سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 30 خرداد 1400
  • انفجار در حرم حضرت امام رضا عليه السلام به دست ايادي آمريكا، 1373 هـ ش
11 ذو القعدة 1442
  • ولادت حضرت امام رضا عليه السلام، 148 هـ ق
Sunday 20 Jun 2021

    پر نشاط ترین اشعار

    کانال رسمی شعرناب

    بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

    يکشنبه ۳۰ خرداد

    《قصیده ی توحیدیّه》

    شعری از

    ابراهیم حاج محمدی

    از دفتر عاشقانه ها و عارفانه ها نوع شعر قصیده

    ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۹۸۷۸۸
      بازدید : ۶۴۰   |    نظرات : ۶۰

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر ابراهیم حاج محمدی

    در همه احوال و هر، بُرهه ای از روزگار
    شامل حال همه ست نعمت پروردگار
     
    از چپ و از راست بر خَلق نسیمش وَزَد
    رحمت او از ازل تا به ابد بر مدار
     
    کیست تواند مگر بر شُمرَد لطف حق
    لطف خداوند هست چون که برون از شمار
     
    خلعتِ هستی به تن می کنَدَت رایگان
    هستی خود را بشر هست از او وامدار
     
    در اَحَدِیَّت کسی نیست همانندِ او
    در صَمَدِیَّت فقط اوست که هست استوار
     
    ذات تعالیِ او هست بَری از نیاز
    حکمروائی او در همه جا برقرار
     
    هر که نهد گام در سِلکِ عبودیّتش
    شک نکند می شود عاقبت او کامگار
     
    می وزد از عَرشِ حق بر همه عالَم نسیم
    تا ننشاند عدم بر رخِ هستی غبار
     
    《کُن فَیَکُون》امرِ اوست، یکسره دیدی اگر
    نسترنی می کند جلوه گری در بهار
     
    کوه به تقدیرِِ او، هست به جا میخکوب
    موج به تدبیرِ او، گشته تلاطُم سوار
     
    باد به فرمان او سر به بیابان نهد
    ابر به دستور او خرّمی آرد به بار
     
    تا که نخواهد خدا، آب نجنبد از آب
    دست نشوید ز جان هیچ زمان جویبار
     
    ذکرِ جمیلِ خداست ادعیه اش بی گمان
    بلبل اگر می زند، چهچهه در مرغزار
     
    هر چه بلا بیشتر می رسدش نو به نو
    روی نتابد از او بنده ی امّیدوار
     
    معرفت اندوز تا درک کنی ناب تر
    《خفتنِ عاشق یکیست بر سر دیبا و خار》*
     
    تن به بلا دادن است سهل ترین کارِ او
    هر که یقین باشدش هست خداوند یار
     
    کفر نیرزد پشیز، گرچه کند نیزه تیز
    خار و خَسَک را عیان موج زند بر کنار
     
    شعشعه ی نور حق سلسله ی انبیاست
    ز ادم و خاتم همه  نور کنندت نثار
     
    حضرت آدم که بود سلسله جنبان عشق
    حضرت خاتم که هست ناب ترین《نورشار》
     
    بس که دلش پر صفاست، زبده ترین رهنماست 
    خُلق و‌مرامش اصیل، سیر و سلوکش عیار
     
    چرخ نچرخد مگر جز به هواداری اش
    جز به تاسّی از او کس نشود رستگار
     
    حیدرِ کرّار را کرد وصی اش خدا
    سکّه ی شاهیِ او یافته است اعتبار
     
    پرتو خورشید عشق یافته از او فروغ
    تا که ز هر ظلمتی ناب در آرد دمار
     
    دشمن مولا علی ست هر که ندارد خِرَد
    محو ولای علی ست هر که بُوَد هوشیار
     
    مثل علی مصطفی داشته آیا قرین؟
    همچو علی مصطفی داشته کی دستیار؟
     
    سرور و سالار او حضرت مولا علی ست
    تا به ابد شیعه را، بس بُوَد این افتخار
     
    کینِ علی در دلش ریشه دوانیده است
    هر که ندارد به خود ذرّه ای از ننگ و عار
     
     ملجأِ هر کافری، هست جهنّم بلی
    جَنّت و خُلد برین، نیست مگر 《شیعه زار》
     
    حضرتِ ختمُ الرّسُل قُوّتِ قلبش علی ست
    نیست بجز حیدرش، هیچ کسی غمگسار
     
    بی برو برگرد شد زَهره تَرَک مثل موش
    دید عدو تا که در دست علی ذوالفقار
     
    او و صفِ دشمنان می شد و می کرد چون
    شیر ژیان حمله ور، گلّه ی روبه فرار
     
    قُلزُمِ آتش بخار، کنیه ی تیغِ علی ست 
    کنیه ی تیغِ علی ست  قُلزُمِ آتش بخار
     
    ختمِ نبوّت چرا خورده رقم؟ چون صریح
    دین خدا را فقط شد علی آئینه دار
     
    تا ابَدُ الدّهر از قُوّتِ بازوی او 
    دین خدا بی گمان، یافته است اقتدار
     
    ما به چه مُستَظهَریم جز به ولای علی؟
    حیدرِ کرّار در عرصه ی هر کارزار
     
    حُبّ علی پود و تار، جان و دلِ شیعه راست
     جان و دلِ شیعه راست، حُبّ علی پود و تار،
     
