خستگی در خنده هایت مبهم است
هرچه گویم از صفای تو کم است
درد می بالد که همپای تو شد
صبر و طاقت جنس بازار تو شد
از کلاف غصه ، قصه بافتی
هر بدی کردم زچشم انداختی
عشق تو ره توشه و من راهیم
ناله هایت میدهد لالائیم
پینه ی دستت نوازشهای من
بوسه زن بر زخم خواهشهای من
مادرم چشم تو نور چشم من
آب هستی، بر شرار خشم من
#میتراکیانی
سکوتت بشکن ای دیوانه ی هشیار خوابیده!!
رهانیده مرا در دام یک تقدیر
ببین! پای صدا غلتیده در گوش زمان،
آهی زمین گیر است
دیگر ندانم آسمان را از زمین ، سگ از گرگ
کنون قلاده ی دستت ، زحلقوم زمان بردار
از نفس بگذر، این آتشفشان سرخ
این قلب است، شده آبستن صد درد
اینجا هرنفس آماده ی مرگ است
اینجا آخر دنیاست، گور تمام آرزوهایم
کلاهت پیشکش، دست از سرم بردار
بزن با دشنه، محکمتر بزن هربار
خونم را بریز ای تشنه ی بیداد
بیدارم
مرا خاموش نه !! آتش بزن
ای سایه ی موهوم، چون بزمجه بر دیوار
خیالت آخرین فریاد خاموشم که بیدارم ؟؟؟؟؟
#میتراکیانی
قلم که دست مرا می کشید روی لوح سیاهی
زنا امیدی بختم به لوح جان ،نم آهی
بسی کشاندو کشیدم به روی صفحه ی بیجان
گرفته از نفس من درون صحنه یکی جان
خطوط رنگی و بی حس، اگرچه خط خطیم کرد
دل بریده به صد رنگ، دوباره دلبریم کرد
اگرچه رنگ سیاهی، نشان مرگ و زوال است
ولی چه حس عجیبی ، از آن عدم به کمال است
عجب معامله ای کرد، قلم که شوق مرا دید
گرفت عقل و به جایش شمیم عشق تو پیچید
#میتراکیانی
چای بر لب دارمو شیرین آن قندی که نیست
خشک گشته خاطراتم روی آن بندی که نیست
شرح حال دل ز دلتنگی نویسم روی آب
یکه خوردم ،عاشقم من ، عاشق رندی که نیست
داد فتوایم چو مفتی، این پسر دیوانه است
گریه برخود میکنم من ،پشت لبخندی که نیست
دستهایم میشود قلاب پشت گردنش
اینهمه رویا شود ،افسوس دلبندی که نیست
میکنم با خنده پر از بوسه اش
میشوم افسون پابندی که نیست
من شنیدم پند میگیرم به خواب
من کرم ،کورم به هر پندی که نیست
#میتراکیانی
شان وشوکت مال آنها، سفره ها خوشرنگتر
حق آنها بیشتر ، هم خونشان پر رنگتر
دستهای پنبه ای، پیشانی ی پر نورشان
ناز می آید به آنها، غنچه ی لب تنگتر
پوستی همچون بلورو ظا هرا هم شیشه ای
گر شوی محتاجشان، بینی تو قلبی سنگتر
ثروت ملی شده حق حلال اندر حلال
جیب پرمایه ببین ، با صورتی در جنگ تر
گاه میپرسی چه دارد بیش و تو کمتر از او
از ژن خوبان بگو ، از کله های منگتر
#میتراکیانی
هرگوشه ی دنیای منی ،ازتو چه پنهان
آرامش و غوغای منی، از توچه پنهان
آهنگ دلت ریخته در گوشه ی مضراب
پر شورو دم عیسای منی، از تو چه پنهان
یک بار اشارت که دهد گوشه ی چشمت
بازم، دل و دنیای منی، از توچه پنهان
آرامگهم گوشه ی قلبت، بده جایی
ناخواسته ماوای منی ، از تو چه پنهان
هرگوشه که پنهان بشوی دست تو گیرم
پنهان و هویدای منی، از تو چه پنهان
یک گوشه، بغل ، بوسه بده جان خودت گل
تو دغدغه و راز منی از تو چه پنهان
#میتراکیانی
مثنوی بسیار زیبا و دلنشین بود
دستمریزاد