سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      خدا هیچ است
      ارسال شده توسط

      روح اله سلیمی ناحیه

      در تاریخ : سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۰۸:۴۸
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۹۲ | نظرات : ۷۸

      در این پهنه هستی و اشکار در هر صورت و مقام و معلوم 
      والاتراز عدم یا هیچ نیافتم 
      نه زمانی نیاز دارد نه مکانی ونه می توان درکی از هیچ(عدم) داشت
      پس هستی در تجزیه و ترکیبش چیزی به جز از اجزاء اگاهی که فرکانسی از هیچ است  نمی تواند باشد 
      در بالاترین درک انسان در حد توان و بیان نیز هیچ درکی از هیچ نتواند 
      پس در مقام ما برای ما خدا هیچ است 
       

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۴۹۷ در تاریخ سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۰۸:۴۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۰۹:۳۰
      درود
      خدا همه است و ما هیچیم

      ای خوش تر از صدای رسای تو هیچ چیز
      در گوش نیست غیر صدای تو هیچ چیز

      دست هنر رسیده به پای تو؟ هیچ وقت
      طبع غزل سروده برای تو؟ هیچ چیز

      «ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم»*
      هرگز نبود و نیست ورای تو هیچ چیز

      موصوف وصف «یدرک الابصار»**، هیچ کس...
      در کائنات دیده سوای تو هیچ چیز؟

      یادت شفای هر دل بیمار هست و نیست...
      درمان درد، غیر دوای تو هیچ چیز***

      غیر از هوای نفس ندارم که آورم ...
      پروردگار من به منای تو هیچ چیز
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)

      ٭تضمین از سعدی(علیه الرحمه)
      **آیه ۱۰۳ سوره مبارکه انعام
      ***یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۰۹:۴۸
      درود جناب احسانی فر
      خدا همه نیست ، همه ای که شما گفتید محدود است اندازه درک مان
      پس خدا را اندازه فهم کردید
      خدا هیچ است ، هیچ بقدری عظیم و فراتر از درک و فهم است که کل جهان هستی نیز کوچکترین اثری از هیچ ندارد چون مادی است
      شما نمی توانید هیچ را بفهمید ولی همه را فهمیدید
      شما خدارا خیلی کوچک دیدید
      سپاس🌹🌹
      ارسال پاسخ
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۰:۴۰
      وقتی که خدا را «هو» می دانیم یعنی اعتقاد به وجود. حال اینکه شما از عدم سخن می گویید.
      آیا هیچ بودن معنایی جز عدمیت دارد؟
      کوچک و بزرگ دانستن خداوند علیّ اعلا در سیطره ادراک مخلوقات نیست.
      کما اینکه در قرآن داریم:

      لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ ۖ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

      این هیچ که شما اینقدر عظیم در نظر گرفته اید، ذوقی است برادر.
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۴۷
      جناب احسانی فرد هیچ یا همان عدم هستی یا هست را نیز فرا می گیرد
      وقتی میگوییم خداهیچ است یعنی خدا هست
      شما ابتدا باید منظور مرا میگرفتید هیچ نیز هست
      اما هستی که ما می گوییم با درکمان است پس نمی تواند هیچ را فراگیرد حتی اگر بگوییم هیچ هست باز هم نمی تواند از نگاه ما درست باشد
      هیچ راکلمه نبینید..
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۲۶
      الذی خَلَقَ الأشیاءَ مِنَ العَدَم

      خداوند خالق مخلوقات از عدم است.
      اما چه عدمی؟
      دو نوع عدم داریم:
      عدم ذاتی
      عدم زمانی

      بی شک مقصود، عدم زمانی است نه ذاتی.
      قبل از وجود، عدم زمانی بوده است.

      وَ إِنْ مِنْ شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ــــ و هیچ چیزی نیست مگر آن که خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معین.»

      اگر منظورتان این است که خداوند هم خالق هست است و هم خالق نیست، باز هم باید بگویید خدا همه است. همه است که هم هست را شامل می شود و هم نیست را
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۸
      درود جناب احسانی‌فر خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۵۳
      جناب احسانی فر
      در خیال ما زمان وجود دارد نه در حقیقت
      عدم زمانی یا عدم ذاتی اصلا چیزی نیست جز یک حرف
      با این استدلال ها هیچ برهانی روشن نمی شود
      بحث و جدل بسیار زیباست اما سعی کنید از فکر اندیشه خود بهره گیرید تا چیزی بدانیم وگرنه از سخنان گذشتگان چیزی جز ماندن در گذشته نیست
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۱۸
      جناب سلیمی بزرگوار
      اگر موضوع مطرح شده را یک بحث و جدل می دانیم باید به مقتضیات و ملزومات آن پایبند باشیم.
      بنده موضوع آفرینش از عدم را مطرح کرده، عدم را به دو اعتبار آوردم. بعد از گنجینه های اشیاء که در ید الهی است سخن به میان آوردم و سپس نتیجه گیری کردم.
      اما شما صرفاً بحث زمان را گرفتید و در پایان هم بنده را به عدم بهره گیری از اندیشه خود متهم کردید.

      بگذریم.
      البته در باب زمان مطالعات و تحقیقات زیادی داشتم پس با بحث زمان شروع می کنم.
      آری. درست گفتید. زمانی که اکنون در ذهن ما است صرفاً اعتباری است. اگر میگوییم شب و روز، اگر می گوییم الان ساعت 15 است به اعتبار گردش زمین به دور خورشید است(اعتبار مادی)
      اگر می گوییم فاصله زمین تا فلان ستاره، n سال نجومی است باز هم به اعتبار سرعت نور است(اعتبار مادی)

      اما وقتی خداوند می فرمایند که زمین و آسمان ها را در شش روز آفریده، به چه اعتباری ست؟ جز به اعتبار فرا ماده؟
      اینکه ما نمی توانیم زمان به اعتبار فراماده را درک کنیم دلیلی برای ردّ آن نیست. (التماس تفکر)

      شما آمدید و بر اساس حرفی از نیچه که «خدا ما را آفرید یا ما خدا را» این متن را آماده کردید. آنگاه مرا متهم به ماندن در گذشته می کنید؟

      بعد فرمودید: «ایکاش می توانستم منظورم را برسانم »
      عزیز برادرم!
      اگر شاعر نتواند آنچه را که در ذهن دارد با ابزار واژگان مطرح کند، پس چه کسی می تواند؟ یا اساساً اگر موضوعی در قالب واژگان قابل طرح نیست، پس چه اصراری بر نوشتن؟

      بعد مجدداً فرمودید «چه میشد جای این همه استدلال کمی به هیچ فکر می کردند »
      بهتر نیست شما به استدلال های مطرح شده فکر کنید؟ شاید موضوع «هیچ» قبل از کشف شما توسط شخص دیگری کشف شده باشد و ابعاد آن را در نظر گرفته باشد و حال به اقامه ادلّه می پردازد.

