سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 11 خرداد 1403
    24 ذو القعدة 1445
      Friday 31 May 2024
      • روز جهاني بدون دخانيات
      مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

      جمعه ۱۱ خرداد

      اریکه

      شعری از

      محمدرضا آزادبخت

      از دفتر بانو با من نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۵۳ شماره ثبت ۱۱۷۸۸۶
        بازدید : ۱۰۵۹   |    نظرات : ۸۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      تاج و تختم را بردار برو
      دیگر نمیخواهم بر این اریکه بنشینم
      زرو زیور شعرم را به تاراج ببر
      نه شبیه یک راهزن که خفتگان شب را درخواب مشوش میکند
      دو سطر از شعرم را پیش خود نگه دار
      شبیه یک نارگیل درچند پوست خود همیشه میماند
      آیابرای زرو زیور ربوده شده شعرم جایی پنهان داری؟
      هرگز از سر ترس بر تصمیم خود پنهان مشو
      بی سر وصدا جلوی خانه شعرم 
      مثل یک لب بسته در انگشت خود آه مکش
      گهگاهی شلاق دستت بگیر 
      پیکر شعرم را تازیانه بزن
      تاغیاب یک شاعر همیشه دردناک باشد
      آیا کسی از تازیانه بر پیکر شعرم 
      چیزی شبیه فریاد را احساس خواهد کرد
      شعرم را بربا سرتاپا
      همه را درچشم اجبار یک تصمیم دنبال کن
      هیچ واژه ای دوباره پیکرم شعرم را التیام نخواهد داد
      آیا زخم شعرم را کسی میتواند درمان کند؟
      شلاق را محکم تر بزن ،گاهی از روی عصبیت
      مگذار هیچ واژه ای از جای خود بجنبد ،سربه فریاد زند
      گاهی راوی فریاد شعر من ،شبیه یک احمق 
      دوباره فکر خود را ،جای شعر من بازگو خواهد کرد
      آیا این شیوه بازگو کردن را دوست داری
      لب از لب مگذار شعرم دوباره شعرم بر اریکه بنشیند 
      مگذار احساسم دوباره تعظیم کند از یک شگفت
      دل نازک بر شعرم تازیانه مزن 
      بگذار مرده شود این شعر 
      وقتی کسی میخواهد شعرمرا درهم وبرهم مال خود کند
      بگذار از شانه های پیکر شعرم خون بچکد
      گاهی غریزه یک جلاد، خون شعرم را خیلی دوست دارد
      ازتصمیم یک جلاد، چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد؟
      آیا شاعر شبیه شعرش آزرده خاطر خواهد شد؟ 
      رنگ پریده بر قامت شعرم‌
      دوباره بر اریکه منشین
      دوباره بر اریکه.......
      باتقدیم احترام 
      محمدرضا آزادبخت
      ۱۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      شاهزاده خانوم
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۰۵
      درود استاد خاص‌نویس خندانک
      جالب بود..👌 این یکی رو هم دوست داشتم خندانک
      اشعارتان و نوع نگارش‌تان به گونه‌ای است که اگر دوباره‌خوانی کنیم، بهتر متوجه می‌شویم خندانک
      به نظر من در کل خوب بود و قابل قبول خندانک خندانک
      در پناه خدای مهربان باشید خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۴۸
      سلام بر شاهزاده خانم شاه واژه ها
      بنده شعر خودم را بالا بیست بار میخوانم
      یکی از خصوصیات شعر من خوانش زیاد است
      چون که از واژه ها یی استفاده میکنم که به ظاهر ساده هستند واین را میطلبد که مخاطب را به چالش شعر بکشاند باز هم ممنونم از الطاف شما نسبت به شعر بنده سپاس خندانک
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۵۹
      سلام شاهزاده خانم ممنونم از شما
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۵۷
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا ودلنشین بود خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۲:۰۵
      سلام ممنونم خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      جواد کاظمی نیک
      جواد کاظمی نیک
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۱۱
      🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
      🌹⚘️🪻🌹🌸🌸
      🪻🪻🪻🌹🌹
      ⚘️⚘️⚘️⚘️
      🌺🌺🌺
      🌻🌻
      ❤️
      عليرضا حكيم
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۵:۰۶
      درود وعرض ارادت آقای آزادیخت
      تشریف فرمایتان به شعر ناب را خوش آمد می‌گویم و از خوانش شعر خوبتان استفاده کردم خندانک خندانک
      موفق و کامیاب باشید
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۵:۳۴
      سلام ممنونم خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد عزیزیان
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۷:۲۴
      درود جناب آزادبخت گرامی
      بسیار زیبا بود 🌺👏
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۸:۵۰
      سپاس و درود بر شما
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۲۵
      تصحیح
      لب از لب مگذار شعرم دوباره بر اریکه بنشیند
      بتول رجائی علیشاهدانی(افاق)
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۲۱
      درود و عرض ادب و ارادت استاد بزرگوار
      مثل همیشه زیبا و دلنشین بود
      درودتان خندانک خندانک

