سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 8 اسفند 1403
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
28 شعبان 1446
    Wednesday 26 Feb 2025

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      تمام پلیدیها در خانه ای قرارداده شده و کلید ان دروغگویی است. امام حسن عسكري(ع)

      چهارشنبه ۸ اسفند

      هذیان در هذیان

      شعری از

      ژیلاراسخ

      از دفتر واژه های تنهایی نوع شعر

      ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۹ فروردين ۱۳۹۰ ۰۹:۳۵ شماره ثبت ۲۴۶۷
        بازدید : ۸۸۶   |    نظرات : ۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر ژیلاراسخ

      هذیان در  هذیان

      گفتمش  خود  بنمایم به تو شرمم بشود 

      گفت بس کن  که تو  شرمنده ی شرمی بخدا

      گفتم از مستی وشور وسخن از عشق نویس

      گفت این کهنه قلم جوهر عمرش بسر آمد بخدا

       

      گفتم این یوسف کنعان که ز وصفش صد و اندی سخن است

      گفت کنعان و زلیخا به سیخی  و پشیزی نبرند   

       

       

       

      گفتم این قصّه زلیلی و زمجنونی ما ورد زبان است چرا ؟

      گفت لیلی که تو باشی!  خر عیسی چو مجنون تو  باشد

        چه غم است !

      گفتم این پیر مغان ،دِیْر و فلان 

      حافظ و سعدی که شدند شهره ی آفاق بگو؟

       گفت رَستَند بخدا ، چون که ندیدند ترا و نچشیدند مِیِ زَهْرِ ترا  

      گفتم این خرقه پشمینه ی حافظ به که میراث رسید؟

      گفت لابد به فلان خادم خوش خدمت و خوش رقص رسید!

      گفتم این رستم وسهراب که افسانه دهرند بگو بسم الله !؟

      گفت گُرز و تَبَرش ،یال و همه اسب گَرَش، داد و دهَشْ

       مفتِ چنگ همه ی مال خرش

      گفتم این مور که دانه بکشد بهر زمستان سیاه 

       دانه اش ، جان شیرین و خوشش،  تو میازار دلش ؟!

       دانه ها سهم  که شد؟!  

      گفت آنجا  که دوصد دِرهَم و دینار و ریال

      سکّه اندوخته ازمال ومنال 

       رفته در جیب فلان حاتم طاغی بگمان

      گفتم این دجله بیندازم و  نیکی بکنم 

       تا که بیابان بخرم بهر فروش

      گفت ایزد زده بنگاه  رُتوش !

      بهر وادی و بیابان بساز، اندازِ سانتی دوفلوس

      گفتم این دانش برنا ، چه توانا وچه دانا ست بگو؟!

      گفت  حالیا !! مرد کلّاش نمیرد هرگز 

       تا دوصد نسل ذکور و اَناثش بخورند و ببرند!!

      گفتم این جوجه ی ما مرغ شد و سال شد و

      خزان هم  بسر آمد بخدا ؟!

       تو شمارِش نکنی ؟!  

      گفت هیهات و هیهات که صفرش به شماره نشود!!!!!!!!

      طاغی=طاغوت /طغیان کننده

        ژیلا ۲۰۰۹  /۱۲/۱۴

      ۰
      اشتراک گذاری این شعر
      ۳ شاعر این شعر را خوانده اند

      Guest

      ،

      ژیلاراسخ

      ،

      تبسم

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      3