      در پایان
      اگر حقیر و امثال حقیر از خدا دم می زنیم، به اعتبار تعاریفی ست که خود ذات احدیت درباره خود می کند. آیات پایانی سوره حشر را مطالعه بفرمایید.
      جوشن کبیر را مطالعه فرمایید.

      محمد حسنی
      محمد حسنی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۷:۲۹
      درود جناب احسانی فر
      خوشحالم که در مورد مسائل حقیقتی هم مطلع هستید
      یک سوال داشتم
      البته جواب را کمی می دانم
      ولی به اشتراک می گذارم که به آگاهی ام بیفزاید
      حسنِ فکر شما
      میگوید که خداوند رب العالمین است
      آیا این عالمین عالم خود خدا را هم شامل می شود؟

      در پناه خدا خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۱۰
      درود جناب احسانی فر
      و درود بر جناب حسنی عزیز از طرح سوال
      جناب احسانی فر زمان چیزی نیست که ارزش بحث داشته باشد
      چون علمی ثابت است
      تغییر بی انتها در ماده را اصطلاحا زمان گفتیم
      اما چرا از قران مثال اوردید
      باید برگردیم به مساله قران شناسی
      قران ابوبکر
      قران عمر
      قران عثمانی
      قران مصحف
      کدام قران
      مدام تفسیر
      کدام برداشت
      خواهش می کنم هیچوقت در مباحث بنده از ایات و قران استفاده نکنید
      چون بنده علم قرانی ندترم و ضعیفم
      از مکانیک کوانتوم بگید
      از نظریات ریسمان و کوارکها از ابعاد لم از اگاهی و ناخوداگاهی
      از هر نظریه فلسفی تا چیزی یاد بگیرم
      علاقه ای به قران و علمش ندارم چون ضعیفم بلد نیستم
      فدای شما 🌹🌹
      مهرداد عزیزیان
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۱۷
      بنظرم استدلالتان قابل رد شدن است
      من میگویم خداوند صاحب هیچ و همه است
      در واقع اداره‌ی هیچ و عدم و همه و هست در اختیار اوست
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۵۰
      درود جناب عزیریان
      شما درست می گویبد
      اما در واقع همه انچه که ما میبینیم هیچ شدنی ایست و از هیچ است
      و در اصل هیچ کامل تر است
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۴۶
      درود بزرگوار
      این همه نقش عجب بر درو دیوار وجود
      هر که..............
      خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۰۱
      درود بزرگوار
      از مصرع نصفه چیزی کامل نفهمیدم
      اما اگر قبول ندارید
      ابتدا عدم یا هیچ را کمی بیشتر تامل کنید
      🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      سید هادی محمدی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۲۷
      سلام روح الله جان

      🔷در ذیل مناظره ی حضرت امام رضا علیه السلام با یکی از دانشمندان مادی گرا در خصوص خداوند را
      آورده ام
      دلایل امام رضا شنیدنی است
      خواهشا بدون تعصب بخوان






      مناظره امام رضا(ع) با «عمران صابی»
      پرسش : ماجرای مناظره امام رضا(علیه السلام) با «عمران صابی» دانشمند شبه مادّي چه بود؟
      پاسخ اجمالی:
      در این مناظره امام(ع) از عمران خواست تا سوالاتش را بپرسد. عمده سوالات او عبارت بود از: اثبات وحدانیّت خداوند، فلسفه خلقت، علم خداوند به ذات پاكش در ازل و قبل از آفرينش موجودات و انواع مخلوقات و ... در پایان این مناظره عمران بعد از شنیدن جوابهای مستدل و محکم امام(ع) مسلمان شد و گفت: «شهادت مي دهم خداوند همان گونه است كه شما وصف كرديد و وحدانيتش را ثابت نموديد، و نيز گواهي مي دهم كه محمّد(ص) بنده اوست كه به هدايت و دين حق فرستاده شده است». سپس رو به قبله به سجده افتاد.