    فرق، اگر ننهد از فرط جهالت کسی
    نور ز نار ابلهی ست چاره ی او انتحار
     
    حضرتِ زهرا فقط کفوِ علی بود و بس
    مریم عذرا کجا بود چون او گلعذار؟
     
    دُرّ یتیمی چون او دهر به خود دیده؟ کی؟
     روی زمین همچون او کیست که دارد وقار؟
     
    اوست که پرورده در دامن خود مجتبی
    اوست که عصمت ازو یافته است انتشار
     
    اوست که در دامنش نشو و نما یافته ست
    همچو حسینی که شد رو به خدا رهسپار
     
    زینب کبری که بود؟ دختر زهرا، بتول
    عزّتِ دینی از اوست مانده اگر پایدار
     
    اسوه ی صبر است آن شیر زنِ پر شکوه
    گرچه که در کربلا بود فقط دل فگار
     
    حضرت یعقوب هم، محنتِ او را ندید
    حضرت ایّوب کی؟ بوده چو او بردبار
     
    حضرت سجّاد را تاب نیارد قلم
    تا که شمارد از  او بندگی کردگار؟
     
    بزم عبودیتش پر هیجان همچو رزم
    درس گرفته ست از او، عابدِ شب زنده دار
     
    عالِمِ آل علی ست حضرت باقر که هست
    ناب ترین اسوه ی هر که شد آموزگار
     
    جعفر صادق بهین کوکبه ی علم بود 
    یافته در مکتبش مذهبِ حق ازدهار
     
    دین و دیانت از اوست نیست غروبیش هیچ
    فقه و فقاهت از اوست گشته اگر مشکبار
     
    بوالحسنِ الکاظم است اخترِ هفتم که نور
    تابد از او تا ابد در همه جا، هر دیار
     
    پیروی از او نکرد هر که ز روی عناد
    هست سر انجام او مرکزِ دار البُوار
     
    قافله سالارِ عشق اختر هشتم رضا، ست
    در دلِ او شعله ور عشقِ خداوندگار
     
    از گُلِ رخسارِ او هست خراسان بهشت
    مشهدِ او هست با عرشِ خدا همجوار
     
    مِهرِ《جوادَت》به دل بی برو برگرد هست
    هست اگر در دلت عشق خدا، زرنگار
     
    روی مگردان از آن مخزن اسرارِ غیب
    تا مگر از معرفت، پُر کُنَدَت کوله بار
     
    پرتوِ  نور خدا تافته اندر دلش
    هر که علی النَّقی ست در نظرش شهسوار
     
    عقل اگر استت به سر روی از او بر نتاب
    مثلِ علیّ النّقیّ کیست سخاوت مدار؟
     
    مِهرِ 《ابوالقائم》 َت در دل اگر نیست، باش
    محضِ سرافکندگی، پیش خدا شرمسار
     
    در تک و پویِ یقین قلبت اگر نیست، پس
    در ره بالندگی چیستت آیا مهار؟
     
    قائم آل نبی حضرت صاحب زمان
    تشنه ی روی وی است آینه مخمور وار
     
    هست چون او آفتاب، روی از او بر نتاب
    روز ظهورش شود لشکر شب تار و مار
     
    بر سرِ کویش به جان، یافته هر کس مقام
    هست فقط در دلش عشق خدا آشکار
     
    کیست بهشتی ترین بنده ی روی زمین؟
    هرکه بُوَد از یقین  مهدی را  یارِ غار
     
    کیست به مثلش رها از همه غیر از خدا؟
    خویشتنش را به او هر که سپرد اختیار
     
    صید کمند وی است جان و دلش بی گمان
    هر که، که با مشی اوست در همه دم سازگار
     
    لؤلؤ نظم خوشاب، هست بیانش، چه ناب
    کیست که در حدّ او، هست 《زبان مشکبار》
     
    شهدِ میِ خوش گوار، نوش کن از جام او
    نوش کن از جام اوّ شهد می خوش گوار
     
    در صف عشُاق او جامه به خون شو، نترس
    در پیِ فرمان او باش فقط سربدار
     
    فتنه نشان تر ازو نیست کسی در جهان
    زین سبب او را کجا؟ کیست نه چشم انتظار؟
     
    نیست کسی مثل او شحنگی اش بی نظیر
    کشورِ دل را مگر هست جز او شهریار
     
    یاس نه مانند اوست، روح فزای بشر
    نور نه چون اوست پُر شعشعه بی انکسار
     
    هست جمالش ز بس حسرتِ یوسف رخان
    هر چه زلیخا بُوَد هست به عشقش دچار؟
     
    تا که ببینی دمی چهره ی آن ماه وش
    پوست بر اندام خود چاک بزن چون انار
     
    هر که به جان و دلش نیست گرفتار او
    فرق چه دارد مگر طینت او از حمار
     
    ظلم ستیزی وحید نیست کسی غیر از او
    در دلش از اهل ظلم کم نبُوَد انزجار
     
    یاور و یارش شوند اهل حقیقت فقط
    هر که عدویش شود، حق کندَش خوارِ خوار
     
    وُسع بیان من است مِدحَتِ آن شحنه؟ خیر
    اَلهَمَنی مُلهِمٌ عَرَّفَنی مَن اَثارَ
     
    یا ربَم آن پادشاه کی برهاند ز فقر
    هست مقدّر مگر کی کندم نو نوار
     
    در دل من نیست جز  مِهر و ولایش به جِد
    در سرم از عشق او نیست به جز خار خار
     
    بسته ی موی وی ام ، عاشق روی وی ام
    می کشم از فرط عشق، گِردِ خود ایمان، حصار
     
    کور دل است آن که دل بسته به اعدای او
    جُسته مگر پرنیان عاقلی از 《خاربار》؟
     
    《ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش》**
    تا دهدت دم به دم جذبه ی سرشار یار
     
    در پی دلدار باش ای دل اگر عاشقی
    گام بنه در رهش، مست و سلحشور وار
     
    《اِحتَذِر》 از 《اعتذار》، گفتت اگر جان سپار
    گفتت اگر جان سپار، 《اِحتَذِر》 از 《اعتذار》
     
    نیست کسی رستگار جز به تولّای او
    جز به تولّای او نیست کسی رستگار
     
    موج زند در دلم شوق رخش دَم به دَم
    کیست که این اشتیاق شرح دهد با بحار
     
     《ای دل اگر عاشقی از سرِ جان در گذر》***
    تا شود احوال تو خوشتر از این رهگذار
     
    قُوَّتِ دل، قُوتِ جان تا بچشاند تو را
    مستِ الستی  شدن هست یکی شاهکار
     
    از چه سبب شعله ور، مست، نبالد به خود؟
    چاکری اش را دهد نغمه اگر سر هَزار؟
     
    طبعِ من است از شعف در روش مِدحَتش
    《موی معانی شکاف، روی معالی نگار》****
     
    @@@@@@@@@@@@@@@
    پ ن:
    * : سعدی شیرازی
    ** : عطّار نیشابوری
    *** : حکیم نزاری قهستانی
    **** : خاقانی
    ۷
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    حدود ۱ ماه پیش
    درود استاد عزیز
    وقتی ضیافت یک ماهه ماه مبارک رمضان به پایان رسید، وقت توزیع جوائز فرا رسید که جایزه روزه داران و شب زنده داران را عطا کند، عید رسمی مسلمان هاست عید سعید فطر و آغاز ماه شوال مبارک باد. خندانک خندانک خندانک خندانک
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    حضرت دوست و سرور گرامی جناب استکی عزیز و ارجمند.
    عید سعید فطر بر شما و خانواده ی محترم گرامی باد. امید است به فضل حضرت حق طاعات و عبادات ما و شما قبول درگاهش باشد. آن شا الله تعالی خندانک
    ارسال پاسخ
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر شما جناب حاج‌محمدی

    نخست اینکه، شادمانم که در لیست سیاه نرفته‌اَم.

    دوم اینکه، چون درخواست نقد دارید، به گمانم، در مصرعِ نخستِ بیتِ زیر:

    پرتو خورشید عشق یافته از او فروغ
    تا که ز هر ظلمتی ناب در آرد دمار

    یا «ق» در «عشق» نیاز به حذف شدن دارد و یا «ی» در «یافته» تا اضافه وزنِ مصرع برطرف شود.

