سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 30 خرداد 1403
  • انفجار در حرم حضرت امام رضا عليه السلام به دست ايادي آمريكا، 1373 هـ ش
13 ذو الحجة 1445
    Wednesday 19 Jun 2024
      مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

      چهارشنبه ۳۰ خرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      بِکشینسکی نقاش سورئالیسم ویرانشهری
      ارسال شده توسط

      نیلوفر تیر

      در تاریخ : يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۳:۳۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۰۱ | نظرات : ۱۸

       
      اِزجیسلاف بِکشینسکی (Zdzisław Beksiński) نقاش، عکاس و مجسمه‌ساز لهستانی (وفات 2005).
      بکشینسکی روایتگر هذیان‌های تب‌آلود و ویرانشهر است؛ سبکی که آن را «سورئالیسم ویرانشهری» نامیده‌اند. «ویرانشهر» (دیستوپیا) نقطۀ مقابل «آرمانشهر» (یوتوپیا) است. آدم‌ها و فضاهای بکشینسکی بقایای فاجعه‌ای ناشناخته‌اند؛ پس‌مانده‌های مرگند؛ مکان‌ها در قلمرو مرگ است و انسان‌ها شهروند مرگند...
      در ویرانشهر بکشینسکی، گاه موجوداتی شبه‌انسان، هیولاسان، گویی از آغوش مرگ برخاسته‌اند... با اندام‌هایی متلاشی، با دست‌ها و انگشت‌هایی فروریخته یا پرشمار... گاه چند اندام در هم فرورفته و پیکری واحد را ساخته‌اند...
      بکشینسکی مرگ را از درون کالبد آدمی بیرون می‌تراشد. گویی آدمی در تمام «زندگی» «مرگ» را در کالبدش حمل می‌کرده تا روزی مرگ با قامت استخوانی و گونه‌های تورفته‌اش از درون آدمی بیرون آید و زندگی آدمی را با چهرۀ مرگ ادامه دهد.
      بکشینسکی گویی پیوسته تصاویری کابوس‌مانند، هذیان‌زده و تب‌آلود را پیش چشم ترسیم می‌کند. این هذیان‌نگاری از تب‌آلودگی ذات آدمی برمی‌خیزد... هنگامی که چندپاره‌شدن و فروپاشی اندام خود را می‌بیند و خویش را در گستره‌ای بی‌کران و بی‌وجود در حال تجزیه شدن می‌یابد.
      فرجام دردناک بکشینسکی:
      بکشینسکی در شب تولد 76 سالگی‌اش به طرز فجیعی با ضربات چاقو به قتل رسید. مستخدم او، جوانی 19 ساله، وقتی دید بکشینسکی از دادن مبلغی پول به او امتناع می‌کند، دست به چاقو برد و گویی یکی از همان هذیان‌نگاری‌های تابلوهای بکشینسکی را بر کالبدش ترسیم کرد... جراحت، خون، انهدام بدن... مرگ، همان مرگ پنهان در کالبد، از میان جراحت‌های تن بکشینسکی بیرون آمد... بکشینسکی مُرد...
      مَرد هذیان‌نگاری‌ها، آخرین هذیانش را با کالبدش، با خونش ترسیم کرد و رفت ...
      هیچ‌یک از آثار بکشینکی نام ندارد، زیرا او باور داشت هر بیننده‌ای دریافت خاص خود را از اثر خواهد داشت و این نام دریافت را به سوی خاصی هدایت می‌کند ...
      سانوک یکی از بزرگ ترین جمعیت یهودیان را در سراسر لهستان پیش از جنگ جهانی دوم داشت و اردوگاه کار اجباری اسلاوها در حومه آن ایجاد شد. در آثارش تاثیر دنیایی که در دوران اشغال کشورش توسط شوروی در اطرافش دیده بود، کاملا مشاهده می‌شود.
      وی در دهۀ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی آثاری را ارائه می‌دارد که کمتر متمایل به تنوع رنگی است و بیشتر به تونالیته های خاکستری و سیاه و سفید نزدیک می‌شود. در این وادی توجهی خاص به نور و سایه و یا به دیگر سخن تیرگی‌ها و روشنایی‌های آثارش دارد و همزمان به فضاسازی‌هایی؛ همانند مزرعه، کشتزار، صحرا و بیابان و یا به صحنه‌هایی که می‌توانست تداعی‌گر اردوگاه‌های کار اجباری - یا به عبارتی دیگر اردوگاه‌های مرگ - و به نوعی معرف کابوس آباد یا همان عالم دیستوپیا باشند علاقه‌مند می‌گردد
      مردم لهستان و انسان‌های به اسارت درآمده، زیر فشار جنگ‌های ناخواسته‌ای قرار گرفته بودند و کشیشان و رهبران مذهبی نیز نمی‌توانستند به نوعی مثمر ثمر واقع شوند و مردم و اسُرا از هرگونه کمک به یکدیگر در مانده شده بودند. به همین خاطر ارزش‌های مذهبی و روحانی آهسته و آرام رنگ می‌باخت و اعتقادات مردم نسبت به امور کلیسایی رو به تنزل بود و اقتدار مردان مذهبی کمرنگ می‌شد.
      بکسینسکی نیز ضمن به نمایش گذاشتن انسانی که چشم‌هایش را از بین برده‌اند و با طنابی ضخیم روی آنها را با فشار زیاد بسته‌اند و با طنابی دیگر به دور سر و پیشانیش اقدام به فشاری مضاعف نموده‌اند، دست‌هایش را رو به آسمان بلند کرده و قصد نیایش و پناه بردن به درگاه ایزدی دارد، بکسینسکی ساختمان مقدس کلیسا را طوری به صحنه می‌کشد که گویی دور برش تار تنیده‌اند و یا کلیساهایی را به نمایش می‌گذارد که زیر باد و طوفان رو به ناپدیدشدن گذاشته‌اند. وی کلیسایی را به دیده می‌نشاند که گویی از بیخ و بنُ رو به فروپاشی نهاده است. یعنی کلیسایی را به مخاطب رنج دیدۀ خود عرضه می‌دارد که بیشتر ارزش‌های خود را از دست داده است و گویی جز ظاهری فرسوده و لرزان چیز دیگری به مخاطب ارائه نمی‌کند. در واقع به جای انتشار نور، سیاهی و ظلمت از پنجره‌هایش به بیرون می‌تراود و به روی زمین - به دور کلیسا - تجسم سنگِ قبرهای بر افراشته اشاره به مرگ و نابودی دارند. و یا باد و طوفان کلیسایی را در سیاهی غوطه‌ور ساخته و تنها از ساختمان کلیسا گویی نیم سایه ای بیش باقی نمانده است.
      او می گوید معنا برای من بی معنی است. من به نمادگرایی اهمیت نمی دهم و آنچه را که نقاشی می کنم بدون تعمق در یک داستان هستند.
      بدین ترتیب با به کارگیری اسطوره ها و تجسم انسانهایی اسکلت وار در فضای گستردۀ صحرا و بیابانهای تخیلی به به آشکار و ظاهر نمودن اسرار یا به دیگر سخن بیدار کردن مردم یک جامعه در بطن آثارش میپردازد.
      >
       
