سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 4 آذر 1399
    9 ربيع الثاني 1442
      Tuesday 24 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        سه شنبه ۴ آذر

        رشته های فالوده

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۰۲ شماره ثبت ۹۰۷۹۵
          بازدید : ۶۹   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        رشته های فالوده
         
        خوشا کسی که به این نیزارِ بی گُل
        دل نبسته و دل نیالوده
         
        به وقت گُلِ نی ،
        واگذار نمیکند سرنوشتش را
        اینهمه دستهای سارق و ،
        دزدانِ سرِگردنه را ببین !
        درجامه های شریف
        همه دستان به دنیا آلوده
         
        کار ز جای دیگر خراب است
        شاید ناشی از عقده هاست
        شاید ناشی ازحرصی که نمی میرد
        هرچه هست خراب است
        همه ازریشه وشالوده
         
        دلم ازاینهمه دوستانِ گرمابه وگلستان
        خیلی‌گرفته
        همه امیدهایم به آنها ، نابوده
         
        آن شب یادش بخیر، عجب شب نابی بود
        او بود و من ، درشبی خواب آلوده
         
        با هم درخیابان قدم میزدیم
        دو ساخته ازخاک بودیم
        طبیعتاً ، هردو خاک آلوده
         
        جگرخونین ام ازاینهمه تباهی ها
        ازاینهمه بی وفایی ها
        ازاینهمه شهیدان را، به زهرخند گرفتن ها
        ازاینهمه بی شرمیها و وقاحتها
        داشت میسوخت
        به تک مغازه ای رسیدیم که باز بود
        گفتم به خنکای دل نیاز مبرم دارم ، من بستنی میخورم
        تو چی ؟  گفت : فالوده
         
        درحینِ خوردنِ او ، محوشده بودم ،
        در رشته‌های پیچ در پیچ فالوده ،
        به رنگ قرمزِ شربت آلبالو
        فکرم رفت به چالش آدم‌ها و ،
        خونریزی ما بین شان
        درمیان اینهمه رشته های فالوده
         
        افکارما ، به کجاها میرفت
        او گفت : انگار کاردنیا ،
        تکرار ماجرای داووده
        درمیانه ی آن  نبرد
        یکطرف سپاه جالوته
        یکطرف سپاه طالوته
        و دلی که خنک میشد
        با سنگ قلاب آن جوانِ رعنا ، داوود
        سنگی که تا چند لحظه ی بعد
        روی پیشانیِ جالوته
        کاش به این راحتی به توفیق خدا
        سنگ‌ها به پیشانیِ ظلم میخورد
        حتی فکرش هم ، نشاط آلوده
         
        ‌جاهلی میگفت : ظلم درعالم ، عادی ست ،
        تا بوده همین بوده
        ولی من فکرم به آینده رسید
        به آمدنِ سواری ، پر از امید
        با هیبتی پُر ازعطرخدا
        با شمشیری که گردنِ ظالمینِ به ماوراء ،
        گردنِ ظالمین در جامه ی ماوراء ،
        گردنِ سازندگانِ اینهمه ماجرا درعالم را ،
        خواهد پراند
        همان سرهایی که بجای اینکه ببینیم ،
        دلها را به پاکی پالوده
        میبینیم که به عمد ،
        به زشتی آلوده
         
        ظلمی که درآینده‌ای نه چندان دور
        به خواست خدا ، همه نابوده        
         
        بهمن بیدقی 99/7/14
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۴
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و شورانگیز بود
        در وصف انتظار
        در واقع شرحی بر شرایط ظهور بود
        و البته مبین مشکلات جامعه
        بهره بردم
        دستمریزاد خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۲۹
        با سلام وعرض ادب بزرگوار
        سپاس از نظر محبتتان
        دقیقاً
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۴
        درود فراوان جناب بیدقی ادیب فرزانه وارجمند 🌷
        بسیار پر محتوا و زیبا قلم زده اید 🌷
        دستمریزاد 🌷
        در پناه خدا 🌷
        ایام بکام 🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۹
        باسلام عرض ارادت استاد بزرگوار
        سپاس از نگاه سبز و نظر لطف شما
        سلامت باشید و سرزنده
        خداوند مهربان یاورتان
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۴۳
        درود گرامی خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۵:۴۶
        باسلام وعرض ادب بزرگوار
        سپاس
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۸
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        استادگرامی
        شعر تو بر دل من
        جمله نوازش باشد
        شعر خوان که شعرت
        گل ز بوستان شده است
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۰
        باسلام عرض ارادت استاد بزرگوار
        سپاس از نگاه سبز و نظر لطف شما
        ممنونم از بداهه ی زیبایتان
        سلامت باشید و سرزنده
        خداوند مهربان یاورتان
        محمد قنبرپور(مازیار)
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳
        سلام استاد عزیز استاد گرانقدر و مهربانم
        دیر رسیدم
        پوزش میخوام
        ولی لذت بردم خیلی خیلی خیلی خیلی خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۱۳
        با سلام و عرض ارادت به دوست خوب و هنرمندم، آقای قنبرپور عزیز
        آقا خیلی بزرگوارید .
        من شرمنده و کوچکتر از اینهمه لطف ، هستم .
        سپاسگزارم از نظرتان که محبت درآن موج میزند
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0