       هیچ واژه ای دوباره پیکر شعرم را التیام نخواهد داد

      آیا زخم شعرم را کسی میتواند درمان کند؟ خندانک خندانک

      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۲۳
      سلام بر استاد آفاق خیلی ممنونم خندانک
      ارسال پاسخ
      جواد کاظمی نیک
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۲۴
      دوردبرشما زیبابود استاد عزیز جناب آزادبخت عزیز زیبابود لذت بخش بود عالی بود
      🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
      🌹⚘️🪻🌹🌸🌸
      🪻🪻🪻🌹🌹
      ⚘️⚘️⚘️⚘️
      🌺🌺🌺
      🌻🌻
      ❤️
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۳۲
      سلام آقاجواد ممنونم سپاس بی کران
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۳۳
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      آذر مهتدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۴۹
      درود جناب آزادبخت گرامی
      شعر زیبا و مضمون تازه ای سرودید
      قلمتان زرنگار
      خندانک خندانک خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۱۶
      سلام خانم مهتدی ممنونم از حسن توجه تان خندانک
      ارسال پاسخ
      آذر مهتدی
      آذر مهتدی
      يکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۳۰
      خندانک خندانک خندانک
      روح اله سلیمی ناحیه
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۵۰
      درود جناب آزاد بخت بزرگوار
      شعری زیبا و دلنشین خواندم
      پایدار باشید سرافراز 🌹🌹🌹
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۸:۱۶
      سلام آقای سلیمی ممنونم از حسن توجه تان خندانک
      ارسال پاسخ
      روح اله سلیمی ناحیه
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۵۱
      🌹🌹🌹🌹🌹
      فرشید به گزین
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۱:۴۰
      سلام دوست گرامی جناب آزاد بخت
      چند وقت هست که شعرهای شما رو میخونم و امیدوارم به زودی نقطه نظراتم رو جمعبندی و ارسال کنم
      فقط یک سوال داشتم . در اثارتون گاهی جملاتی هست که با نگاه من حاوی اشکال نگارشی هست مثلا در همین شعر
      ازتصمیم یک جلاد، چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد؟
      با هر شکلی که میخوانم درست نمیشه . ممنون میشم اگر توضیحی لازم هست مرقوم بفرمایید خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۳۴
      سلام آقای به گزین در هر صورت که بخوانی اشکالی نمیبینی وشما هنوز با زبان شعری من آشنایی کامل نداری واین نشان دهنده این نیست که زبان انگلیسی مطابق زبان فارسی نیست دچار اشکال نگارشی است
      وزبان شعری متفاوت تر از زبان شعرهای دیگری است
      ویاد آور باشم که شعر مرا باید چند ین بار به مرتب بخوانی که دچار این اشکال نگارشی نشوی
      وخدای نکرده دوست ندارم کسی مثل یک جلاد شعرم را دستپاچه کند ممنونم از حسن توجه تان
      ارسال پاسخ
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۶:۴۹
      سلام مجدد / متوجه منظورتون نشدم توی این عبارت:
      "... شعر مرا باید چندین بار به مرتب بخوانی"

      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۸:۵۸
      با اینکه تیک نقدفعال بود به خودم اجازه ندادم که در حضور عزیزانی که نقد اصولی میکنند و استادانه و آموزنده اینکار رو انجام میدن جسارت کنم و فقط یک جمله از شعر رو که به نظرم اشکال داشت عنوان کردم / در ابتدای متن هم عرض کردم که چند وقتی است
      شعرهای شما رو میخوانم و امیدوار بودم این معنی ازش مستفاد بشه که شعرها رو چند بار خوانده ام ، که امید واهی بود چون هم در جواب جنابعالی و هم در مطلب مهدی جان و هم در پنجره سبز تاکید اصلی بر خوانش چند باره شعر بود

      فکر نمیکنم خارج از نزاکت باشه که یکبار دیگه پرسشم رو مطرح کنم :

      مشکل من این جمله است:

      از تصمیم یک جلاد تاچه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد

      اگر.» از.« در جمله نبود وضعیت مشخص بود و معنی این بود که تصمیم جلاد باعث دستپاچگی شعر شده و شاعر طبق شیوه ای که دارد میزان این دستباچگی را از مخاطب میپرسد / با وجود «از » در ابتدا باید مسبب دستپاچه شدن شعر را در قسمتهای پیشین جستجو کنیم / از ابتدای شعر یک نفر هست که تازیانه دارد و قرار است قسمتی از شعر را با خود ببرد و ....یک راوی که احمقانه فکر خودش را به جای شعر میخواند و یک نفر که ترتیب شعر را بهم میزند ( بصورت تقریبی عرض کردم ) سوال این بود که مسبب دستپاچه کردن شعر کدام یک هستند؟
      دوست عزیز جناب آزاد بخت ، هیچ سوءنیتی در پشت حرفهای من نیست و معمولا شعرا از اینکه شعرشان با دقت خوانده شود استقبال میکنند / در نظر کوتاه قبل از این نظر هم سوالی پرسیدم که نزدیک به سوال اصلیم بود ، بطور مشخص واژه. «به » در پاسختون این شک رو ایجاد کرد که شاید در منطقه ای از ایران عزیز این شکل نکارش مرسوم است / هر چند حدس دور از ذهنی هست ولی در مواردی اتفاق افتاده و با فرض اینکه شعر در زیان معیار سروده شده ، وجود یک واژه باعث فهم نادرست از شعر شده / امیدوارم منظورم قابل
      فهم بوده باشه / زنده باشید خندانک
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۱۰
      درود دوست گرانقدر جناب به گزین
      بنده اهل بحث کردن نیستم اما لازم است مطلبی را بیان کنم:
      وقتی تاکید شاعر بر خواندن شعر است منظور این است که شعر رو مفهومی بخوانید
      اول اینکه در جمله ی صحیح شاعر : از تصمیم یک جلاد، چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد
      و در جمله ی شما باتوجه به برداشت شخصی احتمالی تان یک (تا) به جمله اضافه کردید که هدف شاعر نبوده است
      شاعر در ظاهر مشخص نکرده است که چه کسی را مد نظر دارد
      حال با یک (کاما) این مقصود را نیز رسانده است دقت بفرمایید
      از تصمیم یک جلاد
      چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد؟
      این شخص مورد نظر جلاد نیست که بگوییم :تصمیم جلاد چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد
      یا: از تصمیم جلاد چه اندازه شعرم دستپاچه خواهد شد.
      یک شخص دیگری در میان است اینطور بگویم
      (آن شخص مجهول) از تصمیم یک جلاد،چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد؟
      امید که دوباره (به ) مرتب شعر را بخوانیم
      سبز باشید و ماندگار
      خندانک خندانک خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۲۳
      سلام و عرض ادب استاد گرانقدرم استاد فرشید به گزین عزیز و ارجمندم خندانک
      ببخشید استاد جانم جسارت می شود. از آنجایی که اسم بنده به میان می آید نظرم را درج می کنم. همه سروران عزیزم تاج سرم هستند و نظراتشان مقدم بر نظر این جانب.
      آنچه بنده حقیر نوشتم و در ذیل شعر قبلی استاد، تاکید بر اینکه موضوع که شعر سپید زیبا خوانده ام. و اتفاقا شگفتی من در زیبا بودن این اثر نیز مضاعف شد چه از یک طرف می فرمایند:
      گهگاهی شلاق دستت بگیر
      پیکر شعرم را تازیانه بزن
      و از طرفی می فرمایند:
      دو سطر از شعرم را پیش خود نگه دار
      به نظر من خیلی زیباست برای ما جامعه شعر و ادب که لااقل برهرطریقی کم یا زیاد شعرمان تازیانه خورده است وقتی این شعر می شود نماینده ای از درد ما تا آنجا که استاد می فرمایند
      از اریکه شعر مرا پایین بیاور دیگر نمی خواهم بر روی این اریکه بنشینم. وقتی این درد بزرگ که اساسا یک شاعر قلم از دستش بندازد....

