سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        رپز میلادم از دهان افتاد

        شعری از

        افسانه احمدی ( پونه )

        از دفتر آرامش درون نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۳ ۲۱:۲۱ شماره ثبت ۱۳۵۴۱۷
          بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )

        از بلای تکراری ام هر آن
        یک بلای قشنگ با من بود
        سنگ بودم بدون خط با خش
        در مسییری آرام با یک رود


        در خیالم نشسته بود این خواب
        تا که روزی ببینمت دریا
        پای خود بریدم از روحم
        قلب خود شکسته بی پروا


        هر تپش امید من کم شد
        هر نفس به صخره می خوردم
        هر کجا که طوفان غم می بود
        من دلم را همیشه می بردم


        در حراست از آسمانی تار؛
        هر شبی را که ماه می خوابید
        تا سحر که خورشیدمان آید
        چشم هایم  به جای او تابید


        از خودم بی خبر شدم امّا؛
        در خبرهای دیگران حاضر
        می شنیدم به گوشم آنها را
        مجلسی تازه میشدش دایِر


        بی خود آنسوی زندگی بودم
        بی هراس از طنابِ نابودی
        دام و دارها و مرگ اجباری
        تاس و تک هم بهای خشنودی


        از شیار و گلوی هر بُغضی؛
        لشگری درد را یدک بردم
        قبل رفتن به رختخوابی سرد
        قرص های بیداری ام خوردم

        مثل یک خوره میجَود روحم
        خاطراتی که در سرم حکّ بود
        شکل میدان مین بِکری که ؛
        با چکاندنِ ماشه شد نابود


        مغز من نقش یک ترازو شد
        کفه های صبوری ام سنگین
        عاقبت مرگِ مغزی ام افتاد
        روی سطح پیشانیِ پر چین


        روزنی نور امیدواری
        از شیارِ انگشت ها پیدا
        جاری ام روی طیفی از رفتن
        رفتنی از رسیدنی تنها


        ذوب می گشتم از نفس هایم
        دود میشدم از مذابی درد
        در مسیرم از زندگی رفتم
        تا سرآغازی از عذابی سرد


        زندگی را به زندگی دادم
        لحظه را لحظه لحظه می مُردم
        خواب اقیانوسِ نهنگم را ؛
        لای نان پیچیده می خوردم


        عمر خود را تراشه می دیدم
        روز میلادم از دهن افتاد
        عشق ای تف به گورِ بی خاکت
        "من به مردن ادامه خواهم داد"
         
         


        افسانه_احمدی_پونه

        ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳ ۱۹:۲۰
        درود بانو
        پر احساس و زیباست
        جسارتا عنوان اشتباه تایپی ندارد؟ خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳ ۲۰:۳۲

        خندانک خندانک خندانک

        ساسان نجفی(سراب)
        شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳ ۰۹:۱۶
        درود بر استاد بانوی گرانقدر..
        مثل همیشه گلستان ادب آفریدید..
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        مریم عادلی
        يکشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۳ ۰۸:۲۳
        درود خندانک خندانک خندانک
        زیبا وپایان تلخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1