      پاسخ تفصیلی:
      بر طبق شواهد تاریخی مأمون تصمیم گرفت علما و بزرگان نصرانی، یهودی، صابئين، زردشتيان و علماي ديگر مکاتب در علم كلام را دعوت كند تا با مباحثه علمی بر امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) فائق آمده و از شأن و منزلت ایشان در نزد مردم بکاهد. در این جلسه بعد از اینکه امام(عليه السلام) در بحث علمی «جاثلیق مسیحی» و «راس الجالوت» یهودی و دیگر دانشمندان را شکست داد و هیچ یک از دانشمندان ادیان گوناگون از عهده بحث با امام بر نیامدند، امام به حاضران رو كرد و فرمود: آيا در ميان شما كسي هست كه با اسلام مخالف باشد؟ اگر مايل است، بدون اضطراب و نگراني سؤالاتش را مطرح نمايد.
      در اين هنگام «عمران صابي» كه يكي از متكلمان معروف مادی گرا بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: اي دانشمند بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمي كردي، من سؤالی مطرح نمي كردم؛ چرا كه من به كوفه، بصره، شام و الجزيره رفته ام و با علماي علم عقايد روبه رو شده ام، ولي كسي را نيافته ام كه براي من ثابت كند خداوند يگانه است و قائم به وحدانيت خويش است. آيا اجازه مي دهي همين مسئله را با تو در ميان بگذارم؟
      امام(عليه السلام) كه تا آن روز با عمران صابي رو به رو نشده بود، ولي نامش را از مردم شنيده بود، فرمود: اگر در ميان اين جماعت عمران صابي باشد، تويي؟ گفت: آري، منم.
      امام(عليه السلام): سؤال كن، امّا اعتدال را در بحث از دست مده و از كلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهيز.
      عمران صابي: به خدا سوگند، من چيزي جز اين نمي خواهم كه واقعيت را براي من ثابت كني تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم كرد.
      امام(عليه السلام): هر چه مي خواهي، بپرس. در اين هنگام، حاضران ازدحام كردند و به يكديگر نزديك شدند و همگي گردن كشيدند و سپس سكوتي مطلق بر مجلس حكم فرما شد تا ببينند اين مناظرة حساس به كجا مي انجامد.
      عمران صابي: از نخستين وجود در جهان هستي و مخلوقاتش با من سخن بگوي. از قرائن استفاده مي شود كه منظور عمران صابي پاسخ به دو سؤال مهم در مسئلة خداشناسي بود: نخست اين كه خداوند چه هدفي از آفرينش داشت و چه كمبودي از او با آفرينش برطرف مي شد؟ ديگر اين كه آيا آفرينش از عدم صورت گرفته و هيچ ماده اي قبل از آن نبوده؟ و چگونه اين امر قابل تصوّر است؟
      امام(عليه السلام): اكنون كه سؤال كردي، با دقت گوش كن. ما معتقديم خداوند هميشه بوده و يگانه و واحد بوده و چيزي با او نبوده است.
      سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چيزي برپا داشت و نه در چيزي محدود نمود و نه طرح و نقشه اي قبلاً در جهان بود تا مثل آن بيافريند. سپس مخلوقات را به گروه هاي مختلف تقسيم كرد؛ برگزيده و غير برگزيده، مؤخّر و مقدّم، رنگ و طعم (و غير آن). نه نيازي به آن ها داشت و نه به اين وسيله ارتقاي مقام مي يافت (چرا كه او وجودي است بي نهايت و نامحدود از هر نظر و چنين وجودي منبع تمام كمالات است و كمبودي ندارد تا با آفرينش موجودات برطرف گردد). آيا مي فهمي چه مي گويم اي عمران؟
      عمران: بله مولاي من.
      امام(عليه السلام): بدان اي عمران، اگر خداوند براي نيازي جهان را آفريده بود، بايد با قدرتي كه داشت، چندين برابر اين ها را بيافريند؛ چرا كه هر قدر اعوان و ياوران (و عرصه ی حكومتش) بيشتر باشند، بهتر است و لذا مي گويم آفرينش او براي رفع نيازي نبود (بلكه او فياض است و ذات پاكش مبدأ انواع فيوضات، و آفرينش فيض وجود اوست).
      سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاكش در ازل و قبل از آفرينش موجودات سوال كرد و از چگونگي علم خداوند به آن ها بعد از وجودشان جويا شد كه اگر علم او از طريق «ضمير» (و تصور و تصديق دروني) باشد، ذاتش معرض حوادث مي شود. پس پاسخ شنيد كه علم او علم حضوري است و موجودات نزد ذات پاكش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم مي آيد؛ چرا كه بايد به آن علم نيز علمي داشته باشد.
      سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال كرد و امام(عليه السلام) آن ها را به شش گروه تقسيم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماوراي حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حركات. هر كدام آفرينش ويژه خود را دارند (و اين تنوع خلقت دليل بر عظمت قدرت اوست).
      سپس پرسيد: آيا اين آفرينش گسترده در ذات او تغييري ايجاد نمي كند؟ گويا عمران گرفتار مسئله قياس در فهم صفات خدا بود؛ چون مي ديد انسان هر كاري انجام مي دهد؛ نوعي دگرگوني و تغيير در خودش به وجود مي آيد و تكامل مي يابد يا مشكلي از مشكلاتش حل مي شود. و خدا را به خود قياس مي كرد. امّا جواب شنيد كه يك وجود قديم و ازلي كه عين هستي مطلق است، دگرگوني در او معنا ندارد. او جامع جميع كمالات است و نقصي در او وجود ندارد كه با آفرينش مخلوقات برطرف گردد.
      بعد عمران سؤال كرد كه ذات خدا چيست؟ امام(عليه السلام) فرمود: او نور است (امّا نه نور ظاهري و حسّي، بلكه) نور به معناي هدايت كننده ی همه ی مخلوقات و تمام اهل آسمان ها و زمين.
      باز سؤالات ديگري در اين باره كه خدا كجاست و مانند آن مطرح كرد و جواب شنيد كه خداوند مكان ندارد.
      چيزي نگذشت كه وقت نماز فرا رسيد. امام(عليه السلام) رو به مأمون كرد و فرمود: وقت نماز فرا رسيده است و بايد به اداي فريضه بپردازيم.
      عمران كه از باده ی روحاني سخن امام مست شده بود و باقي قدح در دست داشت، عرض كرد: مولاي من، جواب مرا قطع مكن كه قلبم نرم و آماده ی پذيرش شده است! امام(عليه السلام) فرمود: عجله مكن! نماز مي خوانيم و باز مي گرديم.
      امام(عليه السلام) وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، امّا مردم در بيرون پشت سر محمّد بن جعفر عموي امام(عليه السلام ) نماز خواندند. بعد از اداي نماز، امام(عليه السلام) به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده.
      عمران: آيا ممكن است به اين سؤالم پاسخ فرمايي كه آيا خداوند به ذاتش وجود دارد يا به اوصافش؟
      امام(عليه السلام) ضمن توضيحي او را به اين حقيقت توجه داد كه بسياري از اين اوصاف كه مي بيني، اوصافي است كه بعد از آفرينش موجودات از ذات پاكش انتزاع مي شود (مثلاً تا مخلوقي آفريده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحيم، معبود و ... مفهومي نداشت. هر چند علم و قدرت بي پايان در او بود). بنابراين، ذات مقدس او حتي قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است مانند مثال هاي قبل، نه صفات ذات مانند علم و قدرت) وجود داشته است.
      امام سپس به تشريح مفاهيم «ابداع» و «مشيت» و «اراده» كه يك حقيقت با سه عنوان اند، پرداخت و از نخستين ابداع در عالم هستي سخن گفت و جالب اين كه امام(عليه السلام) نخستين ابداع الهي را مسئله ی «حروف الفبا» شمرد كه كلمات همگي از آن تشكيل مي گردند و اين حروف به طور جداگانه مفهومي ندارند.(1)
      عمران پيوسته توضيحات بيشتري از امام(عليه السلام) مي خواست و امام(عليه السلام) اين سرچشمه ی فياض علم، او را بهره مندتر مي ساخت، تا رسيد به آن جا كه امام(عليه السلام) فرمود: آيا مطالب را خوب درك كردي اي عمران؟ عمران در ميان تعجب حاضران عرض كرد: آري، به خوبي فهميدم و شهادت مي دهم خداوند همان گونه است كه شما وصف كرديد و وحدانيتش را ثابت نموديد، و نيز گواهي مي دهم كه محمّد(صلی الله علیه و اله و سلّم)، بنده ی اوست كه به هدايت و دين حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد. اين جا بود كه شگفتي حضار به اوج رسيد.
      «نوفلي» از یاران امام(علیه السلام) مي گويد: هنگامي كه علماي كلام مشاهده كردند عمران صابي كه در استدلال بسيار نيرومند بود و هرگز كسي بر او غلبه نكرده بود، در برابر امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) تسليم شد، ديگر كسي از آنان نزديك نيامد و از حضرت چيزي سؤال نكرد.
      نقل كنندة اين روايت، يعني نوفلي، مي گويد: مجلس تمام شد و مردم پراكنده شدند و من با جماعتي از دوستان در آن جا بودم. ناگهان محمّد بن جعفر به سراغ من فرستاد. نزد او رفتم، گفت: اين نوفلي، ديدي چه شد؟ به خدا سوگند، من هرگز گمان نمي كردم علي بن موسي(عليه السلام) در چيزي از اين مسائل وارد باشد و هرگز او را به اين امور نشناخته بودم و نشنيده بودم كه در مدينه از اين مباحث سخن گفته باشد يا علماي كلام نزد او اجتماع كرده باشند!
      سپس محمّد بن جعفر افزود: من مي ترسم كه اين مرد (مأمون) به او حسد بورزد و او را مسموم سازد يا بلاي ديگري بر سرش بياورد. به او بگو از اين امور خودداري كند.
      نوفلي مي گويد گفتم: او از من نخواهد پذيرفت. و اين مرد (مأمون) مي خواست او را امتحان كند تا بداند آيا چيزي از علوم پدرانش نزد او هست يا نه؟
      گفت: به هر حال، از قول من به ايشان بگو: عمويت از اين ماجرا خشنود نيست و دوست مي دارد و مصلحت مي بيند به دلايلي اين راه را ادامه ندهي.
      نوفلي مي گويد: هنگامي كه در منزل خدمت امام(عليه السلام) رسيدم، ماجراي عمويش محمّد بن جعفر را گفتم. امام تبسمي پر معنا فرمود و گفت: خدا عمويم را حفظ كند. مي دانم چرا از اين ماجرا خشنود نيست. سپس یكي از خادمان را صدا زد و فرمود: به سراغ عمران صابي برو و او را نزد من آور. گفتم: فدايت شوم، محل او را مي دانم كجاست. او هم اكنون میهمان بعضي از شيعيان است. فرمود: اشكالي ندارد او را سوار كن و نزد من بياور.
      هنگامي كه عمران آمد، امام(عليه السلام) به او خوش آمد گفت و لباس فاخر و مركبي به او هديه داد و ده هزار درهم نيز به عنوان جايزه به او مرحمت فرمود. سپس دستور داد شام را حاضر كردند. مرا سمت راست خود و عمران را سمت چپ نشاند، تا شام پايان يافت. آن گاه به عمران رو كرد و فرمود: فردا نزد ما بيا مي خواهيم غذاي مدينه براي تو تهيه كنيم. به اين وسيله، حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار داد.
      از آن به بعد، عمران مدافع سرسخت اسلام شد، به طوري كه علماي مذاهب مختلف نزد او مي آمدند و دلايل آن ها را باطل مي كرد، تا اين كه ناچار از او فاصله گرفتند. مأمون نيز ده هزار درهم جايزه براي او فرستاد. فضل بن سهل وزير مأمون نيز اموال و مركبي براي او ارسال داشت.(2)،(3)

