سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        بفرمایید در این باغ ، آیا سیبِ کالی هست ؟

        شعری از

        محمد علی شیردل

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ ۱۰:۳۴ شماره ثبت ۲۲۰۰۰
          بازدید : ۷۱۵   |    نظرات : ۸۹

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد علی شیردل

        زبغضی خسته  لبریزم  ، مجال عرض حالی هست?

        بدادم می رسی امشب ، اصلا  ، احتمالی هست؟

         

        کجائی ؟   تشنه ام  ، اینجا  برایم تازگی دارد

        هنوزم  روی دوشت ،ردی از تنگ سفالی هست ؟

         

        برایت شعر می خوانم ، تو مشکوکی ومی پرسی       

        که در این عصر ماشین ، باز هم  شعر خیالی هست ؟

         

        مشامم را نوازش می کند بوی  دل انگیزی

        گمانم  رد پای دلبری  ، در این حوالی هست 

         

        تعجب می کنم  از اینکه می پرسی زاحوالم   

         مگر با رنگ زردم ، جای  ابهام و سئوالی هست  ؟

         

        پشیمان گشته ام از آدمیت ، عذر می خواهم

        بفرمایید در این باغ ، آیا سیب کالی هست ؟

         

        همیشه  روز دیدار من وتو ،عید عاشق هاست   

        که این فرخنده در اوراق تقویم جلالی هست

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر
        ۴۶ شاعر این شعر را خوانده اند

        مهتاب سلطانی

        ،

        طاها محبی (حزین)

        ،

        هاشم دانش مایه(دانش)

        ،

        محمد علی شیردل

        ،

        فرید عباسی

        ،

        حسين باران(کاک باران)

        ،

        ایـّـوب ایـّـوبی

        ،

        معصومه عرفانی (عرفان )

        ،

        عنایت الله ایرانمنش

        ،

        نیره ناصری

        ،

        مینا فیروز

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        رضا نظری

        ،

        محمد مير سليماني بافقي(باران)

        ،

        محمد رضا نظری(لادون پرند)

        ،

        فردوس اعظم

        ،

        موسی عباسی مقدم

        ،

        فروزان شهبازي

        ،

        بهزاد ساوانا

        ،

        اسامه یعقوبی

        ،

        آنا پورتقی

        ،

        رضا قنواتي ( خيال )

        ،

        غفاري

        ،

        الهه معین زاده(نسیم شرق)

        ،

        محسن حامد (باران)

        ،

        علی رحمانی ( درویش )

        ،

        حوریه(دلشید)اسماعیل تبار

        ،

        میلاد صادقی (دخو)

        ،

        علی مبین تخلص بغض دلتنگی

        ،

        شکوفه مهدوی (بهارانه)

        ،

        داوود خانی ( آذرخش شلمانی )

        ،

        امیرموسویان

        ،

        صادق حسینی

        ،

        مهدی خدایی (آیدین)

        ،

        طیبه عبداللهی

        ،

        سمانه نوری ( میترا )

        ،

        فرامک سلیمانی دشتکی(مازیار)

        ،

        فرمیسک(هاوار هه لوی)

        ،

        مرضیه قدسی

        ،

        باقر رمزی ( باصر )

        ،

        سارا رستگارنیا

        ،

        فاطمه نجف زاده

        ،

        پاییز

        ،

        حسین علی دلجویی

        ،

        مجتبي بوژه

        ،

        نازنین ازیدهاک

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        امارفا - آمارگیر رایگان سایت
        2
        در حال بارگذاری