندارد .
        به هر رو این سروده ایست ارزشمند از قلم یکی از نو نویسان معتبر سایت محترم
        🌺🙏🌺
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب عزیزیان گرانقدر
        تشکر میکنم از این که به شعر بنده توجه داشته اید
        و صمیمانه نظرتان را بیان کردید
        اما من قصد مرز بندی جنسیتی نداشتم فقط رنجی بود که به تصویر کشیدم
        قطعا باید به این شعر نگاه جنسیتی نداشت

        و خوشحالم از حضور سبزتان

        خداوند جویای احوالتان باشد

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        حمید مرادی
        دیروز
        درود بسیار
        معنا و مفهوم این نوشته زیبا و ارزشمنده و من به شدت موافق نوشته های این چنینی هستم که دقیقا نقاط عطف اجتماعی رو بیان میکنه.
        اما می پسندیدم اگر کمی موزون تر می بود.
        و در آخر این که به جای (این اندام زنانگی ست که برهنه می شود) اش می شد نوشت (این روح زنانگی ست که برهنه می شود) یا دنیای زنانگی یا هر واژه ای که به انسانیت انسان رو تداعی کنه
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب مرادی گرانقدر
        بنده سپاس گزارم نگاه قشنگ و نظر ارزشمند تان هستم
        از نظر حقیر روح یک اندام است در واقع روح اندام را شکل می دهد و مجزا از آن نیست
        و این شعر فریادی ست که شاعر به نمایندگی انسان های رنج کشیده به تصویر کشیده است

        از حضور سبزتان کمال تشکر دارم

        در پناه خداوند باشید

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        حمید مرادی
        خندانک خندانک
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        سارا خوش روش
        دیروز
        سلام و عرض ادب،بسیار زیبا و بدیع سرودید،درودها
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام عزیز دلم
        خوش آمدید و خوشحالم کردید
        از حسن توجه تان نهایت تشکر دارم

        خداوند همواره جویای احوالتان باشد ♥️
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        دیروز
        درود بر شما.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب خوشرو گرانقدر
        از حضور ارزشمندتان سپاس گزارم

        لحظه هایتان سرشار از الطاف خداوندی

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        دیروز
        سلام بانوی عزیزم
        نغمه. دوست داشتنی. و مهر انگیز شما مهر بانو
        را خواندم
        و بر تعارف. از متن. لذت بردم
        حقا که حق. سروده ای بی دریغ. به سرا
        که باید گفت
        به نال. که بانو شعر خواموش نباشه
        و دگر بار کسی او را نادیده نگیره
        قلمت را سبز کن که شاید جوانه ای نو بزند
        که دگر ده ساله ای بر سفر ه عقد نباشه
        درود ی بی انتها
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام عزیز دلم ♥️

        بانوی مهربانم خوش آمدید و خوشحالم کردید
        از حضور ارزشمند و نظر قشنگ تان سپاس گزارم

        الهی که لبخند از لب هایتان محو نشود ♥️☘

        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        آرمین پرهیزکار
        دیروز
        درود بر شما بانو عبدلی ادیب
        زیبا بود خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب پرهیزگار
        از حضور پر مهرتان کمال تشکر دارم

        .خداوند همواره جویای احوالتان باشد☘

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)
        دیروز
        سلام و درود
        عجب سپید زیبایی بود واقعا لذت بردم
        خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام جناب خانلاری
        خیلی خوش آمدید
        و برای شاعر چه بهتر از این که مخاطبان صفحه اش
        از شعرش لذت ببرند
        خوشحال شدم
        و از نظر های ارزنده تان سپاس گزارم

        در پناه خدا باشید

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        نسرین حسینی
        دیروز
        درودها نازنین حدیث عزیزم

        بسیار زیبا بود ودلنشین

        دومین شعر زیبایی بود که امروز مرور کردم نازنینم خندانک خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام به قشنگ ترین بانو خندانک
        خیلی خوش آمدید و به به چه صفایی آوردید
        از حضور پر مهر و نگاه زیبایتان سپاس گزارم

        الهی که همیشه شاد باشید♥️☘


        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        دیروز
        سلام خانم یارا
        نظرات حقیرم را لابلای بحثها گفتم فقط یک نکته ماند به استثنای ذن ظن زن(البته این هم شاید بی حکمت نباشد ذن نماد شرق زن ایران ظن عرب بنظرم زون zone هم اضافه میکردید تا نماد غرب باشد ) من تا ریختم را همراهی کردم بعد اندکی فضا غریب بود تا آنکه به انتهای اثر رسیدیم مرا در دوگانگی افکندید از طرفی بسیار زیبا از طرفی این تعبیر از زبان زن خوشایندم نیست موفق باشید
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام و عرض ادب جناب آزاد
        البته حق با دوستان است
        و تا حدود بسیاری ، بیشتر خواستم
        از هماوایی ذن و زن و ظن برای تقویت شعر استفاده کنم .
        و نیز انعکاسی از هویت گمشده ی جنس لطیف
        را خوانندگان حس کنند
        اما اینکه با پایانش کنار نیامدید ،
        قطعا به مسائل زیادی بر می گردد که
        یک نمونه اش ناخوش بودن تابوشکنی
        در اجتماع انسان هاست