      پی نوشت:
      (1). اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه خداوند در آغاز، مواد اصلي تشكيل دهندة عالم را كه حكم الفباي عالم هستي را دارند، ايجاد كرد. اين مواد به طور جداگانه بيانگر نظامي نيستند، امّا از تركيب آن ها با يكديگر موجودات مختلف پا به عرصه ی وجود مي گذارند، همان گونه كه از تركيب الفبا لغات گوناگون به وجود مي آيد.(دقت كنيد)

      (2). عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، نشر جهان‏، تهران،‏ 1378 قمری‏، چاپ اول‏، ج ‏1، ص 155، باب (ذكر مجلس الرضا ع مع أهل الأديان و أصحاب المقالات في التوحيد عند المأمون). كار مأمون و وزيرش سهل مسلماً براي حفظ ظاهر بود.
      (3). گردآوری از کتاب: مناظرات تاريخى امام رضا(عليه السلام)، مكارم شيرازى، ناصر، بنياد پژوهشهاى اسلامى‏ آستان قدس رضوى، مشهد، ‏1388 شمسی، ‏چاپ دوم‏، ص 59.

      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۴
      ارادت جنتب محمدی عزیز
      بحثی طولانیست
      باید دقیق مطالعه کنم
      گرچه قبلا در سریالش دیدم اما نمی توانم چیزی بگویم
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۱
      سلام بر برادر استادم خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      چقدر عالی بود خندانک خندانک
      خیلی جذاب بود برام خندانک
      مخصوصا قسمت اولین ابداع که حروف الفبا بود و بعد توضیح در پی نوشت خندانک خندانک
      سپاس از شما خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد حسنی
      محمد حسنی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۷:۴۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۱۵
      درود دوباره جناب سلیمی
      در لغت هیچ و عدم مترادف نیستند
      بنابر این تئوری شما بی اساس بنظر می رسد خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۱۷
      سپاس جناب استکی عزیز
      شما درست می فرمایید
      من از هیچ استفادده کردم چون معمول و رایج است اما اشاره کردم که در لصل عدم را
      در ضمناگر زمانی من اسمم عوض شود دسگز همان شخص نیستم
      یا مثلا ادم با انسان مفهوم یکی در عام ندارند
      بقدری که شما به دانایی خود و نادانی بنده اطمینان دارید که حتی سوالی یا توضیحی نداشتید یا نخواستید
      سپاس🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۲۴
      سلام و درود برادر آگاهم جناب سلیمی اندیشمند
      خدا منم، خدا تویی، خدا ماییم...
      از نظر ماتریالیسم دیالکتیک؛ كل جهان در حركت است حتي مفهوم علم و انديشه و... هيچ يك از قوانین یا احکام ما استوار و ثابت نيستند چون مفاهیم متغیرند. حقيقت مطلق و دائمی وجود ندارد و موجودیت قابل تعریف نیست. تمام این گوناگونی تفاسیر هم ریشه در علم هرمنوتیک دارد که در طول زمان باعث تعدد و تزاحم باورها شده و می‌شود. یعنی هرکس به اندازه‌ی فهم و شعور، بینش، ادراک، شجاعت و ترس، وجدان، و انسانیت خود از مفهوم خدا برداشت میکند.
      درواقع این ما هستیم که به هرچیزی حتی عدم معنا می‌بخشیم. رفیق جان خدای هرکدام از ما با دیگری متفاوت است... مثلا خدای من با خدای خیلی‌‌ها از زمین تا آسمان فرق دارد. آری خدای ما با خدای آن‌ها فرق دارد. باید دید فردا خدای این جماعت کیست و چیست!
      به امید بیداری و آگاهی🌹

      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۰۹
      درود و احترام برادر عزیزم
      جناب علامیان اگاه و اندیشمند
      بسیار زیبا نوشتید
      دقیقا قبول دازم
      🌹🌹🌹🙏
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۰۵
      درود بر شما
      شما چون به همه دسترسی ندارید هم اندازه اش می کنید با درک و فهم خودتان که ناقص و کم است
      و محدودش میبینید
      وگرنه همه جامع و کامل است و موجود
      و هیچ ،پوچ است و عدم
      آن هیچی هم که شما موجود میبینید در واقع جزء است در برابر کل )ما و هر خلقتی در برابر خالق
      خدا کل و همه است و هرچه هست جزعی از اوست
      خندانک خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۴۹
      درود بانو کاسیانی
      هیچ پوچ یا عدم مورد نظر شما نیست
      عدم یک عالمی ایست که هستی از ان پدید امده
      نمی توانیم حتی ذره ای درکش کنیم
      هیچ یا عدم پوچ نیست بلکه یک اتم از هیچ کل هستی را پدید اورده (مثال فیزیک)
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۲۷
      درود آقای سلیمی گرامی🌹
      بنظرم فلسفه در ردّ یا اثبات خدا عاجز است یعنی نه می تواند خدا را رد کند نه اثبات!
      ولی اگر بخواهیم از دیدگاه ریاضی به حدود خدا نزدیک شویم، می توانیم بگوییم:
      خدا (اجتماع) ِ مجموعه ی (هست) و نقیض آن یعنی (نیست) است.
      یعنی هرچیزی که هست به علاوه ی هر چیزی که نیست جمعشان می شود خدا.
      البته خود ِ مجموعه ی (هست) هم شامل دو بخش است:
      بخشی که هست و می شناسیم
      و بخشی که هست و نمی شناسیم

