سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 15 مرداد 1400
  • انفجار بمب اتمي آمريكا در هيروشيما با بيش از 160 هزار كشته و مجروح، 1945 ميلادي
28 ذو الحجة 1442
    Friday 6 Aug 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      جمعه ۱۵ مرداد

      « داستان من »

      شعری از

      مجید ابتدایی(شمع)

      از دفتر یک سودا و هزار سر نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۹۳۰
        بازدید : ۳۵   |    نظرات : ۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      تنش را رایگان می داد
       در دستانِ  مستِ بادِ سردِ شب
      دو ساقش را هوسناکانه می بوسید،  رسوایی
       لبِ سردِ شبِ تاریک،  می بوسید لب هایش
       فشار زِبرِ لبهای نمی‌دانم،  نفس را بُرد از یادش
      چرا می‌خواست این سان عشق بازی را؟
      نمی دانم
       نگاهِ شهوت آلودی،  تو گویی هر قدم،  او را طلب می‌کرد
       آری،  ماه هم،  دزدیده بر اندامِ عریانش تماشا کرد
      تنم ارزانیت ماها
       از آن بالا ببین،  آیا
      نمی بینی تو دلدارم؟
      همو کز بویِ  گلبرگم ، هزاران بار می میرد
       تنم ارزانیت ماها
       بهارم را تو پیدا کن
       بگویش ماندم تنها
       گل تنها
      گل تنها، سحر همچون شب پیشین
      زِ دردِ تن،  نمی آسود
       تنش،  دستمالی باد و مَه و شب
       و جان،  در حسرت یک عشق
       محبت بود زندانش
      ز شرم آنگاه،  فرو می‌بست چشمانش
       من امّا، زین صبوری ها
      زدم فریادها،  ای داد
       چرا این سان تنت را رایگان بخشیده ای  با هیچ؟
      چرا در انتظار هیچ بی تابی؟
       چرا از نارفیقان چهره ی  آیینه می خواهی؟
       و گل خندید:
      افسوس از برایت می خورم ای دوست
       که تو هرگز نمی دانی
      ( کِه را،  من چشم در راهم)
      همورا، کَز تنش،  امّید می خواهم
      وفادارم تمنّا از نگاهش را
      اگر بخشیده ام این سان
      تنم را دست بیگانه
       برای آنکه راحت،  آنکه جانم را طمع دارد
       به دور از فتنه ی  شب
       یا ستاره
      یا که ماه و باد
       مرا آغوش بگشاید
       کند از این قفس آزاد
      تو آیا جای من بودی
       برای لمس آزادی
       تو آیا تن نمی دادی؟
      چرا ای گل،  تو می دانی چه سان بودن،  شدن، باید
       نمی دانی
       نمی دانی که من هم،  جان و تن دادم برای دوست 
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و خوش آهنگ بود
      سرشار از احساس خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      ۲ هفته پیش
      درود برشما
      بسیار عالی
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      طوبی آهنگران
      ۲ هفته پیش
      سلام بزرگوار شعری بسیار زیبا
      سروده اید
      احسنت بر شما
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0