سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 6 آذر 1400
    22 ربيع الثاني 1443
      Saturday 27 Nov 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۶ آذر

        خلسه

        شعری از

        سیاوش آزاد

        از دفتر سیاوش نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۹ روز پیش شماره ثبت ۱۰۴۸۶۴
          بازدید : ۴۶۰   |    نظرات : ۵۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سیاوش آزاد
        آخرین اشعار ناب سیاوش آزاد

        در کویری با دمای بی نهایت داغ فارنهايت
        چون بلالی روی آتش نه، به روی خاکها افتاده بودم
        قطره آبی اندران دریای آتش پر نمی زد
        ماه، ماه تیر یا مرداد بود
        از عناصر غیر آتش مابقی معدوم بودند
        تندبادی بود سلطان بیابان همچو طوفانهای خورشیدی وزان
        روی خاک افتاده بودم لیک چشمم سوی آتش بود
        صد فسوس ازسورت کوراب سخت آذرفشانی که
        در عمیق کوره اش دیدم  نگاه سرد او را
        فکر کردم کان نگاهش آب سردی بر هزاران تاولم باشد
        می جویدم آب را از راه دور
        تا مگر باشد مسکن بر تمام نارهای اندرون
        ژاژ می خاییدم انگار
        آب سردش آب پاکی بود بر دستان خشک مرتعش  منجمد
        بلکه آبی منتشر بر صورتم لکن نجس
        که مرا در آن شب تاریک و سرد
        از نهال گرم رویا
        ساده تر از آب خوردن
        دور کرد
        ۹
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۸ روز پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        موفق باشید خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام متشکرم
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        ۷ روز پیش
        سلام و درود

        بسیار زیبا سرودید و دلپسند
        سوررئالی تصویرپرداز و مآثربیان

        شهر و منطقه ی ما برعکس اکنون در این فصل از سال انقدر هوا سرد است و اغلب باران و برفی و بوران که این توصیفِ زیبای شما از هوای ظهرِ کویری مسرت بخش می نماید .

        تکرار برخی واژگان بویژه آتش به نظرم ضرورتی ندارد در یک سروده ی کوتاه
        من بااجازه اینگونه میخوانم دلگویه ناب تان را :

        در کویری
        با دمای بی نهایت داغِ فارِن هايت
        چون بلالی روی آتش نه،
        به روی خاکها
        افتاده بودم
        قطره آبی ( در) آن دریای آتش
        پَر (هم ) نمی زد
        ماه، ماه تیر یا مرداد بود
        از عناصر غیرِ ( نار )
        مابقی ( به عدم دچار )
        تندبادی بود سلطان بیابان
        همچو طوفانهای خورشیدی وَزان
        افتاده بودم
        روی خاک
        لیک چشمم
        سوی آن آتش رَوان
        صد فسوس از سور کوراب سخت آذرفشانی ک
        در عمیق کوره اش
        دیدم ( آنی آن) نگاه سرد او را
        فکر کردم که نگاهش
        آب سردی بر هزاران تاولم باشد
        می جویدم آب را از راه دور
        تا مگر باشد مسکّن
        بر تمام (زخم های) اندرون
        ژاژ می خاییدم انگار
        آب سردش
        آب پاکی بود
        بر دستان خشک مرتعش
        منجمد
        بلکه آبی منتشر
        بر صورتم
        لکن ناگوار
        تا مرا در آن شب تاریک و سرد
        از نهال گرم رویایم
        ساده تر از آب خوردن
        دور کرد.


