سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        بكارت

        شعری از

        ایمان نوش آذری

        از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۱۲ شماره ثبت ۱۷۰۴۸
          بازدید : ۹۱۸   |    نظرات : ۳۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر ایمان نوش آذری

        بكارت سپید بود سپید بکر و تازه ، چون زمین تازه برف باریده سیاه می کرد تباه می کرد آه می کرد، آلوده اما لذت بخش گامهای اولین عابر ... سپید بود سپید بکر و تازه ، چون زمین تازه برف باریده نه دیگر برف باريده نه خورشید آب كرده برف ها را آه زمينم برف می بارد! آه زمينم خورشید می تابد! آه پارويم كو؟ ايمان نوش آذري چه ملال آور است زندگي در كنار انسانهايي با افكار هرزه و چه بسيار ديده ام آنهايي كه هرزه مي ناميمشان ولي انسان تر از مايند. كودك كه بودم آرزوي صبحهاي برفي ام اين بود كه اولين عابر برف باشم جاي پايم را دوست داشتم اولين نفر روي برف و چه كسي برف پا خورده را دوست دارد؟ -هيچ و چه فراموشكاريم كه زمين پاك بود و برف پاك و اين آلودگي از ماست راستي چه مي شود اگر ديگر برف نيايد؟ اگر خورشيد نتابد روي زمين برف باريده نرو اگر برف نيستي اگرخورشيد نيستي اگر لااقل پارو نداري
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1