سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 خرداد 1399
    6 شوال 1441
      Thursday 28 May 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        پنجشنبه ۸ خرداد

        شرمِ شمشیر

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۵۲۷۰
          بازدید : ۴۰   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        شرمِ شمشیر
         
        وجدان که نباشد، آدم ازحیوانی خونخوار،
        پست تر میشود
        مثلِ ملعون ، ابن ملجم
        شبیهِ لشکرِ ملعون ، عُمرِسعد
        همه ملعون های آن جمع
         
        وجدان که نباشد ، قاتل قبل از قتل هم ،
        میتواند که بخوابد
        ولی شمشیر، مضطرب بود
        نتوانست که بخوابد
         
        همه جانش ، کفِ دست شد، شمشیر
        رو به آسمان دعاکنان ،
        که بیدار نشود صاحبِ شمشیر
        چِندِش اش میشد ازصاحبش ، شمشیر
         
        با خودش می گفت :
        ایکاش، درخدمتِ قومِ بنی هاشم بودم
        خجالت میکشید که مالِ اوست، آن شمشیر
        پا نداشت بگریزد
        دلش بدجور، شور میزد شمشیر
         
        یادِ خوارج ، نقشه ی شومِ  قتل ،
        دلِ او را ، می شکست
        یادِ اینکه خونِ شاهِ دین ،
        مهریه ی قول و قراری ،
        زشت و پَست است
        غمی قدرِ آسمان ،
        برسینه ی تیزش می نشست
         
        میکرد خدا خدا ، آن شمشیر،
        صاحبش درخواب بمیرد
        ولی وقتی مسجد، مُزیّن شد به علی،  
         پُر  از تب شد ، 
        نفسش بند آمد ، خدا خدا کرد که بمیرد ، شمشیر
         
        از مزه ی زَهر، دهنش تلخ شده بود
        نمیخواست که قاتل باشد ،
        آنهم قاتلِ علی ، آن شمشیر
        قاتلِ یک شیر؟
        آنهم شیرِخدا ؟
        استغفرالله ،
        لبش را گاز گرفت آن شمشیر
        قبل از اینکه خون بگرید ،
        اشک ریخت آن شمشیر
         
        وقتی که مسجد ، پُر شد از روحِ خدا
        بانگِ اذانِ علی رفت سوی خدا
        ملعونِ پَست، مثل اسب،
        هنوزخوابیده بود
        علی بیدارش کرد
        پنهان شده بود از شرم ،
        " به جَبرآمده آنجا " ،
        شمشیر
        با خودش می گفت کاش ، نظرش برگردد
        دلهره داشت می کُشت ز التهابش ،
        آن شمشیر
         
        با خودش گفت : کاش مثل خنجرِ ابراهیم
        تیزی ام کُند شود ، کلاً محو گردد برود
        قربانیی ظاهر بشود
        در آرزوهای خودش ، سِیر میکرد شمشیر
        رؤیای یک فرار داشت ، آن شمشیر
         
        وقتی بی وضو ،
        ملعون به نمازِ دروغین ایستاد
        دست ملعون ، تا که خورد به شمشیر
        قبض روح شد شمشیر
         
        بهمن بیدقی 99/2/24
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۰:۵۳
        درود جناب بیدقی عزیز
        غمگین و زیبا بود
        لعنت بر ابن ملجم و خوارج
        شهادت مولا علی (ع) تسلیت خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۵:۱۸
        باسلام وعرض ادب بزرگوار
        ممنونم ازشما
        لعنت خدا برآن خارج شدگان از دین
        تسلیت باد که ز شمشیر کینه خون میچکد
        .......................................................
        شب قدرست و از ما التماس دعا
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۸:۰۶
        با سلام وارادت استاد بزرگوار
        همیشه
        طبعتان جوشا
        زبانتان گویا
        قلمتان نویسا
        دلچسب و زیبا شعری بود
        هزاران درودتان باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۹:۰۴
        باسلام وعرض احترام استاد انصاری بزرگوار
        بینهایت سپاسگزارم . حضور پراهمیتتان دلخوشیِ یک ادامه است ...
        التماس دعا
        ارسال پاسخ
        محمودرضا رافعی (رافع)
        ۱۳ روز پیش

        شرم شمشیر
        به زیبایی سرودید ، احسنت استاد بیدقی گرامی
        " در این شب قدر
        طاعات و عبادتتون قبول درگاه حق
        التماس دعا
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام وعرض ادب استاد رافعی بزرگوار
        ممنونم از لطفتون
        طاعات شما نیز قبول درگاه خداوندمهربان
        محتاج دعا هستم گرانقدر
        ارسال پاسخ
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        ۱۳ روز پیش
        یاعلی مدد
        درود بر برادر ادیبم
        بسیار ارزشمند قلم زدید
        التماس دعا بزرگوار
        خدا توفیق و رحمت عنایت کند🌹🌹
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام وعرض ارادت بزرگوار
        ممنونم از محبتتون
        عباداتتان موردقبول درگاه الهی
        خیلی محتاج دعا هستم
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        ۱۳ روز پیش
        دورود بر شماعلی سرود بودین
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۳ روز پیش
        باسلام وعرض ادب بزرگوار
        سپاسگزارم از لطفتان
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0