سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 2 شهريور 1398
  • آغاز هفته دولت
24 ذو الحجة 1440
  • روز مباهله پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، 10 هـ ق
Saturday 24 Aug 2019
    هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

    شنبه ۲ شهريور

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    با هم بخندیم به هم اصلا نخندیم
    ارسال شده توسط

    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)

    در تاریخ : جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۲۰
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۳۱ | نظرات : ۷۴

    درود بر تمامی اساتید محترم و دوستان گرامی
     
     
    در این پست خاطرات طنز یا سوتی های کلامی خودتون رو قرار بدید تا دل همگی شاد بشه
     
    یادمون باشه........ با هم بخندیم، به هم نخندیم
    null
     
     
    ببینم چیکار میکنید 
     
     
    سه  ....... دو....... یک.... آتش

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۳۱۶۹ در تاریخ جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۰:۲۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    طاها محبی (حزین)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۱۳
    ﻣﺮﺩ ﻧَﺒﺎﺱ ﺭﻗﺺ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ! [ خندانک خندانک

    ﺑﺎیدﺧﻴﻠﯽ ﺭﻳﺰ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺰﻧﻪ ﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ﻭﺳﻂ ﻣﺜّﻪ ﺟﻤﯿﻠﻪﺑِﻠﺮﺯﻭﻧﻪ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۲۹
    یه بآر تو یه جلسه ای بودم همگی طلا فروش بودند ما هم اومدیم حرف بزنیم ...اومد بگم طلا و النگو... گفتم الا و طلنگو. هیچی دیگه تا آخرش حرف نزدم
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۳
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗ
    ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮد : ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ كه يكي از ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻗﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺍشت ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ 50 ﻧﻔﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ ﻣﺨﺘﻠﻂ. ﻓﮏ ﮐﻦ ﯾﻬﻮ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ، ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺱ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ .

    ﺷﺒﯽﮐﻪ دﯾﮕﻪ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺻﺒﺤﺶ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ مهدی ﻣﻦ ﺍﺯﺕ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﮐﻠﯽ ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺚ!! ﺑﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻤﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺶ ﺑﺮﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺳﺮﮐﻼﺳﺎﺕ ﺑﺮﺍﺕ ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻧﻪ!! ﺍﯾﻨﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ!!!!!!!!!!!!!!!!
    خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۶
    این دخترایی که تو خیابون گوششونومیذارن بیرون
    میخوان چی بگن؟؟
    ماگوش داریم...!
    مامیشنویم...!
    خوش بحالشون چه امکاناتی دارن! خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸
    به سلامتي خانم هايي كه وقتي ميخوان پارك دوبل كنن:
    روسري ليز ميخوره.
    شال ميوفته از سرشون
    دكمه مانتو باز ميشه
    دستشون ميخوره به برف پاك كن
    اشتباهي ميزنن تو 4
    آخر سر هم خاموش ميكنن.
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۴۲
    دوستان منتظر مطالب طنز شما هستیما خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۴۴
    اخ جون تولدم مبارک. من برم شمعا رو فوت کنم تا صد سال زنده باشم دوباره میام خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۱:۵۲
    ده بار پشت سر هم بگید تالار تونل کانال کولر. بعدش به سوتی هاتون بخندید
    طاها محبی (حزین)
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۰۵
    از خود بی خود شده ام

    پنچره را باز میکنم میخواهم تو را در آغوش بگیرم

    تولدت مبارک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

    " دوستتــــــــ دارم "

    حقّ انتشار محفوظ استـــــ . . . !
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    میثم دانایی
    پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۲ ۲۲:۲۲
    درودبرشما ..عمری بود برمیگردم
    طاها محبی (حزین)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۴۹
    بگذار قلم را به غزل بسپارم
    شاید گره ای باز شود از کارم
    پرسید : مگر تو هم غزل می گویی ؟
    گفتم : په نه په ! فقط رباعی دارم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    طاها محبی (حزین)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۵۳
    تولدت همایون شاد باشی ان شالله