    سوم اینکه، به نظرم، اگر یکسری ایرادها برطرف شوند ، می‌توان کل درسِ دینی از اول دبستان تا پایانِ دانشگاه را حذف کرد و همین شعر را به محصلان داد و قال قضیه را کند.
    مثلاً آنجایی که شبیه توهین به افرادی‌ست که هنوز توفیق برخوردای از مهر اولیا و انبیا را بدست نیاورده‌اند، که زیاد هم انجامش دادید ولی این یک نمونه:

    هر که به جان و دلش نیست گرفتار او
    فرق چه دارد مگر طینت او از حمار

    یا تکرارِ بیش از اندازه‌ی «توتولوژی» چون برای خواننده‌ای که با صبر و حوصله قصیده را می‌خواند، این شاعبه را ایجاد میکند که خودِ شاعر هم حوصله‌اش سر رفته که تند و تند بجای استفاده از قافیه و فضاسازی و اندیشه آفرینی، با توتولوژی یا pleonasm های پیاپی بیت ها را از سرِ خود باز می‌کند.

    و یک سخت‌گیری دیگر اینکه، خوب اکنون این سروده‌ی طولانی را خواندم، امّا بیت‌های آخرش هیچ انفجار یا جوش و خروشی نداشت، منظور بنده اینست که سروده، رو به پایین تمام می‌شود هیچ هیجانی که به مخاطب بگوید «به پایان رسید این دفتر، این نقل و نبات‌های خوشمزه(بیت پایانی) را هم بگیر و برو صفا کن» در پایان ندارد، انگار بیتِ آخر نبوده، بلکه بیت اول یا یک بیت در وسط قصیده است.

    سپاس برای انتقاد شنوی‌تان

    محمد دهقانی هلان
    محمد دهقانی هلان
    حدود ۱ ماه پیش
    درود وزن این شعر دوری ست و در اشعار دوری یا متناوب الارکان قرار گرفتن
    هجای کشیده به جای هجای بلند در انتهای نیم مصراع خللی در وزن ایجاد نمی کند . در اوزان دوری هر نیم مصرع حکم یک مصراع کامل دارد بنابر این نیاز به حذف ق در انتهای نیم مصرع (پرتو خورشید عشق) نیست و وزن کاملا صحیح است و البته که شاعر عزیز این اثر مفخم خود استاد هستند و کاملا واقف به امر خندانک
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    دوست عزیز و ارجمند جناب خواجه زاده هم ولایتی گرامی سلام.
    نخست این که بنده احدی را وارد لیست سیاه نخواهم کرد . تا چه رسد به دوست عزیز و بزرگواری همچون شما را.
    دوم این که حضرتعالی دقت نفرموده اید که وزن این قصیده دوری است. و در وزن دوری وسط مصرع حکم پایان مصرع را دارد به همین دلیل می توان در وسط مصرع بجای هجای بلند، هجای کشیده آورد و این امر هیچ آسیبی به وزن نمی زند.
    سوّم این که هجو دشمنان حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین نه تنها هیچ ایرادی ندارد بلکه امری مستحسن است . بگذریم از این که هیچ هجوی در بیت مورد اشاره ی حضرتعالی نیست.
    چهارم این که 《شائبه》 صحیح است و نه 《شاعبه》 البته قطع و یقین دارم که سهو القلم رخ داده است و حضرتعالی از من بهتر املای صحیح کلمات را می دانید . تذکار این سهوالقلم جهت استفاده ی 《 نو آموزانی》 است که هر جا تعبیر 《 نو آموز》 را می بینند نمی دانم چرا به خودشان می گیرند و احساس می کنند که به مقام شامخ نداشته ی شان توهین شده است.
    پنجم این که من خودم هم انتظار ندارم که قصیده ای مشتمل بر نود بیت پستی و بلندی نداشته باشد و کاملا یک دست باشد . لذا تا حدودی با نظر شما در این باره موافقم
    ششم اینکه عید فطر بر شما و خانواده ی گرامی مبارک باد و امیدوارم که طاعات و عبادات ما و شما و همه ی مومنین قبول درگاه حضرت حق باشد .
    و هفتم این که حتی اگر گاهی اوقات حواسم نباشد و ذیل اثری از آثارم گزینه ی نقد را فعال نکرده باشم هر یک از دوستان عزیز حق دارند بی رحمانه نقد کنند . تا موقعی که اثری را در کتابی یا مجله ای یا فضای مجازی ای منتشر نکرده ام در اختیار خودم هست . اما همینکه منتشر شود هر کسی حق دارد روی آن حرف داشته باشد و نقد کند . بنده از نقد ولو بی رحمانه اش استقبال می کنم. خدای رحمت کناد دوست گرامی ام استاد اقتداری را . گاهی اوقات اثری را برایش ارسال می کردم و از او به جِدّ می خواستم که بی رحمانه نقد کند .
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و سپاس جناب دهقانی هلان عزیز و گرامی
    ممنون بابت نظر لطف حضرتعالی. نکته ای که دوست عزیز و بزرگوارمان جناب خواجه زاده ی عزیز و هر منتقد دیگری باید بدان توجه داشته باشد این است که نقدِ هر منتقدی و سخن هر گوینده ای آینه ی تمام نمای خود آن منتقد و گوینده است .
    این که حضرت مولی الموحّدین علی علیه السّلام می فرماید:
    الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ و استاد سخن حضرت سعدی لفظ به لفظ در ترجمه ی آن گفته است : [[ آدمی مخفی ست در زیر زبان]] مفید همین معناست . اگر مثل منی بر این غزل استاد سخن حضرت سعدی:

    دولت جان پرورست صحبت آمیزگار
    خلوت بی مدعی سفره بی انتظار

    آخر عهد شبست اوّل صبح ای ندیم
    صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر

    دور نباشد که خلق روز تصور کنند
    گر بنمایی به شب طلعت خورشیدوار

    مشعله‌ای برفروز مشغله‌ای پیش گیر
    تا ببرم از سرم زحمت خواب و خمار

    خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع
    ناله موزون مرغ بوی خوش لاله زار

    برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
    هر ورقی دفتریست معرفت کردگار

    روز بهارست خیز تا به تماشا رویم
    تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار

    وعده که گفتی شبی با تو به روز آورم
    شب بگذشت از حساب روز برفت از شمار

    دور جوانی گذشت موی سیه پیسه گشت
    برق یمانی بجست گرد بماند از سوار

    دفتر فکرت بشوی گفته سعدی بگوی
    دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار

    ایراد بگیرد که مثلا در مصرع اول حرف 《ت》 از کلمه ی 《پرورست》 و یا در مصرع سوم حرف 《ت》از کلمه ی 《شبست》 و یا در مصرع پنجم حرف 《ق》از کلمه ی 《خلق》 و یا در مصرع دهم حرف 《غ》از کلمه ی 《مرغ》
    و ........ از وزن خارج است و در نتیجه این غزلِ حضرت سعدی پر از اشکال وزنی است!!!! چنین فردی در وهله ی نخست باصطلاح دست خودش را رو کرده است و ثابت کرده است که چیزی از علم عروض نمی داند و وزن دوری و غیر دوری را فرق نمی نهد. جز این است ؟ بنابر این ضمن این که از همه ی دوستان عزیز به جِدّ می خواهم که از نقد آثارم ولو نقد بی رحمانه دریغ نورزند، تمنّا دارم که قبل از نقد از این نکته ی بسیار مهم غفلت نورزند. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر شما جناب دهقانی هلان

    برای توجه و راهنمایی تان سپاسگزارم.

