سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 10 مهر 1399
    14 صفر 1442
      Thursday 1 Oct 2020
      • روز جهاني سالمندان
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      پنجشنبه ۱۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      فرج‌الله کمالی
      ارسال شده توسط

      سعید فلاحی

      در تاریخ : حدود ۱ ماه پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۷ | نظرات : ۱

      فرج‌الله کمالی
      شاعر دشتستان
      فرج الله کمالی در دوم تیر ماه سال ۱۳۲۸ خورشیدی در محله ی بازار روز و مسجد دلگشا شهر برازجان به دنیا آمد. 
      او هفتمین فرزند یک خانواده پر جمعیت بود. پدر کربلائی فتح‌الله کمالی و مادرش فاطمه مستوفی نام داشت.
      تا پنجم دبیرستان در رشته طبیعی در برازجان تحصیل کرد و ششم دبیرستان را در دبیرستان سعادت بوشهر ادامه داد و همان جا دیپلم طبیعی گرفت و در سال ۱۳۵۰ در رشته ی زیست شناسی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد. 
      پس از طی دوران سربازی با عنوان کارشناسی مواد غذایی، آشامیدنی، آرایشی و بهداشتی در شیراز و بوشهر و برازجان در استخدام وزارت بهداری بود.
      در سال ۱۳۵۴ با زهره سلیمی ازدواج کرد و سال بعد صاحب نخستین فرزند خود شدند. او دارای چهار فرزند بود.
      نکته ی بارز در زندگی او غیر از شعر و هنر اینکه او طی سال‌های ۱۳۵۷تا۱۳۶۰ به عنوان مربی بسکتبال تیم برق برازجان فعال بوده است.
      در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ ایشان در پی یک دوره ی بیماری درگذشت.
      °°°°
      وی از نام آورترین شاعر محلی سرای دشتستان است و اگر برای تایید این ادعا تنها به دو شعرِ معروف او «دشتسون (دشتستان)» و غزل زیبا و عاشقانه ی «قمرو» استناد کنیم، عنوان نام آورترین شاعر محلی سرای دشتستان برای او کاملاً سزاوارانه است.
      سلوک دیرپای کمالی در شعر محلی و علاقمندی مفرط او به بازگویی واژه ها، اصطلاحات و تمثیلات بومی دشتستان به همراه تسلط کامل اش بر زاوایای ادبی و عروض و قافیه، به او در عرصه ی شعر بومی تشخص ویژه ای بخشیده است.
      او از میان نام آوران عرصه ی شعر محلی استان بوشهر، نخستین شاعری است که مجموعه ای از برجسته ترین شعرهای محلی خود را در کتابی با عنوان «دشتسونی» به چاپ رسانده است. [سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات زوّار تهران].
      گویش محلی شعرهای کمالی، گویش غلیظ دشتستانی و اختصاصأ برازجانی است.

      - جر عاشقونه:
      خواسم بگم یه چی و نفهمیدی
      فرصت و سر رسی و نفهمیدی
       دیدم که گوشلت نه بدهکارن
      هی میزدیش کری و نفهمیدی
      دادی جواو صادقونه ترین حرفل
      حرفل دری وری و نفهمیدی
      می پنبه نرم بیدم و می سیزن
      در میمدی جری و نفهمیدی
      کر کرده داشتی پس مرزنگت
      صد تیر دلبری و نفهمیدی
      خاری زدی دلم و ولم کردی
      تو حال پنچری و نفهمیدی
      نادی کله سرم خم صد دعفه
      عودا زدم خری و نفهمیدی
      خواسم قلا نبی که مو وت دادم
      تعلیم کمتری و نفهمیدی
      دادی هزار فحش و بدم نومه
      به رسم نوکری و نفهمیدی
      رفتی تو اوج جهل و نگفتم چی
      سی محض بختری و نفهمیدی
      گپ غرق عشق بید و نبردیدی
      بویی و عاشقی و نفهمیدی.
      - رسم زنده ی:
      پرندوش عقل مهمون بی ور ما وخت خوسیدن
      چه ذا گفتم بویس بیدن که عمر خاش سر کردن
      کل و کشتیر هم بیدیم سحر تا وخت صو گینی
      یه پشت و بی نفس خردن و خسه لار در کردن
      خلاصه نقل ای مطلو گپ بسیا زدیم پی هم
      چه میگو سیت میگم اما، و جزوی مختصر کردن
      میگو اول حواست بو که پا دیندی خطر نیلی
      بنی  عمر  بویس  بیلی  کار  بی  خطر  کردن
      دویم عاشق نواوی که نداره حاصلی اصلا
      بجز  تو  مجلس  هجرون  لواس  درد  بر  کردن
      سویم غیر و ناچاری قدم سی کس نورداری
      تو فکر غیر خت بیدن تموم  از  سر و  در کردن
      تو افتادی تو هر جمعی نزه دل و نکو شرمی
      که ای خواسن بدن سهمی همی چی خوش پر کردن
      کوکات و خت ایه مثلا دو جا دارین سی خوسیدن
      سر جی  بخترو  حکما نهاتر پاش جر کردن
      اما تا وخت کار آوی ایه ری اختیار آوی
      همو کاری که هیچ زحمت نداره شو نظر کردن
      خت سیشو بگی گپتر که تا سهمی و شو زه سر
      تو بیلی دنیی ری سر خود طبل و تشر کردن
      دای که هر چه داری خت کنی پونصد برابر گت
      سر بوق حموم گفتن، ولات وش  خور کردن
      مثل ای کپکپو داری، نرونی وش و لجماری
      بدی  گازش  و  سر  حد  ولات  پر  غر کردن
      تفنگی ای دست افتاد، فشنگ بنداز گلیش در جا
      سی محض باکلی بی جا، بنا کو تیر در کردن
      نده قولی و ای دادی نمیخوا وش کنی یادی
      تو  تارف کردن  آزادی  فقط  تا  حد خر کردن
      دو تا پی هم که دلخوارن تش کینه هم دارن
      شو چاله کینه ی اونگل، ریا پی چو گتر کردن
      کتاو و شعر کو شو گل، نرو پی کارل باطل
      که  دیر  آدم  عاقل، و  کار  بی  ثمر  کردن
      میگو مخلص نکو کاری که توش صرفی نمیخواری
      و همچی رنج بیغاری، بویس حکما حذر کردن
      گتم ورسا کرم کردی، و ره پاکی درم کردی
      برو که کافرم کردی، چه سخته پات سر کردن
      دل مو طالو درده، کجا پی صرفه میگرده
      کلو اما نه نامرده، خوشا پی دل سفر کردن
      دلی که درد می سازه، قمار عشق می یازه
      چه تزوینی د بندازه، سی محض خیر و شر کردن
      نکش ای عقل د زحمت، که د نیسی حواسم وت
      کمالی کی کنه عادت و کار بی ضرر کردن.
       
      جمع‌آوری: سعید فلاحی (زانا کوردستانی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۲۸۵ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      لیلا طیبی (رها)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود استاد فلاحی ارژمند

      مطالب زیبایتان ستودنی و قابل تامل است
      دستمرززاد

      خندانک
      خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0