    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :
    - ﺳﻼﻡ
    - ﺳﻼﻡ
    - ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ
    - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ؟
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ ؟
    - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
    - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
    - ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
    - ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ
    - ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻄﻮﺭﯾﻦ ؟
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ
    - ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
    - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
    - ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻦ
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
    - ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
    - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
    - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
    - ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ … :|
    .
    .
    ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :
    - ﺳﻼﻡ ﭼﺎﮐﺮﻡ
    - ﺳﻼﻡ ﻣﺨﻠﺼﻢ خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


    هاشم   دانش مایه(دانش)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۷:۵۴
    سلام
    من تا یادم هست همیشه یه شونه ی جیبی داخل جیبم بوده وهست.
    یه روز برای اولین بار رفتم چشم پزشکی.مطب این دکتر چشم پزشک هم همیشه خیلی شلوغ بود.منشی هم که سرش خیلی شلوغ بود مریضها را
    هفتا هشتا می فرستاد داخل .نوبت من که شد،من را به همراه شش یا هفت خانم فرستاد داخل.بعد از اینکه وارد اتاق دکتر شدیم،دکتر به من گفت:آقا شما را اول راه می اندازم که این خانمها راحت تر باشند.
    بعد خیلی سریع به من گفت آقا جون بیا چونتو (چانه)بگذار اینجا.منم خیلی
    سریع شونه ی جیبیم را گذاشتم روی میزش(چون فکر کردم شونه ام را می گه)دکتر یه نگاهی به من کرد وگفت آقا جون شونتو می خام چکار برو
    اونجا بشین و چونتو بذار اونجا.یکدفعه اون خانمها باهم دیگه بلند زدند زیر خنده.دیگه دکتر هر چی با من صحبت می کرد من از خجالت اصلا
    حرفاشو نمی شنیدم.فقط یادم وقتی از مطب در اومدم تا خونه دویدم.
    هاشم   دانش مایه(دانش)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۸:۲۷
    راستی ببخشید فراموش کردم سالروز تولدتان را تبریک بگم.
    امیدوارم سالهای سال به خوشی روزگار را سپری کنی وهرگز دچار ناملایمات زندگی نشوی. درود بر شماوتولدتان مبارک.
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    آنا پورتقی
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۳۱
    سلام دزدی پست کردین قربان؟

    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

    تولدتان مبارررررررررررررررررررررررک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    امیر منصور جلالی
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۳:۳۴
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    طاها محبی (حزین)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۶:۲۳
    من هرگز یک اشتباه رو دو بار تکرار نمیکنم ! قشنگ یه ۶ … ۷ بار تکرار میکنم که مطمئن شم ! خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    مهسا ی (ترانه)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۳۹
    موقع قر دادن مراقب حرکت ابروها و لب های خودتون باشید

    خیلی ها مراقب نبودن بعد که فیلمشو دیدن به اعتیاد کشیده شدن خندانک خندانک خندانک
    مهسا ی (ترانه)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۰
    یکی از دوراهی های اصلی زندگیم توی بچگی این بود که

    هربار بستنی دو قلو می خریدم تو این می موندم که

    باید با دو دست بگیرم همون جور که به هم چسپیده بخورم

    یا جداشون کنم اول این یکی بعد اون یکی خندانک خندانک
    مهسا ی (ترانه)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۱
    نامه ی تکان دهنده ی بروسلی به همسرش!!!
    .
    .
    .
    .

    言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,

    谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!!

    忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉得射死我的,便教他

    言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射来,“转头

    言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋

    谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊

    忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉得射死我的,便教他

    言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射来,“转头
    منم خیلی ناراحت شدم خندانک خندانک
    مهسا ی (ترانه)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۴
    فال حافظ، نیت کن!
    ...
    ...
    ...
    ...
    به جهنم گر غمت پایان ندارد
    به درک گر سرت سامان ندارد
    بخندم من به این دنیای فانی
    که ضایع تر از این امکان ندارد
    حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی، یه کم عصبانیه! منظوری نداره! خندانک خندانک خندانک
    صدف عظیمی
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۴۹
    درود...