    از نظرِ بنده همه استاد اند.
    دستِ کم، تا زمانی که به گونه دیگری نشان دهند.

    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    از توجه و راهنمایی شما سپاسگزارم جناب حاج‌محمدی بزرگوار

    درباره‌ی لیست سیاه، شاید اگر بنده هم به فرزانه‌گی شما بودم، چنین احتمالی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد.

    راستش واژه‌ی «شائبه» را بسیار خوانده‌اَم، بویژه در گفتمانِ عزیزانی که کارشان پاسخ دادن به شائبه‌های عقیدتی است.
    امّا خیلی کم از آن استفاده کرده بودم، برای همین املای صحیح‌ش را در عمل نمی‌دانستم و حالا حتماً به یادم می‌ماند.


    بنده نیز متوجه متحدالارکان بودن وزن شدم، و به مددِ همین تا آخرِ سروده را با حفظ انرژی اولیه و بدون اصطکاک خواندم.
    امّا آنچه باعث شد شائبه‌ی «دوری» نبودنِ آن برایم مطرح شود، عبارتِ «پرشعشعه» در مصرعِ دومِ بیت زیر است:

    یاس نه مانند اوست، روح فزای بشر
    نور نه چون اوست پُر شعشعه بی انکسار

    که می‌بینیم نیمی از آن به نیم مصرعِ نخست و نیم دیگر به نیم مصرع دوم تعلق گرفته است.
    و می‌دانیم در اوزانِ «دوری»، مجاز به این کار نیستیم.
    برای همین فرض را بر دوری نبودن گذاشتم.
    البته، در مصرع‌های دیگری نیز از اختیارِ شاعری دوری استفاده شده‌است، و خواستم به آشکارترینِ آن اشاره شود.

    خیر بنده هم به «هجو» اشاره نکردم، نوشتم «توهین» چون گمان می‌کردم «حمار» به معنای «الاغ» باشد.
    آن هم نه برای دور کردنِ توهین از آنها که در محاسباتِ رایج، شایسته‌ی توهین اند، باشد. مثالی ساده بیان کنم:

    اگر دوستِ من پس از اینکه با تلاش و مجاهدت فراوان به سطح و درجه‌ی استادی در ادبیات رسید، خواست در وصفِ من شعری بگوید، در شعرش، در یک قافیه نامِ من باشد و در قافیه‌ی دیگر، «الاغ» و «عدو» و این واژه‌ها، با اینکه شاید در ذهنِ خودم و در برابرِ آفریدگار خود را چندان برتر از الاغ نبینم، امّا به دوستی‌مان لطمه می‌رسد.

    ساده‌تر عرض کنم، در یک سروده، قافیه اگر جایگاهِ ارزش‌ها شد، دیگر جایگاهِ ارزش‌ها است و زیباست که بماند. اگر جایگاهِ بی‌ارزش‌ها شد، اگر ارزش‌ها را نیاوریم حرمتشان بهتر را نگه داشته‌ایم.
    یا دستِ کم اینکه، بی‌ارزش‌ها و ارزش‌ها مخلوط نشده باشند، اینطور که یک بیت حاوی توهین و بدها باشد و بیتِ بلافاصله پس از آن نام‌ها و واژه‌های ستوده شده.

    این تنها دیدگاهِ بنده‌ست، راستش نمی‌دانم بزرگان به جز شما، چگونه در سروده‌هایشان تعادل را دراین‌باره برقرار می‌کنند.


    درباره‌ی موضوعِ نوآموز، بنده خودم را نوآموز می‌دانم، فارغ از اینکه واقعاً چیزی نمی‌دانم که بخاطرش خود را بیش از نوآموز تصور کنم،
    چون موقعیتِ بسیار بهتری دارد.
    کسی که نوآموز است، انتظارِ کمتری از او می‌رود، و همچنان می‌تواند از خبره‌گان انتظار بالایی داشته باشد. چه بهتر از این!


    بسیار سپاسگزارم. امیدوارم که هر روزمان شاد و رو به تعالی باشد.

    درود بر شما، بسیار می‌ستایم این اخلاق زیبایتان را.
    اگر می‌خواهیم برای آیندگانمان بُتِ باشکوه‌تری باشیم، باید هم چکش‌خوار و نقدپذیر باشیم.
    و نقدِ همه را بپذیریم نه فقط استادانی مانندِ شادروان اقتداری.
    مطمئنم همه‌ی مجسمه‌ی ابولهول را یک استاد تیشه نزده است. جاهای ظریف‌تر را به زبده‌ترها و جاهای راحت را هم به نوآموزان سپرده اند.

    و روحِ شادروان جناب اقتداری دوست خوبتان درآمیخته با نیکی باد.



    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    * متناوب الارکان ...
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سینای عزیز و گرامی مجددا سلام
    چرا دقت نمی کنی سینا جان.(( پر شعشعه)) یک کلمه است یا دو کلمه؟ در وزن دوری روا نیست که یک کلمه به دو پاره تقسیم شود و بک پاره ی آن در نیم مصرع نخست و پاره ی دیگرش در نیم مصرع بعدی قرار گیرد. اما [[ پر شعشعه)) دو کلمه است. منو به شک انداختی فکر کردم که《شعشعه》را تبدیل به 《 شع/شعه》 کرده ام .هههههههه
    ضمنا همانگونه که خودتان اصلاح فرموده اید وزن دوری 《 متحد الارکان》 نیست 《متناوب الارکان》 است
    ارسال پاسخ
    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    ممنونم، بزرگوارید
    شرمنده‌ی بخششتان اَم.

    «پرتشعشع» واژه‌ای مرکب است، گمان می‌کردم این ممنوعیت را بویژه برای واژه‌های ترکیبی گذاشته باشند. چون مشخص است که واژه‌های ساده مانند «شعشعه» را نمی‌توان شکست.

    از آن گذشته، دوری بودنِ وزن، صرفاً امکانِ استفاده از هجای کشیده در پایانِ نیم‌مصرع‌ها می‌دهد،
    نه یک هجای بلند و کوتاه را.
    مثلاً در همین بیت، چنانچه «پرتشعشع» را هم به عنوانِ قابلِ شکست بپذیریم، خواهیم داشت:

    ...ست پُر...
    ...UU_...

    که شاید این هم تخطی از اختیارات شاعری بنماید.

    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    درود دوباره بر شما جناب حاج‌محمدی


    تسلیمِ پیام شما به آقای دهقانی هلان، استم.

    و گمان نمی‌کنم از این بهتر بتوانم دست خودم را رو کنم:

    «استاد مهربان، من از علمِ عروض هیچ نمی‌دانم.»

    درمقابل، اگر می‌خواهید کاری کنید که دود شوم و به آسمان و یا آب شوم و به زمین بروم، یک ادعا بیاورید که بدونِ سندیت نوشته باشم.
    که البته پیش از آن، حتماً ابراز تأسف و شرمندگی‌اَم را خواهید دید.

