سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

جمعه ۲ مهر

صفحه رسمی شاعر افروز ابراهیمی


افروز ابراهیمی

افروز ابراهیمی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
جمعه ۲۰ فروردين ۱۳۵۵

برج تولد:

برج حمل

گروه

:
افراغ اندیشه

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
دوشنبه ۲ فروردين ۱۴۰۰

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
ایران

علاقه مندی ها

:
قضاوت عادلانه _ امنیت_ وطن سالم و شاد _

امتیاز

:
۵۶
تا کنون 20 کاربر 61 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:

اشعار ارسال شده


( امشب ماه را به بالینم بیاورید.....!)  ...
ثبت شده با شماره ۱۰۲۴۳۹ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۶

غریضه مادرانه ام  ...
این شعر را ۱۶ شاعر ۳۲ بار خوانده اند.
بهروز ابراهیمیان ، بهنود کیمیائی ، عباسعلی استکی(چشمه) ، محمد قنبرپور(مازیار) ، سحر موسوی ، مجتبی شهنی ، زهرا مددی و ۸شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۱۰۰۳۴۵ در تاریخ دوشنبه ۷ تير ۱۴۰۰ ۲۰:۰۶    نظرات: ۲۵

( برای دلم می نویسم....! ) " شادی نامه های سپید" ...
این شعر را ۴ شاعر ۵ بار خوانده اند.
بهنود کیمیائی ، طوبی آهنگران ، مهدی محمدی ، مجتبی شهنی
ثبت شده با شماره ۹۹۵۳۹ در تاریخ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ ۰۷:۰۸    نظرات: ۰

(تجلیل از مردگان فراموش شده ) ...
ثبت شده با شماره ۹۸۵۲۹ در تاریخ چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۶:۴۵    نظرات: ۰

( خدایا شکوه ها دارم ز دست روزگار امشب) ...
ثبت شده با شماره ۹۸۳۷۳ در تاریخ شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۲:۲۱    نظرات: ۸

مجموع ۱۴ پست فعال در ۳ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر افروز ابراهیمی


آن شب احمد پابه پای من بیدار ماند و حسابی باهم صحبت کردیم .اذان صبح که تلاوت شد نماز خوانده و خوابیدیم.وقتی از خواب برخاستم بعدازظهر بود احمد گفت سلف خوابگاه تعطیل است و برویم رستوران هم غذا بخوریم وه
پنجشنبه ۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۲۵    نظرات: ۱۰

حوالی غروب بود و باران هم تمام شده بود اما خیابان ها مملو از آب بود.هوا یکدفعه تاریک شد و باد شدید و خاک سرخ فضا را فرا گرفت هنوز رعد و برق می زد و تقریبا نفس کشیدن مشکل بود.بی هدف در پیاده رو راه می
چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۸    نظرات: ۴

کافه پادنا مشرف به دریا  با پنجره های شیشه ای بزرگ  به سمت دریا بود.
گاهی مرغهای دریایی با شیشه برخورد نموده و گیج به آسمان پرواز می کردند.
غروب خورشید واقعا تماشایی بود و آن نسیم
دوشنبه ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۰۸    نظرات: ۰

داستان کافه پادنا یک تراژدی عاشقانه است.شاید کمی غیر قابل باور باشد
اما من عاشق کافه پادنا هستم؛ و هر روز غروب به کافه رفته کنار پنجره
می نشینم و یک نسکافه ی تلخ به همراه کیک شکلاتی سفا
شنبه ۲۸ فروردين ۱۴۰۰ ۰۱:۱۵    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0