      فرض کنید مجموعه ی (هست) را یک (خانه) در نظر بگیریم، مجموعه ی (نیست) می شود هر چه غیر از (خانه و محتویاتش)، و مجموع (خانه و غیر خانه) می شود کل، زیرا چیزی خارج از این کل نیست.
      وقتی شما می گویید خدا هیچ است، یعنی فقط بیرون از خانه (نیست)را در نظر گرفته اید و خود ِ خانه(هست) را نادیده گرفته اید.

      دل در تپش ِ نگاه ِ تو نیست که هست
      لب، تشنه ی بوسه خواه ِ تو نیست که هست
      هرجا نگرم جز تو کسی نیست که نیست
      عالَم همه جلوه گاه تو نیست که هست
      (م. فریاد)

      زنده باشید🌹
      سارا رحیمی(س. سکوت)
      سارا رحیمی(س. سکوت)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۴۳
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۵۵
      درود جناب زارع
      هست را زمانی کامل بنگریم که درک کنیم
      اما درک نمی شود چون کامل نیست
      عدم پدید اورنده هستی است ما عالم هیچ را نمی توانیم بفهمیم
      پس هست درست را نیز مطلقا نخواهیم فهمید
      چون هیچ هست
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۲۵
      فهم ما نسبت به حقیقت، نسبی است ولی ذات حقیقت مطلق است.
      نفهمیدن یک پدیده یا مفهوم، دلیل خوبی برای نبودن یا انکار آن نیست.
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۹
      درود جناب م.فریاد خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۵۶
      جناب زارع فهم ما چیست
      ذات حقیقت چیست
      ‌بله نفهمیدن دلیل بر انکار نیست
      ایا من خدارا انکار کردم یا شما حرف مرا انکار می کنید
      من خدا را انکار نمی کنم بلکه بسیار هم عمیق باور دارم
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۳۱
      درود و عرض ادب محضر دوستان و اساتید

      وصال حق ز خلقیت جدایی است

      ز خود بیگانه گشتن آشنایی است

      چو ممکن گرد امکان برفشاند

      به جز واجب دگر چیزی نماند

      وجود هر دو عالم چون خیال است

      که در وقت بقا عین زوال است

      نه مخلوق است آن کو گشت واصل

      نگوید این سخن را مرد کامل

      عدم کی راه یابد اندر این باب

      چه نسبت خاک را با رب ارباب

      عدم چبود که با حق واصل آید

      وز او سیر و سلوکی حاصل آید

      تو معدوم و عدم پیوسته ساکن

      به واجب کی رسد معدوم ممکن

      اگر جانت شود زین معنی آگاه

      بگویی در زمان استغفرالله

      ندارد هیچ جوهر بی‌عرض عین

      عرض چبود که لا یبقی زمانین

      حکیمی کاندر این فن کرد تصنیف

      به طول و عرض و عمقش کرد تعریف

      هیولی چیست جز معدوم مطلق

      که می‌گردد بدو صورت محقق

      چو صورت بی‌هیولی در قدم نیست

      هیولی نیز بی او جز عدم نیست

      شده اجسام عالم زین دو معدوم

      که جز معدوم از ایشان نیست معلوم

      ببین ماهیت را بی کم و بیش

      نه معدوم و نه موجود است در خویش

      نظر کن در حقیقت سوی امکان

      که او بی‌هستی آمد عین نقصان

      وجود اندر کمال خویش ساری است

      تعین‌ها امور اعتباری است

      امور اعتباری نیست موجود

      عدد بسیار و یک چیز است معدود

      جهان را نیست هستی جز مجازی

      سراسر کار او لهو است و بازی

      شیخ محمودشبستری
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۵۶
      درود بانو قشقایی اندیشمند و ادیب
      سپاس گزارم از بابت شعر زیبای مرحوم شبستری
      🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۰۵
      الله نور السموات و الارض....
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۵
      نور از فوتون ها تشکیل شده
      در اصل نور چیزیست که از تاریکی پدید امده و چیزی جز ماده نیست
      ارسال پاسخ
      اسدی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۳۴
      درودها
      فرانک کلوز در کتاب هیچ که البته موضوعش نزدیک به ذره خدا لز هیگز است به این مطلب اشاره دارد که وقتی به کوارک که جزئی تر از الکترون پورتون است می رسیم به از آن پس به هیچ می رسیم و اگ آن را دوباره خالی ا ز خلای کنیم باز انرژی در آن هست مایکل نیوتن هم در سرنوشت روح از منبع می گوید که د آنجا ارواح خام مثل اجسام در زمین توسط قابله ها از منبع ساطع می شوند ارواح سفید و خام تا ارواح قدیمی و به رنک ارغوانی به نقل از سوژه ها .به هر صورت عقل سلیم حکم می کند که محدود و بسیط همه عقل مرکب و نامحدود زا درک نکند چون خود ش پازلی از آن است قدمای فلاسفه هم می گفتند از واحد به کثیر و از کثیر به واحد که مستلزم دور و به قول بودا نهایتا گریز از چرخه رنک است در زندگی های متوالی که طبق تحقیقات نیوتن از زبان سوزه ها قابل پذیرش است برای نیل به یک تکامل نسبی وقتی جسم ابزاری برای به چالش کشیدن محتوی یا روح و نیل به تعادل نسبی و هر آنچه هیج از فیزیک و دنیای جهل در نظر دارد با ترجمه مجهولات آن تا رسیدن به هیچ از ماده و همه از متافیزیک. اگر کسانی که به قضیه خلقت وارد می شوند بی تعصب و با تامل .وارد این مقوله شوند به درک درست تری از آن می رسند . درودها جناب سلیمی عزیز بابت مطلب قابل توجه تان .تی کاش مردم مان را اینقدر درگیر پیچ معاش نمی گذاشتند تا به این مقولات که اصل فلسفه خلقت است بیشتر پرداخته می شد .با سپاس و خدانکه دار تان خندانک
      اسدی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۳۷
      با عرض پوزش از اینکه بعضی واژه ها اشتباه تایپ شده که دلیلش استفاده از تلفن همراه و ضعف چشم آست .ایضا به جز موارد فوق چرخه رنج صحیح است
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۳:۴۳
      سپاس جناب اسدی عزیز
      مطلب جالبی گذاشتید
      البته کوارک ها ۱۲نوع اشخیص داده شدند که پس از ان نظریه ریسمان قوت گرفت با چند بعد بالاتر و جالبرش بعد نهایی بود که همان پوسته یا توجه است
      اما هنوز هیچ نیست
      این فیزیک است
      فیزیک و فلسفه شانه به شانه در حرکت اند عده ای در علم و عده ای در فلسفه یا مذاهب افراطگر و دروغگو هستند
      اما انچه هر دو گفته اند هستی منشائی جز عدم ندارد
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۰
      ایکاش می توانستم منظورم را برسانم
      یا لاقل شما اندکی سعی می کردید منظورم را بگیرید
      من خدا را انکار نمی کنم
      بلکه خدا را صدرصد قبول دارم اما خدا خالق است نه مخلوق
      خدایی که در ذهنهاست ان خدا مخلوق ذهن شماست که اورا طراحی می کنید
      خدا خالق ذهن(اگاهی) است
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۲
      یاد فیلم پی کی افتادم ..
      که می گفت دو خدا داریم..
      یک خدایی که ما را آفرید و دیگری خدایی که ذهن ما آفریده خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۱۵
      احسنت ایکاش همه اون فیلمو نگا کنند
      🌹🌹⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      عارف افشاری (جاوید الف)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۳۹
      منظورتان را فهمیدم