      اما در خصوص این مطلب که شعر را چند مرتبه بخوان و حتی شعرهای قبلی را هم بخوان و حتی زندگی نامه شاعر را هم بخوان، اصل این موضوع را بنده تایید کردم و هرگز به خودم اجازه ندادم وارد مصادیق شوم. ضمن اینکه بنده ایمان دارم استاد عزیز و ارجمندم فرشید به گزین، قطع به یقین هم این شعر را به مرتب خوانده است و هم اشعار قبلی استاد را و وقتی هم دیدگاهی درج می شود غالب اعضای این سایت از فرهیختگان، ادیبان و اساتید شعر و ادبیات هستند و بنده ی نوعی شاگرد و کوچک همه ایشان هم هستم بنابراین بنده به شخصه ترجیح می دهم حتی اگر فردی که برای شعر بنده پیامی نوشته است نشناسم، ترجیح می دهم فرض را بر سابقه ادبی مخاطب شعرم بگذارم و فرض را بر این بگذارم که شعرم با دقت مطالعه شده است و بعد نظری درج شده است بنابراین من نظر و دیدگاه استاد ارجمندم فرشید به گزین فرهیخته و ادیب احترام می گذارم. و شخصا در خصوص چندبار خواندن شعر، مخاطب خاص مدنظرم نبوده است بلکه تایید ضمنی از سمت اساتید و شاعران فرهیخته سایت بوده است که یعنی بله ما هم می دانیم که شعر را باید چند مرتبه خواند لذا چه بنده نوعی وقتی نظری می نویسم که عضو کوچکی از این خانواده هستم حداقل چندبار این اثر را خوانده ام ضمن اینکه پیام های استادم فرشید به گزین عزیز در گذشته خوانده ام که بیان داشته اند باید چند بار شعر را بخوانند پس چطور ممکن است این شعر را چندبار نخوانده باشند؟! و اینکه عبارت «مفهومی خواندن» را مضاف کنیم باز هم نمی تواند برای جامعه ادبی و اعضای فرهیخته شعر ناب صدق نمایند چون ایشان اغلب مفهومی می خوانند مگر اینکه سهواً خطایی مرتکب شوند که آن موضوع دیگری است.

      بنابراین در اینکه این اثر زیباست و ایراد دستوری و نگارشی ندارد و زبان این شعر خاص هست بنده موافق استاد ارجمندم محمدرضا آزادبخت عزیز و ارجمند هستم
      اما در خصوص رویکرد مخاطبان و بازدیدکنندگان این صفحه، بنده معتقد هستم که شعر با دقت و چندباره مطالعه شده است و شاعران و اساتید فرهیخته و ارجمند اگر نظری می نویسند یا نقدی می کنند که با نظر و دیدگاه ما متفاوت است، با این دیدگاه ها و نظرات متفاوت می توان تعامل فرهنگی و ادبی داشت چون ما هیچگاه قادر نخواهیم بود تمام نظرات را یکسو نماییم. فکر می کنم همینکه در پاسخ یک دیدگاه پاسخی ادبی بنویسیم و جواب نقد را ادیبانه و مستدل و با صبوری عنایت بفرماییم مناسب تر است

      متشکرم دلتان سبز و بهاری خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۴۸
      درود جناب محمدی ادیب
      حتما در جریان هستید که بنده برای تمامی اعضای شعرناب احترام قائلم و اتفاقا بدون هیچ جسارت و یا سوء نیتی نظرم را می گویم و اصلا و ابدا تحت هیچ شرایطی مخصوصا به جناب به گزین که برداشت زیبایی هم از شعر داشتند و مشخص است شعر را خوانده اند ومن فقط نظرم را روی آن سطر متمرکز کردم جسارتی نخواهم کرد ،
      خودم هم در خوانش اول و دوم دچار اشتباه شدم اما نظری درج نکردم
      و قصد بنده نیز فقط تبادل اطلاعات بود
      امیدوارم جسارت برداشت نشده باشد و اگر اینگونه شد عذرخواهی می کنم
      🙏🙏🙏🙏🙏
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۱۵
      درودهای مجدد استاد مسعود آزادبخت عزیز و ارجمندم خندانک
      بله دقیقاً همینطور است، بنده شخصاً نقدها و نکات ادبی تان و همچنین از اخلاق و منش تان برایم الگو و نمونه است خندانک
      متشکر قلم نابتان هستم
      نگاهتان آسمانی خندانک
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۳۲
      سلام دوست گرامی مسعود جان
      »تا« مشکل اصلی نیست و اگر دقت کنید در اولین نظر عین جمله را بدون تغییر نوشتم / »تا « معنای جمله رو دستخوش تغییر اساسی نمیکنه /
      باز هم اگه دقت کنید بنده تمام حالتهای ممکن رو بررسی کردم و اینکه جلاد مسبب باشه رو که ابتدا منتفی دانستم / شخصا فکر میکنم آوردن یک شخصیت مجهول دیگه به میدان ، وضعیت رو بغرنجتر میکنه ، چون قبلش سه تا شخصیت معرفی شده اند که اشاره کردم بهشون و حتی اگه دو تا از اونها رو (راوی احمق و تغییر دهنده ترتیب ) یکی بدونیم در نهایت سه شخصیت خواهیم داشت : شلاق بدست ، شخصیت داخل پرانتز
      اخیر و جلاد / که با حذف جلاد دو مرجع باقی میمونه برای ارجاع مورد بحث / ممنونم از توجهتون و یک نکته هم عرض کنم
      شکی درش نیست که شاعر محترم بر اساس دغدغه ای اقدام به سرودن کرده و چیزی که براش مهم بوده کشف ارجاعات برون متنی هست / وگرنه شعر به یک خودستایی بی ارزش تبدیل میشود
      مثلا میشه حدس زد که مسئله شاعر «جنگ روایتهاست» و آن دو قسمت شعر که دغدغه حفظ شدن آن را دارد ، هسته مقدس روایت خودی است یا مقدسترین / اما عکس العمل شاعر در مواجهه با نظرات هم باید متناسب با اخلاقیات که از ارکان مقدسات هست , باشد / زنده باشید خندانک
      رحیم فخوری
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۵:۳۹
      درودها آقامحمدرضای گل
      یک شیوه خاصی داری برای نوشتنت
      هنوز قلق این شیوه نیومده دستم
      در کل نگاه و مضمون کار عالیست
      اما بنظرم البته نظرشخصیمه
      کوتاهتر می نوشتی باز حرفت را می رسوندی
      یک مقدار بی توجهی کردی به اطناب
      درهرحال دستمریزاد شعر ت را دوست دارم
      رحیم فخوری
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۵:۳۹
      بااحترام
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۲۳
      سلام جناب فخوری کوتاهی اشعار یابلندی اشعار ربطی به اطناب ندارد اگر وقت کردی سری به دستور زبان فارسی بزن تا برای دفعه بعد دچار این واهمه نشوی
      بازهم ممنونم از حسن توجه تان خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود مدهوش
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۹:۳۵
      درودها جناب ازاد بخت ارجمند و گرانمایه🌹