        سلامت باشید و شاد
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۷ روز پیش
        سلام درود بر حضور گرمتان که موجب دلگرمی نوآموزانست سپاس که اثر را قابل ویرایش دانستید قافیه افزودید تا این نقیصه مرتفع شود تکرارها را کاستید و ... دیگر چه بگویم جز تشکر
        ارسال پاسخ
        امين آزادبخت
        ۶ روز پیش
        با سلام.
        من تا آنجا که ممکن بود،نظرات دوستان را خواندم.بله این اثر نیمایی نیست.اما موزون است.وانتخاب قالب هم درست است.
        در مورد بعضی نکات که دوستان اشاره داشتند،مثل حذف فارنهایت که کاملا درست بود و باید هم البته حذف می شد و نیز هم تغییر این جمله : از عناصر غیر آتش مابقی معدوم بودند:ما بقی را جملگی معدوم بودند درست تر و با توضیح کمتر و مخلص تر است البته هم می شود غیر آتش مابقی معدوم بودند را هم بکار برد.این تنها موردهای بودند که می شود شمرد و اصلاح کرد.عموما عادت نداشتم نقد را اینگونه شروع کنم.با توجه به اینکه مجوز صد در صدی را از جناب آزاد بابت اینگونه انتقادها داشته ام اینگونه برایش نوشتم.اما برسیم به جاهای خوب شعر و اوج آن که لطافت و زیبایی خاصی به شعر بخشیده است:
        چون بلالی روی آتش نه، به روی خاکها افتاده بودم:محصول ذرت را در اهواز،اردیبهشت و نهایت خرداد به نتیجه می رسد که اگر برداشت نشود روی خاک داغ با تندبادی خواهد افتاد،حال آنکه ذرت در هنگام سبز بودن،می تواند حاصل کارش بلال برشته باشد.:::تصاویر قابل لمس و زنده
        قطره آبی اندران دریای آتش پر نمی زد:پر زدن قطره آب استعاره از باران و یا شبنم می تواندباشد.بکار بردن پر زدن،ترکیبِ جدیدی است که زننده نیست.قابل لمس است.بلکه قطرات باران،از ابر تا زمین پرواز رو به پایین دارند،و در هنگام شبنم رو به بالا،بنابراین پرواز قطره آب،بیگانه نیست و زیباست.دریای آتش هم تضاد زیباییست.
        در عمیق کوره اش دیدم نگاه سرد او را:اینجا واقعا شاعر دست به کار قشنگی زده است.حسین پناهی در شعر شب و نازی،از چنین ترکیب معنایی استفاده کردند : تو سینه ام قلبم داره یخ می زنه /اون وقتش توی سرم , كوره روشن كردند.

        می جویدم آب را از راه دور:جستن آب اشاره به داستان هاجر می تواند داشته باشد.هاجر در دره ای بی آب و علف،هفت بار از دور در پی جستن آب و یافتنش دوید.

        و درنهایت عمق معنایی و هدفی که شاعر دنبال می کرده نمی توانست به ذهن مخاطب در ابتدا،خطور کند و اصطلاحا مخاطب گول می خورد.مخصوصا اینکه نام شعر،خلسه است.اما چرا شاعران از این خصلت که نو و جدید است استفاده می کنند؟به این خاطر است که عموما طیف گسترده ای از مخاطبان،اصل غافلگیری را دوست دارند و من در شعرهای جناب آزاد،بهره گیری از این اصل را در قبل هم دیده ام.


        با سپاسمندی. خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۶ روز پیش
        سلام محضر عزیز عزیز عزیز عزیز دلم هزاران سپاس مر شما را باد که مرا شرمسار نمودید و سرافراز تبارک الله برین قلم گرچه آثار ضعیفه احقر را لیاقت آنچه فرمودید نیست ولکن بنده پروری نمودید امید که در ادامه بتوانم جرعه نوش دریای نیمایی شوم به استظهار جنابتان تحت تاییدات حق ظلتان مستدام
        ارسال پاسخ
        فاطمه بهرامی
        ۹ روز پیش
        🌹🌹🌹🌹
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام تشکر از حضورتان
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        ۸ روز پیش
        سلام بنظرم نیمایی بود شعرتون چون فلسفی نویس هستید و من هم از فلسفه چیزی سر درنمیارم جسارتا تنها به یک لایک و درود بسنده میکنم
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام بله وزن دارد ولکن چون جناب آزادبخت حفظه الله در زمینه ی نیمایی مطالب ارزشمندی فرمودند و من با قواعد نیمایی و بند و قافیه در آن چندان آشنا نیستم ترجیح دادم نگویم نیمایی است تا رسوا نشوم اما فلسفه هم خوشا بحالتان که آشنا نیستید استاد علامه مولانا روحی له الفدا فرمودند
        فلسفی خود را از اندیشه بکشت
        گو بدو کوراست سوی گنج پشت

        گو بدو چندانکه افزون می‌دود
        از مراد دل جداتر می‌شود
        ارسال پاسخ
        فاطمه گودرزی
        ۸ روز پیش
        سلام و درود جناب آزاد
        سروده متفاوتی از قلمتان خواندم .
        ماندگار باشید . خندانک خندانک
        اما.....
        فارنهایت ؟
        کلمه ای انگلیسی و برای واحد دماست .از شما که کلمات بیگانه را در شعر با گشاده دستی رد میکنید بعید بود .
        قطره آبی پر نمیزد ؟
        ماهیت آب روان بودن ریزش و فرود امدن است و معمولا پرواز صفت مناسبی به نظر نمیآید .مگر آنکه من اشتباه کنم .