      هیچ یعنی چنان بزرگ که در چیز جا نگیرد
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۴۵
      فدای شما جناب افشار
      خوشحالم کردید 🙏🙏🙏🙏
      شاهزاده خانوم
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۰۳
      درود جناب سلیمی بزرگوار خندانک
      سپاس از متنی که پاسخ‌های شگرفی داشتند خندانک خندانک خندانک

      در پناه خدایی که قبولش دارید خندانک خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۲۱
      مدتهاست متنی از کلمه و هیچ نوشته ام و هربار خواستم بگذارم تردید داشتم و نگذاشتم
      چون همه نظرات نوعی جبهه گیری است
      ان شبی که کلمع هیچ را فهمیدم تا صبح استرس و هیجان داشتم
      اما وقتی کمی جستجو کردم دیدم کسانی نیز مثل من میبینند هیچ را
      مخصوصا در جمعی که فقط مباحث فیزیک بود مطرح کردم یک نفر چنان پاسخ داد که انگا خودم نوشتم جالب این بود در انتها نوشته بود میدانم حرفم را قبول نمی کنی چون نمی توانم منظورم را برسانم
      من شاید ۱۰روز فقط به اون ادم فک کردم
      چه میشد جای این همه استدلال کمی به هیچ فکر می کردند
      بعد رد
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۳۸
      خدا خود هستی است
      هنگامی که همه چیز پخش شده
      این همه چیزست که خداست
      از یک تکه سنگ تا خورشید
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۴۴
      جناب افشاری عزیز
      اشاره شما درست است
      اما یک چیزی و توجهی که بر همه اینها محیط است و همه اینها را می فهمد چیست؟
      ان چیزی که فراتر از همه این فهم و درکهاست
      مثالی میزنم
      یک مورچه ای بر روی یک توپ می چرخد و نمی داند روی یک توپ است
      اما ما می بینیم و می فهمیم که مورچه روی توپ است
      ایا مورچه اینکه فهم و درک ما را نسبت به خودش و خرکتش روی توپ می داند یا اصلا می تواند فهم مارا بفهمد
      این فهم ما نسبت به مورچه و توپ
      انگار خداست نسبت به ما و جهان هستی
      و ان فهم برای ما چون هیچ درکی نداریم یک هیچ بسیار عمیق و اگاه است اما ما هیچ فهمی نداریم و باید بگوییم همان عدم است
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      عارف افشاری (جاوید الف)
      يکشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۱ ۱۵:۰۳
      ببینید
      هر چیز تنها در حیطه تصمیمات احساسات و بقای خود تفکر میکند

      آیا شما به قابل سکونت بودن خاک یک سیاره که میلیونها سال نوری فاصله دارد فکر میکنید؟ و بر فرض هم که فکر کنید چه سودی برایتان دارد؟

      هر چیز در هستی دارای شعوری در حیطه خود است و نه بیشتر چون نه برای او قابل فهم است و نه کاربردی
      محمد حسنی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۱۶:۲۲
      درود جناب سلیمی
      و سپاس برای جستار پر مغزتان
      قسمتی از سخنان دوستان را خواندم
      اما قول عرفا از این هیچ یا عدم زایشگاه هستی ست
      اعتقاد بر این است که این هیچ، هیج هیچ هم نیست
      محلی ست که از انعکاس روی خالق بر آن هستی شکل گرفته..
      حتما با این همه آگاهی در مورد ابعاد هم اشراف دارد
      به نظر شما برتری ابعاد به هم ، هیچ انگاری بعدِ پایین تر به بعد بالا تر نیست..
      منظورم این است
      مثال یک شی یک بعدی که یک مورچه(مورد مثال شما) در روی آن در حال حرکت است
      نظرِ همین مورچه به بعد بعدی هیچ است
      چون در دسترس اش نیست
      ولی اگر همین بعد یکم را در از دو سربه سمت بعد دوم حرکت دهیم
      همان بعدی که برای مورچه هیچ بوده به هست تبدیل می شود

      یا همین صفحه دو بعدی را بشکنیم وارد بعد سوم خواهیم شد.
      و به همین ترتیب ابعاد بعد
      بعد خواهیم دید که هستی بَعد هست است و هستی جریان دارد..

      تا اینجا درست
      اما چون خود ابعاد مخلوق هستند و خالق در آن نمی گنجد این آدم را دیوانه می کند..
      البته یک سری مطالب درکی ست که کمی دل ادم را آرام میکند

      مثل شهود قلبی و الهام ها و اخذ احساس در حال نیایش..
      یا نگاه به مراتب کائنات و حس اینکه خدا هم در مرتبه ای البته بالاتر قرار دارد
      که در قران آن اعلا ست
      راستی در مورد مسائل حسی و شعوری فکر کردید
      فکر کنم آن که خدا به هیچ نمی انگارد
      ارتباط از این نوع است که در اشعار شعرای ما بوفور یافت می شود
      خوابی و خیالی که عالم خوانند
      معنی سخن محققان می دانند
      پارادوکس یا نگاه باطل نما به این دنیا
      که واقع شده
      و حقیقت که در پشت پرده و با تعقل قابل رویت است


