صفحه رسمی شاعر علی رفیعی وردنجانی
|
 علی رفیعی وردنجانی
|
تاریخ تولد: | چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۷۱ |
برج تولد: |  |
گروه: | ترانه ها |
جنسیت: | مرد |
تاریخ عضویت: | چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴ | شغل: | نویسنده |
محل سکونت: | اصفهان |
علاقه مندی ها: | شعر ، نمایشنامه ، داستان |
امتیاز : | ۳۶۰ |
تا کنون 194 کاربر 609 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
درباره من: #علی_رفیعی_وردنجانی هستم #نویسنده و #منتقد_سینما که کتاب #در_جست_و_جوی_سینما از من است.
من با محوریت #فرهنگ به #نقد_فیلم میپردازم.
آثار من را از فیدیبو، طاقچه، دیجیکالا، کتابراه و... میتوانید تهیه کنید.
نوشتن شعر اوجِ خیالِ هر آدمی است . من میخواهم در اینجا اوجِ خیالم را با شما تقسیم کنم.
سایت و مجله سینمایی برداشت بلند را دارم. |
|
|
|
اشعار ارسال شده
|
|
تمومِ شهر لبخندِ تو رو توو بُغضِ من دیده
دلم خُشکیده از بَس پا به پایِ تو سِتَم دیده
منی که خوابِ ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۵۶۸ در تاریخ ۸ روز پیش
نظرات: ۱
|
|
با یه تصمیمِ جدایی
کُلِ عشق و دل بریدم
من به جَلدِ تو کبودم
از تماشا پَر کشیدم
و... ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۲۸۴ در تاریخ ۲ هفته پیش
نظرات: ۵
|
|
من آغوشمْ مثل تنهاییهام
نشسته دو زانو گرفتم غم و
نمیزارم از کودکی رد بشه
و...
...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۵۵۱۳ در تاریخ دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳ ۲۱:۴۷
نظرات: ۷
|
|
من از ترس طوفان به دریا زدم
به ساحل خزیدم با هر موجِ غم
کنارم بشین روحِ تن مُردهام
همه ماهیهای ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۴۸۷۰ در تاریخ چهارشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۳ ۱۵:۵۰
نظرات: ۴
|
|
به میلادم که نزدیکم دوباره
اگه پاییزه غرقِ خون بزاره
جهان آبستن ققنوس میشم
قضاوت کن، دلم بیتو ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۴۱۴۳ در تاریخ يکشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۳ ۱۵:۵۶
نظرات: ۷
مجموع ۴۲۸ پست فعال در ۸۶ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر علی رفیعی وردنجانی
|
|
آقای زن دوست به طور معمول موهای کوتاه و شانه زده ای دارد ، با پیشانی در هم ، چشمان تیز بین جغدی و ابروهای کشیده از خواب بیدار می شود . او روزانه سه مرتبه دندان هایش را مسواک می زند . برای اینکه از سفی
|
|
دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰۲:۱۲
نظرات: ۲
|
|
لبخند ، روی لبم سنگینی می کند . مانند همیشه کافه ، خلوتی است ارام ، دیوانه کننده . یک بار هم خواب دیدم که خودکشی کردم و بعد همه چیز تمام شد . با پرسه در کوچه های مه آلود ، فراموش کردم . شناور رو
|
|
چهارشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۶ ۰۱:۳۳
نظرات: ۰
|
|
از خواجو تا سی و سه پل را با پاهایم رفتم . اکنون می توانم به انها افتخار کنم . یک جفت پا دارم که انها را در میدان جلفا برای گشت و گذار استفاده می کنم و یک جفت دست که می توانم با انها در کافه های غم زد
|
|
شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۶ ۱۱:۳۴
نظرات: ۴
|
|
دیروز در خانه نشته بودم که یک دفعه صدای انفجار مهیبی به گوشم خورد . این انفجار به اندازه ای عضلات عصبی مغزم را مورد تهاجم قرار داد که نمی توان ان را توصیف کرد و طبیعتا یاد اوری ان مرا به مخاطره می اند
|
|
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ ۱۷:۳۵
نظرات: ۰
|
|
مانند هر انسان دیگری نشسته بودم و نگاه می کردم . به چیزهایی که می توان به جز تو دید . به چراغ های برق چوبی . به اشکال هندسی و بی معنای ته فنجان ، به درخت های هرس شده خیابان . راه افتادم و از لابه لای
|
|
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ ۱۲:۲۱
نظرات: ۰
مجموع ۲۹ پست فعال در ۶ صفحه |