سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شُل کن
        ارسال شده توسط

        آرمین اسدزاد (الف)

        در تاریخ : دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۱۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۴۵۴ | نظرات : ۵

        بخشی از نامه‌ی "انجمن مخفی ناظم‌الاسلام" به "عین‌الدوله" حاکم وقت تهران در زمان "مظفرالدین شاه" ، چندی پیش از "انقلاب مشروطه" :
         
         
        ای مقوّی اعصاب ملت، چرا در حق فرزندان مجازی پادشاه فکری نمی‌فرمایید؟ چرا عاقبت ملت را منظور نمی‌دارید؟ چرا به شکرانه‌ی نعمت خداوندی، مملکت را از ورطه‌ی خطر و گرداب هلاکت نجات نمی‌دهید؟
        مگر نشینیدید که دولت و ثروت و حرمت ملی از دست رفته و از یکصد و شصت کرور جمعیت، فقط مشتی چند باقی مانده و اراضی آباد ما مخروب شده؟
        مگر نشنیده‌اید که افکار آزاد ما معیوب گشته، حقوق ما را تصاحب کرده‌اند و حدود ما را تغاصب نموده‌ و کلیه‌ی بلاد فاسد و بازار تجارت کاسد است؟
        مگر نمی‌شنوید فریاد مظلومان را از دست حکام ظالم؟ مگر نمی‌دانید امسال حدود پانصد دختر ایرانی به ترکمانان فروخته شده؟
        مگر خبر ندارید که هر ساله کرورها مردم ایرانی به روسیه و هند و عثمانی می‌روند و رعیت مملکت خارجه می‌شوند؟
        مگر اطلاع ندارید که پول ما تنزل پیدا کرده؟ مگر ندیدید که جوان ملت از زور گرسنگی، حمّالی و هیزم‌شکنی می‌کند؟
        مگر مطلع نیستید که عقلای مملکت و دانشمندان ملت و اشخاص تربیت‌دار، بیکار و معطل در گوشه‌ی فقر خزیده و خاکساری می‌ورزند، و مردمان جاهل و عوام، دخیل امور و متصدی مهماتند و علم را مسخره می‌کنند، و جهالت را اسباب شرافت، و شرارت را مایه‌ی شهامت می‌دانند؟ ...
         
         
        از کتاب "انقلاب مشروطیت ایران"
        نوشته‌ی "نسیم خلیلی"
         
         
        پانوشت: 
        همانطور که از قدیم گفته‌اند: تاریخ تکرار می‌شود!
        و به قولی: تا بوده، همین بوده!
        پس به جای سخت‌گیری و ناله و تضرع، بهترست شُل کنیم و لذت ببریم... والّا...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۸۰۵ در تاریخ دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۱۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۶:۱۱
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلام
        بسیارعالی بود این پست
        مممنون خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        علی میرزایی( هیچکاک)
        يکشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۶ ۲۳:۱۳
        تاریخ ما از فرط تکرار به نوعی استمرار رسیده و استمرار هم عادت و بی تفاوتی به همراه خودش آورده.البته قوم ایرانی در بزنگاههایی هم که سعی کرده قدمی رو به جلو برداره و واکنشی به مسایل پیرامونش نشون داده، فقط سرخوردگی عایدش شده.
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۰۸:۰۷
        درود بر شما
        پست بسیار خوبی بود
        ولی من فکر می کنم با خونسردی باید سعی کرد بعضی چیزا رو درست کرد اگه بی تفاوت بشیم فاتحه ی خیلی چیزا رو باید بخونیم بلاهایی که ممکنه سر خودمون و عزیزانمون هم بیاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶ ۱۸:۰۳
        درود وسپاس خندانک خندانک خندانک
        امیر اصفهانی(دلقک)
        چهارشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۶ ۲۲:۱۷
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1