    تولدتان مبارک...
    انشاالله صد سال بعد ار این هم زندگی با عزت داشته باشید خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۵
    این خاطره خودمه

    رفته بودم کلاس موسیقی بعد از عید
    تموم بچه ها بودند ( منظورم مختلطه) خلاصه ما با همگی رو بوسی کردیم
    اون وسطا یکی داشت باهام حرف میزد منم در حین روبوسی داشتم جوابشو میدادم اصلا حواسم نبود که دستمو دراز کرده بودم جلوی یه خانوما و لپمو کج کرده بودم تا ماچم کنه خندانک صورتمو برگردوندم دیدم عه این که خانومه خندانک خندانک .... همه زدند زیر خنده بماند اون خانومه خیلی خجالت کشید خودمم مجبور شدم توی افق محو بشم ولی خب بدجوری ابروم رفت خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۱۹:۵۶
    یه بار هم رفته بودم میوه فروشی

    گفتم آقا سیب قرمزا چنده؟ سرخا چنده ؟که دیدم یارو تو افق محو شد منم همکاری کردمو خودمو توی عمود محو کردم خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۰
    یه مادر بزرگ داشتم ( خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) میگفت: دخترای حالا خیلی قر و فر دارند من زمونی که جوون بودم ....
    حامله بودم بعد از غذا بلند شدم دیدم دو تا بچه افتاد رو زمین خندانک
    یعنی من هنوز نفهمیدم چجوری به این راحتی قدیمیا بچه میزاییدند... فکر کنم مال یه سیاره دیگه هستندا خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۱
    خدا قسمت گرگ بیابون نکنه

    سر جلسه امتحان آدم یادش بیاد که تقلباش رو جا گذاشته .... یه وعضی به خدا خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۰۹
    یادش بخیر یه زمانی زلزله اومد من ۱۱ سالم بود ۵ ریشتر نصفه شبی...

    اولین نفری که فرار کرد بابام بود جالب اینجاس عینک نگذاشته بود بعدش نمیدید که پشت در خونه افتاده ... نیم ساعت داشت با در خونه ور میرفت که بپره تو کوچه ... زلزله تموم شد ما هنوز پشت در بودیم .... مدیریت بحرانش توی حلقم خداراشکر خونمون خراب نشد وگرنه همگی پشت در مدفون میشدیم از دست بابام خندانک
    سید حمید رضا مرتضوی(برگ سبز)
    جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰:۴۱
    این پسرایی که میگن با سربازی رفتن ۲ سال عمرمونو تلف می کنیم . .
    انگار تا قبل سربازی در کتابخانه کنگره آمریکا مشغول پژوهش بودن!!!
    والاااا
    😕😕
    مورد داشتیم دختره رو بشقاب نایلون میکشیده توش غذا میخوده که ظرف نشوره..
    یعنی انقدررررررر....؟؟؟
    😕😕
    ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﻼﺳﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ
    ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻭﻥ ﻫﺮﻫﻔﺘﻪ ﭼﻬﻞ ﻧﻔﺮ ﺑﺪﻭﻥِ
    ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﺮِ ﮐﻼﺱ :|
    سلامت باشه انشاالله
    😕😕😕
    مورد داشتیم که
    دختره پسر آورده خونه
    بعد هی آیت الکرسی میخونده کسی نیاد
    ینی اعتقادات مستحکم در حد بتن :|
    
    یکی از کارایی که دوست دارم بکنم اینه که تو عروسی اقوام یهو داد بزنم:
    "به افتخار دوس دختر ای داماد "!
    😕😕
    یه دختره هس تو دوران کودکی هم محله مون بود! الان جوری خودشو میگیره انگار کیه..... یادش رفته بچه بود هر وقت ماکارونی داشتن می دوید تو کوچه میگفت :ما امشب برنج دراز داریم :|!!!
    
