سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 9 بهمن 1399
    15 جمادى الثانية 1442
      Thursday 28 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        پیشامدهای باور نكردنی و بحرانهای بزرگ به ما نشان می دهند كه سرچشمه های زندگی ما از آنچه می پنداشتیم باشكوه ترند. ویلیام جیمز

        پنجشنبه ۹ بهمن

        کودک یتیم

        شعری از

        هادی موزرمی(فریاد)

        از دفتر شعرناب نوع شعر شعرناب

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰ شماره ثبت ۹۳۳۵۹
          بازدید : ۸۹   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر هادی موزرمی(فریاد)

        طفلی یتیم گوشه ویرانه ای خموش 
        بی شام سر به دامن مادر نهاد و خفت 
        و کسش از طریق مهر آب ونان نداد
         هر چند ناله کرد و اشک از دو دیده سُفت
         کودک گرسنه خفت و مادر بیچاره اش هنوز
         چشمش به راه مگر کسی نانش آورد
         غافل از آنکه مردم بی مهر و سنگدل
         در خواب ناز خفته و کس نیست که به تن جانش آورد
         او خواست که به همسایه رو کند
        زن همسایه گفت: 
        دم مزن که شویم به خواب است و خواب ثواب ماست 
        گریان به خانه دگری رو نهاد و گفت: 
        درمانده ام ، کمک به من بی نوا کنید 
        طفلم ز دست رفت ز فرط گرسنگی
         احسان کنید بر من و شرم از خدا کنید
         بیدار گشت خواجه ز فریاد زن
         غرید و بانگ زد به تغیر که دور شو
         این نیمه شب نه وقت گدایی و دریوزه گیست
         زین بیشتر مزاحم ما بندگان مشو 
        رنجیده گشت زن از ناسزای او
         نومید شد ز یاری همسایگان خویش 
        نالید و اشک چشم ز مژگان فشاند و رفت
         چون مرغ پر شکسته به سوی آشیان خویش
         نومید و دل شکسته و مایوس و غرق اشک 
        رو کرد سوی کلبه بی آب و نان خویش
         برگشت و حاصل سفرش اشک دیده بود
         همراه جز غصه و اندوه و غم نداشت 
        او رفت تا کمک طلبد از جوار خویش
         غافل از اینکه نوع بشر جز شرر نداشت 
        دستش تهی ز نان و دلش پر ز غصه بود
         هم شکوه داشت ز آدمیان هم ز روزگار
         ای چرخ دون ستم به تهیدست تا به کی؟
         خواهم ز حق که خرد شوی ای ستیزه کار 
        القصه زن چو به ویرانه پا نهاد 
        خاموش یافت غمکده جانگداز خویش
         نی نور شمع دید و نه بانگ فغان شنید 
        آشفته شد ز دیدن ظلمت سرای خویش
         فریاد کرد و بانگ برآورد و جسنجو نمود 
        بی حاصل آمد آن همه گشت و فغان او 
        آنجا نبود کودک مظلوم و بی گناه 
        گویی به آسمان شده نام و نشان او 
        حیران شد از نبودن آن طفل بی نوا
         لرزید آنچنان که تحمل دگر نداشت
         دیوانه وار کنج و کنار خرابه گشت
         اما نیافت کودک و از وی خبر نداشت
         گریان نمود رو به سوی آسمان و گفت یارب
         چرا از من درمانده غافلی؟! 
        امشب نه نان به سفره و نی طفل در برم
         راضی مشو که حسرت و غم، خون کند دلم
         نانم نداد کس که کنم سیر کودکم 
        طفلم کجاست تا که کنم شکوه از کسان
         گویم به وی که نان مطلب، خلق کافرند 
        یا آنکه خون دل دهم او را به جای نان
         افسوس زانکه ناله مادر نداشت سود 
        چون طفلک از گرسنگی و درد جان سپرد 
        مادر نبود آگه از این شرح جانگداز
         وا حسرتا! که کودک مسکین گرسنه مرد 
        ای چرخ تا به کی به ضعیفان کنی جفا
         تا چند کینه ورزی و پیکار و دشمنی؟ 
        دور از کرم بود که کنی خون دل کسی
         تا کی به چشم خسته ما نیشتر زنی؟
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۲
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
        دستمریزاد خندانک
        هادی موزرمی(فریاد)
        هادی موزرمی(فریاد)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۹
        سلام و درود بر استاد بزرگوار
        ممنون از نظرات سرشار از مهر و لطف شما
        🌹🌹🌹🙏🙏🙏
        ارسال پاسخ
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۵
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        شاعر بزرگوارشعرت
        خدایی است
        برای رهایی است
        هرجمله اش طلایی است
        برای درد دل
        دوایی است
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        هادی موزرمی(فریاد)
        هادی موزرمی(فریاد)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۷
        سلام و درود بر استاد دزفولی عزیز
        باعث افتخاره که عزیز ارجمندی چون جنابعالی
        برای شعر این حقیر می سرایید و این شاگرد را
        مورد تفقد قرار می دهید 🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهر بهادرانی
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۹
        درود برشما جناب موزرمی گرامی🌹بسیار خواندنی،زیبا و تاثیر گذار 🌹🌹
        به نقل از شادروان پروین اعتصامی که دریک بیت از اشعارشان می‌فرمایند ، پدرم مرد ز بی دارویی وندرین کوی سه داروگر هست.
        پاینده وبرقرارباشید🙏🌹
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۵۱
        خندانک
        ارسال پاسخ
        هادی موزرمی(فریاد)
        هادی موزرمی(فریاد)
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۷
        سلام جناب بهادرانی عزیز
        ممنون از لطف و توجه شما 🙏🙏🌹🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        هادی موزرمی(فریاد)
        هادی موزرمی(فریاد)
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۷
        ممنون 🌹🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0