      منابع: PIC ART-سایت ویرگول
      پی نوشت: فرای زندگینامه و آثار متعدد بِکشینسکی که در اینترنت قابل جستجو است، تاثیر مستقیم محیط اجتماعی بر هنرمند نمود خود را به پررنگ ترین وجه ممکن گذاشته است. شهرهایی که در حال سقوط هستند، جنگ سنگین و ویرانی، کلیسایی که از همدردی و کمک به پذیرش فاجعه انسانی پیش آمده درمانده و انسان هایی که آنقدر جنازه و مرگ دیده اند که تسلی برایشان معنادار نیست جز تغییر چند نسل و شاید فراموشی بحران انسانی رخ داده. جامعه متلاشی شده و در چنین شرایطی به طور معمول اعتقادات، اخلاقیات، احساسات ، پیوندهای اجتماعی و خانوادگی تا سال مخل و آشفته می شوند. فرد تمایل بیشتر به تنهایی و فردگرایی می کند چراکه این حجم از اندوه قابل بیان و اشتراک نیست و با آنکه تجربه جمعی است اما بحران پشت سر گذشته افراد را بیشتر به درون گرایی وا می دارد.
      به زعم بنده سورئالیسم یکی از ابزارهای قوی هنر برای بیان عمق دردهایی است که هیچ تصویر واقعی توان شرح و بیان آنها را ندارد.
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۳۹۲۲ در تاریخ يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۳:۳۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      شاهزاده خانوم
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۸:۴۰
      عجب ذهنی داشته این بشرررررر.. خندانک خندانک
      بنظرم نحوه مرگ‌شو خودش رقم زده بود و اینگونه مردن رو جذب کرده بود.. خندانک
      نقاشی‌ها همه عالی.. دمش گرم.. خندانک خندانک
      چه جالب که معنا براش بی‌معنا بود.. خندانک
      خلاصه که پست هیجان‌انگیزی بود برام و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم.. خندانک
      ممنون دوست خوبم برای انتشار این پست باحال.. خندانک خندانک
      درود علیک‌‌..😎
      نیلوفر تیر
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۸:۴۶
      سلام عزیزم بقول د‌کتر لاهیجی صبحت پرتقالی خندانک یک کلیپ پیدا کرده بودم از آثارش میخواستم بگذارم که بلد نبودم
      جالبه که اول عکاس و خبرنگار بوده بعد رفت سراغ نقاشی
      خواهر ملت چقدر استعداد دارند من حسودیم میشه😁
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۸:۵۴
      😂
      مردم از هر انگشت‌شون هنر می‌ریزه.. خندانک
      پس همونه که تونسته اینهمه زیبا و با جزییات نقاشی کنه.. دیدنی‌هاشو خوب دیده بود و حسابی از همه جا خبر داشت.. خندانک
      روحش شاد 🖤
      سید هادی محمدی
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۹:۳۳
      خندانک خندانک خندانک
      نیلوفر تیر
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۱۳:۰۳
      درود جناب دکتر سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان خندانک عذر میخوام دیر پاسخ دادم پیام که بالا میره متوجه نمیشم نه اینکه تعدد پیام در پیجم هست کلا اتوماتیک وار عادت کردم پیام جدید پایین صفخه بیاید. شاعر خوبی نیستم ولی آدم باهوشی هستم نمیدونم تو این یک مورد چرا ذهنم خطای تصویری پیدا می کند
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۵:۱۹
      خندانک خندانک خندانک
      نیلوفر تیر
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۸:۴۷
      درود جناب افشاری گرامی خندانک
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۷:۴۰
      سلام ارجمند شاعر