    و اینکه، کوتاهی کردم در ستایشِ توانایی شما در سرایشِ قصیده‌های آیینی.
    سینا خواجه زاده
    سینا خواجه زاده
    حدود ۱ ماه پیش
    و همینچنین، بردباری‌تان هنگام قدرناشناسی‌ها و بی‌ادبی‌های از سر کژاندیشی افزون باد.
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    به نام عشق .....

    شکی نیست در توانایی کسی که میتواند به سیاق عتیق دهها بیت قصیده را در لفافه ی ابریشمین بپیچد و در محفل عاشقان طریقتی که بدان معتقد است عرضه کند . دست این ساقی را باید بوسید . اما وقتی پرده های کلمات را کنار میزنیم و به معنای ابیات التفات مینماییم ، متوجه دردی میشویم که خاورمیانه را قرنهاست طعمه ی خود نموده است و آن درد " توهم استغنا" ست آنهم در عقیده !!
    دوست گرامی ام میدانی که مانا هرگز بی ادب نبوده و اگر قصوری از او سر زده ناخواسته بوده و بلافاصله از درب پوزش و دلجویی داخل شده . ما که مهر علی و اولادش را در دل نداریم هم پدرمان مشخص بود هم مادرمان . و اگر هر کسی اندکی تاریخ را تورق کرده باشد میداند که هرجایی در این مملکت پهناور ، عرصه بر مردمان تنگ شده است ، این سواران و کمانداران کورد بوده اند که به مدد آمده و پیشمرگ این خاک شدند . و میدانی که اگرچه ماوای ما زاگرس است اما نه فقط مرزدار غرب بوده که در شمال و شرق همین مملکت هم مرزها به ما تکیه کردند . شاید کسی فکر کند این چه ربطی به قصیده ی بالا دارد و مگر چه چیزی در این شعر است که دل مانا را به درد آورده ؟؟ ... حضرت دوست کوردها اغلب سنی مذهب هستند . اما راه سعادت اخروی بر ایشان بسته نیست . نه فقط سنی ها ، که مردمان سراسر جهان که پیرو ادیان و عقاید مختلف هستند ، گمراه و بدبخت نیستند و این اعتقاد که فقط عقیده ی من درست است و باقی همه در آتش ند ، همه از ناحیت توهم استغناست . اگر کسی از شما تاریخ ادیان را خوانده باشد ، میفهمد ما ایرانیان پیرو میترا بودیم و بعد از آن زرتشت و مسیح و شیعه را هم به قالب میترا در آوردیم و بخش بزرگی از آنچه در افکار زرتشت و کاتولیک و تشیع امروزه میبینیم در واقع میراث آموزه های میترایی ست . و ادیان در واقع ادامه ی هم و در زنجیره ی همند و بسیاری از محتویات مذهبی که روزگاری بر سر آن یقه دراندیم و خونها ریختیم ، امروزه به فکاهی تبدیل شدند . و حتا اگر اعجاز و وحی و عصمت را هم به طرق آکادمیک اثبات کنیم باز باری از مشکلات جهان حل نخواهد شد . چرا که ما مسلمانان چه شیعه و چه سنی خود در منجلاب فقر و جهل و جنگ و عقب ماندگی دست و پا میزنیم . چگونه میتوانیم با کمال وقاحت برای جهانیان نسخه ی سعادت بپیچیم ؟ از تعدد زوجات تا کودک همسری و قتل های ناموسی و احکام ارتداد و رجم و ... بگیر تا تعصبات دست و پاگیر و جنگ و دعواهای فرقه ای و ... آنوقت خنده دار نیست که بگوییم ما اهل بیت را داریم و چون شما ندارید خر هستید ؟؟ آیا وقتش نرسیده به جای پرداختن به اینهمه موضوع بی فایده که دکان خاخام و کشیش و ملا و کاهن بوده و هنوز هم بودجه های هزاران میلیاردی صرف تبلیغ آن ها میشود ، به خود آییم و ببینیم اتفاقا از زمان صفویه که دگم اندیشی شیعه و سنی در شرق میانه استارت خورد ، عقب ماندگی ما هم به موازات آن پیش رفت ؟
    جناب حاج محمدی عزیز ، شعرتان را در واتساپ برایم فرستادید ، در شعریت و فخامت آن شکی نیست و میتوانم صفحات بسیاری درباره ی زوایای زیبای آشکار و نهانش بنویسم . اما نه فقط محتوای شعر جنابعالی که کلا اندیشه هایی از ایندست را عامل بازدارنده میدانم و دوست دارم در این مورد دوستانه حرف بزنیم . آیا عجیب نیست همین گوشی که من و شما و بقیه را دور هم جمع نموده را از غرب وارد کردیم اما به آنها بگوییم شما آن دنیا را از دست داده اید چون حب اهل بیت ندارید ؟؟!!!!! یکی از توجیهات شایع ما در مورد مشکلاتی که از ناحیت دین داشتیم اینست که میگوییم این دین واقعی نیست که اجرا میکنند ، اینها به نام دین دارند سوءاستفاده میکنند . من نمیدانم این چه عقیده ایست که هیچکس نتوانست از پس اجرای آن برآید و همه نااهل تشریف داشتند ؟؟

    پس به اتفاق شما بنده نیز منتظر فرج میمانم که شاید دین واقعی اجرا شد و همه را خوشبخت نمود . و تا آنزمان به این بیت شما فکر خواهم کرد و به خریت خودم و اجدادم و ۹۹٪ بشر خواهم خندید که چرا مثل صاحب این قصیده فکر نکردیم
    :

