سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 14 تير 1401
  • روز قلم
7 ذو الحجة 1443
  • شهادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام، 114 هـ ق
Tuesday 5 Jul 2022

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    سه شنبه ۱۴ تير

    نمیدانم کِه هستم

    شعری از

    الناز حاجیان (مهربانی)

    از دفتر آینه ای در تاریکی وانعکاسی از نورها نوع شعر متن ادبی

    ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰ ۱۰:۲۹ شماره ثبت ۱۰۷۹۲۲
      بازدید : ۱۷۰   |    نظرات : ۱۷

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه

    چندماهی اززندانی شدنم میگذشت وروانپزشکی به سلولِ ما منتظرانِ اعدام سرمیزدوبه کلامِ توبه به درگه خدای انسی عجیب میدادروحمان را
    بعداز ده روز انتظار نامم را فراخواندندومن با رویی سیه ودور از گنه به دیدارِ روان درمانم رفتم
    زنجیرگامهایم را کوتاه وسنگین کرده بود
    مسیر برایم سخت وطاقت فرسا می شد
    بالاخره به اتاقش رسیدم
    سلام دادم
    با سرتکان دادن جوابم راگرفتم...
    جوانی لاغراندام وبسیاربسیارخوشرووآرام بنشین مایکل...
    نشستم و نگاهم را به زمین دوختم
    ازمن جویایِ محلِ زندگیم شد واینکه
    سکوت سکوت سکوت
    او بازجویی میکرد اما به شیوه یِ پدری که فرزندش دستبردبه جیبش زده است ومیخواهددلیلِ خطایِ زشتش راجویاباشد
    نمیدانستم ازکجاشروع کنم
    چه بگویم تا بشورد ببرد دردهایِ شبانگاهم را
    حالِ بدم را
    نامِ همسرم را به زبان آورد وخیره به چشمانش شدم
    جویایِ به قتل رسیدنش شد
    زبان‌گشودم
    اشک ریختم وکاش میشد بر خودچنگ زنم وروحم را ازجلدم بیرون کشم وتامیتوانستم زخم هابرروحِ خبیثم میزدم
    تاریک بود و هوایِ اتاق سرد
    نفس نفس میزدم
    اما تشنه بودم
    آنقدرِ تشنه که حتی لیوانِ آب را خون میدیدم
    نمیدانم چرا عطش داشتم برای خون
    همسرم سارا صدایم زد مایکل بالاخره آمدی
    او نمیدانست بر من چه گذشته تاریک بودو چهره یِ خبیثم را نمیتوانستم ببیند
    در درونم آتشی عروج کرده بود که نفسم راتنگ وچشمانم را گشاده کرده بود نیرویی برتنم بخشیده بود آن عطش ،که همه چیز را تغذیه میدیدم... از نوعِ خون وچاشنیش ترسشان بود ولذت بردن ازآن جیغ ها
    توانم را یاری رسان بود
    کربودم وکور
    اما چنان واضح میدیدم که طپش هایِ قلبشان مانند موزیک هایِ رپِ گوش خراش گوشهایم رازخمی میکرد
    اما تنم را بیدار
    همسرم نمیدانست من چه هیولایی هستم
    هم عشق میخواستم از او وهم سیراب شدن از خونِ تنش
    عصاره یِ وجودم بود
    چنگی بر گلویش زدم
    چنگی بسیاربسیارشبیه به چنگالِ گرگ
    ویبره میرفت تنش
    وشیون میکشید زخم هایِ عریانِ تنش گویی گوشهایم رانوازش میکرد
    ومن لبخندمیزدم وفقط به سیراب شدنم فکرمیکردم نه چیزِ دیگری
    سَم  پسرم جشنِ دندانش را هفته یِ پیش در باغِ مخفی برگزارکردیم او قدم به هفت سالگی گذاشته بود وبسیار تیزهوش بود برایِ داستان سرایی
    همیشه مرا اَبر قهرمان میدانست حتی زمانی که عصبانی و کسل کننده بود برایم کار ومشغله هایِ پی در پی
    او صدایم زد ددی
    گویی کرشدنم بیدارشدوهوشیارشدم که چه بَر سَرم آمده است
    جویباری ازخون همچوفرشی در بَرداشت اطرافم را ومن غرق درآن جویبار
    نه عطشی
    نه خیالی باطل
    ونه کورشدن وکرشدنی
    گویی برایِ ساعتی تسخیرشده بودروحم...
    ۴
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    روح اله سلیمی ناحیه
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۰۶:۱۲
    درود بانوی ادیب 🌺
    مانا باشید و بسرایید ⁦👏🏼⁩⁦👏🏼⁩🌺🌺🌺
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۴۴
    دنیایی سپاس جناب سلیمی
    خشنودشدم ازحضورتان وکامنتِ ارزشمندتان
    خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    علی سهامی
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۰۷:۵۸
    درود بر شما
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۴۳
    دنیایی سپاس بزرگوار
    مجکرم ازحضورتان درصفحه اشعارودلنوشته هایم
    خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    تکتم حسین زاده
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۰۴
    درود نازنین خواهر🌹
    چون همیشه عالی و دلنواز
    زیبایی و نفوذ کلامت نوشته هایت رو در ذهنم زنده و به تصویر در می آورد
    پاینده باشی زیبا بانو🌹
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۴۲
    سلام عزیزم
    عالی نگرهستید،عالی حضورپرارزشت هست
    زیباخواندی
    دنیایی سپاس ازدلگرمیت بانوی شعروادب خندانک خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    مهدي حسنلو
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۰۹:۴۳
    سلام
    بانو صبح بخیر
    خیلی عالی