        میجویدم آب را ؟
        جویدن نیز نمیتواند توصیف خوبی برای آب باشد چون آب را معمولا کسی نمیجود .
        بنده را ببخشید ،در محضر استادیتان جسارت بود ولی اینها برایم سوال بود و گفتم شاید من کم مطالعه بیخبرم . امید وارم با راهنماییتان به اطلاعاتم افزوده شود .
        با سپاس
        خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام
        متشکر که حقیر را قابل دانستید
        کلمه ی بیگانه بله اشتباه کردم شاید نباید می آوردم ولی نکاتی دارد یک به تناسب بی نهایت آوردم دو فارنهایت لغت انگلیسی نیست بلکه نام دانشمندیست که برای تکریمش روی دما نهادند سه فارنهایت گویا تقریبا منحصر در ایالات متحده است
        اما اینها همه بهانه است اشتباه کردم
        نمیدانم به بخار آب قطره آب گفته میشود فکر نکنم پس باز اشتباه کردم متشکر
        جویدن هم اشتباه کردم
        متشکر از سه نقد دقیق و واردتان موفق باشید هم در وادی شعر و هم در وادی نقد
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        ۸ روز پیش
        سلام جناب آزاد
        احتمالا تو برهوت گیر کردی جَوون
        مواظب خودت باش خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام امید که از برهوت نجات یابم
        ارسال پاسخ
        آرمان پرناک
        ۸ روز پیش
        سلام جناب آزاد گرانقدر، عزیز دل خندانک
        بسیار زیبا سرودید خندانک برای ما هم دعا کنید. کاش برهوتی نبود

        در مورد شعر ارزشمندتان:
        آنجه که فرمودید، قطره آبی پر نمیزد، به نظر حقیر نیز اگر جایگزین مناسبتری پیدا شود بهتر باشد ولی با این وجود باز تعبیر زیبایی است. چون اگر فعل دیگری استفاده شود خیلی سطر ساده ای می شود.
        می جویدم آب را از راه دور، این نیز پنجاه پنجاه است
        در واقع شدت تشنگی و شاید سردرگمی را نشان میدهد و البته به نوعی آشنایی زدایی. ولی از آن طرف چون ماهیت آب، روان بودن است ممکن است تضاد معنایی ایجاد نماید.
        سرتان سلامت و
        ایام بکام
        یا علی خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام برهوتی هم عالمیست برای خود فرمود
        وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا
        متشکر از نقد و نظرهای شریف به ذهن ناقص حقیر که چیزی نمیرسد تا ضعفهای اثر را مرتفع کنم التماس دعا
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۸ روز پیش
        درود .
        نوشته و یا دل نوشته ی زیبایی بود
        کلمه های جالبی و زیبایی هم استفاده برده بودید .
        و برای تبدیلش به شعر .
        وقت زیادی از شما نمی‌گرفت.
        که البته شما ترجیح دادید به این شکل ثبت گردد.
        و درود به شما.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام متشکر کاش بیشتر توضیح می دادید تا بدانم آنچه نمی دانم
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۸ روز پیش
        درود .
        زیبا بود ولی خب شعر نبود.
        معمولا اشعار مشخص و معین هستند .
        از شما درخواست دارم شعری بگویید و یا شعری بنویسید
        جمله کاملا مشخص و معین
        شعر
        در دل نوشته دل گویه آرایه های ادبی هست و انشاء یی .
        ولی شعر نیست.
        لطفا درخواست دارم در هر سبکی که شما مایلید
        شعری بگویید
        سپید بگویید و یا غزل بگویید .
        ویا نیمایی بگویید.
        تا من کمی با آن روال کار شما و مهارت های نهفته در شما بیشتر آشنا شوم.
        و درودها .
        موفق و مؤید باشید.
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش

        سلام متشکر از رهنمودی که فرمودید سرزنده باشید البته در حدیث حقیقت زدنی بیانا آمده و دوست داشتم به شما بگویم باز هم بگویید ولی نمیخواهم مصدع اوقات شوم همین هم اشاره هم خود دنیاییست العاقل یکفیه الاشاره شب خوش
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۸ روز پیش
        شاید هم ترانه ترانه های زیبایی هستند که منتظر قلم شما هستند .
        خندانک
        ببینم میتوانم جناب آزاد مان را کشف کنم یا نه.
        حماسی ..یک غزل حماسی
        نظر خودتان راجب سبک های مختلفی که وجود دارد چیست به کدام سبک بیشتر علاقه دارید.
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام ترانه خیلی دوست دارم بخصوص از چهار تن هر دو دده بالا ،امیرافشاری و مرتضایی ولی یکبار که با یکی از دوستان بحث ترانه بود و چیزی سرودم خیلی مضحک از کار در آمد
        حالا یه امتحانی بکنم
        چشای نازنینت و ببند به روی غصه
        امشب میخوام بگم برات عزیز من یه قصه
        قصه ای از روزایی که زیر بارون می رفتیم
        زنگار هستی رو ز دل عاشقونه میشستیم
        ببخشید مصرع آخر باز مغلق شد ترانه های فلسفی
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        اما نسبت به بخش دوم کلامتان حقیر به اشعار عرفانی و مطالب فلسفی علاقه مند هستم حماسه در نوجوانی به حکیم فردوسی قدس سره علاقه داشتم حال کمتر توفیق میشود مطلبی را از یکی از سایتها بیاورم
        همایش بررسی نگره ها و اندیشه های حکمی و فلسفی دانای توس با عنوان« حکمت فردوسی» شنبه سوم تیرماه به همت بنیاد فردوسی و انجمن حکمت و فلسفه ایران در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.
        آیت الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد در این همایش به تشریح« نگاه ملاصدرا به فردوسی» پرداخت و گفت: در فلسفه اسلامی یکی از مباحث بسیار مهم مسئله «اعتبارات ماهیت» است که اولین بار خواجه طوسی آن را مطرح کرد و این بحث مسبوق به سابقه فلسفه دیگری است به اسم «تقسیم وجود» که ملاصدرا در آثار خود چندین بار به این مسئله پرداخته است.
        وی افزود: خلاصه حرف ملاصدرا این است که وجود به چهار قسم تقسیم می شود؛ وجودغیرمتعلق به غیر، وجود متعلق به غیر(مثل اجسام، عقول، نفوس)، وجود منبسط( شامل همه موجودات) و مفهوم وجود.
        استاد دانشگاه شهید بهشتی تأکید کرد: صدرالمتألهین در جلد دوم کتاب« اسفار» در اواخر بحث «علت و معلول» در ذیل عنوان « تنبیه تقدیسی» مطلبی را بیان می کند و از میان این چهار قسم وجود، دو قسم را مشترک لفظی می خواند و اعتراف می کند که وجود به معنی وجود را از عرفا اخذ کرده و در ادامه نام سه عارف ایرانی را ذکر می کند و می گوید که این سه عارف و حکیم همین معنا را درک کردند که آن سه نفر عطار نیشابوری( منظور فریدالدین عطار نیشاابوری نیست)، عارف قیومی مولانا جلال الدن رومی و فردوسی القدوسی است.
        وی افزود: ملاصدرا لقب «قدوسی» را برای فردوسی به کار می گیرد و این تعبیر بسیار جالبی است و این برداشت می شود که ملاصدرا تعصب ایرانی و زبان فارسی داشته است. فردوسی در دیباجه کتاب شاهنامه لفظ وجود مطلق را به خدا اطلاق می کند « جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چی ای، هرچه هستی تویی» ملاصدرا می گوید منظور فردوسی از هستی، خدای مطلق است.
        آیت الله محقق داماد تأکید کرد: ملاصدرا در کتاب« مبدأ و معاد» جمله ای دارد و می گوید برای ما روایت شده که شیخ فقیهی در توس امامت داشت به نام ابوالقاسم که این مرد از نمازگذاردن بر جنازه فردوسی امتناع کرد و می گفت فردوسی تا زنده بود پادشاهان ایرانی را مدح کرده و حال آنکه آنها مجوسی بوده اند. شب در خواب فردوسی را می بیند که در باغهای بهشتی به صورتی زیبا و چهره نورانی و تاجی بر سر و دیباجی بر تن حضور دارد و شیخ فقیه از فردوسی سؤال می کند و فردوسی می گوید: خداوند مرا مورد مهر قرار داد و در بهترین غرفه های بهشتی جای داد به خاطر بیتی که در شاهنامه سرودم و این بیت« جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چی ای، هرچه هستی تویی» است.
        وی تأکید کرد: ملاصدرا در ادامه این بیت را معنی می کند و می گوید: خدا وجود خالص مطلق است ودر آخر داستان می گوید که این داستان را عطار نیشابوری در «اسرارنامه» به نظم بیان کرده است.
        این استاد فلسفه در ادامه با انتقاد به نظر سعید نفیسی و وحید دستگردی که بیت نظامی را تغییر جزئی بیت فردوسی می دانند، اعلام کرد: این دو بیت اندک تغییر نیست بلکه تفاوت از زمین تا آسمان است. نظامی می گوید« پناه بلندی و پستی تویی/ همه نیستند، آنچه هستی تویی» این با آن مفهومی که فردوسی می گوید از لحاظ فلسفی بسیار متفاوت است. آن عبارتی که ملاصدرا به فردوسی منتسب کرد، توصیف وجود حق فعال است که همه ذات وجود، خداست. اما در متنی که منتسب به «شرفنامه» نظامی است، این مطلب گویای قیومیت حق تعالی است و این دو معنی از لحاظ فلسفی با هم متفاوت هستند.
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۸ روز پیش
        مولانا در ابیاتی از ( 2751) تا( 2768) دفتر چهارم عبرت هائی را بیان می کند و سپس هشدار می دهد که اگر کسی عاقل باشد یک حرف و در نهایت این ابیات برای هدایت او کافی است:

        شرح اين، در آينة اَعمال، جو

        كه نيابى فهمِ آن، از گفت و گو

        شرح اسرار این وحدت را در اعمال خودت جستجو کن و آن با قیل و قال و سخن گفتن حاصل نمی شود

        ( 2769)

        گر بگويم آن چه دارم در درون

        بس جگرها گردد اندر حال خون‏

        اگر بخواهم آن چه در دل دارم بازگو کنم بسیاری از جگر ها از سخنان من خونین می گردد

        ( 2770)

        بس كنم خود زيركان را اين بس است

        بانگ، دو كردم، اگر در دِه كس است‏

        به همین مقدار اکتفا می کنم که برای خردمندان کافی است و اگر در این ده فرد عاقلی باشد برای او همین دو ندا کافی است

        بانگ دو: دو بانگ.

