سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 اسفند 1399
    17 رجب 1442
      Sunday 28 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۰ اسفند

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بلایای غیر طبیعی
        ارسال شده توسط

        شعله(م جلیلی)

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۳ | نظرات : ۱۷

        سلام
         
        نمیدانم چرا و چگونه شد که قدرت حاضر جوابی از من گرفته شد و این برای من خیلی دردناک بود احتمالا باید به پزشکم شکایت ببرم که این داروها چه بود که با من اینچنین کرد به قول خودم خارج از حد نرمال مهربان شده ام و بی خیال خیلی مسائلی که اطرافم اتفاق می افتد و نوشتن بسیار سخت شده چون این احساسات است که کلمات و جملات را میسازد و حال که احساسم خیلی محدود تر شده, برایم سخت تر است نوشتن و سرودن. ازین رو داروهایم را کمی سبک تر کردم و سراغ داروی ضعیف تری رفتم ولی دیدم توانایی کنترل دردها و مصائب را ندارم پس قید سبک کردن دوز دارو را زدم و در اولین روز به داروخانه محل مراجعه کردم وگفتم همان همیشگی.
        آدمی که یک عمر با خوردن دارو مبارزه کرد امروز تا آرام بخش نخورد روزش شب نمیشود اما چرا؟ چرا اینچنین شد؟
        اصلا از من بگذریم این مشکل خیلی هاست دور وبرتان را که نگاه کنید زیاد میبینید که مردم دچار درد وبیماری هستند از زخم معده بگیر تا ناراحتی قلبی خیلی هایشان هنوز خیلی جوان هستند ولی متاسفانه با بیماری هایی دست و پنجه نرم میکنند که برای ما غیر قابل تصور است.یک فامیل دور داشتیم همیشه میگفت این دردها همه از اعصاب است ناز بانویی بود همیشه لبش خندان بود و در کنار همسرش که بسیار دوستش میداشت خوش و خرم بود از کوه بالا میرفت و به ریش جوانتر ها میخندید تا فلک همسر نازنین را از او گرفت یک سال نشده پژمرده و غمگین شد و درگذشت .
        وقتی متوجه شدم دیگر آن خنده های زیبا را نخواهم دید تازه فهمیدم غصه با انسان چه میکند. تازه فهمیدم همین مشکلات و مصائب است که ما را در هم میپیچد وگرنه بدن که آزار ندارد هر روز سازی کوک کند.
        اما ما خود دنبال غم میگردیم از توضیحش میگذرم نمیخواهم بعضی جبهه بگیرند که این اعتقادات ماست و فلان وبهمان اما آیا با غصه به خدا نزدیک تر خواهیم شد؟آیا خدا ما را آفریده که هی بر سرخود بکوبیم و غصه ی چیزی را بخوریم ؟آیا خدا شادی را بر انسان حرام کرده است ؟
        درست است این روزها روزهای سختی است و ما در بدترین شرایط ممکن به سر میبریم ولی چه سود از غصه خوردن لااقل حالا که مجبوریم درخانه بنشینیم و بترسیم چرا با نوای زیبای موسیقی شروع به ترسش نکنیم(این کلمه کاملا من در آوردیست)چرا جای دیدن اخبار کمی راز بقا نگاه نکنیم ؟اصلاچرا به قول بعضی ها این سبک بازی های کمدین های اینستاگرام را دید نمیزنیم چه اشکالی دارد بخندیم ما که با مرگ طبیعی خواهیم مرد اما چرا خودکشی با غصه و غم؟
        از وقتی تاثیر مخرب غم و انزوا را بر انسان دیدم تصمیم گرفتم فقط فیلم کمدی ببینم (والله خودمان قدر کافی غصه داریم که پای فیلمهای گریه دار ننشینیم)اخبار را دنبال نکنم.و موسیقی های دل انگیز گوش کنم.خیلی هم خوش میگذرد.
        امیدوارم همیشه شکوفه لبخند بر لبانتان چشمک بزند
        شعله

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۹۴۳ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0