      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۵۷
      درود جناب حسنی عزیز
      حتما با دقت می خوانم و فردا پاسخ می گذارم🌹🌹
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۳:۰۳
      جناب حسنی عزیز
      درود بر شما خیلی زیبا مفهوم را گرفتید و زیباتر نیز بیان کردید
      لذت بردم از نگرشتان
      احسنت⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩🌹🌹🙏🙏
      ارسال پاسخ
      علیرضا شفیعی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۰:۳۵
      درود بر جناب سلیمی گرامی
      فکر می کنم شما مفهومی را در ذهن خود احساس کرده اید که شاید کلمه هیچ برای انتقال آن مفهوم مناسب نباشد.
      فلسفه هیچگاه نتوانسته به درستی مفاهیم معنوی را تعریف کند همچنانکه علم کلام (که بیان عقاید اسلامی با استفاده از فلسفه ارسطو می باشد) نیز صددرصد موفق نبوده است و دلیل آن وجود مذاهب و فرقه های گوناگون در اسلام است.
      در اینجا مایلم از واضحات و بدیهیات(که به خودی خود ثابت شده باشند)استفاده کنم:
      (1) تعریف هستی = مجموعه چیزهایی که هست
      (2) تعریف نیستی = مجموعه چیزهایی که نیست
      از تعاریف (1) و (2) میشه نتیجه گرفت که نیستی وجود ندارد و هر چه هست هستی است.
      نکته : اگر بگوییم خداوند چون وجود دارد جز هستی است هستی را از خدا بزرگتر فرض کرده ایم پس باید بگوییم هر چه هست خداست و چیزی جز ذات احدیت وجود ندارد.
      نکته : آیا هیچ همان نیستی است و آیا نیستی خلا مطلق است.؟
      فکر می کنم بینهایت بودن جهان هستی را علم فیزیک ثابت کرده باشد پس اگر نیستی وجود داشت در نقطه ای با هستی مماس و هم مرز میشد و هستی را محدود می کرد.از طرفی نیستی و خلا مطلق اگر وجود داشت و در مجاورت هستی واقع می شد حاصل این اختلاف پتانسیل انفجاری نابود کننده بود.
      در پایان بطور تکراری حدس می زنم که یک مفهوم عمیق در ذهن شما به ادراک رسیده و شاید نام هیچ برای آن مناسب نباشد.
      در مبحث اثبات خدا قدما از فرضیه علت و معلول استفاده کرده اند که هر پدیده ای پدید آورنده ای نیاز دارد و در مورد خدا استثنا قایل شده اند و فرضیه را نقض کرده اند در اثبات وجود خدا بهترین سخن مربوط به دکارت است که می گوید خدا وجود دارد چون من احساسش می کنم و این با کلام عرفا همخوانی دارد که خدا را باید احساس کرد نه اثبات.
      پی نوشت : این نظر اینجانب است که حاصل برداشت از مطالعات محدود و شنیده ها و ... می باشد و به قول استاد فریاد چه بسا درست نباشد.


      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۰:۵۹
      درود استاد شفیعی عزیز🌹
      چنان متین و منطقی و شیوا بیان فرمودید که بی اختیار در دل تحسینتان کردم و دیدم بی انصافی است که چیزی ننویسم زیر کامنت شما که درسنامه ای بود برایمخندانک خندانک خندانک
      به شاگردی شما افتخار میکنم مرد آزاداندیش🌹
      سایه تون جاودان🌹
      ارسال پاسخ
      محمد حسنی
      محمد حسنی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۱:۱۵
      درود جناب شفیعی
      بسیار پرمغز و پر محتوا نوشتید
      ..اینجا که گفتید، باید بگویم هر چه هست خداست، خب این هست با خدا را اگر در ارتباط قرار دهیم باز از بزرگی خدا کم کرده ایم!؟
      اگر نه، ارتباط خدا با هستی چه گونه است که همه هستی را در ب میگیرد اما هیچ کسر شانی ایجاد نمی شود
      در پناه خدا خندانک

      ارسال پاسخ
      علیرضا شفیعی
      علیرضا شفیعی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۱:۴۹
      درود بر شما جناب استاد زارع بزرگوار خندانک
      جمله ای که امروز از استاد احسانی فر، یاد گرفته ام رو تقدیم می کنم:
      (مشمول و شرمنده الطاف مدام شمایم.)
      واقعاً شرمنده می فرمایید جناب زارع افتخار من آموزش در محضر شما و دیگر استادان است و امیدوارم شاگرد خوبی باشم خندانک خندانک خندانک خندانک
      علیرضا شفیعی
      علیرضا شفیعی
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۰۲
      درود بر جناب آقای حسنی گرامی خندانک
      منظور این است که در ازل چیزی جز ذات احدیت وجود نداشته است و خداوند از ذات خود برای خلق مخلوقات استفاده کرده است و این مقوله بینهایت بودن و عظمت خدا را می رساند اینکه به عدم قائل باشیم و بگوییم خداوند مخلوقات را از عدم به وجود آورده یعنی وجود عدم را پذیرفته ایم و بینهایت بودن خداوند را نقض کرده ایم.
      مگر نه اینکه ماده و انرژی نه خلق میشود نه نابود بلکه از حالتی به حالت دیگر در می آید. خندانک خندانک خندانک خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۵۸
      درود جناب شفیعی عزیز و بزرگوارم
      با اینکه جناب زارع نیز تایید کردند اما بنده تا حدودی نوشته شما را قبول دارم نه زیاد
      فردا حتما می نویسم🌹🌹🌹🙏
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ ۲۱:۵۶
      سلام و درود
      چه مطالب ارزشمندی!
      از حکمت های دوستان، بهره می برم.
      فراوان سپاس خندانک خندانک خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۵۹
      سرافرازباشید جناب رضاپور🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۰۱
      با درود و احترام
      متاسفانه نت من بعد از ظهر تا الان قطع میشه
      یکی می خوانم و در حد توان پاسخ می نویسم
      🌹🌹🌹
      روح اله سلیمی ناحیه
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۴۹
      حقیقت این است که یا من واقعا چیزی نمی دانم یا چیزی می دانم که شما نمی دانید
      من عدم را بسیار فراتر از هستی می دانم
      و این را با اندیشه و نگرش خود فهمیده بودم حتی اگر بی لساس و ناراست باشد من قبولش دارم

      با اشاره ای از حضرت مولانا در بیت زیر نیز عدم را جای مبارکی می داند که همه موجودات هستی خود رابدان مدیونند

      این عدم خود چه مبارک جای است

      که مددهای وجود از عدم است
      (همان، 1/425)

      ودر جای دیگر گوید:

