سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
فرار از سکوت قسمت ،چهارم
ارسال شده توسط

فاطمه شایگان(هیراب)

در تاریخ : سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ ۰۴:۵۸
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۴۷ | نظرات : ۰

داروها رو بردار وقبل از اینکه پشیمون بشم راهت و بگیر وبرو،سوال اضافه هم نکن.پاکت داروها رو برداشتم و از خوشحالی، دردِ حاصل از ضرب وشتمِ تنم رو فراموش کردم ، ودوان دوان به سمت بخش،رفتم ،وقتی که می خواستم وارد اتاق بشم متوجه حضور دکترشدم:
_ فک نکنم دوام بیاره ،بیمار دچار هیپوولمی شدید شده ،هرکاری باید ،رو انجام دادیم دیگه..........نگذاشتم حرف دکتر تموم شه با وجود اینکه ،اصطلاح پزشکی که به کار برده بود رو ،نمیدونستم چیه؟اما از لحن نا امیدانه اش فهمیدم ،نباید زیاد امیدوار باشم.توی حرفش پریدمو با بغضی گلو گیر گفتم :چی می‌گید،من سر در نمیارم،چرا امیدی نیست؟_ دخترم خواهرت خون زیادی از دست داده علاوه براین آسیب شدیدی به استخوان‌ها وعضلاتش رسیده ،باید امیدت به خدا باشه .
+ درد میکشه آقای دکتر ؟
_ به دلیل آسیب اعصابی که مسئول ارسال سیگنال های درد به مغزش هستن ،دردی احساس نمیکنه ،تازه اگر هم احساس کنه ما مرتب بهش مورفین تزریق میکنیم نگران نباش ،انشاالله که این بحران رو پشت سر میزاره .الان هم برو بیرون زیاد نزدیک بیمار نشو چون به خاطر شرایط بدنی ش ممکنه دچارعفونت بشه.
بیرون رفتم ،پرستارها مشغول تراشیدن پوست آسیب دیده ش شدن ،فقط فریادهای کنگ وبی جان عاطفه بود که گوش احساسم رو کر کرده بود،این بدترین برهه ی زندگی پر فراز ونشیب من بود،خدایا فقط نمیره،فقط نمیره ......بعد که کار لایه برداری وضدعفونی کردن ومراحل پانسمان ش تمام شد،بهش مورفین تزریق کردن و آروم گرفت، روی سر انگشتام ایستادم و با سعی زیاد تلاش کردم از شیشه پشت در ببینمش ،انگاربا چشم های نیمه بازش قصد داشت بهم،چیزی بگه ،میدونستم که فکر وقلبش پیش ماهان مونده ،سریع وبدون معتلی،یه نگاهی به چپ وراست انداختم که پرستار نباشه ودر رو نیمه باز کردم ،وآرام بهش گفتم : ماهان خوبه جاش اَ منه ،من مراقبشم،غصه نخور.باصدای بی جون ولبی خشک ،یه چیزی نجوا میکرد تا خواستم برم نزدیک که ببینم چه میگه،پرستار با صدای بلند فریاد زد: دختر مگه نگفتم نزدیک بیمارنشو ،زود شو بیا بیرون ،پاهام به سمت خروج از اتاق می رفت، اما چشمام هنوز حرکات لبهای عاطفه رو تعقیب میکرد،یعنی چی می خواست بگه؟
بیرون اومدم ودوباره روی همون صندلی نشستم مدام به این طرف واون طرف نگاه می کردم که مبادا ،مسعود دوباره غافلگیرم کنه وبیاد سراغم.درهمین حین متوجه زنِ جوان و زیبایی شدم که با لباس های مندرس وپاره ،اون بغل ته راهرو ،نشسته بودو با حرکات عصبی، با خودش حرف می زد وبه این طرف واون طرف ایما،اشاره می کرد.بهش خیره شدم به یک باره نگاهش رو برگردوند،سمت منو و باچشم هایی گرد،گفت:چیه چرا به من زل زدی هااااا؟
خشکم زده بود،با همون حالت عصبی وبا شتاب به سمت من  اومد.
وای خداااااا ،انگار واسه خودم دردسر ساختم. . ‌ . ادامه در قسمت بعدی

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۳۶۵ در تاریخ سه شنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ ۰۴:۵۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

ه باز هم جنوب ااا جایی که خاک تفتیده اش بیش از آنکه به باران بهار تشنه باشد به خون جوانانی تشنه است که در مسلخ بی تدبیری سر بریده می شوند ااا هر سربازی که در گمنامی سنگرها به خاک می افتد تنها یک تن نیست تکه ای از جان این سرزمین است که زیر چرخ دنده های بی مسئولیتی مسئولان له می شود ااا آنچه این داغ را به سوگی بی پایان بدل کرده است نه فقط مرگ که قباحت سکوت متولیانی است که در تالارهای عافیت نشسته اند و مرگ جوانان را با واژه ی مصلحت معامله می کنند ااا دیگر پنهان نمی توان کرد ااا این خستگی ملی حاصل زخمی است که هر روز به بهانه ای تازه سر باز می کند ااا وقتی جان انسان در قاموس حاکمان ارزان تر از نان و اعتبار صندلی هایشان باشد دیگر از اعتماد چیزی باقی نمی ماند ااا این نه یک سوگواری ساده که طغیان وجدان های بیدار است علیه کسانی که اقتدار را در بی تفاوت بودن به خون فرزندان این خاک معنا کرده اند ااا نرگس زند
میکائیل نجفی(سراب )

تیر کینه در چله ی شیطان و قلب انسان هدف ااآه ه ه از این غفلت که پی در پی شکاریم اا بداهه
بِه آفرید

در همه عالم کسی نیست که راه مهر را نداند لیکن نیکی به مردم کار مردان خداست
طاهره حسین زاده (کوهواره)

فخرِ عوالِم که به اِذنِ خدا ااا موقعِ زیبایِ ظهورش رسد ااا یارَبم از منتظرانش بدان ااا جان و دلم تا به حضورش رسد ااا بداهه د
سید موسوی (نوریان)

نه نمیاد داداش اا نه مسیح رستاخیز داره و نه امام زمان اا پشت این حکمت خداست و می دونم درکش ممکن نیست اا سوره انبیاء آیه صد و پنج اا سوره قصص آیه پنج اا سوره ابراهیم آیه پنج اا سوره هود آیه هشت اا هیچ جای قران گفته نشده اا اصلا چرا بخواد بیاد تو این دنیای کثیف
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0