سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 30 مهر 1400
    17 ربيع الأول 1443
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
    Friday 22 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      جمعه ۳۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      سهیلا چاووشی
      ارسال شده توسط

      لیلا طیبی (رها)

      در تاریخ : يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۵۱
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۲۲ | نظرات : ۱

      سهیلا چاووشی

      سهیلا چاووشی، شاعر و ترانه‌سرای هرمزگانی زاده‌ی ۱۸ اسفند ماه ۱۳۶۷ خورشیدی در روستای کنارو شهر رویدر شهرستان بندرخمیر در غرب استان هرمزگان است.
      او به زبان‌های فارسی، بندری و اچمی شعر می‌سرود.
      او سرانجام در صبح روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ در سن ۳۱ سالگی دار فانی را وداع گفت و در روستای زادگاهش به خاک سپرده شد.
      او در سال ۱۳۹۶ به عنوان برترین ترانه‌سرای شهر رویدر انتخاب و معرفی شد.
       
      ▪︎نمونه شعر:
      (۱)
      جرم
      غرقِ رویایِ تو گشتم، زیر بارانِ نگاهت 
      مست و لایعقل شدم من، ز آن شرابِ رویِ ماهت 
      عقل و هوش از سر برفت و زار و مجنونت شدم 
      هر دَم آواره به کوی و رو به سویِ کوره راهت 
      سر به سودایی نهادم، بانگ رسوایی بِدادم 
      خسته از حیلِ رقیبان، تا رسیدم وعده گاهت 
      برقِ شمشیر نگاهت، جنگ و آشوبی به پا کرد 
      بندِ زندانِ اِوین بود، عمقِ چشمانِ سیاهت 
      جرمم این بار عاشقی شد، ضربِ شلاقش به سینه 
      ترسم آخر جان دهم من، اندرونِ قتلگاهت. 

      (۲)
      دلداده
      ﺷَﺮَﺭ ﺍَﻓﮑﻨﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺑَﺮ ﺩﻝ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺻَﻬﺒﺎﯼِ ﭼﺸﻤﺎﻧَﺖ 
      ﺧﺮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﻩ‌ﺍﯼ ﺟﺎﻧﺎ، ﺑﯿﺎ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧَﺖ 
      ﻣَﻨَﻢ ﺁﻭﺍﺭﻩ‌ﯼ ﺷﯿﺪﺍ، ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷَﺖ ﭘﻨﺎﻫﻢ ﺩﻩ 
      ﻧﺒﯿﻨﯽ ﻫﻤﭽﻮ ﻣَﻦ ﻫﺮﮔﺰ، ﺯﻟﯿﺨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻧَﺖ 
      ﺑَﺴﯽ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺑﻪ ﺳَﺮ ﺑُﺮﺩﻡ، ﮐﻪ ﺭﻭﯼِ ﭼﻮﻥ ﻣَﻪَﺕ ﺑﯿﻨَﻢ 
      ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺗﺎﺏِ ﻣﻬﺠﻮﺭﯼ، ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘَﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻧﺖ 
      ﺣﺮﺍﻣﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ، ﺯِ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﻧَﯿﺎﺳﻮﺩَﻡ 
      ﻗَﺮﯾﻦِ ﺁﺗﺶ ﻭ ﺩﺭﺩَﻡ، ﺯِ ﻏَﻢ‌ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧَﺖ 
      ﺑِﺮﻓﺘﻪ ﺍَﺯ ﮐﻔَﻢ ﻃﺎﻗﺖ، ﺩﮔﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺟُﺰ 
      ﻧَﻬَﻢ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺭِﮐﺎﺏِ ﻋﺸﻖ، ﺑِﺘﺎﺯَﻡ ﺳﻮﯼِ ﻣﯿﺪﺍﻧَﺖ 
      ﺗﻮﺭﺍ ﮔﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﭼﻨﮓِ ﺩﻝ، ﺯِ ﭼﻨﮕﺎﻟَﻢ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ 
      ﻫَﺮ ﺁﻥ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﭼَﺸﻢ ﺍﻣّﺎ، ﻧﮕﻮ ﺑِﺸﮑﺴﺘﯽ ﭘﯿﻤﺎﻧﺖ 
      ﻧَﺒﺎﺵ ﺍَﺯ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﻭﮔﺮﺩﺍﻥ، ﺩِﮔﺮ ﺗﺎﺏُ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ 
      ﺯُﻟﯿﺨﺎﯼِ ﺯَﻣﺎﻧَﻢ ﻣﻦ، ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧَﺖ.

      (۳)
      هجران
      سپید شد در غمِ هجرت، تمامِ تارِ مویِ من 
      طنابِ دار می‌آید به پابوسِ گلویِ من 
      تو هم انگار زِ یاد بردی، مَنِ آشفته‌ی رسوا
      که حتی لحظه‌ی آخر، نیایی پیشِ رویِ من.

      (۴)
      بلای عشق 
      بِدادَم هَستی‌اَم بر باد، چو نازل شد بلایِ عشق 
      به خاک و خون نشسته دل، زِ تیرِ آشنایِ عشق 
      گرفته آتش این باور، که عشق درمانِ هر دردی‌ست 
      ندارد پیشِ چشمانَم، دِگر رنگی حنایِ عشق.

      (۵)
      سوارِ اسب رویاها 
      من از ایل و تبارِ عشق 
      سوارِ اسبِ رویاها 
      می‌آیم تا به چنگ آرم
      تو را تنها، تو را تنها.

      نترسم از مترسک‌ها 
      که حولِ خانه‌ات پیداست 
      برای این منِ عاشق 
      مترسک‌ها، چه بی‌معناست.

      تویی مقصود و محبوبم 
      چه بی‌پروا، تو را جویم 
      حدیث عشق و مستی را
      به کس جز تو، نمی‌گویم.

      تو را می‌خواهم و آخر 
      به چنگت آرَم، ای جانم 
      مرا تو زندگانی بخش 
      دگر هم خود، بمیرانم.

      من از ایل و تبارِ عشق 
      سوار اسبِ رویاها 
      می‌آیم تا به چنگ آرم
      تو را تنها، تو را تنها.

      (۶)
      روزگار تلخ 
      پس از اون روزگارِ تلخ 
      تو رو می‌بینمت ای یار 
      شلوغه دور و اطرافت 
      نمی‌بینی منو انگار 

      منی که پا به پای تو 
      همه راها رو طی کردم 
      یه پیچِ مونده به آخر 
      یهو گفتی که برگردم

      یکی پیدا شد و اومد 
      منو درگیر غم‌ها کرد
      یه جمع جورِ جور بودیم 
      ما رو یکباره منها کرد

      شکستی اون همه قول و
      قرار و اون همه حرفات
      سپردی دل به دستاشو 
      منو له کردی زیر پات

      پس از تو روزگارِ من 
      سیاه و خالی از امید 
      زمونه این وسط ای وای 
      پَر پروازمو هم چید 

      حالا می‌بینمت از دور
      لبات از خنده لبریزه
      دلت از دیدنِ من هم 
      دیگه هُری نمی‌ریزه

      پس از اون روزگار تلخ 
      تورو می‌بینمت ای یار
      شلوغه دور و اطرافت 
      انگار منو نمی‌بینی.
       
      گردآوری و نگارش:
      #لیلا_طیبی (رها)
      منابع نت

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۵۵۰ در تاریخ يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ ۲۲:۵۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      دوشنبه ۸ شهريور ۱۴۰۰ ۰۸:۳۸
      خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0