سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        بهارِ بی‌مادر

        شعری از

        لیمان ثاقب

        از دفتر مادرم نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۳۶۴۶۶
          بازدید : ۲۰   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر لیمان ثاقب

        بهار می‌آید،
        با سبدی از شکوفه‌هایِ رنگارنگ،
        با ترانه‌یِ گنجشک‌ها،
        با عطرِ خاکِ باران‌خورده.
        بهار می‌آید،
        و غم‌ها را با خود می‌برد،
        به سرزمینِ فراموشی،
        جایی که هیچ ردی از اندوه نیست.
        زندگی دوباره متولد می‌شود،
        جوانه‌هایِ امید از دلِ خاک می‌رویند،
        قلب‌ها از نو جوانه می‌زنند،
        و نورِ قرآن،
        راهِ زندگی را روشن می‌کند.
        امسال بهارِ قرآن،
        به پیشوازِ بهارِ طبیعت آمده،
        نوری در نور،
        جشنی در جشن.
        اما،
        این اولین بهارِ عمرِ من است،
        که بی‌مادر آغاز می‌شود.
        هر سال،
        در این بهارِ قرآن،
        صدایِ تلاوتِ مادر،
        نورِ حضورِ مادر،
        گرمایِ دست‌هایِ مادر،
        در خانه می‌پیچید.
        اما امسال،
        فقط سکوت،
        سکوتِ سردِ نبودن،
        سکوتِ تلخِ تنهایی،
        در خانه حکم‌فرماست.
        بهار می‌آید،
        اما دلِ من،
        در زمستانِ نبودنِ مادر،
        یخ زده است.
        بهار می‌آید،
        اما چشم‌هایِ من،
        به دنبالِ نگاهِ مادر،
        در خانه می‌گردد.
        بهار می‌آید،
        اما گوش‌هایِ من،
        به دنبالِ صدایِ مادر،
        در خانه می‌گردد.
        بهار می‌آید،
        اما من،
        در حسرتِ بویِ مادر،
        در حسرتِ آغوشِ مادر،
        در حسرتِ لالایی‌هایِ مادر،
        در حسرتِ دعاهایِ مادر،
        در حسرتِ لبخندِ مادر،
        در حسرتِ حضورِ مادر،
        در حسرتِ مادر،
        می‌سوزم.
        اما،
        می‌دانم که مادر،
        در بهشتِ برین،
        در کنارِ فرشتگان،
        در حالِ تلاوتِ قرآن است.
        می‌دانم که مادر،
        با لبخندی آرام،
        به من نگاه می‌کند.
        می‌دانم که مادر،
        همیشه در قلبِ من است.
        بهار می‌آید،
        و من،
        با یادِ مادر،
        به استقبالِ بهار می‌روم.
        با یادِ مادر،
        قرآن می‌خوانم.
        با یادِ مادر،
        دعا می‌کنم.
        با یادِ مادر،
        زندگی می‌کنم.
        با یادِ مادر،
        بهار را جشن می‌گیرم.
        محمدعلی مقیسه(لیمان)
        هفدهم اسفندماه 1403
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر
        ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

        لیمان ثاقب

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        شاعر فرهیخته
        دلنوشته ای
        بسیار بامعنا.
        شورانگیز
        وزیبا بود
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1