      بسیار زیبا و دلی،درودها بزرگوار👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏🌹🌹🌹🌹
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۰۹
      سلام ممنونم از توجه تان واندیشه سبزتان سپاس
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۹:۴۶
      سلام استاد مدهوش بازهم ممنونم از این همه بزرگواری
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۰۹:۴۸
      سلام خانم مهتدی ممنونم از حسن نظرتان
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۲:۳۴
      سلام و احترام استاد و اخوی گرانقدر
      باور نمی کنم یک نظر را صرف این می کنم که :
      یک شاعر چند بار باید بگوید اثرم را چند بار بخوانید،منی که کم و بیش با زبان شعری برادرم آشنایی دارم بیشتر از ده بار یک شعر را می خوانم ،البته البته برای بقیه اشعار دوستان نیز این مورد را رعایت می کنم
      در مدت کوتاهی که خدمت استاد زهیر توکلی بودم همین نکته را از استاد دیدم که شعر یک شاعر را چندین بار می خواند ،تا بتواند ارتباط را آنگونه که شاعر می سراید برقرار کند.
      راجع به کوتاه نویسی هم خدمت جناب فخوری ادیب که ارادت داریم خدمتشان باید عرض کنم که اگر قرار است سلیقه ی خودم را اعمال کنم می توانم شعر را جور دیگر تمام کنم حتی کوتاهتر با مضمونی دیگر
      اما اگر قرار است به زیبایی های اثر و شعری بپردازیم کاری که شاعر شعر انجام می دهد با کار من تفاوت فاحشی دارد،زیبا نیست بدون دقت کردن به شعر و آنچه که شاعر میخواهد ،نظر داد
      برادر دیگرم امین آزادبخت که چند مدتی است بخاطر عدم رعایت نکته ای از دوست دیگرمان اکنون تمایلی به حضور ندارد اشعار بلند می سراید و آنگونه تنیده و زیبا می سراید که مخاطب دوست دارد بشنود یا اشعار بلند جناب حسنلو ‌و.....خودم نیز به دلایل مختلفی از اشتراک شعر بلندم خودداری می کنم ،تاکید بر دوباره خواندن در شعرهای قبلی اخویم موجوده و در این شعر با ارجاعی به نظر شاهزاده خانم و در شعر قبلی نظر مهدی محمدی ادیب و بقیه دوستان متوجه خواهیم شد که شعر باید باحالتی خاص خوانده شود
      حرف و سخنم دفاع از برادر و یا ... هیچ چیزی نیست اما چیزی که لازم باشد می گویم و همه ی کسانی که مرا میشناسند میدانند بیهوده سخن نمی گویم ،انتظار می رود این جمع با دانش جمعی شکوفاتر شود من لذت می برم از اشعار دوستان که واقعا در مدتی که بوده ام و دیده ام در مسیر رشد قرار دارد
      من از برادرم خواهش کردم که افتخار دهد در جمع مان حضور داشته باشد و از اشعار و بیاناتشان استفاده کنیم ،اگر قرار است اینگونه پیش برود که یک به یک همه باید بروند ،دلسردی همراه با کم دقتی می آید این نکته ی کلی بود برای همه لشعار دوستان برای همه ی مخاطبان و ابتدا برای خودم
      با اجازه مدیریت تیک نقد را فعال می کنم
      سبز باشید و ماندگار
      خندانک خندانک خندانک

      مهدي حسنلو
      مهدي حسنلو
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۴:۳۳
      درودها
      مسعود عزیز
      بله دقیقن همینطور که می فرمایید
      بلندی شعر دلیلی به اطناب یک شعر نیست
      گاهی شعر چند سطری کوتاه دچار اطناب
      از توضیح بیشتر خودداری میکنم اصولن سرودن کار بلند سخت تر هست و یه شاعر توانایی خودش با سرودن این نوع شعر اثبات می کنه
      و اینکه این زمونه وقت نیست باید شعر کوتاه باشه اینا دلیل موجه ای نیست شعر قیچی کنی مخاطبی که شعر دوست باشه عوض خوندن چهار تا کار کوتاه براا کمبود وقت میتونه یه شعر بلند بخونه
      البته یادم رفت
      خدمت اخوی بزرگوارتون و همه مخاطبان صفحه سلام عرض می کنم
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۵:۲۶
      سلام و عرض ادب شاعر فرهیخته و ادیب مسعود آزادبخت عزیز و ارجمندم خندانک
      از لطف و اکرامی جنابعالی بی نهایت سپاسگزارم. بدون شک مهر و عطوفت تان شامل حال بنده شده است خندانک
      اما در خصوص اشعار استاد عزیز و ارجمندم محمدرضا آزادبخت ادیب و فرهیخته، همانطور که در پیام قبلی نوشتم، با خواندن یک اثر نمی توان نظری راجع به شعر نوشت و من به شخصه با نظر استاد ادیب و ارجمندم محمدرضا آزادبخت موافقم. برای شناخت شعر شاعر و اظهار نظر در خصوص شعر می بایست زندگی نامه، اقلیم، موقعیت اجتماعی و سیاسی، خصوصیات اخلاقی، حتی اگر جسارت نباشد زندگی شخصی شاعر و عشق و سلایق و محبت ها و کارها و تلاش های شاعر را مدنظر قرار داد. حالا ما به خاطر محدودیت در دسترسی به منابع مان، آثار شاعر را مدنظر قرار می دهیم بنابراین با انتشار یک اثر قطعاً نمی توان نظر جامعی داد و اگر هم نظری نگاشته می شود احتمالاً نتوان چندان به آن توجه جدی نشان داد. لذا بنده در همان آثار نخست استاد محمدرضا آزادبخت سکوت می کردم. از طرف دیگری میان هر دو شاعر و میان زبان شعر و درک مخاطب هم تفاوت بسیار است لذا این توصیه موکد شما به چندبار خوانش شعر نیز موردپذیرش ما و جامعه شعر و شاعران فرهیخته قرار دارد.
      بنده به خودم اجازه اطاله کلام را نمی دهم و در خصوص مواردی که میان اساتید ارجمندم برقرار هست سعی می کنم خواننده باشم تا مطلبی بیاموزم. علی رغم اینکه استاد محمدرضا آزادبخت عزیز و ارجمند ترشیح نیز فرمودند که شاگردهای زیادی هم داشته اند و بنده که در شعر و ادبیات شاگرد هستم و دانش آموز، ترجیح می دهم ساکت و آرام روی نیمکت بنشینم و از کلاس درس اساتید بهره مند شوم.