        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام درود بر شما که از حضرت مولانا روحی له الفدا درر و غرر آوردید
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        من هم استعدادیابی کنم بنظرم شروع کنید شرحی بر مثنوی بنویسید یا اگر دران حجم ممکن نیست در وبلاگهای این سایت بخشهایی از مثنوی را تشریح کنید
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۸ روز پیش
        پس در همینجا از شما قول ترانه را گرفتم
        منتظر یک ترانه زیبا از شما هستیم.
        خندانک
        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        ترانه که همان دو بیت سرودم شعر و ترانه دو وادی متفاوتند از شعر که هیچ نمیدانم ترانه که هیچ تر. نه من اینکاره نیستم همان دو بیت را و اگر شد چند بیت دیگر در سایت شاید قرار بدهم عزیز مرا رسوا مکن بی سوادی مرا پیدا مکن
        ارسال پاسخ
        مسعود آزادبخت
        ۸ روز پیش
        سلام و احترام جناب آزاد گرامی
        مشخص است در حوزه هایی سواد کافی دارید ،اما در اثر ارسالی تان وجود فعل های اضافه ،و حشو هایی وجود دارد
        به عنوان مثال به این ویرایش دقت کنید
        در دمایی داغ
        چون بلالی روی آتش نه
        روی خاک
        قطره آبی اندر آن دریای آتش پر نمی زد ( ترکیب دریای اتش خوب بود)
        ماه تیر یا مرداد؟
        غیرآتش همه معدوم دل
        .
        .
        .
        در نهایت به همین ترتیب با حذف موارد اضافی به اثری ناب تر تبدیل می گردد
        هرچند باید به این نکته بپردازم که مخاطب به اول و اخر شعر دقت نظر بیشتری دارد ،پس شاعر باید با در نظر داشتن این موارد به پرداخت های شعری بپردازد
        باپوزش از شما و استادان سایت
        خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۸ روز پیش
        سلام متشکر بسیار عالی سوادی ندارم
        سنتی کار بودم و چندیست کهنه و نو را به هم آمیزم
        این نحوه سرودن را باید بیاموزم اشاراتی موجزانه احسنت سلام به اخوی برسانید که مرا واله خویش کردند هنوز دیوانه ی آن نقدم که از گلستان سعدی استفاده کردند
        ارسال پاسخ
        احسان کریمیان علی آبادی
        ۶ روز پیش
        درود
        قابل تامل و دارای واژه های زیبایی بود
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۶ روز پیش
        سلام متشکر از حضورتان اگر لذتی ازو یافتید گوارای وجودتان
        ارسال پاسخ
        محمد علی رضاپور
        ۶ روز پیش
        سلام و درود جناب آزاد گرانقدر
        کارتان جالب است.
        چه خوب اگر شعر پیشرو بویژه سروش و سه گلشن هم بسرایید خندانک خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۶ روز پیش
        سلام سپاس از حضور حضرتعالی امید که سروش حق مرا به گلشن خویش فراخواند ممنون
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        ۵ روز پیش
        درود بر شما جناب آزاد ارجمند

        مرحبا بر شما
        زیبا سرودید

        پاینده باشید

        خندانک خندانک خندانک

        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۵ روز پیش
        سلام ممنونم زنده باشید
        ارسال پاسخ
        ابراهیم جلالی نژاد (نژاد)
        ۵ روز پیش
        سلام
        قلمتان نویسا
        پاینده باشید
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۵ روز پیش
        سلام عمرتان طولانی باد
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        ۵ روز پیش
        درود بر شما جناب آزاد
        و لب مریزاد

        یگان سُرایش در شعر کلاسیک ( بیت)
        و در شعر نیمایی ( بند ) هست.
        مگر اینکه از بندهای کلاسیک ( برپایه ی بیت و عروض کلاسیک ) بعنوان یکی از اقسام بندهای کاربردی در شعر نیمایی استفاده کنیم . که در آنصورت یگان سرایش ما در چنین بندهایی ( بیت ) هست . ولی کلیت آن بعنوان ( بند کلاسیک ) شناخته می شود .

