سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 6 ارديبهشت 1403
    17 شوال 1445
      Thursday 25 Apr 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        پنجشنبه ۶ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        آرزوی داشتن …
        ارسال شده توسط

        محمدرضاذکاوتمند

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ ۰۴:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۷ | نظرات : ۵

        قدیما ‌تو شهر اصفهان ی کارگر داشتیم که خیلی می فهمید.
        بچه شیراز و اسمش جمال بود، از شیراز کوبیده بود آمده بود اصفهان برای کارگری
        اوایل ملات سیمان درست میکردو میبرد وَردست اوستا تا دیواری چیزی علم کنند، جَنم داشت و زرنگ‌کار یاد گرفتن بود.
        بعد ۴ ماه هم شد همه کاره ساختمان ما:
        حضورو غیاب میکرد آمار وسایل و ابزارهای کارگاه را داشت سفارش مصالح میداد خلاصه همه چیز با جمال بود.
        خیلی قشنگ و دل نشین ، گرم  حرف میزد.
        دایره لغات اش  وسیع  بود.
        تُن صداشم خوب بود، اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم خیلی قشنگ حرف میزد.
        یکبار کارگرمغنی مان که اسمش قاسم بود رفت تو ی چاه۶ متری که خودش کنده بود که یهویی خاکها دور تا دور چاه آوار شد رو سرش
        جمال هم سراسیمه پرید به پدرم خبرداد.
        جمال خودش زنگ زد به اورژانس و آتش نشانی و گفت کارگرمون مونده زیر آوار
        و خیلی خلاصه توضیح دادمغنی مان دو تا دختر داره و خودشم کارت شناسایی وشناسنامه نداره
        اگه براش اتفاقی بیفته و بمیره دست یتیماش به هیچ جا بند نیست…
        بعدم جمال رفت سر چاه تا کمک کنه،
        برای پس زدن خاکها ،
        خاک که نبودگِل رُس بودو برف یخ زده
        تا آتش نشانی و اورژانس بیاد با تلاش زیاد جمال رسیدند به سر مغنی پیداشد و هنوز زنده بود
        نیروی اورژانس یک ماسک اکسیژن زد رو
        دهن و جمالم خاک روی صورتش را با مهربونی پاک میکرد و گفت نفس عمیق و آهسته بکش ترس به دلت راه نده ما هستیم و خدا بزرگه .
        ماموران آتش نشانی هم میگفتند۴ ساعتی طول میکشه تا برسند به مچ پای اونو بکشندش بیرون
        همون چاهی که مغنی دوساعته تنهایی کنده بود.
        بعد هم شروع کردند دور تا دور اونو خالی کرذن.
        حالا همه بودند،
        آتش نشانی ،اورژانس،
        پرستار، چایی گرم، و پدرمم بود
        مغنی سردش بود و ناامید از نجات.
        اونموقع یهو دیدیم جمال رفته روی برفا کنار مغنی خوابیده و براش حرف میزنه،
        حرف که نه لاکردار نقاشی میکرد.
        جمال میخواست آسمون ابری، زمستون و دم غروب را آفتابی کنه،
        و بهش امید بده،
        همه میدونستن خاک رُس و آب و برف و اون سرما و سه چهار ساعت چقدر سرده میشه مخصوصا که لای گِل باشی،
        اما جمال کارش را خوب بلد بود.
        جمال خوب میدونست که کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدنداگر درست مصرفشان کنند.
        جمال ۴ ساعت کنار مغنی ماند و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دورو برش را  برایش رنگ کرد.
        آبی ، قرمز، سبز… رنگ امید ... رنگ سبز عشق...
        جمال امید را آرام آرام زیر پوستش تزریق میکرد
        ۴ ساعت تمام مغنی طاقت آوردو زنده ماند البته به لطف خدا و همت جمال وحرفای گرم و قشنگش،
        آدمها همه در زندگی یک جمال میخواند  برای خودشان.
        زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست
        فقط این وسط ی جمال میخواد به دروغ هم شده رنگ بپاشه رو این همه ابر خاکستری و ناامیدی .
        رمز زنده موندن زیر آوار زندگی ، کنار این همه آدمای دورنگ،…
        فقط کلمات هستند و بس…
        فقط باید جمال واقعی زندگی را پیدا کرد یا خودش بیاد...
        کاش کلمات را قبل از انقضا
        درست مصرف کنیم…
        چرا که میتونه قشنگ ترین و زیباترین فصل  زندگی هر آدمی  باشه...
        آرزوی قشنگترین لحظات عمرتون با بودن ی جمال تا  رنگ خاکستری را به  رنگ عشق
        مزین و شیرین کنه...
        جمال زندگی شما کیه؟
        جمال زندگیتون حال دل خودش چطوره؟
         دلم در همه ی عمر ی جمال میخواست

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۴۴۶۹ در تاریخ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ ۰۴:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        سید هادی محمدی
        چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ ۱۰:۴۹
        درود بر شما

        قلمتان نویسا

        بمانید به مهر و بسرایید خندانک
        محمدرضاذکاوتمند
        محمدرضاذکاوتمند
        شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ ۰۱:۰۸
        درود بر شما دوست عزیز
        ارسال پاسخ
        آوا     صیاد
        چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲ ۲۱:۳۳
        خندانک
        محمدرضاذکاوتمند
        محمدرضاذکاوتمند
        شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۲ ۰۱:۰۸
        درود و سپاس💐
        ارسال پاسخ
        ایمانه عباسیان پور تخلص به ااآیدا
        ۲ هفته پیش
        عالی موفق باشید
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0