    هر که به جان و دلش نیست گرفتار او
    فرق چه دارد مگر طینت او از حمار


    خندانک خندانک
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مهرداد عزیز و ارجمند سلام و‌درود بر شما
    اتفاقا با بسیاری از برادران اهل سنت رابطه ی دوستانه صمیمانه و نیز رفت و آمد خانوادگی دارم . بسیاری از جوانان شریف اهل سنت اطراف فریمان از شاگردان من بوده اند. و آنان را دوست داران اهل بیت علیهم السلام می دانم و مگر امکان پذیر است کسی مسلمان باشد و آیه ی شریفه ی ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا《 الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى》 وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ را عمل نکرده و اجر رسالت پیامبر گرامی حضرت ختمی مرتبت را نادیده بگیرد ؟ و مگر این قرآن نیست که فریاد می زند: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.
    این بنده حاضرم در همان واتساپ در این باره با شما یا هر یک از برادران اهل سنت دوستانه و برادرانه صحبت کنم و فقط بر اساس قرآن کریم و صحاح ستّه ی معتبر در نزد برادران گرامی اهل سنت و نه منابع روایی معتبر نزد شیعه صحبت کنم .
    در خدمت شما هستم .اطمینان دارم که هر مسلمانی اعم از شیعه و سنی به حکم قرآن کریم و فرمان صریح خداوند متعال از جان و دل شیفته ی اهل بیت پیامبرند. خندانک
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام مجدد بزرگوار
    کامنتی نوشتم که پاک شد ، دلیلش را نمیدانم
    دوست دارم بدون رجوع به قرآن بحث کنیم . فرض کنید من یک ژاپنی ام و اهل بیت را هم نمیشناسم ..حمار بودنم چطور ثابت خواهد شد ؟
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام .
    انسان بما هو انسان صرف نظر از ایرانی و آمریکایی و آفریقایی و ژاپنی به سرشت و فطرت انسانیت، انسان است. لازم است اول فطرت را تعریف کنیم.
    طبیعت عبارت است از ویژگی های عمومی بالفعل و استثنا ناپذیر هر دسته از موجودات بی جان. مثلا می گوییم طبیعت نمک شوری لست، طبیعت شکر شیرینی است ، طبیعت فلفل تندی است، طبیعت مایعات سیلان است، طبیعت گازها انتشار است،
    غریزه عبارت است از ویژگی های عمومی و استثنا ناپذیر هر دسته از جانوران. مثل میل به سوی پستان مادر، و ویژگی لانه سازی زنبور عسل. دفاع یا فرار در برابر هر خطری یا از هر خطری که موجودیت جانور را تهدید می کند
    فطرت عبارت است از خصوصیات بالقوه ، عام ، استثنا ناپذیر فقط انسان ها . مثل عشق به زیبایی میل به سوی کمالات، حقیقت طلبی ، .......
    انسان با سرشتش انسان است نه با قامت و هیکل و هیئت.
    یعنی اگر فطرت و سرشت انسانیت را نداشت حیوانی بیش نیست. بلکه حیوانات بر او شرف دارند و واقعا اگر بگوییم انسانی که از سرشت و فطرت انسانیت تهی است حیوان است واقعا به حیوانات اهانت می شود بلکه برای پرهیز از اهانت به حیوانات باید بگوئیم بل هم اضل.
    حالا . هر انسانی به اقتضای انسانیت باید دوست دار کمال و فضیلت و دوست دار صاحبان کمال و فضیلت باشد. اولا
    ثانیا: شناخت و نیز شناخت فضیلت و کمال و شناخت صاحبان فضیلت و کمال هم خود امری فطری است . لازم است به اقتضای فطرت انسانی هر انسانی اهل شناخت باشد و اهل شناخت فضیلت و کمال باشد و نیز اهل شناخت صاحبان فضیلت و کمال باشد. در این امر تردیدی نیست. حیوانات شناخت ندارند. شناخت بمعنی حقیقی کلمه امری فطری و مختص انسان است. لذا هر انسانی باقتضای انسانیتش باید کمال و فضیلت دوست و نیز دوست دار صاحبان کمال و فضیلت و منزجر از رذیلت و دارندگان رذیلت باشد. به همین خاطر بر او لازم است که فضیلت و رذیلت و نیز صاحبان فضیلت و رذیلت را بشناسد تا دوست داشتن و منزجر بودنش بر اساس منطق سرشت و فطرت انسانی او باشد . و هر اندازه از این شناخت فاصله بگیرد از انسانیت فاصله گرفته است و به بهائم نزدیک شده است و بلکه بهائم بر او شرف دارند‌
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    چقدر بحث کردن در این سایت که ترتیب و تاخر و تقدم پیامها پشتیبانی نمیشوند سخت است .... دوست عزیزم با حرفهایت موافقم و انسان فطرتا به سمت فضیلت باید برود . اما آیا میشود تعریف واحدی از فضیلت ، عدالت ، زیبایی ، حقیقت ، نجابت ، شرف ، آزادی و ... ارائه داد ؟؟
    قطعا در جهان تعاریف فضیلت و لاجرم فاضلان زیاد است و بسیار بعید به نظر میرسد که یک اسکیموی قطب شمال بتواند با کشف علی و فرزندانش خود را از خریت برهاند و به مقامی که شیعیان خاورمیانه رسیده اند ارتقا یابد . . همچنانکه ما نیز بسیار ناممکن است اگر به محبت و معرفت تابوهای آن اقلیم قندیل برسیم
    شما مطابق با قرآن قصیده ات را نوشتی ، و من دارم به این فکر میکنم آیا میشود متون مقدس را بازنویسی کرد تا بیش از این به گروهها و نحله های دگراندیش اهانت نکنند ؟؟
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مانای عزیز لزومی ندارد حتما به کشف علی برسد. اگر چه اگر به این چنین کشفی برسد فبالمراد و عالی است. ببینید همین قدر که کسی دوست دار فضیلت باشد و نیز دوست دار افراد صاحب فضیلت باشد کافی است که دوست دار علی باشد. هر چند علی را کشف نکرده باشد. بگذارید مثالی بزنم. هر انسانی پدر ، مادر ، برادر و خواهر خود را دوست دارد. حالا فرض کنید بین برادر و خواهری و برادر و برادری و یا پدر و مادر فرزندی فاصله افتاده است. مثلا در سنین کودکی فردی گم شده است و یا ربوده شده است و سی سال گذشته برادر خود را یا خواهر خود را یا پدر و مادر خود را ندیده . به همین خاطر ممکن است اگر برادر یا خواهر یا پدر و مادر خود را ببیند اصلا نشناسد یا با او دعوا بیفتد و فحش های رکیک نسبت به او بدهد. اما به محض این که به او بگویند این برادر توست یا این خواهر توست یا این پدر توست یا این مادر توست به دست و پایش می افتد و می بوسدش و از شوق می گرید.
    بیدلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

    هر انسانی که بر سرشت انسانیت است عدل را و صداقت را و امانت داری را و پاکی را و هر انسانی را که دارنده ی این فضائل باشد دوست دارد. می خواهد ژاپنی باشد یا آمریکایی یا اسرائیلی فرقی نمی کند. به محض این که به او بگویند همین علی است دارنده ی این فضایل که تو دوستش داری و کشفش تا حالا نکرده بودی به دست و پای علی می افتد. بیدلی در همه احوال علی با او بود
    او نمی دیدش و از دور علیا می کرد
    پس همان ژاپنی هم بالفطره علی را دوست می دارد و یزید را دشمن می دارد ولو این که هیچ یک از این دو را کشف نکرده باشد. مطلب را گرفتی مانای عزیز یا نه ؟
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    اگر جمع بندی کنیم که علی از نظر شما جمع فضایل است و دوست داشتن فضیلت یک خصلت انسانی ست و با محبت علی برابر ، قضیه تقریبا حل است و دقیقا میخواستم به این نقطه برسم که اگر یک اسکیمو اهل بیت را نشناسد ( به اسم ) اما طرفدار فضیلت و اخلاق باشد ، ما او را از خود میدانیم .
    و راه کسب فضیلت بر سرخپوست و سباهپوست و سفیدپوست بسته نیست .
    و اما تعریف فضیلت ... که به گمانم آن چند نقطه را گرفته باشید که در هوشتان تردید ندارم
    خوشحال شدم از مصاحبت شما بزرگوار و بسیار ممنونم که وقت گذاشتید و شرکت کردید ..
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    به نام عشق ... دیشب سعی بنده در این صفحه این بود که با بستن راه استدلالهای نقلی ، جناب استاد حاج محمدی را به سمت براهین عقلی مایل نموده و کار را در آن حوزه پیش ببریم . و دوست داشتم مرحله ی اول بحث به اینجا برسد که اپوزیسیون شیعه ، علی را مساوی و عین فضیلت میدانند و نتیجتا توجیهی برای خریت آنها که از علی گریزانند بر اساس تکیه بر فطرت انسانی مشترک ، ساخته شود .
    و جمع بندی بحث مورد تایید هردوی ما بود . نیز نیتم این بود که کاربران گرامی این سایت به این قضیه فکر کنند که حتا بحثهای تابوشکنانه را هم میتوان با احترام و اعتدال پیش برد و نیازی به انتحار و تکفیر و انتخاب مواضع خشمگنانه نیست . ما در بحث نباید دندان بشکنیم و متاسفانه در بازار نقد ایرانی هدف \\" رو کم کنی \\" ست نه اقامه ی دلیل !!

