سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 6 مهر 1400
    21 صفر 1443
      Tuesday 28 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        سه شنبه ۶ مهر

        آخرین حرفِ جان

        شعری از

        طارق خراسانی

        از دفتر مخمس نوع شعر مسمط

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ ۰۳:۴۱ شماره ثبت ۳۱۴۴۴
          بازدید : ۹۸۰   |    نظرات : ۷۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر طارق خراسانی

        مخمس با تضمین از چهار پاره های شورانگیزِ خانم  حسن زاده
        همه ی ذرّگان این هستی...،
        می زده...، نازِ شستِ ساقی بود
        اهلِ باران رسیده بود از راه،
        مَشک!! تنها که هسـتِ ساقی بود
        کودکان چشم شان به آبادی...،
        کربلا...، می پرستِ ساقی بود
        کهکشان در کفِ نگاه حسـین ؛
        این زمین روی دستِ ساقی بود
        آســمان زیرســایه ی اکبـــر... ؛
        پای گهــواره حــورِ "باقی"* بود
        ظهـــرِ آتش...، هــوا غم آلوده...،
        اولین خانه ...، نام...، تاســوعا
        پُلِ پیـــــــروزیِ خــدا آرام...،
        متحرک...، زنی...، چه بی پروا
        چهــره هایی عبـــوس...،
        در راهنـد، بندگانِ دولقمه نان...، خرما
        عشق...، جسرِصراة * زینـب بود،
         از نگاهش به عمــقِ عاشـورا
        روی شـــط فــرات* می تابید ...،
         آفتــــابی به وســـعت دنیـــا
         دل ز دنیـا بریده ای آرام... ،
        رهــروان را به حــق...، هدایت شد  
        کور چشمانِ معـرفت آنجا...،
        کارِشان...، جمله، بر شـــقاوت شد
        آخرین خیـــرِ عاشقان آن روز،
        آخرین حرفِ"جان"...، شهادت شد
        تا که وحی آمد از خـــدا...، برخیــز ...؛
        و اِذا زُلزِلَت ...قیــامت شد
        بعد هفتــاد و دو کسوف و خسـوف؛
        والضحی* بانی غرامت شد
        حسِ آزادگی به کــوفه مُـرد...
        مُــرده بـود از بـرای زَر...، خنــاس
        قُل أَعُـوذُ بِرَبِّ ناســی بود...،
        زیــرِ لـب هـــــای پـَرپَـرِ ... یک یاس
        چشـــمِ زینب گرانتـــرین آنجــا...،
        مثلِ یاقوتِ سُـرخ... ، یا الماس
        داس بود و زمیـن پُرِ لاله
        نی ...،نـوا بود و قحـطی احســاس
        هر طـرف برگ لاله می دیدی،
         روش حـک بود "العطش، عباس"
        قاتلی مثلِ شِــمر با شــادی
        فکرِ گاوانِ خواب و خور می شد
        نان و خرما...،شرابِ سُکر آور
        هدیه ای بُد که بر شتر می شد
        یک نفـــر بـود صبــح آزادی
        بنــــدگی را رهـــا و... حُر می شد
        زیــر باران اشـــک...، انگــاری 
        جــای خـــالی آب پُـر می شـد
        سه وجب عشق *بود و خیرالعمل،
        بغض سجاده آب کُر می شد
        خطِ سـوّم نخوانده را گوييد
         آن نگاهی به طفـلِ خــود اُم کرد
        در گلو دیو، جای آبی...، تیـر
         از قســاوت به زهــرِ کــــژدُم کرد
        این ستم ریشه در تَمُرد داشت
        آن غدیری که باده در خُم کرد
        آسـمان روی خاک می غلطید
        درمصافی که اسب رَه گم کرد
        سُـــــمﱢ مرکب که بر تنش بارید
        ...عشــق را نذرِ نــورِ سـوّم کرد
        کف زنان آب و یک جهان احساس،
        راهی مَشکِ خشکِ هامون شد
        شادمان زانکه عشق می نوشد،
        از خودش فارغ و چه بیرون شد
        آب...، احسـاسِ عاشقی دارد
