سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 30 مهر 1398
    24 صفر 1441
      Tuesday 22 Oct 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        سه شنبه ۳۰ مهر

        ای وای خدای من، گل مریم من پژمرد

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۷۵۶۹
          بازدید : ۸۴   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        ای وای خدای من، گل مریم من پژمرد
         
         سادگی دلنشینی داشت ، به مانند گل مریم
         در تمامیه عمر زناشوئی ، هیچوقت ندیدم او دورو باشد
         چیزی که ازو در ذهن من جاریست ، لبخندست
         همیشه ، خوش اخلاق بود ، با ادب ،
         سرزنده بود و شاد
         معنای رضایتمندی مخلوق از خالق
         کاش او را به وقت غذاخوردن میدیدید
         برای کل آدمها دعا میکرد ، آخر میرسید او ، به حیوانات
         که یا رب : " آنها هم داشته باشند " هیچگاه گشنه نمانند
         این دعایش بود
         تمام فکر و ذکر او نوانخانه ، یتیمان ، تنگدستان
         دغدغه ش بود آن  ، تمام صبح تا شب
         بی جهت و بی نیاز، از سالمندان بساط چیده ، خرید میکرد
         که تا شاید کمک گردد ، آن سختی دورانها
         با هر بهانه ، به نام عیدی و دیگر دلایل ، مبلغش را بیشتر میداد
         پول خود را به گرفتاران می بخشید
         اصلاً پول را ، از آن نظر دوست ‌داشت تا آنرا ببخشاید
         وقتی ، که بی مورد ، میدیدم میخندد
         شَستم خبردار میشد که او ، پولی بخشیده ،
         به نیازمندی که او بس آبرو دارد
         
         حتی به حین درد ، لبهای او ، پُر میشد از لبخند
         از کوچک ترین نعمت ، شاد میشد او
         همیشه شکر الله بر زبانش نیک جاری بود
         
         تازه پیدا کرده بودم نیمه ی گمگشته خود را،
         (بعد سالها، بسی سالهای طولانی)
         نبود او یک رفیق نیمه راه ، ما هم قدم بودیم 
         چقدر دلچسب من بود ،
         با او ، زندگی کردن
         زندگی با او ، برایم چه صفایی داشت
         اما حیف ، خیلی زود ، تمام شد آنهمه لبخند
         دوباره ، نیمه ی گمگشته ام را که پر از دل بود ، گم کردم
         به او بارها میگفتم : نمیدانم چه کارخوب و ارزشمندی من کردم
         که الله ، حوری ای چون تو نصیبم کرد
        از همان اول ، تا آخر،
        که او ناباورانه ، فرشته سان ، پری وار
         پرواز کرد او از کنارمن
         یک بدی هم من ندیدم از گل مریم
         او پاکِ پاک بود به سانِ واژه ی مریم
         همیشه در دلم با خود، میگفتم : چه اسم او به او آید ،
         (کسی که کار او، عبادتست : مریم )
         هیچوقت ، دیگر نیارامم
         کاش با او ، من ، میرفتم
         انگار یک حوری ، ز رضوان خدا آمد
         زمانی کم، بس کوتاه ، تا منِ سرگشته را در وادی عشقی لطیف اندازد و
         طعم شعف را به این گمگشته ی دنیا چشانَد ،
         و دروقت بلوغ عشق ، برگردد ، در کنار نهر رضوانش
         
         وقتیکه او رفت
         یعنی آن ماه ، پرواز کرد به عالمی دیگر
         من با دو چشم خویشتن دیدم ، که جانم رفت
         در کمتر از ساعت ، دنیای شیرین خودم را ،
         باز گم کردم،
         دوباره نیم گشتم من
         دل من ماند و یک عالم ، غم و غصه
         از همانوقت تا هم اینک ، حالِ من هست حالِ جان کندن
         خوب یادم هست :
         دوسه روزی مانده بود تا پرکشد از من
         معراج گل مریم (بامرامِ من)
         پرسید : چقدر از من رضایت داری ؟ من گفتم :
         تو خود میدانی ، صددرصد
         غرق شادی گشت
         برایش بس مهم بود این
         
         وقتی میان خاکها گم شد ،
         یادم آمد که  دلم در دست او جاماند و او هم رفت
         اینک همه ش قلبم ، پیشِ اوست
         به خود گفتم : که خوب شد قلب من در دست او جا ماند
         
         نخست من فکر میکردم ، شاید موقت باشد این غصه
         ولی اینک ، بعد از اینهمه مدت ،
         که هر روزش ، به قدر سالی بود برمن
         
         نیک فهمیدم ، گرم بودم آن زمان،
         نمیفهمیدمش ، زیرا :
         دیر زمانیست دل من هم ، کنار دلبرم مرده ست.
         بهمن بیدقی . به بزرگداشت همسر بزرگوارم
         آغاز  :  آبان  ماه 1351
         پرواز:  بهمن ماه 1397
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        عرض تسلیت
        آرزوی صبر و بردباری
        خداوند منان ایشان را ببخشد و بیامرزد و با حضرت زهرای مرضیه محشور سازد
        فاتحه و صلوات خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و احترام
        ممنون از لطفتون ، خداوند مهربان رحمت کند امواتتان را ، روحشان همیشه شاد.
        ارسال پاسخ
        سیف اله فاتحی
        ۲ هفته پیش
        روحشون که حتما شاد است شادتر باد
        خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و احترام
        ممنون از لطفتون ، رحمت الهی بر درگذشتگانتان ، روحشان همیشه شاد.
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        باسلام وارادت
        خواندم ولذت بردم
        اندیشه نابتان همیشه توانا ست
        ایامتان به شادی
        درود درود
        ادیب دانا وتوانا
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و احترام
        خیلی لطف دارید . شما هم انشاءالله همیشه موفق و شاد باشید
        ارسال پاسخ
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        ممنونم
        ارسال پاسخ
        وحيد سخايي
        ۲ هفته پیش
        روح همسر پرمهرتان شاد ،قرين رحمت الهي ،
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        ممنون از لطفتون
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1