    کاش هرچی زودتر فتوشاپم فیلتر میکردن ما قیافه ی واقعی بعضیا رو ببینیم...
    والاااا
    
    من چهار ساعت خودمو خوشتیب کردم عکسمو تو فیسبوک گذاشتم ۱۴تا لایک خود اونوقت فرداش دیدم تمبونه ممد آقا ۱. ۲۴۴. ۵۵۴ تا لایک خورده :||||||

    مسئولین رسیدگی کنید خوووو
    😕
    این دخترایی که آخر جمله هاشون مینویسن:“دخترا دست جیغ هووورا”برنامه کودک زیاد میبینن یا کودک درونشون زیادی فعاله!؟
    والاااا
    😕😕
    شهر من باغ ندارد ولی از یاس پر است...
    با همه تشنگی از ساغر احساس پر است ...
    شهر من شهره به آرامش و خوبی است هنوز...
    گرچه سرمست تب گرم جنوبی است هنوز...
    برکه اش ساقی هر تشنه و هر رهگذری ...
    خاک آن خوشه گندم نفروشد به زری ...
    بر بلندای همین خاک قدمگاه علی است ...
    اژدها پیکر آن حافظ این خاک یلی است ...
    شهر من گرچه که از زلزله ها می لرزد ...
    خشت خشتش به بناهای جهان می ارزد...
    گرمی مردم آن داغ تر از تابستان ...

    سینه با هر تپشش داد زند لارستان
    به سلامتی هر چی لاریه
    این همسایه ما خیلی بیشعوره ساعت 2 نصفه شب با مشت میکوبید به دیوار خونه ما
    .
    .
    .
    .
    حالا خدا رو شکر بیدار بودم و داشتم شیپور میزدم
    
    زمان مکالمات تلفنی:
    قبول دارید ؟
    پسر به پسر = 00خندانک59
    دختر به دختر = 00خندانک59
    مادر به پسر = 00خندانک30
    مادر به دختر = 00خندانک00
    پدر به پسر = 00خندانک36
    پدر به دختر = 00خندانک35
    پسر به دختر = 01خندانک01
    دختر به پسر = 00خندانک05 (اونم زنگ زده بگه بهم زنگ بزن )
    
    روزى پیرمردى به ۳ پسر خود ۱ چوب داد و گفت :بشکنید، شکستند. ۳ چوب داد، شکستند. ۱۰ چوب داد شکستند. دسته بیل داد شکستند. تیرآهن ۱۸ داد شکستند. پیرمرد گفت :مسخره بازى درنیارید میخوام نصیحتتون کنم!
    
    “مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسورد می‌گذارد در حالی که همسایه‌اش شب بدون اینترنت می‌خوابد!
    
    ﭼﻪ رﺳﻢ ﻣﺴﺨﺮه ای دارن ﺧﺎرﺟﯿﻬﺎ ﮐﻪ زاﻧﻮ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺧﻮاﺳﺘﮕﺎری ﻣﯿﮑﻨﻦ. ﻣﺜﻞ ﻣﺮد ﭘﺎﺷﻮ ﺧﻮاﺳﺘﮕﺎری ﮐﻦ، اﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ، ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﯾﮏ ﭼﻬﺎر لیتری اﺳﯿﺪ ﺑﭙﺎش ﺗﻮ ﺻﻮرﺗﺶ!!!!!!!
    
    یارو قبل مرگش وصیت میکنه تمام اعضا بدنم رو پس از مرگم اهدا کنید جز مغزم.
    میگن چرا بجز مغز?
    میگه :مموری عکسا خانوادگی توشه
    
    خسته از بیرون برگشتم خونه خودمو پرت کردم رو مبل،داداشم پا شد رفت یه لیوان آب برام آورد با تعجب گفتم چی شده مهربون شدی حسین؟؟؟!!!
    گفت: معلممون تو کلاس دینی گفت:یه نفر به یه سگ خسته آب داده رفته بهشت !!!شما بقیه پیامکا رو بخونید من برم یکم اینو با کمربند بزنم
    
