سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 27 مهر 1398
    21 صفر 1441
      Saturday 19 Oct 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        شنبه ۲۷ مهر

        با یاد سهراب سپهری

        شعری از

        مهدی حریفی

        از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸ ۰۱:۴۹ شماره ثبت ۷۴۲۵۷
          بازدید : ۶۶   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی حریفی

        چه شد آن شب سهراب
        که سحر بستی بار ، رفتی از آبادی 
        رفتی و دور شدی از شهرش
        رفتی از دشت فراخ ، کوه هایی چه بلند
        و به یارت گفتی
        که خیالت راحت ، می‌روم از قلبت
        می شوم دورترین خاطره در شب هایت
        در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
        لای آن شب بوها ، پای آن کاج بلند
        و خدا بود در آن نزدیکی؟
        من هم از دور شنیدم که کسی خواند مرا
        و دویدم سمتش
        ساده بودم سهراب
        رفت آن فاصله هایی که پر از ابهامند
        من شنیدم که صدایی گفت هیچ
        و نگفت آمده ام ، که به قانون گیاه طعنه زند
        و به آگاهی آب لطمه زند
        گفت در من ابدیت جاری ست
        و در آن لحظه سپیدار بلند
         سمت دانایی ما سایه نداشت
        در دلم چیزی بود
        مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دم صبح
        خانه ی ما طرف دیگر شب زیبا بود
        زندگی رسم خوشایندی بود
        زندگی بال و پری داشت با وسعت مرگ
        پرشی داشت اندازه عشق
        ولی افسوس سهراب
        زندگی شستن یک بشقاب بود
        زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی
        و چه بی ارزش بود
        هرکجا رفتم آسمان مال کسی دیگر بود
        چه شد آن شب سهراب
        دل بریدی از یار و به او بانگ زدی
        تو به من میخندی و به خود می‌گویی
        باز می آید و می سوزد از این عشق ولی
        برنمی‌گردم ، نه
        خواستم باز نگردم سهراب
        چترها را بستم ، زیر باران رفتم
        بد نگفتم به مهتاب اگر تب داشتم
        شهر من ای سهراب مثل شهر تو نبود
        و من از روز وداع گم شده ام
        شهر من رود نداشت
        قایق و لنج نداشت
        خوش به حالت سهراب
        کاش می شد من هم
        روم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
        عشق زیباست و حرمت دارد
        #مهدی_حریفی
        به یاد سهراب سپهری
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ۱۱:۳۲
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و خوش آهنگ بود خندانک
        مهدی حریفی
        مهدی حریفی
        يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ۱۲:۴۲
        درود استاد عزیزم.عرض ارادت🌹🌹
        ارسال پاسخ
        همایون طهماسبی (شوکران)
        يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ۰۷:۱۳
        درودتان
        زیباااااااا
        خندانک خندانک خندانک
        مهدی حریفی
        مهدی حریفی
        يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ۱۲:۴۳
        درود برشما.زیبا طبع لطیف شماست❤
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1