سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

سه شنبه 28 فروردين 1403
    8 شوال 1445
      Tuesday 16 Apr 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        سه شنبه ۲۸ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        معرفی شاعران ناشناس بخش دوم
        ارسال شده توسط

        عارف افشاری (جاوید الف)

        در تاریخ : سه شنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۱ ۱۷:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۴۰ | نظرات : ۴

        دو شعر از جابر نوری از شاعران کمتر شناخته شده ایرانی

         
         
        حكم در دست شما نیست ولی سر هستید
        داغ یك غزوه ندارید ، پیمبر هستید

        با شما هستم ،اگر جنگ صلیبی كردید
        دست در خون دل اینهمه بی بی كردید

        لا اقل بر بزنید آس بما هم برسد
        قطره ای جرعه عباس بما هم برسد

        اینهمه دست یكی نیست قبولم باشد
        آیه دیگری از شان نزولم باشد

        سهم من چیست؟مگر صندلی دار شما
        عكس ترحیم من و سینه دیوار شما

        خانه بر دوش غزل هستم و می گردم من
        حاج زنبور عسل هستم و می گردم من

        داده ام پیش تر از من خبرم را ببرند
        دل افتاده به خون جگرم را ببرند

        خواستم مضحكه شهر شود این همه حرف
        حرفهایی كه قرار است سرم را ببرند

        دیگرم زخم نزن داس تو را می دانم
        قسم حضرت عباس تو را می دانم

        دل نده نامه نده شعر نخوان لیلا جان
        دیگر از چشم من افتاده جهان لیلا جان

        روزگاری است همه عرض بدن می خواهند
        همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

        دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
        گرگهایی كه لباس پدری می پوشند

        آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
        عشقها را همه با دور كمر می سنجند

        خب طبیعی است یك روزه به پایان برسد
        عشقهایی كه سرپیچ خیابان برسد

        صبح یك روز من از پیش خودم خواهم رفت
        بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت

        می روم تا در میخانه كمی مست كنم
        جرعه بالا بزنم آنچه نبایست كنم

        بی خیال همه كس باشم و دریا باشم
        دائم الخمرترین آدم دنیا باشم

        آنقدر مست كه اندوه جهانم برود
        استكان روی لبم باشد و جانم برود

        ساقیا در بدنم نیست توان جام بده
        گور بابای غم هردو جهان جام بده

        برود هر كه دلش خواست شكایت بكند
        شهر باید به من الكلی عادت بكند
         


         
        مرد می خواست کمی هم شده جولان بدهد
         
        قسط هایی که ندادست در آبان بدهد
         
        زندگی داشت سرش زلزله ء بم می شد
         
        مرد می خواست به دیوار تنش جان بدهد
         
         صُبح درآینه خندید ولی لازم بود
         
        که سری هم به سر بی سرو سامان بدهد
         
        - شصت میلیون دیه در ماه محرم خوب است
         
        می تواند به زن و بچه ء خود نان بدهد –
         
        صبح یک مرد به ماشین  کسی کار نداشت
         
        بوق می رفت به یک حادثه پایان بدهد

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۲۴۶۷ در تاریخ سه شنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۱ ۱۷:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0