        دیدگانم...، دوباره گلــگون شد
        در تقلّا به سـوی قربانگاه
        آب ، معشوق دید و... مجنـون شد
        مشکِ معشوقِ آب، خالی بود،
        مثل ابری که درخودش خون شد
        تیر و نیـزه كه  نی یکي ، آن روز
        بر تن مشک و آن مسلسل شد
        آبِ دلبسته بر لبِ خشكي ،
        وا شد از هم، به خاکِ غم حل شد
        بَر تنِ مَشـک و ماه پاره ی عشق
        خنـده ی ناکسانِ مُهمل شد
        یا ابالغوث،مشک می خندید
        حیف شـــق القمر  و...مختل شد
        دســت افتاد و مشک خون بارید
        و زمین با سـقوط منحل شد
        طــارق امشــب بگــو بگــو... با ما
        پَـرپَـرِ آخرین کبـوتـر را
        بغـضِ باران گــرفتـه را مانست
         کــودکی منتظــر... چه یاور را
        آســمان غـم گرفـته... ، ابـری بود
        امــرِ باران...، نبـــود داور را
        ذوقِ باران... ، شــدید لَک می زد... ؛
        برکتِ خنــده های اصــغر را
        آرزویش وصـــال امّـا ... آه... ؛
        قبـــلِ او بُغــض...تیــــر...حنــجر را
        بی خبر ای ز روزِ رستاخیز
        استحاله به فضـله ها...، خوشحال
        روز پیــروزی علی...، نـزدیک
        پـرده دارِ حـــرم... ، تـو ای دجـال
        جـدّ و آبادِ تو چنین کردند
        فکـرتانبوده... ، دین به اضمحــلال
        یک صـد و چنــد * صاعقه آن روز
        کهکشان را سـپرد بر گـودال
        لعنـت عشـــق بر شـــماهـــا باد
        آفتـــاب و خیـال خـامِ زوال؟؟
        کهکشان را به نیــزه آویزند
         آنکه دین را ... به قصــدِ یاری بود
        شـادمان...، ناکسـانِ ناهنجار
        کُشته ، عشــقِ رسولِ باری بود
        آنکه قرآن ناطقَ ش خوانند
        حاصــلِ عشـق و رســـتگاری بود
        مُصــحَفِ نور را ورق کردند... ؛
        روی نی صـــوت عشـق جـاری بود
        در تلاقـی زینـب و نیـــزه ... ؛
        کعــب نی...* عمـقِ زخــمِ کاری بود
        ......
        پ.ن :
        *حور باقی :اشاره به فرشتگان
        *جسرصراة :پل ورودی کربلا(پلی که مردم کوفه برای رسیدن به کربلا از آن عبور می کردند)
        *شط فرات : نام زمین کربلا
        *والضحی : اشاره به حضرت ولی عصر(عج)سوگند به روز( آن زمان که آفتاب بلند می گردد وهمه جا را می گیرد)
        *سه وجب عشق :اشاره به گریۀ زیاد(آب کر: مقدار آبی که اگر درظرفی که پهنا و گودی آن سه وجب ونیم معمولی است بریزند پر می شود- شست وشو با آب کر باعث پاکی ست)
        *یک صد وچند صاعقه : روایت شده است که در پیراهن حضرت امام حسین (ع) یک صد وچند نشانه از تیر ونیزه وشمشیر مشاهده شده (آمار دقیقی در دست نیست)– [قصه کربلا ص 380]
        *کعب نی : کعب از نظر واژگانی به معنی "بند میان دو قسمت نی"، "گره چوب نیزه"، "هر چیز بلند و برآمده" می باشد.
        نی را هرگاه از قسمت گره آن برش بزنند، چون از قسمت ساقه برآمده تر و کلفت تر است، کاملاً به خوبی می تواند در مشت قرار گیرد که چنانچه برای ضربه زدن استفاده شود، از استحکام و قدرت ضربه زنی بیشتری برخوردار می گردد. ضمن اینکه قسمت کعب نی محکم تر و کمتر شکننده تر است. اگر برای ضربه زدن از قسمت گره آن که کعب نی نامیده می شود، استفاده گردد، بسیار دردناک تر یا بهتر است گفته شود که دردناک ترین ضربه را به وجود می آورد.
        *کمال انسان  و عهد فتح :دو جزء از شش جلوه زیبایی و نماد جمال در کربلا
         
        ۱۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0