سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401
    19 شوال 1443
      Thursday 19 May 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

        پنجشنبه ۲۹ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        پنجره عاشق شد ۷
        ارسال شده توسط

        شبنم حکیم هاشمی

        در تاریخ : ۲ هفته پیش
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۴ | نظرات : ۳

        پنجره عاشق شد؛ عاشق تک درختی که در مقابل نگاهش ایستاده بود. شاخه‌های درخت از شکوفه‌های رنگارنگ لبریز بودند و پرنده‌های نغمه‌خوان بر شاخه‌هایش می‌نشستند و آواز می‌خواندند. درخت از عطر شکوفه‌ها و آواز پرنده‌ها مست لذت بود...
        اما مدتی بعد، پنجره دید که شکوفه‌ها دارند می‌ریزند... پنجره گیج و غصه‌دار شد... چه اتفاقی داشت برای درخت عزیزش می‌افتاد؟ چرا شکوفه‌ها داشتند می‌ریختند؟
        پنجره مدتی در این گیجی و غصه بود تا اینکه دید کم کم به جای شکوفه‌ها چیزهای دیگری دارند رشد می‌کنند و پدیدار می‌شوند؛ میوه‌ها... 
        پنجره با دیدن میوه‌ها ذوق کرد... پس شکوفه‌ها جای خودشان را به میو‌ه‌ها داده بودند... پنجره از تماشای میوه‌های خوش‌آب و رنگ لذت می برد... بعد کم کم دید که آدم ها می‌آیند و میوه ها را می‌چینند... و بعضی از میوه‌ها هم به زمین می افتادند که تعدادی از آن‌ها را آدم‌ها برمی‌داشتند...
        پنجره دوباره گیج و حیران شد و در ذهنش سوال ایجاد شد که باز چه اتفاقی داشت می افتاد؟ شکوفه ها که ریختند، میوه ها هم که چیده شدند یا افتادند، بعدش قرار بود چه اتفاقی برای درخت عزیزش بیفتد؟
          و کم کم دید برگ‌های سبز درخت دارند تغییر رنگ می‌دهند. خیلی تعجب کرد. و هنگامی که شاخه های درخت از برگهای زرد و نارنجی و سرخ و ارغوانی پر شدند تعجبش به حیرت و شگفتی تبدیل شد! چقدر درخت عزیزش زیبا شده بود! چقدر آن برگ‌های رنگارنگ قشنگ بودند!
        پنجره مسحور تماشا بود و می‌دید که گاهی برگها از درخت می‌افتند و فرشی رنگین بر زمین زیر پای درخت می‌گسترند. با خود فکر کرد درخت عزیزش به فکر زیبایی زمین هم هست. اما وقتی که تمام برگهای رنگارنگ درخت به کل ریختند، با اینکه زمین اطراف درخت بسیار رنگارنگ و چشم نواز شده بود؛ ولی پنجره باز هم نمی دانست چه اتفاقی داشت برای درخت عزیزش می افتاد و افسوس خورد.
        اولین بار بود که شاخه‌های درخت عزیزش این طور خالی و عریان بودند. پنجره دلش گرفت.
        بعد از مدتی، دید که دانه‌هایی مثل مرواریدهای کوچک از آسمان فرو می‌ریزند و بر شاخه‌های درخت می نشینند... و کمی که گذشت انگار درخت تاجی از مرواریدها بر سر داشت که مثل ریسمان‌های به هم پیوسته شاخه‌هایش را پوشانده بودند.
        پنجره ذوق کرد از اینکه درخت عزیزش باز هم زیبا شده بود.
        مدتی بعد با تعجب دید که تاج سفید درخت کوچک و کوچک‌تر شد، ریسمان‌های مروارید تحلیل رفتند و مرواریدها ناپدید شدند!
        این بار چه چیزی در انتظار درخت عزیزش بود؟
        وقتی دوباره شاخه‌های درخت پر از شکوفه شدند چیزی در ذهن پنجره روشن شد! درخت عزیزش به آغاز خود برگشته بود!
        و پنجره با خود فکر کرد که درخت عزیزش عجب سفری را پشت سر گذاشته بود! و فکر کرد حالا که درخت به آغاز خود برگشته است پس حتما سفرش دوباره تکرار می‌شود!
        حالا پنجره می‌دانست که درخت عزیزش مسافر است؛ مسافری که گرچه بر جای ثابت است؛ فصل به فصل در خودش سفر می‌کند!
        و پنجره چقدر خوشحال بود از اینکه همیشه می‌توانست مشاهد‌ه‌گر سفرهای درخت عزیزش باشد!
         
         
        نویسنده:  شبنم حکیم هاشمی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۲۰۸۷ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        مهدي حسنلو
        ۴ روز پیش

        سلام خانم هاشمی
        خیلی زیبا بود لذت بردم از خواندنش

        و پنجره با خود فکر کرد که درخت عزیزش عجب سفری را پشت سر گذاشته بود! و فکر کرد حالا که درخت به آغاز خود برگشته است پس حتما سفرش دوباره تکرار می‌شود!
        ....... فصل به فصل در خودش سفر می کند

        خیلی ممنونم از اشتراک کارهای خوبتون خندانک خندانک
        شبنم حکیم هاشمی
        خیلی ممنونم از این همه مهر و توجه شما خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        علیرضا شفیعی
        ۳ روز پیش
        درود برشما سرکارخانم حکیم هاشمی
        با ذهنی پویا ، احساسی لطیف و قلمی توانا زیبایی خلق کرده اید.
        موفق و پایدار باشید. خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0