    دختری از مردی پرسید:
    چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم
    در حالی که میدانم در نهایت به اون نمیرسم؟
    مرد جواب داد:
    به من بگو چرا زندگی میکنیم در حالی که میدانیم در آخر می میریم؟؟
    هیچی دیگه...
    دختره هم زد تو دهنش
    گفت سوال منو با سوال جواب نده.
    ......
    یکی از فامیلامون رفته بود هند تو مهمونی از خاطرات هند رفتنش داشت واسه ما میگفت:تو هند خیلی به ما احترام میذاشتن، بعضیاشون انگار داشتن ما رو می پرستیدن
    یهو لامصـــب وسط خاطره گفتنش پدر بزرگم گفت : آره هندیا اکثریتشون گاو پرستن )))
    
    یه دوستی دارم خیلی آدم کثیف و غیربهداشتیه، الان داره با سوییچ ماشینم سنگای ته کفششو درمیاره.
    انگار نه انگار که این سوییچو من می‌کنم تو گوشم !
    
    واحد اندازه گیری فاصله متر نیست،اشتیاق است!
    مشتاقش که باشی یک متر هم فاصله ای دور است...
    افسر :خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید
    خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه
    افسر :معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس “من دیگه با سرعت غیر مجاز رنندگی نمیکنم. ”
    
    سرم خورد به آینه مامان گفت ای بااااباااا حواست کجاست اگه آینه میشکست چی....
    من :۰
    احساس میکنم منو از تو دبه ماست پیدا کردن...
    
    دختره تو پیجش نوشته دلم گرفته
    پسره کامنت گذاشته:
    ۴۳**۸۵۴***۰۲۱ تخلیه چاه اکبر و برادران
    یعنی حس همدردیتون تو حلقم
    ............
    یه روز یکی میره بقالی، میگه: آقا صابون داری؟ میگه: آره. مرده میگه: پس لطفا دستات رو بشور، به من یه کیلو پنیر بده
    ............
    ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﭘﺎﻱ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﭘﺎﺷﻢ...
    ﻭﻟﻲ ﭘﺎﺷﺪﻧﻢ ﻧﻤﻴﺎﺩ...
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻨﻮ ﺑﭙﺎﺷﻮﻥ!!!...
    
