سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 2 آبان 1399
    7 ربيع الأول 1442
      Friday 23 Oct 2020
        بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

        جمعه ۲ آبان

        تابیدن و لغزیدن و رقصیدنِ گیسو

        شعری از

        عیسی نصراللهی ( سپیدار )

        از دفتر نرگس نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۰۱۸۸
          بازدید : ۴۵۵   |    نظرات : ۲۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عیسی نصراللهی ( سپیدار )

        _______________________________
         
        گفتی به من آوازه یِ عشقت زِ سراب است
        افسانه یِ افسونِ تو از ریشه، خراب است
         
        تا کی به خودم بگویَم آغازِ مَنی تو
        وقتی که دو چشمانِ تو در پُشتِ نقاب است
         
        شیرینِ من هستی و در آن بیشه یِ فرهاد
        بر کوچه یِ ویرانی ام  آثارِ جناب است
         
        هرگز نشد از ابرِ خیالِ تو شَوَم، خیس
        آنجا که دل از دستِ تو بارانِ عذاب است
         
        هی چنگْ زَنَم مویِ گُریزانِ تو،هر روز
        آن لحظه که بر تارِ تو، آوایِ رباب است
         
        شرم آید از آن بوسه و آن چهره یِ زیبا
        تو پیشِ مَنی،یا که همه،خیالِ خواب است؟
         
        در شهرِ جنون،شُهرتِ لیلا به تو دادند
        یعنی همه جا،گیسِ تو و قصه یِ تاب است
         
        تابیدن و رقصیدن و لغزیدنِ گیسو
        در دادگَهِ عشق،خودَش،حَکمِ صواب است
         
        _________________________________
        عیسی نصراللهی
         
         
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود جناب نصراللهی ارجمند خندانک

        بسیار زیبا و ناب سرودید خندانک

        آوای دلتون شاد خندانک
        خندانک

        ۲۷ شهریورماه، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار، گرامی باد!🌸

        خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        زنده باشید خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        حدود ۱ ماه پیش
        تابیدن و رقصیدن و لغزیدنِ گیسو
        در دادگَهِ عشق،خودَش،حَکمِ صواب است
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود
        بسیارزیبا خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        درود

        خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        ۲ هفته پیش

        دارمت دوست، تو بر دل نظری دیگر کن

        قدمی نِه به سرای دل و آسودگیَش یکسر کن

        نرگسان سیه ات بُرد دلِ من را ؛ داد!

          مهرِ آن رویِ خوشت را تنِ من، بی سر کن 

        رحم کن تا که نگیرد نفسم از نگهت

        قدِ رعنایِ چو ماهت به وجودم تر کن

        شمس باشی و بگردم  چو قمر بر دورت

        پرتویِ مهرِ دلت را  به رهم گستر کن

        عاشقم لیک نباشد زجهان هیچم باک

         تا که جان بر رهِ عشقت بنهم مُستَر کن

        گر چِشَم لَعلِ لبت را تو بدان مستم من

        دین و  دل را به کفت دادم و خود رهبر کن 

        "نوثمر" داند و خود دانی و این مارا بس

        سعد باشی و خدایی من دلبر کن

        علی رهنما
        ____________________



        شعریست که علی رغمِ سادگیِ ظاهری و تکرارِ واژگانِ کهنه شده یِ ادبی، بسیار از تششبیهات و استعارات استفاده شده است

        نرگسانِ سیَه اَت

        لعلِ لبت

        پرتوی مِهر

        و یکی دو آرایه یِ زیبایِ دیگر که این اَثَرِ بظاهر روان را زیباتر نموده است

        جاهایی شعر از وزن خروج داشته و از ضرباهنگش کاسته شده( مصرع آخر،کاملا خروج وزنی داشته ای،جاهایی از اختیارات استفاده شده و جاهایی نیز نشده است)

        * چند نکته در مورد این شعر و دامنه یِ واژگان در زیر می آورم:

        یکم _اینکه بنظرم استعاره، زیرمجموعه و حتی زیرساختش تشبیه است

        استعاره از ریشه یِ عربیِ عار یا عور بمعنایِ عاریه خواستن و به عاریت گرفتن یا بمفهوم عرفی، امانت گرفتن است ( البته مفهوم حقوقی امانت و ودیعه چیز دیگریست)
        پرسشی برایم هست و آن: وقتی مشبه به،وجود داشته باشد
        وجه شبه نیز و ادات هم مستتر باشد و تنها مشبه نباشد و آن را تشبیه ندانیم. یک جای کار میلنگد !!!
        هرچند به ضرورت وجود مشبه و مشبه به را باید باشند
        کُلا استعاره نوعی مجاز است به افتراقی و همان تشبیه است ( به نبود ارکانی)

