سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 آبان 1399
  • شهادت محمدحسين فهميده، بسيجي 13 ساله - روز نوجوان - روز بسيج دانش‌آموزي
13 ربيع الأول 1442
    Thursday 29 Oct 2020
      فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت. پروفسور حسابی

      پنجشنبه ۸ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      ذهن مسموم
      ارسال شده توسط

      اصغر محمودی( مور )

      در تاریخ : يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۵:۴۲
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۱ | نظرات : ۲

      شب . تاریکی و سکوت . وهم و خیال . سردی تنهایی که مو بر تن سیخ می کرد . کوچه ، باریک و تنگ . انتهایش ، ناپیدا و گم . سیاهی دهان باز کرده بود تا مرا در خود هضم کند . تنها صدایی که به گوش می رسید خزیدن باد در میان کابل های تیر چراغ برق ب  خواب رفته بود . 
      ترس بر چشمانم‌ خیره شده بود و به نرمی نوازشم می کرد . گاهی بر می گشتم و پشت سرم را نگاه می کردم . گویی کسی ، چیزی حواسش به من بود .نوری دیدم . روشنایی . هرچند اندک . اما همان کافی بود تا ترس ، بترسد .صدایی نامفهوم و گنگ ذهنم را به بازی گرفت . نزدیک تر شدم . حس ترس دیگر نبود . تنهایی و تاریکی به یکباره رخت بربست . حس کنجکاوی دستم را گرفته بود و راه نشانم می داد . نور و صدا از پشت شیشه شکسته پنجره می آمد . نزدیک تر شدم .  چشم بر سوراخ پنجره کردم . 
      مردی موهای مشکی بلندی را نوازش می کرد . چه دختر زیبایی . موج موهایش طعنه بر امواج دریا می زد . دیگر دریا را چه موج . صورتش وسعتی داشت به پهنای مهتاب . لبهایی به سرخی لاله . می بوسید . نوازشش می کرد . دختر ایستاده بود با لبخندی بر لب نگاهش می کرد . دوباره بوسه . دوباره نوازش . دگمه های پیراهن دختر را یکی یکی باز کرد . گیسوان دختر به جای پیراهن بر تنش نشست . 
      تمام صورتم خیس عرق شده بود . دست و پاهایم می لرزید . قلبم چنان می تپید که می خواست از سینه بیرون بزند . اطرافم را نگاهی انداختم و دوباره چشم بر پنجره نهادم . مردک شلوار دختر را پایین کشید . دختر کاملا لخت و عریان بود دیگر نمی توانستم به دیدن ادامه دهم به همین خاطر گوش بر پنجره کوبیدم تا صدای آنها را بشنوم . مرد می گفت : عزیزم فدای چشمای خوشگلت . کمی بلندتر و خشن تر ادامه داد : صدبار به مامانت گفتم وقتی بهت ماست میده پیش بند واست ببنده ‌ . ببین پیرهن و شلوارت ماستی شده . بشین تا واست لباس بیارم . 
       
      اصغر محمودی (مور) 

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۹۶۶ در تاریخ يکشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۵:۴۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۱:۵۲
      غافلگیر کنند بود
      درود بر شما بزرگوار 🌹🌹
      اصغر محمودی( مور )
      اصغر محمودی( مور )
      چهارشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۴:۰۷
      سلام .‌
      ممنون از شما
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0