سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 8 مهر 1401
  • روز بزرگداشت مولوي
5 ربيع الأول 1444
    Friday 30 Sep 2022
    • روز جهاني ناشنوايان
    • روز جهاني دريانوردي

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    جمعه ۸ مهر

    شهر رؤیا

    شعری از

    سید رضا موسوی راضی

    از دفتر قطعات نوع شعر قطعه

    ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۵ شهريور ۱۴۰۱ ۰۰:۲۳ شماره ثبت ۱۱۳۵۱۱
      بازدید : ۲۶   |    نظرات : ۳

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر سید رضا موسوی راضی

    روزی که آرزو را در شهـــــــر سر بریدند
    من ماندم و امیدم با دست پاک و خالی
     
    باید کــــــــه می نهادم سر بر ره بیابان
    زیرا به جا نمانده عشقی در این حوالی
     
    در جستجوی یاران در این کویر وحشت
    هر لحظه روزٍ تلخی ، هـر روز تیره سالی
     
    شهرست و اینک آذر، پاییز و حکم آخـــر
    بغداد چون خزان شد ، بیرون زند غزالـی
     
    نــــه همنفس بیابم در این هوای مسموم
    نی کوکِ همنوایی ، در حنجر اهالــــــــی
     
    انبان و سنج و دَمّام ، در مسلک جنوبی
    ترجیع بند خود زد ، در پردهء شمالــــی
     
    باران و قطره هایش رقص بهاره بگذاشت
    شد نوحه خوان به سبک مرثیه در لیالــی
     
    دل تشنهء محبت ، شهرست پر ز محنت
    تا کی دلا مداوم ، چون جغدِ شب بنالـی
     
    طوفان غم مسلح ، با داس ، چون دروگر 
    ریزد به خـــــــاکِ تقویم ، ایامِ لاابالـــــی
     
    وقتی خــــــــزان زند بر ، گلبرگهای تاریخ
    دیگر چه فرق بینِ ، میلادی و جلالـــــــی
     
    کولی دگر نیاید ، در کوچه های این شهر
    تا عشوه ایی و روزت ، نیکو کند به فالی
     
    دیگر اثر نمانده ، از رود و جویِ جـــــاری
    تا در کنار آنها ، آتش زنی ، ذغالــــــــــــی
     
    چایی کنی درست و ، با ترکه ایی ، کبابی
    در پی می ات بنوشی ، از کوزه ایی سفالی
     
    بیمار گشته اکنون ، شَهرت به جمع امراض 
    رُبح و دروغ و تزویر ، با درد بدسگالـــــــی
     
    یا همتی و خود را از این بلا رهـــــــــا کن 
    یا شو رها به موج و بگزین چنان خصالـی
     
    دردت دوا نگردد ، با این مرام و ســـــازش 
    اینک که پر شده شهر ، از اینچنین رجالــی
     
    ای کاش میشدم مرغ ، گنجشک یا که سیمرغ
    دستِ تهیِّ بسته ، می شد گشوده بالـــــــــی
     
    پر می زدم از اینجا ، تا خطهء محبت
    میشد دل شکسته ، خشنود از وصالی
     
    تحقیر و رنج توهین ، در آن دیار ممنوع
    فخرت نمی خرد کس حتی به یک ریالی
     
    در کوچه عشق و یاری ، رودش به نور جاری
    آنجا ستم ندارد ، بر سر زدن ، مجالــــــــــی
     
    شاهــــــی بود در آنجا ، با تاج مهربانـی
    راضی وزیر آن شاه ، به به عجب خیالی
     
    در این سرا که هستی ، ظلم است و خود پرستی
    اینجا گل است و بلبل ، امّــا به نقش قالــــــــــی.
     
    سیدرضاموسوی راضی
    بحر ؛ مضارع مثمن اخرب
    ۳
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۱۲ روز پیش
    درود استاد عزیز
    جهان متحیر از نهضت اربعین انگشت به دهان گرفته
    و شیعه را تحسین میکند
    "خوشا دردی! که درمانش حسین(ع)است
    خوشا راهی! که پایانش حسین(ع) است"
    اربعین حسینی تسلیت باد
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    علی مزینانی عسکری
    ۱۳ روز پیش
    سلام و عرض ادب
    شعری بسیار زیبا و ناب خواندم در این صبحگاه و لذت بردم
    دستمریزاد
    خندانک خندانک خندانک
    محمد رضا خوشرو (مریخ)
    ۱۲ روز پیش
    درودها
    سروده ی خیلی خوبی بود .
    مؤید باشید .
    خندانک
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0