سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 3 ارديبهشت 1403
  • روز ملي كارآفريني
  • روز بزرگداشت شيخ بهايي
14 شوال 1445
    Monday 22 Apr 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      دوشنبه ۳ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      خاطره:موضوع محیط زیست/ابوالقاسم کریمی
      ارسال شده توسط

      ابوالقاسم کریمی

      در تاریخ : جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ۱۸:۳۷
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۹۸ | نظرات : ۱

      2 سال پیش
      وقتی از کوه دربند(1) با سعید(2)که تازه از سوئد آمده بود بالا میرفتیم.
      صحبت از پاکیزگی شهر و زباله و حقوق حیوانات به میان آمد.
      سعید مابین حرفاش گفت: قاسم , ببین دربند چقدر کثیفه, مردم ایران فرهنگ و شعور ندارن دست خودشونم نیست اگه 1 درصد از فرهنگ مردم سوئد رو ایرانی ها داشتن الان اوضاع کشورشون اینطوری نبود.
       
      و در ادامه گفت:توی سوئد کسی جرئت آشغال انداختن روی زمین رو نداره و هر کی اینکار رو مرتکب بشه باید جریمه ی سنگینی بده , وگرنه بازداشت میشه
       
      سعید این حرف رو زد و در هنگامی که داشتیم  پایین می آمدیم چند عدد پوست موز از دستش رها شد و به دامن کوه افتاد
       
      من دوستمو  صدا زدم و گفتم:سعید زباله رو از رو زمین بدار
       
      سعید در جواب گفت:این پوست میوس زود جذب طبیعت میشه
       
      _گیرم تا فردا همین موقه جذب طبیعت بشه , تو الان این پوست موز هارو اندختی جلوی پای کسایی که میخوان از کوه بالا برن , ممکنه پای یکی لیز بخوره و پرت بشه تو دره
      _اگه دلت می سوزه چرا خودت بر نمیداری؟
      _این زباله من نیست تو روی زمین انداختی خودتم باید برشداری
      _به من ربطی نداره
      اینجا بود که من عصبانی شدم و در هنگامی که داشتم زباله ها رو از روی زمین جمع میکردم , به سعید گفتم: کتاب بیشعوری رو بخون تا از رنجی که میکشی آگاه بشی,اگه تو توی سوئد زباله روی زمین نمیدازی به خاطر فرهنگ بالایی که نداری نیست, به خاطر ترس از جریمه و بازداشته.
       
      پایان دوستی من و سعید
       
      1_کوه دربند یکی از مناطق تفریحی درشمال استان تهران است
      2_نام واقعی دوستم سعید نیست

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۳۲۲ در تاریخ جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ۱۸:۳۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      رضا سلطان
      شنبه ۱ تير ۱۳۹۸ ۱۳:۳۲
      سلام و درود چقدر اخرش رو خوب نوشتین خندانک
      خیلی از کارهای خوب ما به خاطر ترس هست از عواقبش تا اینکه بهش اعتقاد قلبی داشته باشیم

      پایدار خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0