      اما در خصوص این شعر، بنده هم مانند سایر شاعران فرهیخته و اساتید ارجمند شعر ناب، نظری دارم و البته من این شعر را بسیار زیبا دریافتم. در خصوص زبان شعر هم بنده حقیر پنجره های سبز زیادی در گذشته باز کرده ام و اینجا هم دقیقاً با نظر استاد ارجمندم محمدرضا آزادبخت موافق هستم و هر شعر زبان خاص خود را دارد و بنده هم اشکال نگارشی و یا دستوری در این شعر نمی بینم و البته معتقدم شعر زبان خاص خودش را دارد و شاعر می تواند با تکیه به زبان شعرش، قواعد دستوری را تغییر دهد و ما اساساً وقتی صحبت می کنم از آشنایی زدایی و هنجارگریزی این طور نیست که صرفاً به تصاویر و نازک خیالی توجهمان معطوف باشد بلکه تغییر در زبان و دستور زبان نیز توجه داریم. در خصوص جمله مذکور حتی اگر مشکلی از منظر دستور زبان فارسی قابل تصور باشد باز به عنصر "دستپاچگی" می توان اشاره کرد.

      ازتصمیم یک جلاد، چه اندازه شعرم را دستپاچه خواهد کرد؟

      سپاسمندم.
      دلتان سبز و بهاری خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رحیم فخوری
      رحیم فخوری
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۶:۰۶

      با سلام وارادت خدمت اساتید گرانقدر
      هم فرمایشات استاد حسنلو را تایید می کنم هم جنابعالی را و هیچ اصول ومنطقینمی پذیرد که هر شعر بلند حتما آکنده از اطناب است
      اما قطعا شما اساتید نیزتایید خواهید فرمود که هر مضمونی برای خودش ظرفی دارد بعضی حرفهارا میشود در چهار سطر نوشت و بعضی فریادها را حتی صد سطر هم بنویسی باز کم می آوری
      وکل منظور اینجانب همین بود وهست واصلان شعر جناب آزاد بخت نه تنها نقد نکردم بلکه فقط تظر مثبت نوشتم براشون ودر همان صفحه نیز اذهان نمودم که این فقط یک نظر شخصی است والسلام
      اینهم کپی کامنتی که برای ایشان کذاشتم والله هر چهنگاهش می کنم جز توصیف چیزی ننوشتم که شما را اینقدر بر آشفته است
      ______________________________
      رحیم فخوری
      ۱۰ ساعت پیش
      درودها آقامحمدرضای گل
      یک شیوه خاصی داری برای نوشتنت
      هنوز قلق این شیوه نیومده دستم
      در کل نگاه و مضمون کار عالیست
      اما بنظرم البته نظرشخصیمه
      کوتاهتر می نوشتی باز حرفت را می رسوندی
      یک مقدار بی توجهی کردی به اطناب
      درهرحال دستمریزاد شعر ت را دوست دارم
      _____________________________________________
      و اگر این نظر شخصی کاملن مثبت شمارا آزرده خاطر کرده حلالیت می طلبم
      با احترام
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۶:۱۳
      خندانک
      درودبربرادران آزادبخت خندانک
      که اینقدهوای همدیگر رادارند واین عالیه خندانک خندانک خندانک
      ان شاالله که این نقطه نظرات و اختلاف سلایق هم باعث کدورت نمی شود وجناب آزادبخت کماکان مارا بهره مندکنند ازقلم خوبشان خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدي حسنلو
      مهدي حسنلو
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۶:۱۹
      خندانک
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۶:۳۶
      سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمندم، استاد فخوری عزیز خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۱۹:۱۵
      تقدیم به همه بزرگواران مهربان خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۰۹
      سلام آقای حسنلو ممنونم از شما وکسانی که درک شعری بالایی دارند سپاس از اندیشه سبزتان
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۱۵

      جناب فخوری ادیب
      آزردگی چرا دوست عزیز؟ گفتی اطناب دارد منم جسارتی کردم
      مگر نه این است هرکسی نظر خود را بیان کند

      خندانک خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۱۶
      ارادت جناب حسنلو ی ادیب
      خوشحال شدم از توضیحات و حضورتان
      خندانک خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۱۸
      خندانک خندانک
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۲۴
      استادبانوی واژه ها
      سپاسگزارم از حضور ارزشمندتان
      چه کدورتی ؟
      اتفاقا نظرات جناب به گزین،فخوری، محمدی و حسنلو و دیگر ادیبان هر کدام در جای خود باعث ارتقا و تعامل سطح فکر خواهد شد
      بنده با جمع بندی نظرات جسارتی کردم که اتفاقا نتیجه ای مثبت داشت
      سبز باشید و مانا
      خندانک خندانک خندانک

