سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 29 دی 1400
    16 جمادى الثانية 1443
      Wednesday 19 Jan 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        چهارشنبه ۲۹ دی

        شعرِ صامت

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش شماره ثبت ۱۰۶۳۷۲
          بازدید : ۳۴   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        شعرِ صامت
         
        بعد از شبِ شعری ، دختری ناگویا ،
        اشتیاق ام را که دید
        مشتاق شد شعری را بخوانَد برای من
         
        من زبانِ اشاره نمی دانستم
        ولی چه ساده فهمانْد ،
        آنهمه منظورش را برای من
         
        حرکتِ موج سینوسیِ کفِ دستانش ،
        معنی اش دریا بود
        کفِ دستانش بحالِ آب خوردن از شیرِ آب ،
        معنی اش قایق
        نوکِ انگشتانِ اشاره اش ،
        چسبید به سینه اش و سینه ی من
        یعنی تو و من
        شعر داشت جالب میشد
        شعری درموردِ قایق سواریِ ما بود
        فکرش را بکن ! یعنی دوتایی ، او بهمراهِ من
        باورم نمیشد ، با من ( یعنی بهمن )
         
        کفِ دستش که مسیرِ بزرگِ دایره ای را می پیمود ،
        یعنی همه جا دریا بود ، بدونِ هیچ خشکی
        به یکباره حالتِ کات کشیدن لبه ی دست ،
        به گونه ی علامتِ زُورو  
        فهمانْد به من ،
        که آسمان ، رعد و برق شد
        انگشتانش که به حالِ تمنا ، درونِ هم فرو رفتند ،
        یعنی درآغوشِ هم فرو رفتیم ، او و من
         
        علامتِ تبری که راست راست می آمد بسوی من ،
        یعنی : کوسه ای آمد
        با افتادنِ علامتِ قایق به هرطرف ، بحالِ قنوت ،
        واضح شد نصف شدنِ طولیِ قایق ، برای من
        کفِ دستش به حالتِ وارونه ،
        یعنی تنها ارتباط مان گرفتنِ پارو بود بینِ او و من
         
        کفِ دستانش چسبیدند بهم به حالِ خوابیده
        و صورتِ زیبایش ،
        کج شد و قرارگرفت به روی آن
        که علامتِ انتظار بود
        یعنی ساعتها گذشت ،
        از اضطرابِ او و من
         
        کف دستانِ ظریف و سکون زده اش ،
        که زمین را نگاه میکرد ،
        نشانِ رسیدن به جزیره و خشکی بود
        لبخند ، نشانِ امنیت
        محوِ رفتارِ ظریف و ،
        پُر از احساس اش شده بودم
        مات ام برده بود که او چگونه ،
        به این آسانی ،
        شعرِصامتِ عاشقانه ای را خوانْد برای من
         
        بهمن بیدقی 1400/10/17
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۰ روز پیش
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و متفاوت بود
        شعر صامت محشر است خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۱۰ روز پیش
        با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        خوشحالم که شعر را دوست داشتید
        سلامت باشید و شادمان
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        ۱۰ روز پیش
        سلام و درود فراوان بر شما
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۹ روز پیش
        با سلام و عرض ادب بزرگوار
        سپاس
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        ۹ روز پیش
        درود های فراوا ن جناب بیدقی استاد گرانقدر
        بسیار زیبا ودلنشین
        قلمتان مانا
        مسرور ومستدام
        در پناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۹ روز پیش
        با سلام و عرض احترام استاد بزرگوار
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        شادی بلکامه
        ۹ روز پیش
        بسیار عالی
        درود برشما
        لذت بردم
        قلمتان پرمهر
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۸ روز پیش
        با سلام و عرض احترام گرانقدر
        بزرگوارید
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        مهدیس رحمانی
        ۷ روز پیش
        با درود فراوان خندانک
        جناب بیدقی ارجمند
        بسیار زیبا قلم زدید
        شاعرانگی هایتان مستدام خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۷ روز پیش
        با سلام و عرض احترام گرانقدر
        بزرگوارید
        سپاسگزارم از لطف و مهرتان
        سلامت باشید و شادمان
        درپناه حق
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0