سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 30 دی 1399
    6 جمادى الثانية 1442
      Tuesday 19 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        تا زماني كه به قدرت نرسيده اي فرمانبردار باش و چون به آن رسيدي، فروتن. آناتول فرانس

        سه شنبه ۳۰ دی

        صبحِ زود از شادآباد می‌روم!( فراسپید)

        شعری از

        سید محمدرضا لاهیجی

        از دفتر شعرناب نوع شعر موج نو

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۴ شماره ثبت ۹۲۸۴۶
          بازدید : ۲۷۶   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سید محمدرضا لاهیجی

        ‍ اثر فراسپید
         ـــــــــــــ
         
        صبحِ زود از شادآباد می‌روم!
        دوبام و دونقطه
        از مکعبِ دورادورِ خودم دورتر!
        سرِ چهارراهِ وثوق
        به‌پلنگِ صورتی بَرمی‌خورم
        سرِ سبیل‌ش نقاره می‌زنم
        شاید با
        ترومپت وکلارینت وساکسیفون‌ش
        کوکِ حالم عوض شود!
        ناگهان مورچه و مورچه‌خوار
        هِرهِر،کِرکِر، بر سندیکا 
        وَ مَردمِ آپاراتچیِ نگاهم می‌خندند!
        عصبانی با پایِ پارو 
        به سرماخوردگیِ آنتن 
        گیرِ سه‌پیچه
        برفکِ تلویزیون را خاموش
        خودم را از پریز می‌کشم!
        دوجین استخوانم را بغل
        وَ پَرهایِ بالشتکِ کهنه‌ام را پَرمی‌دهم!
        جیرجیرک‌هایِ تخت جفت‌جفت
        با نُتِ سُلِ دیز 
        "جیرجیر" لالایی برای‌م می‌خوانند
        وَ من در آکروبات‌بازیِ خواب
        به‌دنبالِ لنگه‌کفشِ سیندرلا می‌گردم
        اگرچه دکانِ مغزِ پُراز نبض
        تنها از لَج، کچ می‌فروشد
        وَ تاناکورا ویروس‌زاست...
         
         
        بگذریم...
        از هرکجا که شما دل‌تان می‌خواهد!
        البته آقایان،خانم‌ها یادتان نرود
        اکنون هیچ‌کس
        از منطقُ‌التواریخِ سینمارکسِ آبادان
        بویِ سوختنِ عود دارد،می‌شنود!
        وَ الآن، وَ هم‌اینک
        ساعتِ یکِ بامدادِ
        مورخهٔ یکِ یکِ یک است
        وَ این‌که من در غارِ هَرایِ لوح
        همراهِ لوایح و فنجانی هُرا
        به پیغمبری شعر مبعوث شدم
        چکنویس شایعه‌ای بیش نیست!
         
        راستی! 
        قهوه‌ام دارد سَر می‌رود
        لُولُوی سرما مرا خورده است
        و روحم دارد در جادهٔ رفتن
        از سُرسُرهٔ قبر سُر می‌خورد!
         
        آقایان!
        خانم‌ها!
        عزیزان!
        لطفاً هیس!
        بگذارید قهوه‌ای رنگ
        خاموش و خودجوش بروم
         
         
        ــــــــــ
        پ ن:
        ــــــــــ
         
        هَرا: هرات
        هُرا: هلیله
         
         
        سیدمحمدرضالاهیجی
        (ساکوتی هندی)
        اثر فراسپید
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۳۰
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و جالب بود خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۱۷
        سلام و درود
        فکاهه ی زیبایی ست مرحبا
        آشنا به هنر طنز و صناعات بدیعی
        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۳۸
        درود دیشب شعرتون رو خواندم خیلی فرا واقعی و سیال هست و تاویل پذیر اگر دوست داشتین لطایفش رو توضیح بدید .و من در هر صورت شاکرم چون چند ترکیب جالب برداشتم.دستتان درد نکند و همچنین فکرتان
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۳۵
        باعرض سلام وارادت
        بسیار زیبا و قابل تحسین سرودید
        درودتان باد شاعر گرامی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عليرضا حكيم
        ۶ روز پیش
        درود
        خندانک خندانک خندانک
        مجتبی شهنی
        ۶ روز پیش
        درود استاد بزرگوار
        بسیار عالی بود خندانک
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۷
        سلام عالی بود خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


        ساعتِ یکِ بامدادِ
        مورخهٔ یکِ یکِ یک است
        وَ این‌که من در غارِ هَرایِ لوح
        همراهِ لوایح و فنجانی هُرا
        به پیغمبری شعر مبعوث شدم
        چکنویس شایعه‌ای بیش نیست!

        راستی!
        قهوه‌ام دارد سَر می‌رود
        لُولُوی سرما مرا خورده است
        و روحم دارد در جادهٔ رفتن
        از سُرسُرهٔ قبر سُر می‌خورد!
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0