      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۲۶
      جناب مهدی محمدی ادیب
      که همیشه با نظرات جامع و کاملشان باعث روشنی گری و تبیین خواهند شد
      امیدوارم از حضورتان در آینده نیز بهره بگیریم
      سبز باشید و ماندگار
      خندانک خندانک خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۰:۵۳
      سلام مهدی جان ممنون از لطف شما
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۰۳
      سلام ممنونم
      روح اله سلیمی ناحیه
      روح اله سلیمی ناحیه
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۱۵
      🌹🌹🌹🌹
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۴۱
      سلام آقای محمدی ممنونم از حسن نظرتان ونکاتی که ابراز داشتی وبنده دیگر چیزی ابراز نمیکنم سپاس از اندیشه سبزتان خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۲:۰۲
      خندانک خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۲:۰۵
      سلام ممنونم
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۰۹
      سلام ممنونم
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۳۴
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      جواد کاظمی نیک
      جواد کاظمی نیک
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۱۱
      🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
      🌹⚘️🪻🌹🌸🌸
      🪻🪻🪻🌹🌹
      ⚘️⚘️⚘️⚘️
      🌺🌺🌺
      🌻🌻
      ❤️
      سیاوش آزاد
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۳۴
      سلام نثرتان را یک بار خواندم شهشاعر باشید
      مهدی محمدی
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۲۴
      سلام و عرض ادب مجدد محضر استادم محمدرضا آزادبخت خندانک خندانک
      بنده شخصاً در برابر درد درون شعرتان کاخ تکبرم سر تواضع فرو برده و خاک نشین شده و در زیبایی های شعرتان هنوز شگفت زده هستم.
      ان شاء الله قدر قلم و استادی استاد ارجمندم بیش از این دانسته و ارج نهاده شود
      از حضور فرهیخته و خون سرخ در رگ های قلمتان بی نهایت سپاسگزارم
      تابنده باشید به مهر خندانک خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۴۴
      سلام خدمت آقای محمدی
      از تمام سخنان شما بهره ها بردیم ممنونم وسپاس از اندیشه سبزتان واندرزهای هنرمندانه وشاعرانه تان
      به حق الان میدانم یک نفر خیلی خوب شعرم را بی نهایت درک کرده است نه این همه سیاه لشکر
      تمام قد برای هنرتان شکوهی به اندازه خورشید خواهم ایستاد
      آیا کسی برای شکوه ایستاده من اعتراضی خواهد کرد؟
      گاهی از جنبش یک حرف ستاره ای متولد خواهد شد
      خورشید بی باک تر از یک اندیشه
      احساس هیجان مرا با شگفت تو یکی خواهد کرد
      زمزمه احساس یک شعر دوباره از درد ،پیش خورشید
      آیا کسی آفتاب را به تاراج خواهد برد؟
      خیلی وقت است خورشید دیگر سر لاف با آفتاب من دارد
      گاهی میخواهد دوباره در چشم یک پرنده اشک باشد
      آیا از جیک جیک، یک گنجشک کسی برای شعرش
      از آفتاب ،خورشید دیگر سایبانی خواهد ساخت؟
      چگونه در حلاوت یک شادی ،شعرم راخوشحال کنم ؟
      وقتی کسی میخواهد باور یک دلقک را پیش خورشید ببرد
      بگذار سر به سر در غم خود شعرم بگرید
      بگذار گریان تر از قبل کسی آهسته در گامهای خود
      رد پای شعرم راپاک کند
      بگذار گم شود این شعر
      وقتی گامهای یک دلقک ،شبیه گام شعرم
      میخواهد گام بردارد
      آیا کسی گام یک دلقک را هنگام رقص شعر من دوست دارد؟
      آفتاب در خواب شعر من خوابید
      بگذار بخوابد مبادایک .......
      این فی البداهه ای بود تقدیم شما دوست ارجمند
      امید دارم لذت برده باشید خندانک

      ارسال پاسخ
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۲۹
      سلام و هزاران درود خدمت استاد ارجمندم استاد آزادبخت عزیز خندانک
      این بداهه شما اینقدر دلنواز بود که من احساس کردم شعر منتشر شده بخشی از این شعر بلندبالا بوده است
      خیلی عالی بود واقعاً و یک شعر تمام عیار
      دست مریزاد استاد
      سایه ی پر مهرتان مستدام و قلم سبز و سرخ تان مستدام خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      نیره شیریان(مارال)
      يکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۳۷
      درود بسیار زیبا قلم زدید جاودانه بمانید
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۱۵
      سپاس از حسن توجه تان خندانک
      ارسال پاسخ
      تکتم حسین زاده
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۶:۱۸
      درودها استاد ازادبخت گرامی
      دیروز نشد تا انتها سپیدتان را بخوانم
      عالی بود خندانک دست‌مریزاد
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۰۷:۱۴
      سلام بازهم ممنونم
      ارسال پاسخ
      هواجان جاویدان
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۱۴:۵۷
      درود 🍃🏵🍃
      شاد و پیروز باشید. 🍃🏵🍃
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۴۳
      سلام ممنونم
      ارسال پاسخ
      جواد کاظمی نیک
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۱۱
      🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
      🌹⚘️🪻🌹🌸🌸
      🪻🪻🪻🌹🌹
      ⚘️⚘️⚘️⚘️
      🌺🌺🌺
      🌻🌻
      ❤️
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۱:۱۶
      سلام آقا جواد ممنونم خندانک
      ارسال پاسخ
      جواد کاظمی نیک
      جواد کاظمی نیک
      دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۳۲
      قربانت استاد عزیز
      🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻
      🌹⚘️🪻🌹🌸🌸
      🪻🪻🪻🌹🌹
      ⚘️⚘️⚘️⚘️
      🌺🌺🌺
      🌻🌻
      ❤️
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۰۰:۴۷
      سلام آقای به گزین از اینکه در مورد شعر من تا این اندازه برداشت کردی ممنونم
      امید دارم همیشه در پناه حق موفق باشید
      سپاس بی کران خندانک
      لیلا گماری ( مأنوس شده با قلم)
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۰۴
      درود و احترام به شاعرِ لفافه نویسِ با فراست جناب آزادبخت گرانقدر

      شاعری که در بدو ورود به این محفل گویی دلش ریش گشته از زخم های وارده به شعرش که تمام هستی و جانِ خویش را به آن بند می داند
      یک شاعر تلالو اِکمالِ احساسِ خویش را با ترتیبِ واژگان به طرزی خاص در کنارِ هم به تصویر می کشد و آن زمان که به این مهارت رسید که ابتدا به ساکن خودش با دیدنِ این هنرِ تصویر سازی اش به وجد آید تصمیم می گیرد این هنر را به اشتراک بگذارد تا دیگران را هم شریک در احساس خویش کند و آن زمان که بعد از طیِ مسیری طولانی خود را به جمعی از ادیبان و شاعران می رساند تا در میانِ آنان تصویرِ احساسِ نابِ خود را به اشتراک بگذارد فقط برای یک دستمریزاد گفتنِ خشک و خالی به انتظار ننشسته بلکه دوست دارد احساس کند شعرش را کسانی که در افکار با او هم جهت و همسو اند به درستی درک کرده اند و اینگونه در درونِ خویش احساسِ برقراریِ یک ارتباطِ متافیزیکی را ملموسانه لمس خواهد کرد و در ادامه به این جمعِ شعر نشینان خو خواهد گرفت و احساسش بیشتر شروع به تراوش می کند ولی امان از آن زمان که تراوش احساس یک مانع برای بروز خود ببیند، یعنی احساس کند هیچ کس آنگونه که باید این تراوشات را درک نمی کند پس به خود می گوید چرا خود را بروز دهم بگذار در همین زندانِ تنگ و تاریکِ تنهایی محبوس بمانم حال که کسی چشمی برای دیدنم و گوشی برای شنیدنم ندارد، و این دقیقاً همان مضمونی ست که شاعر هنرمندانه با بازیِ قلم سعی در به تصویر کشیدنش داشته و حرفِ خود را با ذکاوتی خاص در قالبِ کلمات گنجانده تا بگوید اگر حوصله ی خواندن نداری به میدان نیا کسی هم که تو را اجبار نکرده
      شاعر به زبانِ بی زبانی از مخاطب درخواستِ نقد داشته ولی نمیدانم چرا برخی پنداشت ها به سمتِ ترسِ شاعر از گزندگیِ نقد رهسپار گشته و توجیه های با صراحتِ ایشان که نشان ار تسلطِ افکارشان بر دستوراتِ نگارشی دارد را نوعی بی احترامی به خود می دانند چه اینکه اگر کسی را با سوالی که از پاسخ دادن به آن ناتوان است دچارِ دستپاچگی کنی تصویری از ضعفِ او را مشاهده خواهید کرد حال اینکه ایشان با صلابت در مقامِ پاسخ حاضر می شوند و از گفته های رمزآلودِ خویش دفاع می کنند برایم ستودنی ست که نشان از توانایی های درونی شان دارد که بی گدار دست به قلم نبرده اند و برای قلم و خواننده ی قلم ارزشِ بسیار قائلند.