    دیروز با مامانم رفتم دکتر، دو نفر تو مطب ازم خواستگاری کردن، ینفرم وقتی برگشتیم زنگ زد خونه! مامانم گوشیو که قط کرد گف دختر قحطیه انگار، مردم خُلن!!!
    هیچی دیگه؛ دارم میرم یه آزمایش DNA بدم بلکه به نتیجه ای برسم
    ؛
    یعنی اگه اون همه اشکی که من پای آهنگهای داریوش ریختم، پای دعای کمیل ریخته بودم، الآن یه برج شونصد طبقه تو بهشت داشتم واسه خودم!!!
    .
    یـه بـارم ، اومـدم یـه اسکناس پـاره بدم به راننده تاکسی .اینقدر استرس داشتم نفهمه ، گفتم : دست شما درد نکنه، همین کنار پــاره میشم خندانک
    میثم دانایی
    شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ۰۱:۰۶
    یه روز داشتم میرفتم سوپری سرکوچه مون ،اشتباهی تو افق محوشدم خندانک خندانک خندانک
    ناهید فتحی (راشا)
    شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ۱۴:۰۳
    سلام
    تولدتان بارک
    یک روز یک مرده میره تو نرده بر نمی گرده
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    لیلا اریا
    يکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ ۰۹:۳۵
    خندانک خندانک
    منوچهر مجاهدنیا
    شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۰۰
    با درود و عرض ادب جناب برگ سبز عزیز ، که امیدوارم همیشه سبز باشی . یه مطلبی را دارم آماده می کنم که بزارم این جا برای جوون های خوب شاعرِ خوش ذوق از اون قدیما که روزگار شاعرای نو آور و نو سروده چگونه بود . عزیزانی که هم سن بنده و بالا تر هستند که خداوند از عرض عمرشون کم کنه و بندازه سرِ طول عمرشون خوب می دانند که درآن روزگار شعر و شاعری چگونه بود ؟ لطفأ اونا وقت گرانبهاشون را تلف نکنن و نخونن که براشون تازگی نداره ! حق یارتان تا فردا اگه نفسه بالا اومد مطلب را می زارم. حق یارتان
    خندانک
    منوچهر مجاهدنیا
    شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ۱۸:۵۵
    می دونید زمان ما ، وقتی که جوون بودیم را می گم ! از بین حروف الفبا به حرف " آ" حساس بودن توی ادبیات شعری ! اگه شعری می گفتی که حرف " آ" توش بود، یقه ات را می چسبیدند که " الف" کلاه دار توی شعر نداریم ! حتمأ میخای بگی آزادی ! اصلأ سر الف کلاه می زاری که چی ؟ کلاه بردار ! این بود که شعرا از سر الف کلاه اش را بر می داشتد. وقتی کلاس اول دبستان بودیم خانم معلم یه "ا" روی تابلو می نوشت و می گفت : این چیه ؟ ما هم دم می گرفتیم : آی بی کلاه .
    حالا از شعر بگم ! اون زمان اگه یه شعری می گفتی به این مضمون و توی انجمن های شعر ، اگه البته راهت می دادند، می خوندی کف می زدند و به به می گفتند:
    " خود زنم شانه سرِ زلف دلارای تو را "
    نرم و هموار که یک مو نکند شانه هدر "
    ولی اگه یه شعر می گفتی به این عنوان ، حساب ات با کرم الکاتبین بود:
    " بی گناهی گر به زندان مُرد با حال تباه "
    " ظالم مظلوم کُش هم تا ابد جاوید نیست "
    یا:
    " در بهاران گُل این باغ ز غم وا نشود "
    " غنچه تا فصل خزان با دل تنگ است این جا"
    فکر نکنید ماها توی جوونی هامون پچ پچ و نجوا داشتیم ! نخیر! همه چی داشتیم . مینی ژوپ ، کاباره ، دانسینگ ، آبی دریا، جنگل و ماهی و خیلی چیزای دیگه . ولی پچ پچ قدغن بود. درسته که ماهواره نبود، دوربین مدار بسته و باز نبود ، فیلتر و فیلترینگ نبود ، ولی فیلتر بود ، اونم فیلتر ماشین . همین یک نوع فیلتر بود . به شاعرا یاد داده بودند که خودشون ، خودشونا فیلترینگ کنند! یا گرفته بودند که فیلتر سر خود باشند ! مثل حالا نبود که ! اون موقع ها پشت دیوارها موش های بودن که گوش هاشون اندازه گوش خرگوش بود !استریوی کامل ! برای همین پچ و پچ نبود! تا بخوای هم شاعر مدیحه سرا بود ، می سرودندو سکه می گرفتند! توی اون روزگار وقتی یه جوان شعری می گفت و می خواست یک نوآوری توش بزاره و از کلمات قلمبه سلمبه عربی استفاده نکنه ، می زدند پس گردن اش که : این چه مزخرفاتیه که گفتی ، مگه قدما این جوری شعر می گفتند که تو میگی ؟ به قول اخوان عزیز : " به درک که این جوری نمی گفتند ، اگه ما این جوری بگیم که می شیم قدما!"
    بعضی شاعرا هم شده بودند مشاطه!!! از خود عروس خبری نبود؟؟
    "مگر به تیر نگه قصد جان می دارد"
    "که تا به گوش کشیده کمان ابرو را"
    یا:
    " گر نمی شد دامن لیلی تر از سیل سرشک"
    " بارها گم گشته بُد از اشک مجنون پی در آ ب"
    و چه چیزهایی که در قدیم نمی گفتند از این نوع تردستی ها؟
    ببنید ادیب نیشابوری چه گفته است ؟؟؟
    " بر دوششان روز خطر، مارِ دواشکم کُش پسر "
    " شد شاهِ توران را به در ، خاقان چین ز احوال ها "
    عجب ادیبی !!!! از ادبای اریب است ؟ لطفأ شما بگویید براستی او چه می خواسته در این بیت بگوید؟؟
    خب قدمای ما اینان بودند که باید به حال اشعارشان زار و زار گریه کرد ! حق یارتان .
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    آموزش و نقد شعر

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0