سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 28 شهريور 1398
    21 محرم 1441
      Thursday 19 Sep 2019
        امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

        پنجشنبه ۲۸ شهريور

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مرز شعر و نثر
        ارسال شده توسط

        رضا زمانیان قوژدی خلو دخو

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ ۰۲:۰۸
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۱۲ | نظرات : ۶

        میل میکند، مقدار تابع نیز به سوی مقداری خاص میل خواهد کرد.همانطور که در ریاضی حد معین برای توابع معین وجود دارد، قطعا در ادبیات که دامنه گسترده تری از مفاهیم انسانی را در بر می گیرد، تعاریف و مرزها گسترده تر خواهد شد.در ریاضی مرز معینی برای حد وجود ندارد و مثلا Xبه سمت فرضا۳ میل می کند اما هرگز ۳ نمی شود.۲/۹۹۹۹۹۹۹۹۹ می شود ولی ۳ نه.
        مرز نثر و نظم از این هم پیچیده تر و در هم تنیده تر است.چرا که در ادبیات علاوه بر ظاهر، مفهوم و عمق دیگری هم برای واژگان تصور می شود.در تعریف، به کلام موزون و مقفایی که اوقع در نفوس باشد ، شعر گویند.شعر آزاد و سپید هم که موزون نیستند و هجاها جه به لحاظ تعداد یا از حیث کوتاه و بلندی برابر نیستند، قائل به وزن درونی و خیال انگیزی کلام هستند.ای بسا کلام موزون و مقفایی که از دایره شعر بیرون است و به عکس کم نیستند جملاتی که در ظاهر نثر هستند اما از چنان عمق و زیبایی برخوردارند که با خیال راحت می توان شعر خواندشان.
        مرا از آوردن مصادیق معاف کنید چه، چنان ذهن آشفته و مغشوشی دارم که نگو و نپرس.
        البته برخی از نو قلمان زیبا نگار با تصور و برداشت دور از واقعیتی که از شعر نو دارند، فکر می کنند با جابجایی ارکان جمله یا تشبیهات عجیب و غریب و حتی ‌معنا زدایی های افراطی از صفات و ... در یک کلام ساختار شکنی های بعضا مستهجن،بقول خودم مرتکب شعر شده اند و نامش را آزاد، سپید و نو می گزارند.
        اینکه اینگونه ارتکاب ها(به زعم خودم) را شعر بدانیم یا نه، بیشتر سلیقه ای است.بستگی به نوع نگرش مخاطب دارد.
        درحقیقت این مخاطب است که مرز میان شعر و نثر را تعیین می کند.هر چند خود شعر و نظم هم مقوله پیچیده و قابل اعتنایی است....

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۳۱۹ در تاریخ چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ ۰۲:۰۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        رضا سلطان
        چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ ۱۴:۴۵
        سلام و درود
        استاد والری یه جمله ای دارند به این شرح که نثر مثل راه رفتن میمونه و شعر مثل رقصیدن
        تو راه رفتن شما هدفت اینه که فقط برسی حالا چه با تاکسی چه با هواپیما چه پیاده بستگی به امکاناتت و وضع مالیتو حالت خودت میتونی انتخاب ولی تو شعر اصولا زیبایی و مهارت و شاعرانگی خیلی مهمتره و صرفا این نیست که ما بگیم وزن رو رعایت کردیم قافیه و ردیفم که اوکیه حالا هر چی تو مخمون اومد و درست هست و نیست معنا داره و نداره شاعرانگی داره یا نداره نواوری داره یا نداره ولی ما شعر گفتیم . خیر چه بسیار نوشته هایی که شما یه هجا خارج از وزن نمیتونی توش پیدا کنی ولی شعر نیستند چون به خاطر دلایلی که گفته شد اصلا شعریتی درش نیست
        خوده احمد شاملو رو حتی طرفدارانشم یه جاهایی از یه سری نوشته هاشو میگن شعر نیست نه به خاطر رعایت نکردن اوزان عروضی به علت اینکه میگن شاعرانگی نداره
        یه حالت بدتری هم که خیلی ها دچارشن اینه که یه نوشته ای میارن رو کاغذ صرفا یه سری ترکیب های عجیب غریب و ساختگی و قلمبه سلمبه رو روی کاغذ میارن میگن خوب وزن و قافیه که نمیخواد پس کسی نمیتونه ازم ایراد بگیره از معنا هم هرکی ایراد گرفت میگم شما نفهمیدی چون مفهوم درونی و پیچیده ای داره! بعد هم در خیال خودشون رو احمد شاملو میبینند...!
        احمد شاملو رو قبول ندارم به عنوان شاعر ولی نوشتت هاش اگر نگم تماما اکثرا روی اصول و طوری با سلیقه کلمات رو در کنار هم چیده که کاملا اهنگین هست و ملموسه این امر و صرفا این نبوده که یه سری عبارات توی ذهنش باشه و بریزه روکاغذ بی هیچ نظم و ترتیبی قطعا روش فکر کرده به واج ارایی کلمات به اهنگین بودنش به ارتباط معنایی کار فکر کرده حتی یه جاهایی دانسته ایراداتی داشته در استفاده از کلمات برای اینکه آهنگ و وزن نوشتش رو حفظ کنه و زیباییه خوندش رو که نمونه بارزش هم همین چند جملشه
        ابلها
        مردا
        عدوی تو نیستم
        انکار توام