      حال با اجازه از حوصله ی قلم دوستان اندکی به زیر و بمِ این گفته های نیک دخول میکنم تا لایه های پنهانِ شعر را کمی بیشتر هویدا کنم
      تا اندکی دلِ شاعر را به خرسندی متمایل کنیم که به واقع این بار قلم به نیک چرخیده و گفته به باور نزدیک گشته بل اینکه کمی و شاید کمی دلِ ریش گشته التیام یافته و دگربار ما را میهمانِ احساسِ نابِ خویش بفرمایند

      تاج و تختم را بردار و برو
      دیگر نمیخواهم بر ابن اریکه بنشینم

      شاعر در همان ابتدایِ کلام ابراز می کند که خسته است و گویی دنیا برایش چنان تنگ و تاریک است و دل از همه چیز کنده که از تمام آنچه که یک عمر برای بدست آوردنش تلاش کرده هم بیزاری می جوید که در ادامه به ، تاراج بردنِ شعرش اشاره می کند که دقیقاً تمامِ کِشته های اوست و سپس می گوید:
      شبیه یک نارگیل در چند پوست خود همیشه میماند

      راستش خیلی تلاش کردم تا ربط نارگیل را به شعر پیدا کنم و به سختی رمزِ آن بر من گشوده شد و دریافتم که نوع و زبانِ شعریِشان را به نارگیل نسبت داده چرا که گاهی افراد شعرِ سپید را بخاطر بی وزنی چون نارگیلی با پوسته ی سخت و خشن مُتصور می شوند و گاهاً دیده شده برخی افراد نمی دانند چگونه به محتوای نارگیل دست بیابند و نمیدانند نارگیل با وجود پوستِ سخت، سوراخ هایی هم برای رخنه کردن به درونش دارد ولی در زیر الیافِ سختش مستور است و نیز برخی دیگر نمیدانند چگونه پوستِ سختِ را باز کنند که این هم قلقِ خاصِ خود را دارد و گاهی برخی با تلاشِ زیاد هم نمی توانند باز نارگیلِ را سوراخ کنند و بی خیالِ مغز و محتویاتِ آن می شوند . شعرِ سپید هم دقیقاً همین گونه است با دیدِ اول شاید سخت و خشن به نظر برسد ولی وقتی تلاشِ زیاد صرف کردی می توانی به مغزِ شیرینِ سخنِ شاعرش پِی ببری

      و در قسمتِ بعد می گوید :
      هرگز از سرِ ترس بر تصمیمِ خود پنهان مشو

      اینجا شاعر مخاطب را دعوت به همصحبتی می کند گمانم منظورش آنانی ست که به ملاقاتِ شعرش می آیند و بی صدا می روند و کلامی از برداشتِ خود به زبان جاری نمی کنند و همچنین میخواهد تا بر پیکره ی شعرش شلاق بزنی تا شاعر به فریادِ شعرش برسد و اینجا یک ایهام را احساس می کنم اینکه برخی اشعار در لایه های پنهانِ خود پاسخِ برخی تازیانه ها را دارند و برخی را لازم می شود تا شاعر به فریادِ شعر فرا بخوانند
      که من احساس میکنم شاعر آنقدر هوشمندانه قلم را به چرخش وا داشته که نیازش به حضورِ شاعر را انکار می کند و در خودِ شعر پاسخ ها پنهان شده اند

      و در قسمتِ دیگر که آورده

      دوباره فکرِ خود را جایِ شعرِ من بازگو خواهد کرد

      به عده ای دیگر اشاره می کند که برداشت هایی خیلی دورتر از اندیشه ی شاعر را در ذهنِ خود می آورند و آن را نیز به زبانِ قلم جاری می کنند

      و وقتی می گوید :
      دل نازک بر شعرم تازیانه مزن

      میخواهد بگوید بابا الکی نمیخواد فقط بگی دستمریزاد خیلی خوب و عالی بود و ...
      بچه که گول نمی زنید یه چیزی بگید آدم احساس کنه واقعاً این شعر رو خوندید

      مابقیِ شعر رو دوستان راجع بهش بحث های داغ کردند من دیگه به این قسمت ورود نمی کنم و سخن کوتاه می کنم

      شاد و پیروز باشید

      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۲۵
      سلام استاد خانم گماری شما به درستی به شعر وکنه شعر من پی برده اید وسالها پیش وقتی جوان بودم یکی از استادانم میگفت شعر باید خودش از خودش دفاع کند نه شاعر
      بنابراین بنده چیزی به زبان نیاوردم اگر دقت کرده باشی شعر من مخاطب را همراه خود میکند نه اینکه شعر همراه مخاطب باشد دلیل سکوت من همیشه زیباست و گاهی از افکار دیگران رنج میبرم بنده روزانه سه الی چهار تا شعر میگوییم وهم قلم وذهنم وهم خیال همیشه آماده شعر سرایی است راه میروم خود به خود شعر ی سروده میشود بدون آنکه قلمی باشد سریع نهادینه میشود وبازهم سپاس از اندیشه سبزتان
      ارسال پاسخ
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۱:۲۳
      سلام
      باری فروغ دیگر بر شعرم شلاق زد
      باری شلاق به دست این بار تازیانه ها را محکمتر زد
      این واژه هنوز درد دارد
      در پیکر شعرم هنوز یک باور باقیست
      سر به سر دیوانه یک دردم
      جای زخمم را مگذار تاول ببندد
      مگذار خون شعرم پایمال شود در یک تردید
      آیاتردیدی در شعر من شبیه یک گیاه هرز خواهی دید

