سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 اسفند 1399
    18 رجب 1442
      Monday 1 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        دوشنبه ۱۱ اسفند

        چرخی زد و جهان هزار چرخ

        شعری از

        محمد حسین نیک طبع

        از دفتر فروش روح به نسیه نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۵۵۰۸
          بازدید : ۷۲   |    نظرات : ۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد حسین نیک طبع

        لنگر به شانه های غریبگان
        لایعقل و خراب و مستِ مست
        دنبال رفتن از زمین سرد
        بر روی ابر خیال خود نشست
         
        خُرخُر کنان، نا واضح و غریب
        گُنگ و ملامت زده و بی اختیار
        در زمزمۀ خودش چنین سرود:
        ای ابر گرم خیال من نبار
         
        ترسم که جسم را بیاد آورم
        بدتر ز آن: روان پریش را
        صد پیک زده ام، غی، دوباره پیک
        به نرخ جان که برم ز یاد، خویش را
         
        چرخی زد و جهان هزار چرخ
        دنباله دار و بی توقف و مدار گریز
        تنها نشسته درون اتاق سرد
        می گفت: ساقیِ خیالِ خراب، مِی بریز
         
        افتاده زبان، سنگین و بی مزه
        در لابلای دهانش به هر طرف
        قادر نبود که چرخ دیگری زند
        پس چشم دوخت به مداری بی هدف
         
        : نه، نه، نباید بیاد آورم
        دنیا، بچرخ، ساکن نمان، بچرخ
        دارد دوباره حواس به وضوح می رسد
        آغاز مزه ها، به آرامی: تلخِ تلخ
         
        نه، نه، نباید... بنوش... بنوش...
        فوقش چه می شود؟ که بمیری؟ -پوزخند
        دستش اراده نداشت، ذهن ولی
        می گفت چشم های خسته را ببند
         
        این آخرین نوشته بود؟ بی خیال...
        او بعد از آن شب سیاه دوباره زیست
        اما شب دگر دوباره چنین کند
        باید به حال او خندید یا گریست؟
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و جالب بود
        خندانک
        طوبی آهنگران
        ۲ هفته پیش
        دورود بر شما جناب
        بسیاربسیار زیبا
        طوبی آهنگران
        ۲ هفته پیش
        خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        شاعر بزرگوارشعرت
        خدایی است
        برای رهایی است
        هرجمله اش طلایی است
        برای درد دل
        دوایی است
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        درود فراوان
        بسیار
        عالی
        بود خندانک
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        شعله(م جلیلی)
        ۲ هفته پیش
        درود جناب نیک طبع
        اینکه از حقیقت خودمان و زندگیمان همیشه فراری هستیم اتفاق تلخیست
        وقت فکر میکنیم عمر گران گذشت و از این گذر تنها جای زخمها بر روحمان باقیست راستش باید گفت خوشا مستان بی ادعایی که زندگی را به جام باده میسپارند شاید تسکینی یابند هرچند این غصه ها جام باده هم برنمیدارد
        شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زور
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0