        سپاس فراوان از حضور و همراهی تان

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        دیروز
        به معنی واقعی زیبا بود
        عالی بود
        حدیث عبدلی (یارا)
        سلام و عرض ادب جناب شفیعی گرانمهر
        عالی حضور بزرگانی چون شماست که مایه دلگرمی
        و مباهات است
        خوش آمدید
        و خداوند هماره جویای احوالتان باشد

        🌷
        🌷
        🌷
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        دیروز
        سلام حدیث عزیزم
        قلمت عالی و قابل تحسین هست
        و جسارتت در خور ستایش
        همیشه بدرخشی دوست خوبم
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        ⚘🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋⚘
        🦋⚘🦋
        ⚘🦋
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۲۰ ساعت پیش
        سلام عزیز دلم ♥️😗
        از حضور زیبا و نگاه قشنگت دوست خوبم سپاس گزارم

        الهی که شاد و خوشبخت باشی مهربانم ♥️☘
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        ۲۱ ساعت پیش
        درود تارا جان
        زیبا بود جسارتت ستودنی ست
        در دنیایی که مردان همه چیز را از آن خود می پندارند اما روح زن در هیچ حالتی متعلق به هیچکس جز خود و خدایش نیست. این شعر بر خلاف نظر بعضی دوستان علیه زن نبود جنسیتی هم نبود بلکه اعتراضی خاموش به موقعیت زن بود زن در ظن که در حالتی خلسه گونه ذن برداشت های شخصی و گاها خودخواهانه می شود.
        بدرخشی همچنان تارا جان عزیز خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۹ ساعت پیش
        سلام و درود آذر بانوی نازنینم ♥️
        سپاس گزار حضور قشنگ و گل های مهربانی ات هسنم

        "من عصیانی در پوسته ی زنم
        روحی که آردینه شده
        در شبستان شتک های سکوت
        و گورستان فریاد های آرمیده

        از توحید اندام من چه رازی
        در آستین تو خفته
        که شرک نگاه تو خدایی میکند "

        بخشی از شعرم ♥️


        لحظه هایتان سرشار از الطاف خداوندی
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        ۱۸ ساعت پیش
        درود حدیث عزیز
        قلمت ماندگار بسرایی به مهرو عشق همیشه خندانک خندانک

        آنچه آموخته ام اگر آموخته باشم تعادل بین زن و مرداست
        ازابتدا اینگونه بود که با گذشت اعصارو آیین ها و تفکرات
        دچار جدایی شدند و به تعادل رساندن این دو دربدن
        نیمه ی چپ ونیمه راست .یینگ و یانگ .شب و روز
        ....سبب تولدروحیست بیگانه با دوگانگی دوستان نیزفرمودند
        روح ماهیت خنثی دارد و آمدن و رفتن ها ی ما نیز شاید برای درک این مسئله است برقراری و تعادل بین دو نیمه ی وجود .

        و شعرزیبای بانو کوهواره را تقدیم حضور نازنیینت می نمایم

        درهوای خویشتن ، قَدری نَفَس کش ؛ تازه باش

        ظرفِ محدودِ زمان را ؛ عشقِ بی اندازه باش

        همچو زن مَردانه و از روی احساسی زُلال

        عاشق و یکرنگ و ساده ؛ سَروری آزاده باش

        تعادل و تعامل در خود و درون خود سبب درونی
        سرشار از صلح است که به بیرون نیز بسط پیدا می کند
        آن وقت است که زنی و مردی نیست هرچه هست
        عشق ناب الهیست بی شکل و بی صورت خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۱۶ ساعت پیش
        سلام به مهربان ترین منیژه ی دنیا ♥️

        از حضور ارزشمند و قشنگ شما و تفکر زیبایی
        که دارید هم سپاس گزار و هم خوشحال هستم
        و شعر خواهرم قطعا امید بخش و زیباست
        صمیمانه از شما مهربانان تشکر میکنم

        تک تک ثانیه هایت سرشار از الطاف خداوندی ♥️😗
        ارسال پاسخ
        سارا رحیمی
        ۱۵ ساعت پیش
        درودها بر حدیث عزیز خندانک
        چه زیبا خواندمت دوباره حدیث جان خندانک
        چون همیشه عالی وپراز واژهای ناب
        بسرایی به عشق ومهر بانوی مهربانی ها خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        ۹ ساعت پیش
        سلام عزیز دلم ♥️
        خوش آمدید و با حضور زیبایت مرا خوشحال کردی
        سپاس گزار نکاه قشنگ ات هستم سارا جان
        دلم برایت تنگ شده بود

        الهی لبخند از لب هایت محو نشود ♥️♥️♥️
        ارسال پاسخ
        محسن ابراهیمی ( غریب )
        ۷ ساعت پیش
        درود بانو خندانک خندانک خندانک
        بعد از مدتها دست پر آمدید و واقعا گل کاشتید خندانک خندانک
        بسیار عالی بود خندانک خندانک
        اگر بگوییم درکتان می کنیم دروغ است 🙏
        اصغر ناظمی
        ۸ دقیقه پیش
        درودها
        بربانوی نازنین
        واحسنت بر شعر زیبای تان خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0