        پی نوشت :مبحث خوبی رو اغاز کردین و جای بحث زیاد داره فعلا چند خطی نوشتم در اینده هم سر میزنم بهتون
        پایدار باشید خندانک
        رضا زمانیان قوژدی خلو دخو
        رضا زمانیان قوژدی خلو دخو
        جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ۱۱:۳۰
        درود سلطان عزیز خندانک خندانک
        آفرین. دقیقا درست فرمودید.
        اگر این ادا اطوارها شاعری بود باور کنید با یک برنامه مختصر کامپیوری می شد کاری کرد که در هر ساعت ملیونها بیت شعر(از این دست) سروده بشه.ارکان جمله را جابجا کنیم.جای مضاف و مضاف الیه را تغییر بدیم موصوف را با صفات بی ربط بیاوریم ...بعد هم بقول حضرتعالی بگیم شما نمی فهمید... خندانک
        بخندیم یا گریه کنیم بر اینهمه سادگی و بعضا خودخواهی؟!
        بمانید
        ارسال پاسخ
        زهرابیگم محمدی پور
        زهرابیگم محمدی پور
        سه شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ ۱۲:۳۰
        دقیقا👌👌👌
        ارسال پاسخ
        زهرابیگم محمدی پور
        چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ ۱۵:۲۰
        عالی بود
        رضا زمانیان قوژدی خلو دخو
        رضا زمانیان قوژدی خلو دخو
        جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ۱۱:۳۰
        درود خندانک
        سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        جمعه ۲۱ تير ۱۳۹۸ ۱۷:۵۲
        سلام
        شاعر بزرگوار
        قلمتان توانا
        دستمریزا درود .درود
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

         محمد جانی نژاد (علی مهدوی) مرامی دارد این سنیه پر از عشق و محبت او ااااا به رسم عشق می خواند نه در فکر خیانت او
        ترانه ماندگار تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی کن از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
        مسعود میناآباد ( مسعود م ) تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است جان به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
         محمد جانی نژاد (علی مهدوی) رهایی خواهد این سینه ولی افسوس یاری نیست ااا به زیرِ تیغم و پردرد خدایا رستگاری چیست
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس) تو شعرت را بگو شاعر وَ روزت هم گرامی باد من از گیراییِ شعرت هماره می‌شوم دلشاد زلالِ سینه‌ی تو ارج دلرد چون به زیبایی کنی حقّ و عدالت را در امواج دلت فریاد فراموشی نگیری از بیان جوششِ احساس تو را باشد به پیوسته صفای شور دل در یاد نکو حال و نکو سیرت تویی تو چون که آتش‌وار بسوزانی تو با شعرت سرای ظالم از بنیاد سرود مهر را می‌خوانَد احساست به وقتِ خود سرودی که از اعماق دل و اندیشه‌ی تو زاد درودی را سرودم بهر تو من با تمام دل به پایان باز هم می‌گویم این روزت گرامی باد زهرا حکیمی بافقی بداهه در مشاعره گروهی سایت ادبی شعر ناب یست و هفت شهریورماه نودوهشت روز شعر و شاعری گرامی باد سپاسگزارم از استاد فکری ارجمند برای تشکیل این سایت ادب پرور

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0