      دست روی دست مگذار دوچندان محکم بزن
      بگذار خیال همین باشدکسی از جنس فروغ سمت شعر من می آید
      آیا شلاق فرو رفته در شعرم را به چه کسی خواهی فروخت
      بازار شلاقان گرم
      آیا شبیه شلاقت در بازار سراغ داری؟
      مگذار کسی دیگر زحمت دستت را هدر دهد
      شاید دیگر کسی سمت شعر من نیاید
      بردار برو
      گنجینه شعرم را شبیه یک نارگیل دو چشمی نگاهش دار
      شاید شبیه اینشعر دیگر متولد نشود
      فی البداهه ای تقدیم شما استاد گرامی
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۷:۱۶
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      لیلا گماری ( مأنوس شده با قلم)
      لیلا گماری ( مأنوس شده با قلم)
      چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ ۰۲:۲۲
      درودی مجدد به کوله بارِ پُردردِ شاعر

      نمیدانم چگونه از این تقدیمیِ ارزشمندتان سپاسگذار باشم که برایم بسیار گوارا آمد و دوست داشتم جرعه جرعه آن را سر بکشم ولی ناگهان قطره ای از این قدح بر زمین چکید و حین افتادنِ قطره متوجه شکست نور از میانه اش شدم که تصویری از رنگین کمانی چشمگیر در گوشه ای از خلوتم مرا درگیرِ خود کرد که مرا به یادِ مطلبی انداخت که از قلم افتاده بود و اکنون گریزی به مطالبِ پیشین میزنم تا حُقه از آن سِرِ نهفته نیز بردارم که شاعر در اینجا در این سطر بدان اشاره کرده

      در پیکرِ شعرم هنوز یک باور باقیست

      که آن را به این قسمتِ شعرِ اصلی تعمیم میدهم که اینگونه بدان اشاره کرده

      بگذار از شانه های پیکر شعرم خون بچکد

      این شانه ها به یک بارِ سنگین از تنهایی اشارت دارند
      شاعر در اینجا نیز عاجزانه میگوید اگر آنگونه که میخواهم نمی توانی از مغزِ سخنم چیزی به زبان بیاوری بگذار در این سکوت و درد و بارِ تنهاییِ خویش بی سامان بمانم تا آنقدر خون از شانه هایم سرازیر شود که یا این زخم ها خودبخود التیام یابد یا بر اثر این خونریزی شدید تسلیمِ این درد شوم

      این سطر گویای سنگینیِ درد شاعر است

      و وقتی میگوید جای زخمم را مگذار تاول بزند
      ترجیح میدهم سکوت کنم تا این قلم انعکاس حرف ناگفته ی شاعر نباشد چرا که این درد پنهانش زیباتر است

      خیالی از جنس فروغ برایم ارمغانی ست از خرمن احساسِ نابِ شاعر که در خاطر سبز می ماند

      و یک نکته ی دیگر را نیز که از قلم افتاده بود در این بداهه دیدم که جا دارد آن را تکمیل گر شوم تا شاعر بتواند بر خود آفرین بگید که توانسته آنگونه که باید حق مطلب را ادا کرده و صدایِ دلش را به درستی به گوشِ جانِ مخاطب برساند
      و آن هم دلیلِ دیگرِ تمثیل شعر به نارگیل بوده که به ماندگاریِ بالای نارگیل نسبت به دیگر میوه ها اشاره دارد به همین دلیل است که گنجینه ی شعرش را چون نارگیلی تقدیم میکند چرا که نیک میداند این شعر خیلی دیر کهنه می شود

      امیدوارم در این صفحه ی پر رفت و آمد شاهدِ شکوهِ قلمِ استاد امین آزادبخت هم باشیم و دوباره با هنرِ شعر و نقادیِ خود پا به عرصه بگذارند و ما را میهمانِ قلمِ خویش بفرمایند
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ ۰۸:۴۱
      سلام استاد خانم بازهم ممنونم از اندیشه سبز وپویایتان
      ارسال پاسخ
      علیرضا شفیعی
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۲۲
      درود بر استاد گرامی جناب آزادبخت گرانقدر خندانک
      بسیار زیبا و قابل تامل سروده اید خندانک خندانک خندانک خندانک
      قلم های منحصر به فرد دوست داشتنی هستند خندانک خندانک
      توفیقتان روزافزون خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۳:۱۴
      سلام بر بزرگ مرد ادبیات شعر ناب ممنونم از حسن توجه تان خندانک
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۵:۳۰
      درود بر شما شاعر ارجمند
      جالب بود که با زبان شعر ،درخواست دقت و نقد وهمچنین ناراحتی تان ... را نگاشته اید
      ان شاءالله همانگونه که انتظار دارید پیش رود

      بااینکه متوجه شدم کمی زودرنج هستید باید بگم بعضی جمله ها به دلیل اینکه واژه چینی خوب صورت نگرفته آنطور که باید حق احساستان را بیان نمی کنند
      وقتی گزینه نقد را باز می گذارید مخاطب این حق را بخودش میدهد صادق باشد و نقصی احساس می کند بیان کند و شما نیز حق دارید دفاع کنید از اثرتان اما حق ندارید ناراحت بشوید و دست از نوشتن بردارید
      باید بیشتر تلاش کنید تا بهتر حستان منتقل گردد البته خودم نیز سعی می کنم اینگونه باشم
      همین جا از آقای امین آزاد بخت دعوت به فعالیت می کنم
      بااحترام تقدیم تان
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      سه شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱ ۱۵:۴۱
      سلام بنده زود رنج نیستم واین برداشت شماست که فکر میکنیدواین که ایراد دارد بازهم سخت در اشتباهی
      چون شعر بنده بازبان وشگرد خاصش مخاطب را فریب میدهد ومخاطب را به چالش خود میکشاند واین ربطی به اخلاقیات شاعر یا زود رنجی آن ندارد
      ممنونم از حسن توجه تان واینکه برادرم به این سایت برگردد تصمیم با خودشان است وشاید بنده مدت کوتاهی در خدمت شما عزیزان وبزرگواران باشم
      شاد وسربلند باشید
      محمد فاضلی نژاد
      چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ ۱۹:۲۱
      سلام و درود به شما ادیب گرامی
      شعرتان دارای تصاویر زیبایی بود که دوستشان داشتم
      رقص واژگانتان موزون خندانک
      محمدرضا آزادبخت
      محمدرضا آزادبخت
      چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ ۲۳:۱۰
      سلام ممنونم سپاس بی کران خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0