        در شعر نیمایی ( اصل تفکیک بند ) حتمآ باید رعایت شود . و در کلیت یک شعر نیمایی باید مشخص باشد که هر کدام از بندها نقطه ی شروعش کجاست و نقطه ی پایانش کجاست .

        در شعر نیمایی , هر بند به منزله ی یک سکانس تصویری ست که این سکانس تصویری میکوشد تا به کمک تصویری که ارائه میدهد , مفهومی را به مخاطب منتقل کند .

        پس با این حساب ( تصویرسازی ) و ( مفهوم پردازی ) دو روی یک سکه هستند . اسم این سکه را میگذاریم ( بند )

        یگان سُرایش ( بیت/ در شعر کلاسیک ) و ( بند / در شعر نیمایی ) در اصل یگانهای سکانس ساز هستند . و خود این یگانها , از یگانهای کوچکتری تشکیل شده اند .

        در شعر کلاسیک , یگان سُرایشی ( بیت ) از یگان سُرایشی کوچکتری بنام ( مصراع ) ساخته شده است . و مصراع ها به تناسب وزن عروضی از یگانهای کوچکتری بنام ( رُکن ) ساخته شده اند .

        در شعر نیمایی , یگان سُرایشی ( بند ) از یگان سُرایشی کوچکتری بنام ( بَندالک) ساخته شده است . و بندالک ها به تناسب وزن عروضی از یگانهای کوچکتری بنام ( رُکن ) ساخته شده اند .

        در شعر کلاسیک , هر دوتا مصراع در فرآیند تصویرسازی و مفهوم پردازی , ( بیت ) را می سازند . پس هر بیت , یک سکانس تصویری ست . ( بجز ابیات موقوف المعانی که دو یا چند بیت در خدمت ارائه ی یک مفهوم هستند .

        در شعر نیمایی , 6 بندالک در ساختمان بندهای مختلف نقش ایفا می کنند . از این 6 بندالک , سه بندالک , بندالک های اصلی و بنیادین شعر نیمایی هستند و سه بندالک بعدی با همان شرح وظایف , در صورت نیاز در خدمت بندالک های اصلی هستند تا به (تصویر و مفهوم ) عمق و بعد بدهند .

        در شعر کلاسیک , انواع مصراع نداریم . انواع بیت هم نداریم .

        ولی در شعر نیمایی , بخ خاطر تنوع بندالکهایی که داریم , طبیعی ست که تنوع بند هم باید داشته باشیم .

        وقتی تنوع بند داریم , یعنی اینکه بندها باید آغاز و پایان مشخص داشته باشند . طوری که در نگاه اول قابل تشخیص باشد که کدام بند با کدام بندالک شروع شده و با کدام بندالک به پایان رسیده . .

        اینجاست که ( اصل تفکیک بند ) از اصول بنیادین شعر نیمایی , خودش را نشان میدهد . / رعایت کردن این اصل , و یا رعایت نکردنش , نشان میدهد که کدام شاعر نیمایی در کدام سطح از شناخت قالب نیمایی قرار دارد ..

        فکر کنم در این لحظه , همین مقدار توضیح کافی باشد .

        آنچه را ما امروزه ( شعر نیمایی ) میدانیم . نامی ست که به احترام نیمایوشیج روی آن گذاشته ایم . خود نیمایوشیج نمی گفت شعر نیمایی .

        نیمایوشیج برای معرفی شعر خودش از نام ( شعر نو ) و ( شعر آزاد ) استفاده می کرد .

        (شعر نو) را در برابر شعر کهن بکار می برد
        و
        ( شعر آزاد) را برای اشعار نو خودش بکار می برد .

        بعدها که به احترام نیمایوشیج . (نام شعر نیمایی ) را روی آنچه او ( شعر آزاد ) می نامیدش گذاشتند . برخی آمدند و نام ( شعر آزاد ) را مصادره به مطلوب خود نموده و روی سروده هایی گذاشتند که نه کلاسیک بود و نه نیمایی . و برخی هم نام ( شعر آزاد ) را بجای شعر منثور بکار بردند . بدون اینکه هیچ توضیح فُرمی برای سروده هایشان داشته باشند. زیرا وقتی صحبت از فرم می شود یعنی صحبت از قاعده هاست . یعنی فرم باید دارای یک سری قواعد باشد که توضیح دهنده ی ساختمان آن فرم باشد . . خندانک











        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۴ روز پیش
        سلام بسیار سپاس از تشریح گرانقدری که فرمودید عجب اقیانوسیست نیمایی و ما غافل شما دنیای جدیدی پیش چشمم گشودید سوال قالب آثاری چون اثر حقیر چیست ؟
        ارسال پاسخ
        شادان شهرو
        شادان شهرو
        ۴ روز پیش
        درودی دیگربار

