سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 مرداد 1400
    23 ذو الحجة 1442
      Sunday 1 Aug 2021
      • روز جهاني شير مادر

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      يکشنبه ۱۰ مرداد

      بدایحه هایم

      شعری از

      پژمان خلیلی

      از دفتر بداحه هام نوع شعر ترکیبی

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۷۷۰
        بازدید : ۷۹   |    نظرات : ۱۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر پژمان خلیلی

      الف- 
      باز/ اَ ر ,/ ذوُهن ِ من ارباب خویش بود ؟

      گو!در بساط تو/می بایدی ِ خویش بود!


      رازآ بهِ راز رَزارآ نمی خوری

      - در بود ِ بودن ِ بودآی ِ ؛ خویش بود
       
       
      -----------------------------
      الف- 
      من خسته نیم مرا به زور دَوَنک

      در بسته نیم مرا به دوزی وُ کَلَک

      در خِرمن یارا همه دودی چو فُزود

      سر مسته نیم مرا بجویی و خَرَک
       
      --------------------------------
       
       
      الف- 
      در بام خانه ای ما باد می وزد
      کد می دهم به شما تا شمانیز بوزید
      در ماجرای سطحی این روزهای نمور
      قول می دهم که شما نیز هم ببرید
      سیصد چهارصد بباید زسال گذر
      وِل می هم شمانیز هم وِل َ دید

      در بام خانه ای ما باد می وزد

      کد می دهم به شما تا شمانیز بوزید
       
       
      --------------------------------
      الف-
      ولی تو هنوز به انسداد مصنوع وزن
      دل باخته ای
      وَ شاید !

      وقتی

      دیگر
      -----------------------------
       
      الف-
      بر ما ! نیایش خویش ات دریغ دار
      - قومی م که چالش روزگار /به قعر کشیده ایم

      در وآدریغی عمری قُبور باش
      - در سین سادیسم سماج ات دویده ایم

      وقتی نَشود برقرار چیز ساده را
      - اندر حاکیت خاموش بی قرار برُده ایم

      با من به فراموشی این دوره منقلب مباش !
      - هر گُوُ به سوی چَراغی بسوی خویش خفته ایم

      فریاد به خون جگر /می رسانیم/ چه سود !
      دَر وآسوایی ِ دوران بی ثواب سفته ایم


      با ید بتکانم وُ بر زمین تان خُطور کنم
      - هر چند بر سر قله /به عُزلت خمیده ایم

      دَردا تمِام گَر شوی/ گِره از کار ما گشا !

      در کوی با تو بُوُ دَن را /غنیمتی ایم
      اربع به همان وزن روزگار قسم 

      ـ هرکو به کوی تو میآیمی /نهفته ایم 

      باید بدانی که پند مندِ روزگار
      بر برگ های  خجسته   چون نم معطریم 

      اقبال که به ذهنم خطور هم نکرد
      از دست دید احتمال تو/ می بایدایم 


      بر ما !رحین نیایش دریغ دار
      هر چند چالش دنیا به هم تنیده ایم
       
       
      ---------------------
       
       
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار خندانک
      بهنود کیمیائی
      ۲ هفته پیش
      درودها




      ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
      شعله(م جلیلی)
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      با سلام و احترام؛
      خدمتت عزیزانم می شود لطفن ایراداد شعر ها رو بفرمایید بنده اصلاحیه را مطالعه کنم . ممنون می شم از حسن لطف جنابعالی . خندانک
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      حالا کنار تو در موازی یک بدن
      یادر بِساط انجماد تِمامی ِ یک سخن
      ***
      شاید !میان چو دستی به مجرمانه بُرد

      یک هیچ به تمام معنیِ/ نیست در لجن

      حِل/ اَل/ حِلَل/ کهِ حِلالی ِ یحالمان شُدی

      در دا به درد ِ در به درانی درون یک /سُنن

      حالا کنار تو در توازیع ِ بی تُوام
      یا گو! بِسان عربده در/ رَخت ِ بی ثَمن


      دردا د.وباره دماوند مان بسوخت
      هرگو به ِ چو سنگی شما / نمی تُوان کَمن


      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      در ریز زیرکی زندگان به شک می نگرم
      و حاشیه نمی روم
      امید کیانی (امید)
      ۲ هفته پیش

      سلامــی گــرم
      قلمتون سبز نویسا به مهر ودوستی خندانک

      مسعود میناآباد  مسعود م
      ۲ هفته پیش



      درود بر شما دوست گرامی
      با وجود داشتن چند اشتباه املایی باز هم زیباست
      --------------- خندانک خندانک خندانک
      پژمان خلیلی
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      با سلام و احترام؛
      بدایحه و مشق می باشد . در زمانی اگر مقدورماند ویراستاری اساسی می خواهند .
      ارسال پاسخ
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      همه سوار شوند اتوبوس در حال ترک مبداءی بی انتها به سوی مقصدی چندگانه ولی نزدیک است .

      تطهیر قرارمان نبود اما هزینه ای متحمل را گروهان مان تقبل می نماید و امید ابزاری در خدمت گرفته .

      آب دهانم را قورت می دهم . دنیا کلا هزار بعدی نیز شود من در ان شناور می مانم . و تو بدان

      آنقدر سر تکان می دهم که تبدیل به هِد شود .

      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      برگ هایم ریخت دوستان فِل بداح/ معنی کنید
      اشک هایم ریخت دوستان ال وداع تدعی کنید

      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      وقتی می گویم ما در دهه ای بعد از ۶۰ گیر کرده ایم درست می گویم
      زیرا ما دهه ای نود میلادی را در نیرنگ زندگی کردیم درست می گویم
      تو نیز درست بگو وگرنه درست می کنم درست نگفت انت را درست
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      وقتی در دنیا /تمام دنیا را می گویم از جمله فضا
      تنها فاصله ای قابل اتکا در این خود و حوالی زمین مان را می بود
      و بقیه اش مانند تِرش های فعل در کاربرد
      اگر ما همان ثقل متبحر در احتمال تبحر نیستیم /پس چیستیم
      نه !ما همانی ایم که هست ما بقی عجوباتی در اشکالی متوآهم






      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      من در تضاد کامل یک هوش / شعر دیگرم

      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      من در همه وجهی / همه شعرم
      پژمان خلیلی
      ۲ هفته پیش
      با ماه/ قدیم بود که . . . /ماامروز در مریخ
      فردا در سوی دیگر
      امروز سال 1664 هجری شمسی است
      هنوز اکسیژن به قیمت بالا مبادله می شود
      کالایی لوکس
      راحت خلاص ات کنم برخلاف باورت
      خاویار همان آب است
      ولی نظم بی خانمان قوانین اجتماعی /علمی در سطح فیزیک بود
      بر خلاف ماشین های پرواز هوایی
      تاریکی به سرخی قدم می گذاشت
      چه زود شیت تب های مجتمع به بلاک بعدی هدایت می شدند
      بلاک زنجیره ای تاریخ را در بی زنجیری به عهد می گرفت
      و خود سانسوری چیزی بدیح می بود
      امروز مورخ 23 ام . 1664 هجری شمسی هوا موجود نیست
      به ندرت مافیای انرژی اب - بروژآی تشنه را سیراب می کند
      تنیدگی /آی تنیدگی/ با تو ام لعنت شوپن و َ واگنر نثار تو
      که هرچه ابومحمود حامدبن خضر خجندی گفت /باید همان می شد!

      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0