        دوم_ اولین واژه یِ مصرعِ اولِ بیتِ دوم، نرگسان است ( واژه ی نرگسان به نحو صحیحی نوشته شده است.شاید عده ای فکر کنند که میتوان چون جمع است از واژه یِ نرگسها بهره جُست.
        ای محوِ تماشایِ تو،چشمانِ پری ها ___ آیا بایست پریان بیاید؟
        اساسا جمع بستنِ ان و ها در واژگان عربی و پارسی که در فرهنگ لغاتِ مملکتمان مصطلح است، هرکدام قواعدی دارد
        هرچند واژگان عربی در گستره ی زبان پارسی ورود کرده و هیچ گریزی نیست ولی باز هم دارای قواعدیست
        هر طور حساب کنیم باید نرگسان می آمد.
        تجمیعِ واژگان پری و اسب و اژدها بصورتیست که بایست پریان و اژدهایان و مثلا اسبان آورده شود
        مقصود کُلیت این کلمات است
        مثلا هرگز نمی توانیم بگوییم:
        اژدهاها....
        نه چرخش زبانی دارد و نه مصطلح است و نه قابل قبول
        ولی شاید بتوان اسبها را قبول دانست



        در پناهِ مهر_ عیسی نصراللهی

        محمد جواد عطاالهی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بر شما جناب نصراللهی
        زیبا بود
        خندانک خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        سپاسگزارم خندانک
        ارسال پاسخ
        درویش حسین ندری
        حدود ۱ ماه پیش
        عرض ادب
        عالی سرودید احسنت
        🌹🌹🌹🌹🌹
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        درود خندانک
        ارسال پاسخ
        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و عرض ادب
        درود بر شما استاد بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین سرودید
        پاینده باشید ادیب و شاعر گرانقدر
        🌼🌼🌼
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدیس رحمانی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و عرض ادب
        بسیار زیبا و ناب نگاشتید
        قلمتان مانا خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        زنده باشی خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        ۲ هفته پیش
        ________________________

        بخوان از برف و از مادر،حبیبَم
        تو ای قُـــــویِ قشنگِ دِلفَریبَم /
        شبی رفتی و در آغوشِ دریا
        دَمی در حسرتِ عشقِ فریبا /
        کویرِ باوَر و خَرچنگِ مُرداب
        بِبآران برفِ زیبا بر تَنِ آب /
        تو گفتی بارِ نو پرده براُفتد
        از این شهر خدا،جمله سراُفتد/
        وطن، آرامشِ روحت نبوده؟
        همان مامِ غمِ در خون غَنوده /
        شبی در شهرِ غربت،گریه کردی
        گُلالِه را به شعرم هدیه کردی /
        و یا گفتی به دنیا با پیامی:
        تمامِ کینه ها را با سَلامی /
        شهیدانِ وطن را سَر بِدادی
        چراغِ لحظه هایم را بِزادی /
        هوایِ آن،امام زاده،که خواندی:
        هوایِ عاشقی بود و نماندی /
        بخوان از نو،تو ای مردِ خُدایی
        کجایی تو؟ کجا؟شوقِ جُدایی/
        زدی مُهرِ خموشی رویِ دنیا
        چو پروازِ بلندِ قُـویِ زیبـا /
        بیا، ایران من، ایرانِ فرداست
        میانِ شَبْ، چِراغَش شعرِ یلداست/
        ____________________________
        شعر_ عیسی نصراللهی

        * چند نکته:
        اول اینکه ما که مادرمان را ندیده ایم،باید یقه یِ چه کسی را بگیریم؟ چرا از بزرگترین آیه یِ زندگی هرشخص که مادر نام دارد باید محروم شده باشیم؟ کسی پاسخی برای این دارد؟

        دوم_ حدود بیست سال میشود که حبیب گوش میدهم و با هیچ خواننده ای عوضش نمیکنم

        سوم_ تنها و تنها برایِ حبیب شعر تقدیم کرده ام( نجیب،اصیل،بی حاشیه،مَرد و یک انسان بزرگ و معتقد)
        https://www.instagram.com/p/CFfO2Q2nhPW/?igshid=5ww6mwk0wrp3
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        درود و سپاس

        خندانک
        خندانک
        خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        سلام بر مهرداد خان

