شنبه ۱۶ فروردين
اشعار دفتر شعرِ عاشقانه ها شاعر حسن مرادیان ( نوا )
|
|
چه زیبا در نظر می آمدی ، زیباتر از زیبا !!
چه تنها مانده ام تنها ، در این دل تنگی مشهود
|
|
|
|
|
چنان ز بوی تو مستم که بعد مردن هم
کفن به دوش بیایم به آشیانه ی عشق
|
|
|
|
|
شبی به خواب من بیا ، برای من غزل بخوان
|
|
|
|
|
" در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم "
در حسرت دیداریم از چهره ی نیکویت
|
|
|
|
|
چو دید نبض نگاهم اسیر خنده ی اوست
گشود بند اسارت و رست و راهی شد
صدای خواهش قلبم شنید وقت عبور
|
|
|
|
|
مثل یک پس لرزه ی کوتاه بعد از زلزله
با تکانهای نگاهت ، خانه را ویران مکن
|
|
|
|
|
بعد تو خون جگر خوردن برایم عادت است
مرگ با این مرد تنها هم رفاقت می کند
|
|
|
|
|
شهر به شهر می رود ، قصه ی ناوک نگاه
ساقی شهر ما دگر، می شکند سبوی خود
|
|
|
|
|
سنگ تیپا خورده ی کنج خیابان توام
چشمه ای جوشان و نالان در بیابان توام
|
|
|
|
|
بعد تو ثانیه ها دیر به هم می گردند
خاطرات من و تو رفته و برمی گردن
|
|
|