        پُرسیده اید : / قالب آثاری مانند اثری که ارسال کرده اید چیست؟؟

        تمام آثاری که شباهت به اثر شما دارند . سُروده هایی هستند که به نیّت نیمایی سُروده شُده اند . و شاعرانشان بواسطه ی علاقمندی که به شعر نیمایی داشته اند آنها را سُروده اند. و هدف و انگیزه ی آنها سُرودن شعر نیمایی بوده است .
        مُنتها, .. شاعرانشان (مثل اکثریت علاقمندان به شعر نیمایی) به خاطر نداشتن شناخت لازم از قالب نیمایی و تنوع فُرمی بندها و گاهآ عروض نیمایی, و با در نظر گرفتن تعریفی که از شعر نیمایی در طِی چند دهه گذشته رایج و همه گیر شُده است و حتی در مقالات دانشگاهی به آن استناد می شود و طبق همان تعریف به مخاطبان چنین القا شُده که شعر نیمایی , شعری ست که فاقد قالب هست و مصراع ها به اختیار شاعر می توانند کوتاه و بلند بشوند و بکار بردن قافیه اختیاریست و قافیه ها جای مشخصی ندارد, اساس سُرایش خودشان را بر مبنای همان تعریف رایج گذاشته اند .
        نیمایوشیج در آغاز مسیری که به شعر نیمایی ختم شد . در ابتدا بهمین شکل و بدون در نظر گرفتن واحد فرمی( بند) دست به سُرایش میزد .

        در سروده ی شما هم کاملآ مُشخص است که تحت تاثیر سُروده های نیمایوشیج هستید . ولی جنا ب آزاد . فراموش نکنید که نیمایوشیج در سروده هایش (که هر سروده , متاثر از بینش مقطعی نیما در آن برهه زمانی در خصوص شعر نو داشته ) اشعارش را سُروده است .

        نیما یوشیج به مرور زمان و با آزمایش و خطا و قوام دادن به فکر و اندیشه اش در مسیر تکاملی قالب حرکت کرده است .

        در ابتدای مسیر , نگاهش به شعر نو ( که بعدها در قوام فرمی اش , نیمایی نامیده شُد ) یک نگاه کلی بود . یعنی به شعهر نیمایی بعنوان یک واحد یکپارچه می نگریست . و همین کلی نگری به ساختمان قالب نمیگذاشت به این تصور برسد که این ساختمان که در نگاه کلی به آن یکپارچه به نظر میرسد و از توالی مصراع های کوتاه و بلند عروضی ساخته شده است می تواند زیر سازه هایی هم باشد .

        یکی دیگر از مدعیان شعرنو و هم عصر نیمایوشیج , شخصی به اسم ( تُندر کیا ) هست . تندر کیا هم اقداماتی در جهت به روز کردن شعر فارسی انجام داده بود و بانی قالبی بنام ( نثم ) بود . که از درهم آمیختن ( نثر) و ( نظم) ساخته شده بود . و به احتمال زیاد تحت تاثیر بوستان سعدی بوده است منها تندر کیا معتقد بود که شعر نو باید شعری باشد که توانایی نثر و نظم را یکجا داشته باشد . و همین بعدها اساس کار شاملو قرار میگیرد . البته شاملو در آنزمان جوانی بود که شاگردی نیما را میکرد و نیما هم معتقد بود که شعر فارسی باید به نثر نزدیک شود . آنهم با حفظ عروض . ولی منظور نیما از نزدیک شدن شعر به نثر , تبعیت فرمی مصراع ها از نثر بود . زیرا در نثر , هر جمله ای به اندازه ی کشش مفهومی خود کوتاه و بلند می شود . و نیما معتقد بود که چرا باید همیشه مصراع ها مساوی باشند . و این ( چرا؟) منکر تساوی نیست . بلکه میخواهد بگوید که مصراع ها طبق رویه ی هزارساله ی شعر فارسی علاوه بر تساوی بودن , می تواند نامساوی هم باشند .
        تندرکیا , مدعی بود که نیمایوشیج فکر او را دزدیده است . در صورتی که نیما به دنبال چیز دیگری بود و تندرکیا به دنبال چیز دیگری . اگرچه هر دو در نزدیک کردن شعر فارسی به نثر اشتراک عقیدتی داشتند . منتها رویکردها باهم فرق داشت .

        شاملوی جوان . که در اقامتش در تهران با نیما و خانواده اش , خانه یکی شده بود و نیما و عالیه خانم به چشم فرزند خودشان به شاملوی جوان نگاه میکردند و شاملوی جوان به چشم استاد به نیمایوشیج می نگرید . و شاهد این بگو مگوها هم بوده , در همان زمان تحت تاثیر نقطه ی اشتراکی بین نیما و تندرکیا ( که همان نزدیک کردن شعر به نثر هست ) واقع شد و بعدها ( 5 سال بعد از آشنایی اش با نیما ) با بازگشت فریدون رهنما که از اروپا برگشته بود و با شعر آن سامان آشنایی داشت مجذوب او و تحت تاثیر آنچه بعنوان شعر در اروپا مطرح بود قرار گرفت .

