سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 18 بهمن 1401
    17 رجب 1444
      Tuesday 7 Feb 2023

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۱۸ بهمن

        لطف ایزد

        شعری از

        هانی رایگان

        از دفتر بی نام نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۱۶۴۷۸
          بازدید : ۲۹   |    نظرات : ۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر هانی رایگان
        آخرین اشعار ناب هانی رایگان

        آن زمان، میانهٔ آبان ، فصل خزان 
        سجدهٔ شکری نمودیم و شدیم باد ، وزان 
        لطف ایزد در نفس هامان دمید و چیره شد 
        رجم از بنیان خود لرزید از بن برچیده شد 
        چشم بر هم نهادیم و دلی پرخون شدیم 
        قطره های اشک جاری و چنان مجنون شدیم 
        در فراسوی قدمهایش چو رفتیم استوار 
        در ورای باورش خود را بدیدیم زرد ، زار 
        ایزد از لطف خدایی . مهربانی می نمود 
        ما ز فر لبریز و در فکر خیالیه صعود 
        خیره در چشمان خالق ، کفر گویان در غرور 
        گام بر هم می نهادیم و این خداوند صبور 
        دست بر سر میکشید و همراهی میکرد او 
        کی توان همچون خداوندم شد ای ترشیده رو
        در فراسوی خدا پنداریم در یک زمان 
        بهر اندیشه ، برای روشنی بخشیِ جان 
        کرد محرومم ز الطاف و دمی گشتیم من
        من بسان برّه ای ، دنیا همان گرگ ، پیل تن 
        در ورای خود بدیدم ایزدم ، اون در نهادم ریشه زد 
        باور من در بلندی در تنم اندیشه زد 
        ای بشر در پی افکار خود گر می روی 
        در پی احقاق خود با گامهایت می روی 
        در دلت همواره نه. اما حدودآ لحظه ای
        از خودت بیرون بیا ، شو همچو شیر شرزه ای 
        نفس خود را پاره کن، او را در وجودت تیشه زن 
        همچو درویشان ، ورای باورت خنجر بر این اندیشه زن 
        گر تمام زندگی شکر خدا برجا دهیم 
        از ازل تا کهکشان ها سر به خاک و تن به بالینش نهیم 
        کی شود آن دم که پا در این جهان بگذاشتیم 
        او کریم است و فقط اعمال شر از خود به جا بگذاشتیم 
        او نه تنها که بزرگ است و کبیر و اکبر است 
        او سراسر بخشش و درکش ورای باور است 
        شکر گویم من تو را ای روشنی خانه ام 
        ای دلیل بودنم دستت به روی شانه ام 
        فهم ما از تو در این دنیا چو خاشاک و شن است 
        ذات تو برتر ز افکار و این برایم روشن است 
         
         
         
         
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        آموزنده و زیبا بود
        جسارتا لغزش وزنی ندارد؟ خندانک
        هانی رایگان
        هانی رایگان
        ۲ هفته پیش
        سلام و عرض ادب جناب استکی گرامی
        سپاس از نظر لطف شما ، حتما فرمایش شما درست هست ، در متن به اشتباه همرهی را همراهی نوشتم و اگر در جای دیگری هم ایراداتی هست قطعا از دانش کم من در زمینه ادبیات هست ، سپاس از توجه شما گرامی
        پاینده باشید 🕉️
        ارسال پاسخ
        افسانه پنام تخلص مولد
        ۲ هفته پیش
        دریاست نبی و گوهرش فاطمه است
        مولاست علی و همسرش فاطمه است
        با آنکه حسین است پناه دو جهان
        او خود به پناه مادرش فاطمه است
        «سیدرضا مؤید»
        میلاد مادرم حضرت فاطمه الزهرا بر تمامی
        محبان و دوستداران حضرت مادر مبارک باد
        🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0