سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        مُفَسِر جادویی

        شعری از

        رسول رفیقی

        از دفتر اتاق من نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۳۰ تير ۱۴۰۰ ۰۳:۱۷ شماره ثبت ۱۰۱۱۴۳
          بازدید : ۲۰۰   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رسول رفیقی

        تو حرف می زدی 
        تو شعر می شدی 
        ما  مات و مبهوت 
        ما  درهم و گیجِ تو 
        ژرفای کلامت 
        طنین سحر انگیزی بود که
        ما را با خود می بُرد 
        رهایمان می کرد 
        در سرزمین تابناک خاطراتِ فوتبال
        باورش ناممکن بود 
        کسی کنارمان بود که
        شیوای بیانش شورانگیز و محال
        نمی خواستیم تمام شود 
        نمی خواستیم پایان بگیرد
        سرای صوتِ نابِ تو 
        گویی تلاطم یک عشق ابدی 
        در تو در توی نگاهت خیمه زده بود
        برای منی که جنونِ این عشق
        از کودکی در استخوانم جا شده بود
        تو مرحمی بودی برای تمامِ نرسیدن ها
        امجدیه فراموشت نخواهد کرد
        تو را که سکوهایش
        با تو آرمانی شدند
        به راستی چه کسی خواهد آمد
        که داستان یک رویداد ساده را
        به زیبایی و صلابت تو 
        به تصویر بکشد 
        که تا به خودمان می آمدیم 
        اشک تمام چشممان را فرا گرفته بود 
        از میان میلیون ها تماشاچی 
        از سالیان دور تا به حال
        بی گُمان تو بی تکرار ترین بودی 
        چرا که عشق را 
        می شد از نفس به نفس کلام تو خواند
        امجدیه فراموشت نخواهد کرد
        تو را که بیکران بودی 
        تو را که تصویر سراییت
        به جنونمان می کشید از عشق 
        من 
        با تو تکامل یافتم 
        با تو به عشق رسیدم
        و با یک توپ که
        انگار معشوقه ی مادر زادی ام بود 
        با خاطرات تو سفر می کردم
        و کوچه به کوچه ی جهان را 
        دروازه ها و چمن ها
        استادیوم ها و بزرگان را
        گشتیم 
        لذتی فراتر از این هیجان نبود 
        چه کسی خواهد آمد 
         که گوش هایم 
        طنین صدایش را به جان بخرد 
        و دلم دعا کند 
        کاش کلامش پایان نگیرد 
        تو از لا به لای تاریخ آمدی 
        بگو کجا گُمت کردیم 
        که این چنین هاج و واج شده ایم در نبودنت
        دست هایم را بگیر 
        می خواهم در پستوهای خاطراتت 
        غرق شوم 
        دست هایم را بگیر 
        ای مُفَسر جادویی خاطرات ناب .
         
        تقدیم به بزرگ مرد و کارشناس و مفسر بی بدلیل فوتبال ایران زمین  جناب استاد دکتر حمید رضا صدر عزیز،، روحت شاد دوست داشتنی ترین مرد ..    
        رسول رفیقی . تیر ماه ۱۴۰۰
         
         
         
         
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰ ۱۰:۱۶
        روحش شاد
        امید که قرین رحمت حق باشد خندانک
        سحر موسوی
        پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۱۸
        درود بر شما خندانک

        خندانک خندانک

        🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
        سعید صادقی (بینا)
        پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۳۶
        درود رفیق زیبا قلم زدی خندانک خندانک
        محسن ابراهیمی اصل (غریب)
        پنجشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۵۳
        درود خندانک خندانک خندانک
        روحشان شاد🙏🙏🙏
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1