        زنده به مهر خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        سلام
        عجالتا میبومسمت دوست عزیز
        تا کار خرمشهر تمام شود و فراغ فرصتی پدید آید خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فرخ لقا  فتحی
        ۲ هفته پیش
        تابیدن و رقصیدن و لغزیدنِ گیسو
        در دادگَهِ عشق،خودَش،حَکمِ صواب است خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود بر شما بزگوار بسیار زیبا و ب احساس غزل نابتان خندانک
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        خندانک
        خندانک
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        ۲ هفته پیش
        گر تمنـــای  محــــبت ز تو زیبا کــردم

        می گزم لب که چرا خواهش بیجا کردم

        ایکه عمری به عتاب تو مرا عادت بود

        برخـــلاف آمـد عادت چه تقــاضاکردم؟

        نه مـرا طاقت دیدن نه دگـر پای فـرار

        عجبـــا این دل سرگشته چه شیداکردم

        خنده گر تلخ شد از دوری رویت .آری

        بخیــال لبت ای دوست چو حــلوا کردم

        جان عزیزاست چواز جانب تو عاریت است

        من نه آنـم که طلب کــردی و پروا کردم

        باغ فردوس برین وعده ء فردای تو بود

        آنچه امــروز توانـم که همین جا کردم

        به کنارم می ناب ولب جوی و قد سرو

        هرچه خواهـم  همه اینــجا مهیا کردم

        عمری اندر طلبش روی به محراب ونماز

        عاقبت درخـم ابـروی تو پیـــدا  کردم


        سیدبها قزوینه

        _____________________


        گر تمنایِ محبت، زِ تو زیبا کردم
        میگزم لب،که چرا خواهشِ بیجا کردم

        و چند بیت بعدی به زیبایی مکتب « واسوخت » را زنده میکند. مکتبی که از گذشته تا حتی همین حالا تداوم داشته ولی در نوع و سبک و سیاق و موضوعات مختلف اما نهایتا واسوختی.
        واسوخت یعنی روگردانی و گله مندی و شکایت عاشق از معشوق ( آیا میخواهد سر به تنش نباشد؟)
        سعدی و دهلوی و عشقی و شهریار در اشعارشان از این صنعت بهره جسته اند ( مقدمین و متأخرین و معاصرین)
        این روزها اگر ترانه های دهه نودی و غیر نودی و اینور و آنور و فراپاپ و فراپست مدرن و غیره گوش بدهیم،پُر است از این شِکوه هایِ خیالین. معشوق را میبرند تا سر بِبُرند.... معشوق !!!!!

        واسوخت،صدایِ لرزانِ عقده ها و عقیده هایِ نارس و نرسیده است که از درونِ تسلیم شده یِ تَن و بطنْ رنجورهایِ بی دست است که عشقشان را به پسر همسایه وا داده اند ( یکی عبدالسلام میشود و آن دیگری،مَمی ژنده پوشِ زنده خور، راستی،ابرو را هم بر میدارد)
        آدم فروش
        عروسکی بودم
        خیالی نیست


        شما چطور؟

        ( تنها خواستم کمی صنعتِ واسوخت را گوشزد نمایم،و الا سروده سرشار از آرایه و صنایع و نغزهایِ ناسره ایست که به دنبال میکشاند و کشانده است)

        یادم آمد... اصلا واسوخت یک تعارف است. تعارف نیست؟


        نگاه کنید:

        عمری اندر طلبش روی به محراب ونماز
        عاقبت در خَـمِ اَبـروی تو پیـــدا  کردم


        واسوخت یک شوخی است( از اساس در تقلایِ یار است و با یار غذا میخورد و با یار میبیند و با یار میمیرد)
        واسوخت یک شـــــــــــــوخیست
        شوخی نیست؟


        در پناه مهر _ عیسا
        99/7/5


        عیسی نصراللهی ( سپیدار )
        ۲ هفته پیش
        تو محبوبِ تمامِ آسیایی
        به لیگِ قهرمانانَم، خُدایی

        همه پروانه یِ شمعِ تو هستند
        تو را ای پرسپولیسِ آریایی

        ___________________
        شعر_ عیسی نصراللهی


        تقدیم به آبرویِ فوتبالِ ایران



        نقد یعنی پرسپولیس
        نقد یعنی آبرویِ فوتبالِ ایران
        نقد یعنی ادبیاتِ پرسپولیسِ کُهن

        ضمن احترام به تمامی تیمهایِ دیگر

        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0