      آن عدم نامی که هستی موجها دارد از او

      کز نهیب وموج اوگردان شده صد آسیا

      علیرضا شفیعی
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۰۹:۱۸
      درود بر جناب آقای سلیمی اندیشمند خندانک
      دو تا بیتی از مولانا که مورد اشاره شما قرار گرفت بسیار حکیمانه است سپاس برای یادآوری این اشعار.
      به نظرم منظور مولانا از عدم ، نیستی نیست بلکه عدم بخشی از هستی است که هنوز به حیطه وجود در نیامده و خلق نشده و به فعل در نیامده است.
      هستی( به معنی آنچه که هست )مجموع وجود و عدم است .
      وجود بخشی از هستی است که خلق شده و عدم قسمتی است
      که هنوز خلق نشده است.
      به نظرم مفهومی که در ذهن شما به ادراک رسیده و شما را به درستی به هیجان آورده کاملا صحیح است و با مفهوم عدم مورد اشاره مولانا مطابقت دارد .
      با توجه به شعر مولانا منظور شما را فکر کنم دریافته باشم منظور شما از هیچ، همان عدم است .
      نسبت وجود به عدم مانند نسبت خودآگاه هستی به ناخودآگاه آن است.
      سپاسی دوباره برای برگزاری این هم اندیشی مفید.
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۰۲
      بنده در همان بالا هیچ را داخل پارانتز عدم گفتم
      چون هیچ همان عدم است الکی دو کلمه متفاوت کردند مثلا عرفانی و اگاهی
      عدم همان هیچ است و هیچ همان که ما مطلقا بی خبریم از ان اما ان هست که مارا پیوسته می سازد و اگاهتر می کند
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۰۶
      درود و بنده یک نظریه ی دیگر راجع به هیچ درخاطرم آمد ،یکباریکی ازاساتید فرمودند زمانی که کم می آوردند شعرا شاید عرفا این زمان هیچ بود که به میان می امد خندانک ،والا
      و همچنین می فرمودند به پاسخ و انتها فکر نکنید جاری باشید همیشه ...

      حقیقتا هم خداوند ،روح ،هستی در لحظه در جریان دارد تمام سیاستها ،جنگ ها ،استعمار در برنامه آینده و گذشته شکل می گیرد ،

      اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
      یا
      هرکه را اسرار حق آموختند ،مهر کردند و دهانش دوختند
      احتمالا ،شاد باشید همیشه برادر ادیب خندانک
      علیرضا شفیعی
      علیرضا شفیعی
      چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۴۵
      درود بر شما خندانک
      هر که را اسرار حق آموختند
      مهر کردند و دهانش دوختند
      سپاس از حضور آگاهی بخشتان خندانک
      شاد و تندرست باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۰۴
      با درود برشما
      و لعنت بر هر کسی که این ملت را ازار می دهد
      اینترنت را قطع می کند از این دولت متنفرم
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۱:۰۸
      جناب شفیعی
      اتفاقا منظور مولانا ازعدم عدم است
      من نمی دانم عدم را چراخالی یا پوچ مورد در ذهن می پندارید
      اگر مشتاقید این بحث را بدون جبهه گیری ادامه دهیم
      و من نشان دهم عدم چیست و چگونه وجود میشود
      و یا شما نشان دهید که بنده اشتباه فکر کردم



      علیرضا شفیعی
      علیرضا شفیعی
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۹:۱۵
      درود بر شما جناب سلیمی ارجمند
      عرض نکرده بودم که منظور مولانا ازعدم ، عدم نیست بلکه گفتم منظور ایشان از عدم ، نیستی نیست.
      عدم از دید مولانا (با توجه به اشعارش)بخشی از هستی است که هنوز به حیطه وجود در نیامده و خلق نشده و به فعل در نیامده است.
      هستی( به معنی آنچه که هست )مجموع وجود و عدم است .
      وجود بخشی از هستی است که خلق شده و عدم قسمتی است
      که هنوز خلق نشده است.
      اگر متن قبلی که بخشی از آن در کامنت تکرار شد را به دقت مطالعه بفرمایید خواهید دید که این سخنان در تایید فرضیه شماست .
      (تکرار از کامنت قبلی) - به نظرم مفهومی که در ذهن شما به ادراک رسیده و شما را به درستی به هیجان آورده کاملا صحیح است و با مفهوم عدم مورد اشاره مولانا مطابقت دارد .
      منظور مولانا رو اینجوری برداشت کردم و حدس زدم که منظور شما نیز همین باشد:
      هستی (از این بُعد) شامل دو قسمت است بخشی که خلق شده و بخش بسیار بزرگتری که هنوز خلق نشده
      قسمت خلق شده را اگر وجود بنامیم و قسمت خلق نشده را عدم بدانیم مجموع وجود و عدم رویهم می شود هستی بینهایت (چون فقط یک بینهایت در هستی قابل گنجایش می باشد)
      عدم به معنی نیستی نیست بلکه به معنی نبودنه (نبودن وجود)
      شما به جای عدم از هیچ استفاده کردی
      فکر می کردم فرضیه شما رو تا حدودی اثبات کرده ام و تعجب کردم که از اصطلاح جبهه گیری استفاده کردید.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      در خصوص دفاع از خداوند به نظرم کار بیهوده ایست چون بی نیاز است و نیازی به دفاع بشر ندارد آنان که داعیه دفاع از خدا را دارند در صورت داشتن حسن نیت از باورهای خود دفاع می کنند و اگر حسن نیت نداشته باشند مدافع دکان خود هستند.
      شاد و تندرست باشید
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۵۸
      درود جناب شفیعی
      مرا ببخشید
      بدلیل ضعف نت انتقال پیام و درست انجام نشده
      خوشحال شدم که دیدگاه و نظرم را دریافتید و هم فکریم
      🌹🌹🌹🌹
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۱۳
      من بارها نظرات دوستان را خواندم
      فقط جای تاسف است وقتی کلمه خدا بکار می رود خیلی ها در تلاش هستند محکوم کنند
      خدا را بنازم که نگهدار و نگهبانش عده ای هستند وگرنه خدا فورا نابود می شود
      عجب
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۰۲:۳۹
      این شعر را بر عدم نوشته بودم
      .... عدم ....‌
      شده ام خسته من ازخاطروسرمی نگرم
      زِجهانی خود از ان رویه دگر می نگرم

      به جهالت نتوان دادو کنی رای و الم
      که ره اسرار خدا بود به سر می نگرم

      شده ام خسته برانی که نبودم بدمی
      به همین روی عجب دیده و بر می نگرم

      من ازاین مسلکِ سر باده ندادم به سری
      نه دلی دادم از این خانه دگر می نگرم

      خاضعان بی همه درتَرب وطوافم گذران
      من بدان چشمهٔ ذَر نورو صُوَر می نگرم

      شایع از حد و حساب از همه میدادمرا
      لیک از این داده عدم نیک و گُهَرمی نگرم

      «روح اله سلیمی»
      روح اله سلیمی ناحیه
      پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۵۹
      عرض معذرت جناب شفیعی عزیز
      به دلیل ضعف نت پیامها (نظرات) درزمان درست نبوده و اینگونه تناقض ایجاد شده
      ببخشید 🌹🌹🌹🌹🙏🙏🙏
      علیرضا شفیعی
      علیرضا شفیعی
      جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱ ۰۰:۲۹
      درود بر دوست گرامی جناب سلیمی ارجمند خندانک
      نیازی به پوزش نبود بزرگوار شما که چیزی نگفته بودید خندانک
      پاینده باشید و برقرار خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0