        و ایده ی شعر منثور از همان ملاقات ها در ذهنش شکل گرفت .
        شاملو هم به دنبال یکی کردن ( شعر و نثر ) بود . منتها نیمایوشیج و تندرکیا با حفظ عروض و با رویکردی متفاوت به دنبال تحقق آن بودند ولی شاملو در ایده پردازی خود در صدد حذف عروض برآمد تا بتواند ایده ی خودش را عملی کند . حاصل کار , یک گونه ی بینابین ادبی شد که خلاء بین نثرادبی و شعر فارسی را می توانست پُر کند . و نام آنرا شعر منثور گذاشت . و در تعریف اینکه شعر منصور چیست ؟ متذکر شد که شعر منثور , نه شعر است و نه نثر . و باید نام دیگری بجای ( شعر منثور ) روی آن گذاشت . که بعدها نام ( سپید ) شناسه ی این گونه ی بینابین ادبی شد .

        شاملو با پُر کردن این خلاء ( خلاء بین نثر و شعر ) توانست ادبیات ما را از حالت دو وجهی( نثر و شعر ) , سه وجهی کند . یعنی تبدیلش کند به ( نثر - نثرسروده ( شعرمنثور) - شعر )


        اشاملو با پُر کردن این خلاء ( خلاء بین نثر و شعر ) توانست ادبیات ما را از حالت دو وجهی( نثر و شعر ) , سه وجهی کند . یعنی تبدیلش کند به ( نثر - نثرسروده ( شعرمنثور) - شعر )


        اگر فرصتی دست داد در مورد شاملو و ایده پردازی او که منجر به خلق ( سپید ) شد و اینکه سپید به کدام توع ادبی گفته می شود با توسل به سخنان خود شاملو خواهیم پرداخت .
        در مورد پردازش شعر بالا ,(البته نه بعنوان نقد ) بلکه بعنوان یک واکاوی فرمی ( چنانچه دوست داشته باشید ) در شبهای آینده نیم نگاهی خواهیم داشت .
        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۴ روز پیش

        سلام متشکر از این همه الطاف انشاءالله از دریای دانشتان بیشتر بهره مند شوم نقد هم هرچه تندتر بفرمایید خوشحالتر میشوم خدایار ویاورتان
        ارسال پاسخ
        علی معصومی
        ۵ روز پیش
        می خواهمت چنان که
        پرستو بهار را خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۴ روز پیش
        سلام سپاسگزارم
        ارسال پاسخ
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۳ روز پیش
        سلام متشکر
        ارسال پاسخ
        سید محمد حسین شرافت مولا
        ۲ روز پیش
        سلام و عرض ادب
        درود بر شما بزرگوار
        قلم تان در اوج
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۲ روز پیش
        سلام متشکر زنده باشید
        ارسال پاسخ
        حمید مرادی
        ۲ روز پیش
        درود و عرض ادب
        گفتنی ها رو دوستان گفتن
        فقط چند مورد به گمانم که گفته نشده
        از همین واژگان و جملات شعر نابی میشه زاده بشه
        کاش کمی موزون تر بود
        واژه خاک هم بهتره جمع بسته نشه و خاک ها به گمانم درست نباشه
        تکرار بعضی افعال مثل "بود" هم نوشته رو به نثر نزدیک می کنه و هم فنی نیست
        و در انتها درود بر شما
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۲ روز پیش
        سلام سپاس فراوان از دقت نظر شریف نقدی مختصر مفید و کاملا صحیح تبارک الله برین نقد موفق باشید
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        دیروز
        درود بر شما
        بااینکه علاقه به شعرهای شاد و امید دهنده دارید
        نگاشته تان یادآور تلخی هاست
        می شد هر جمله رو درک کرد ،البته مخالف این قسمت هستم
        از عناصر غیر آتش مابقی معدوم بودند
        وجود آتش دلالت بر جریان هواست ....(شاید هم من نتونستم ارتباط بگیرم )
        موفق باشید
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        سیاوش آزاد
        سیاوش آزاد
        ۲۱ ساعت پیش
        سلام مقصود عناصر اربعه مطابق با دیدگاه قدماست آب، آتش، خاک و هوا این چهار عنصر با اینهایی که در طبیعت وجود دارد متفاوت است و انتزاعی است و هیچکدام از آن چهار عنصر به صورت خالص وجود ندارد اما در عالم خیال میتوان متصور شد فقط آتش صرف باشد نکته ی دیگر آتش طبیعی است که به هوا نیاز دارد والا آتش عنصری بی نیاز از هواست حتی در طبیعت هم هر گرمایی نیاز به هوا ندارد مثل گرمای اصطکاک، گرمای خورشید و ...
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0