    حالا میخواهم با توجه به مطالبی که دوست بزرگوارم جناب میناآباد مطرح نمودند ، وارد مرحله ی دوم این بحث شویم و البته به این نکته واقفم که جناب حاج محمدی بسیار خسته اند و توقع پاسخ فوری از ایشان را ندارم و صبر میکنم تا هر زمان صلاح دانستند و سرحال بودند و البته مایل ، به ادامه ی گفتگو برگردند :
    چرا باید پیامبر و علی و اهل بیت را مظهر فضیلت دانست ؟ ( چنانچه تعریف فضیلت هم در همه جا و همه وقت یکسان باشد )
    آیا در این دوره هیچ زن حتا دو آتشه ی مسلمانی که روزی هشتصد بار بر محمد و آلش درود میفرستد ، حاضرست با ۳۴ نفر هووی دایم و موقت سر کند ؟؟؟ آیا به او برنمیخورد که وقتی پدرش فوت کند سهمی یکسان از ارث نبرد ؟ آیا شهادت او در محافل قضایی باید از اعتبار پنجاه درصد برخوردار باشد ؟؟ آیا هروقت که شوهرش خواست میتواند به او مجوز خروج از خانه را بدهد و سرپیچی از آنرا گناه میداند ؟؟ آیا برای تامین نیاز سکسی مرد باید حتا روی شتر هم .... و خلاف آنرا به حساب عدم تمکین باید گذاشت و تنبیه نمود ؟؟
    آیا قرار ندادن پیامبر در دایره فضیلت و بی اعتقادی و بی علاقگی به مکتب و میراث فکری اش و واکاوی علمی اش و زدودن غبار قداستش مستحق اعدام به جرم ارتداد است ؟؟ این چه فضیلتی ست که باعث شده قرنها مسلمانان را نسبت به آن چنان متعصب کند که فتیله ی چراغ دموکراسی و آزادی و دانش و پژوهش را پایین بکشند و هرکس به هرشکلی که شبهه ای در باور بنیادی شان ایجاد کند را ترور کنند ؟؟
    آیا وقت آن نرسیده که پیامبر و اولاد و اصحابش را از افلاک به زمین آورده و مورد واکاوی تاریخی و اجتماعی قرار داد و بجای شرح کرامات فانتزی و معجزات روایی ، به تبیین نقش آنها در جامعه پرداخت ؟؟
    مهدی محمدی
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام و عرض ادب
    1. شما اگر شیعه هستی و شبهه ای مدنظرت هست نمی توانی عقل، قرآن، سیره و اجماع نظر فقهای شیعه را قبول نداشته باشی، حتی اگر بهر دلیلی فقهای شیعه را قبول نداری قرآن، عقل و سیره اهل بیت عصمت و طهارت را باید قبول داشته باشی. از نظر شیعه براهین عقلی، سیره اهل بیت عصمت و طهارت و قرآن کریم معصوم هستند و بری از هر گونه خطا و اشتباه. اگر شما همچین اعتقادی ندارد در صف محبان می توانید باشید چرا که شیعه یعنی پیرو، کسی که پایش را دقیقا جای پای اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می گذارد بوضوح کسی که اعتقاد به عصمت ندارد پیروی بی چون و چرا نه تنها منطقی نیست که خلاف عقل و منطق نیز هست. بنابراین اگر شما قائل به عصمت نیستید و پیروی بی چون و چرا را هم درست نمی دانید جا دارد به شما تبریک بگویم لااقل در صف منطقیون هستید
    2. شما گفتید قرآن را قبول ندارید، یا حداقل گفتید که از قرآن برای من دلیل نیاور، کسی که قران را که کتاب مهین خوانند قبول ندارد چطور انتظار دارد مطلبی را از کتب تاریخی که به هزار و یک دلیل تحریف شده و اصلا هم گیریم تحریف نشده ولی شما کتابی را که در بین تمام مسلمانان واحد است، یک میلیارد و نیم اجتماع انسانی بر عظمت آن صحه می گذارند، در تمام ملل مسلمان آن را حفظ می کنند و مسابقات قرائت و مجالس ترتیل برگزار می کنند، دوست عزیز شما نه تنها داری دایره ی بحث را تنگ می کنی و خودت را از آفتاب محروم می کنی تا نتیجه دلبخواه خودت را بلکه در یک زمینه خاص که فکر می کنی در آن تبحر داری بگیری و پرچم پیروزی را علم کنی. علی ای حال دوست عزیز شرط مذاکره، شرط نگذاشتن است وانگهی که خودت هم به کتب مراجعه کردی، چطور است که از رو به رو شدن با قرآن واهمه داری؟
    3. در مورد فضیلت صحبت به میان آوردی اولا فضیلت به ریش نیست به سن هم نیست به این که مصلحت را فدای حق و حقیقت هم کنی نیست
    فضیلت دوست عزیز آن است که از شجره طیبه باشی، از کودکی در دامان پیامبر(ص) پرورش یافته باشی اولین کسی باشی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد به جای پیامبر (ص) در شبی که شمشیرها آخته است بر تختخوابش بخوابی و در همان شب که شما می گویی یار غار، یار غار همراه با پیامبر باشد و از ترس غالب تهی نکرده باشد
    فضیلت آن است که در احد با رشادت شمشیر بکشی فضیلت آن است که با عمرو بجنگی در حالی که غالب هستی و او تف به صورتت انداخته تو او را دعوت کنی به اسلام، فضیلت آن است که در خیبر را بکندی
    فضیلت آن است کیسه نان و خرما به دوش بکشی
    فضیلت آن است که اگر حاکم هستی نتوانی حتی ظلم به یک زن یهودی را در حکومت خودت روا ببینی و بگویی مسلمان اگر این ماجرا را بشنود و از درد بمیرد او را ملامت نکنید
    فضیلت آن است که فرقت شکافته در نماز است و بگویی فزت برب الکعبه
    فضیلت آن است که در نماز نگین انگشتری به سائل ببخشی
    نمی دانم شما با کدام اهل بیت عصمت و طهارت معاشرت داشته اید ولی توهین کردن به دیگران در سیره اهل بیت نیامده
    آنچه که آمده حرف از گذشت بوده و حسن اخلاق
    شما ببین پیامبر اکرم که اخلاقش سرآمد است شخصی گویا هر روز خاکستر بر سر و صورت پیامبر می ریخت روزی دید پیامبر غائب است پرسید گفتند مریض شده رفت به عیادتش
    4. در مورد اسکیمو و ژاپنی و این ها، دوست عزیز خدا خودش کریم است و عادل، ما در جایگاهی نیستیم که بخواهیم تعیین تکلیف کنیم در عین حال آنچه را که عقل و قرآن و احادیث بگویند ما رد نمی کنیم.

