سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 23 فروردين 1400
    1 رمضان 1442
      Monday 12 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        دوشنبه ۲۳ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        ابی تر
        ارسال شده توسط

        علی رفیعی وردنجانی

        در تاریخ : شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۵۶ | نظرات : ۴

        از خواجو تا سی و سه پل را با پاهایم رفتم . اکنون می توانم به انها افتخار کنم . یک جفت پا دارم که انها را در میدان جلفا برای گشت و گذار استفاده می کنم و یک جفت دست که می توانم با انها در کافه های غم زده چای را نوش بی جان کنم . اکنون که نشسته ام و می نویسم نمی دانم چرا هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن این متن ندارم و تنها می توانم به این بسنده کنم که یک جفت پا برای عبور از خیابان هایی که با هم در آن قدم زدیم کم است . دارم فراموش ... می شوم . اکنون به یاد روزهای ابی بی بند و باری می نویسم که برایم کمی درناک است . همان روزهایی که تو با دست های عرق کرده ات بر تن سرد شیشه می نوشتی : دوستت دارم . مسخره است هیچ چیزی به اندازه این جمله برایم مسخره نبوده چرا که چشمان تو مشکی است و باید اسمان ابی را زیر سقف غریبه دیگری جست و جو کرد . آه اصفهان تنها سرزمینی است که باید فراموش کرد . باید فراموش کرد که هیتلر هرگز گوشت خوار نبوده ، باید فراموش کرد که مرگ از رگ گردن به ما نزدیک تر است و باید فراموش کرد که روزی پسری می توانست چشمان سگ زده دختری را از اشک پر کند . هوای گرفته ای بود دلم به هم خورد و جرقه ای اسمان را روشن کرد این همان نور ابی رنگی است که هوای اصفهان را بهم می ریزد . اسمان بغض کرد و بر سر چترت بارید و من در سفر بودم ، هوای اصفهان به دلم زد و فرمان را چرخاندم . باید برگردم به شهری که هنوز می تواند برایم خاطره ساز باشد و شاید روزی دوباره در کافه رومانس همدیگر را زیارت کنیم و از ته دل بگویم : پاهایم درد می کند .
        نوبیسنده علی رفیعی وردنجانی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۷۹۶ در تاریخ شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        سیدابراهیم میری ((سید))
        شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۰:۵۲
        خندانک خندانک خندانک
        باقر رمزی ( باصر )
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۰۵:۴۸
        باید برگردم به شهری که هنوز می تواند برایم خاطره ساز باشد و شاید روزی دوباره در کافه رومانس همدیگر را زیارت کنیم و از ته دل بگویم : پاهایم درد می کند . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        شاهدخت
        پنجشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶:۵۸
        چقدر زيبا بود ، گاهي آنقدر دلتنگ ميشي كه حتي دلت براي اتفاقاي بد بااون بودن هم تنگ ميشه ،
        احساستان و قلمتان قابل ستايشه بزرگ مرد خندانک
        علی رفیعی وردنجانی
        علی رفیعی وردنجانی
        جمعه ۱۱ فروردين ۱۳۹۶ ۰۷:۴۴
        خندانک خندانک خندانک بانوی بزرگوار ممون که همراهی می کنه نوشته های من و همیشه دلت شاد باشه
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0