سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      مادرم مرد
      ارسال شده توسط

      رویا ادیب (نازبانو)

      در تاریخ : شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱ ۰۳:۲۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۶۲ | نظرات : ۲۵


       
      جیغ زدم در فرا سوی افق
      زلزله!
      زلزله آمده بیدار شوید
      ولی انگار که خوابی  بوده
      طفل آرام شده خوابیده.
      پس چرا دلهره افتاده به جانم
      بستر آتش زده بر روح و روانم
      نه این خواب تعبیر بدی خواهد داشت
      اما نه مادرم گفته خواب زن چپ است
      هر چه هست کاش به خیرم باشد
      کاش زود صبح شود مادر از راه برسد
       مادرم شوق دارد
        ببیند عروسی مرا
      گفته خود می بُرَمِش چادر گلدار تو را

      آه مادر تو که گفتی سر صبح میایی
      ساعت از ده هم گذشت
      دست بردم  تلفن
      خبری بر گیرم
       مادرم کجایی؟
      مادرم می خندید پشت گوشی و جوابش این بود
      دختر زیبایم از چه تو دلگیری ؟
      می آیم
       
      تو برو به فکر دامادت باش
      به قشنگی صورت زیبایت باش
      مادرم خواست من آرام شوم
      دل من آشوب است، رخت می‌شویند به دلم
      سینه ام تنگ شده، نفسم می گیرد
      روز زیبای من از چه پر از اندوه است؟؟
      کم کم آماده شدم
      ،بر دل زار خودم رام شدم.
      شانه بردم به سرم  زلف سیه شانه زدم
       صورتم ماه شده ،
      سرمه بر چشم سیاهم زده ام
      رخت زیبای عروسی به تنم کردم وآماده شدم...
      در همین لحظه ی پُر تنشم در زده شد...
       شاد شدم خدا مادرم است؟
      چه عروسی بشوم من امشب
      تو دلم گفتم یا مادرم  است، یا نامزدم پشت در است
      با چه شوقی سوی در رفتم و بازش کردم
      صورت رنگ پریده ی برادر  خنده ام را جمع کرد
      از سر عجز، سُر خورد و فرو ریخت
      سرمه در چشم سیاهم لرزید
      پای من سست شد
      همانجا ماندم
      من غم مرگ ز چشمش خواندم
      خبر از مرگ عزیزی آورد
      مِن مِنی کرده و نالید:
      خواهر تازه عروسم
      جشن توپایان آمد
      رخت ماتم به تنت کن
      مادرمان...
      هیچ دیگر نگفت
       آسمان  بود در آن روز بارانی
      مادرم مرد به همین آسانی...
      نه دروغ است داد زدم
      یکسره فریاد زدم
      حنجره ام سوخت
      دلم سوخت...
      عروس به سر سفره ی عقدش نرسید
      یکسره سوخت..
      چادرِ بخت عروسی نشده دوخته و
      تا شده سوخت
      زمین سوخت...زمان سوخت
      خدا سوخت..

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۶۲۴ در تاریخ شنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۱ ۰۳:۲۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0