      سپاس از اشتراک

      خندانک
      نیلوفر تیر
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۰۸:۴۸
      درود بر دکتر لاهیجی ارجمند ممنونم از لطفتون خندانک میگم دکتر هر زمان فرصت کردید بقول قدیمی ها در باب سورئالیسم برام مینویسید؟
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      سید محمدرضا لاهیجی
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۱۱:۴۱
      یک‌بار ذیل پست خانم زند دو خط درباب مکتب فرانکفورت و فرانسکور و فیزیونیت نوشتم به قول جوونا اَتَکمونو مَتک کردن و دست گرفتن برای تمسخرم، چندروز پیشم که املای صحیح دو تا کلمه را گفتم اونم از روی خود کتاب درست بنویسیم فرهنگستان ادب پارسی آخرش به غلط کردن افتادم کل نظراتمو حذف کردم، راستش ترجیح میدم سکوت کنم تا بی احترامی بشنوم!
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۱۱:۴۹
      در مکتب فرانکفورت آراء هابرماس رو بیشتر از بقیه دنبال کردم و هورکهایمر رو البته به لحاظ ارتباط مستقیمشون به رشته تحصیلیم
      من کاملا به خواسته منطقی و تصمیمتون احترام می گذارم بزرگوار خندانک
      جواد کاظمی نیک
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۱۳:۲۶
      درودبرشما استاد بانو گرامی وگرانقدر سرکارخانم تیر بزرگوار استاد بانو عزیز بسیار عالی بود وجالب وتصویر هاهم بسیار عالی بود 🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
      💙💙💙💙💙💙💙💙
      🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
      💐💐💐💐💐💐
      🌼🌼🌼🌼
      💟💟💟
      ❤️❤️
      ❤️
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۱۳:۴۶
      سپاس جناب کاظمی نیک گرامی از همراهی شما و سلامت و در آرامش باشید خندانک
      آذردخت شرقی(آذر دخت)
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۲۱:۲۹
      خندانک خندانک خندانک
      ممنونم نیلوفر جان از اشتراک مطالب خوب
      نیلوفر تیر
      يکشنبه ۱۹ شهريور ۱۴۰۲ ۲۳:۵۳
      درود دوست نازنینم آذردخت جانم خندانک راستش برای خودم خیلی جذاب است و میدونم زیاد مرتبط با حوزه نویسندگی نیست اما این پست برای خودم یادآور یک سوژه شد که می خوام در موردش بنویسم
      عبداله صدیق نیا
      سه شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۲ ۰۰:۱۸
      سلام و درود خواهر عزیز؛سورئالیسم در واقع همان هنر واقعیت گرایی و فرا واقع گرایی است که شما لطف کردید و به نحو احسن با تصویرسازی بیشتر آن را توضیح دادید و تشریح کردید و این نوع تدریس ها بهتر در ذهن ما خوانندگان تاثیر خود را می گذارد.
      مکتب و هنر سورئالیسم بیشتر بر حرکات غیرارادی تاکید دارد و عقلانیت بشر را به چالش می کشاند.
      درود بر شما🌷🌷💎💎👏👏
      فیروزه سمیعی
      شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲ ۱۸:۳۱
      درودتان باد نیلوفر جانم 💖 ادیب گرانقدرم
      برایم بسیار جالب و خواندنی بود و بسیار اعجاب انگیز معرف نقاش لهستانی و آثارش
      البته یه سرچ زدم تو سایت اصلی
      به دست یکی از فامیل هاش که پسر جوان نوزده ساله ای بوده کشته شده و اینکه از بیماری وسواس فکری و مازوخیسم بسیار رنج می برده و اینکه نقاشی را کاملا بصورت خود آموخته فرا گرفته البته در کار عکاسی و مجسمه سازی هم بوده
      با الهام از آثارش فیلم و بازی های دیجیتالی ساخته اند و حتی یک خوانده متالیک یکی از آثارشو به عنوان عکس آلبومش انتخاب کرده ،
      البته خودش اعتراف کرده من آن چیزی را کشیده ام که تصور می کنم ،
      البته به نظرم همان لال شدگی انسانیت است که، به نوعی که در نقاشی به منصه ظهور نشسته است .
      صمیمانه سپاسگزارم از به اشتراک گذاری و معرفی این نقاش بزرگ لهستانی
      🌱🌻🌻🌻🌻🌱
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0