    ما که همیشه منتظر بودیم
    حداقل شما این داستان دریغ نکنید
    خندانک
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۱۱:۴۱
    سلام جناب حسنلو
    صبح شماهم بخیرباشد
    عالی نگرهستید
    عالی حضورتان هست،امیدوارم بتونم داستان وکامل کنم
    خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    مسعود آزادبخت
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۵۰
    سلام و احترام مهربانو حاجیان
    بسیار عالی
    مانا باشید
    خندانک خندانک خندانک
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۰:۵۷
    دنیایی سپاس جناب آزادبخت
    عالی نگرهستید
    همچنین بزرگوار خندانک
    خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    شیما جریده (شین بانو)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۱۱
    درود بانوی مهربانی
    نمیدونم چرا مایکل به اینجا رسیده ،اصلا چی میشه که آدم به اینجا میرسه؟
    منتظر ادامه داستانتون هستم ❤️
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۲۷
    شین بانوی شعر
    مرسی ازاینکه وقت ارزشمندتوگذاشتی دوست خوبم
    شایدهمه یِ مایک مایکلِ بدتووجودمون داریم که فقط نیازداریم رامش کنیم
    یک رام کردنِ واقعی
    شایدداستان یک تخیل باشه نسبت به شخصی که دوفرد هست در دوزمان یک شب یک روز
    یعنی مایکلِ خوبی که روزها شکارمیکنه مهربونی رو وعشقو
    ویک مایکل بدوسرکش که شب هافعالیتش شروع میشه ورحم نداره حتی براخودش خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    شیما جریده (شین بانو)
    شیما جریده (شین بانو)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۴۸
    به شدت باور دارم که اغلب نظریه ها شایدی بیش نیستند
    عاشق شاید هایی هستم که در کلامتان به کار میبرید
    در حالی که اطمینانی نیست آرامید ، به دور از اضطراب
    و من بسیار دوستش دارم اینروزها
    فرهاد احمدیان
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۵۱
    سلام و عرض درود خدمت خانم حاجیان بسیار عالی پاینده باشید
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۲:۵۶
    سلام دوست هنرمند شاعرارزشمند
    عالی نگرهستید
    سپاس ازحضورتان خندانک خندانک
    خندانک
    ارسال پاسخ
    شیرآهن کوه مرد
    سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۰ ۰۳:۱۵


    شعر ذاتا یک هنر است .هنر ذاتا میل به مانایی دارد و ذاتا آن چیزی مانا خواهد بود که ماهیتش به لحاظ معنایی بکر و به لحاظ فرم تراش خورده و بی نقص جلوه کند .از شما میپرسم؟؟کدام یک از فرضیات هنر را رعایت کرده اید؟توجه کنید که سخنم صرفا یک جمله با فعل سوالیست.کدامیک؟
    الناز حاجیان (مهربانی)
    الناز حاجیان (مهربانی)
    سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۰ ۰۴:۵۴
    درودبزرگواردنیایی سپاس ازسوال به جایِ شما
    آیابرای نوشتن میتوان بدنبال فرضیه هارفتن
    وقتی احساسی زنده باشد واژه هاخود راه تعبیرشدن را میابند
    قلم تخیل را میپرستد
    ازنظرمن هنر نوشتن همان حقیقت خیالپردازی هاست
    که تو بتوانی ازیک مداد یک داستان بسازی با نقطه یِ عروجِ خیالپردازی هایت
    زمانی میتوانی پی ببری درست به نوشتن پرداخته ایی که مخاطب بتواندآن را به تصویرِ خیالش منگنه کند
    قلم مخاطبش را میابد...
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0