سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 خرداد 1399
    6 شوال 1441
      Thursday 28 May 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        پنجشنبه ۸ خرداد

        نامه ی عشق

        شعری از

        عماد شجاعت

        از دفتر شعرناب نوع شعر نثر و انواع آن

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۳۷ شماره ثبت ۷۷۹۸۴
          بازدید : ۱۴۱   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر عماد شجاعت

        سلام حضرت جان...❤️
        سخن می گویم از همین راه دور،از فرسنگ ها دلتنگی..
        زبانم الکن،دلم بی تاب و اما قلم لبریز...
        از این همه عشق که رگ های تنم را به شریان در آورده...
        و قلم می نویسد...
        ضربان قلبت را برای جریان زندگی ام
        و بر پا می کند نبضِ تو را،در مرزِ دلم تا دشمنان این مرز و بوم،ورودشان مطلقا ممنوع باشد در کشور عشق...
        در سرزمین دل،
        که به نامِ توست...
        اما چه کنم در این دور دست...
        چه روزها که آسمان را به اندیشه ی چشمانت نظاره گر بودم و شب را خیره بر ستاره های دنباله دار به تصور زلفت و در آغوش ماه پی بردم بر هلالِ ابرویت..
        روزگارم را سپری خواهم کرد به تمنای آغوشی دیگر‌‌...
        به دیدن لبخندی دلبرانه،به بوییدن عطرِ وجود و گیسوانی گره خورده...
        چه بسا می دانم که گذر عقربه ها بر تو نیز دشوار است...
        لیکن از تو ای جانان؛در شبانگاه نو میدی،امید را خواستارم و در بی طاقتی های خویش،صبر می طلبم،تا طلوعِ خورشیدی را در مسیرِ تماشای رخسارت به پا خیزم و به راه افتم...😍🌿🌙
        #عماد_شجاعت‌ 
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
        پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ۱۲:۱۵
        درودتان شاعر ارجمند
        بسیار عالی
        مسعود میناآباد  مسعود م
        جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۵۴

        سلام

        در شکــوه شب نشستم ،
        تا ببینم چشم تو
        عهـــد با آیینه بســـتم تا ببینم چشم تو
        -------------------------------------------- مسعود م
        درود برشما
        دعوتید به چشم تو.......
        محمد باقر انصاری دزفولی
        جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۶:۳۲
        شعر بسیار شیوا ورسایی بود
        وپرمعنی
        هزاران درود برشما
        خندانک خندانک خندانک
        سعید فلاحی
        شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ ۰۲:۱۰
        درود و ادب و احترام

        زیبا سروده ی شما را خواندم
        و لذت بردم
        احسنت
        خندانک خندانک خندانک

        شادکام باشید
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        وحيد سخايي
        شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ ۰۸:۵۲
        سلام و عرض ادب
        درود بر شما سروده اي دلنشين و زيباست
        🌹💐🌹💐
        باعث افتخار بنده هستيد ، ممنون ميشم نظر نقدتون را در مورد اشعارم بدونم ، مطمعنا نظر انتقادي جنابتان راهگشاي پيشرفت حقير خواهد بود .، صميمانه از شما سپاسگذارم.، 🌹💐
        مسعود میناآباد  مسعود م
        شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ ۱۲:۵۳
        سلام:
        .........
        تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
        چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
        مسافر از برای یار سوغات آورد امامن از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم...
        اربعین حسینی تسلیت باد...
        ............
        درود بر شما
        دعوتید به .اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0