    با تقدیم گل دوست عزیز خندانک
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    با سلام مجدد به حضور گرامی دوستان و مهرداد عزیز و ارجمند
    تمامی این شبهات را مرحوم شهید مطهری در کتاب نظام حقوق زن مساله ی حجاب و دیگر آثار خود پاسخ داده است. از دیدگاه آن مرحوم رضوان الله تعالی علیه هیچ شبهه ای نیست که در باره ی اسلام مطرح شود و با تکیه بر بحث فطرت قابل پاسخ دادن نباشد . مساله ی تعدد زوجات، مساله ی ارث زن ، مساله ی شهادت زن و مسائلی از این دست را آن مرحوم مستدل و منطقی با تکیه و تاکید بر بحث فطرت و مباحث روانشناختی زن پاسخ داده اند و مخصوصا در امر تعدد زوجات و ازدواج موقت ایشان ثابت می کنند که جواز تعدد زوجات و ازدواج موقت حق زن است و اگر در دین اسلام تعدد زوجات و متعه تجویز نمی شد زنان از حقوق خود محروم می شدند و قدرت زن در انتقام گیری از جامعه در صورتی که حقی از او ضایع شود بسیار زیاد و وصف ناپذیر است. من خودم حدود بیست و پنج سال قبل مقاله ای نوشتم با عنوان 《 نظری به دقت پیرامون ازدواج موقت》 که در دو شماره در روزنامه ای به طبع رسید و در آن عمده ی این قبیل شبهات را پاسخ داده بودم .
    در اینکه فهم ما از دین و معارف دینی لازم است که منقح گردد و بروز باشد تردیدی نیست . ضمن این که استناد به تاریخ و مطالب تاریخی با توجه به اینکه تاریخ مشحون از داستان سرایی های کذب و اسرائیلیات است موجه به نظر نمی رسد.
    ما بخواهیم و نخواهیم ، بدانیم و ندانیم، پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت آن حضرت مظهر کمال و فضیلت هستند. در عین حال هیچ اشکالی هم ندارد و بلکه لازم و ضروری است که آن بزرگواران را از افلاک به زمین آورده و مورد واکاوی تاریخی و اجتماعی قرار دهیم . مقتضای اسوه و الگو بودن آنان همین است.
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    مهدی جان سلام
    اگر نتیجه را قبول داری میتوانی نتایج واپسگرایی را در خاورمیانه ببینی که هر کاری بخوای انجام بدی ، دین دخالت میکنه . میتوانی عملکرد افرادی که از فیلترهای عقیدتی عبور کرده و استخدام ادارات و ارگانها شدند ببینی و فساد گسترده ی اداری را ... و یا بگویی حاشا و کلا که دین فاکتور مناسبی برای جذب افراد نیست . یا اینکه به همان توجیه ترشیده ی تاریخی رجوع کنی که هنوز دین واقعی اجرا نشده .. و اینها فقط به اسم دینه .
    از طرفی چهل سال است که صدا وسیما در اختیار کامل دوستان است و الحمدالله هرسال بی اعتقادی ملت بیشتر و بیشتر میشود و مگر خواب باشید که متوجه اوضاع نشوید

    اینها که در مورد علی نوشتی صرفا روایات است که اگر قرار بر آوردن روایات باشد . در نقد این جناب روایات کم نیستند . و کی گفته که یک و نیم میلیارد نفر به صحت قرآن مومن هستند ؟؟ ایکاش فقط در میان مسلمانان آماری میگرفتند . و تازه اگر آمار طرفدار نشانه ی محق بودن است ، تعداد مسیحیان دو برابر است . ضمن آنکه این علی که مطابق سلیقه ی شیعیان به شکل اساطیر ساخته و پرداخته شده یحتمل در فهرست فضائلشان مهمان نوازی هم بوده و احیانا اگر کسی مهمان خانه اش بوده با روی گشاده استقبال نمودند . نظرت در مورد این فضیلت چیست ؟ و کدام یک از ما به این فضل نزدیکتریم شمای شیعه یا بنده ی کورد و بلوچ و عرب که سنی ام؟؟ ( دوستان این یک قلم بحث شخصی ما دو نفر است ) و بسیاری دیگر را میشناسم که در علم و حلم و شجاعت و نطق ومهربانی و فصاحت و ... اسطوره ی زنده هستند ، چه نیازی ست یکی را از هزارتوی تاریخ بیرون کشیده و خود را منتسب به او بدانم در حالیکه اینقدر رفیعش نمودیم که به گرد کفشش هم نمیرسیم . اسوه میخواهید ؟؟ چرا به اطراف خودتان سر نمیزنید ؟؟

    اسوه‌ ورزش
    اسوه شجاعت
    اسوه ی کار
    اسوه ی دانش
    و .....

    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    استاد عزیز ، بعید میدانم که کتابی جناب مطهری نوشته باشند و نخوانده باشم . قطعا اگر ملت قانع میشدند ، اینهمه رویگردانی و اعتراض و انتقاد نبود . اینها حرف مانا نیستند چرا که نه به شیوه ی ملاهای منبری که به روش های تحلیلی به خیلی از آنها جواب دادم . بلکه سوالات و حرفهای میلیونها میلیون نفر آدمند که دیندارها خونشان را در پیاله کردند . کاش مطهری و شریعتی آن کارها را نمیکردند و باعث اینهمه زحمت و ناامیدی و رنج و افسردگی و فقر و فساد نمیشدند . این بحثها را مطرح کردم که شاعران اینجا صدای مردم خیابانها باشند چرا که در برابر نسل های فردا شرمنده خواهیم شد
    مهدی محمدی
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    دوست عزیز مانا، پیامت را خواندم. پس تو آن تاریخی که خودت را خوانده ای هر طور که دوست داری قرائت کن و هر نتیجه ای که دوست داری از دل آن بیرون بکش.
    اما در مورد واپسگرایی، مطلقا همچین حرفی را قبول ندارم. نه تنها جامعه ما که همه جهان به سمت بیداری و آگاهی در حرکت است آیا شما انتظار مردم ایران به ظلم مشتی ملای فاسد خونخوار و مشتی سیاستمدار کثیف فقط به این خاطر که در اول نطق شان می گویند بسم الله الرحمن الرحیم ایضا در میان سخنان شان هم یکی دو بار اسم پیامبر رحمت ختمی مرتبت و مولا علی (ع) را می آورند تن بدهند؟ حاشا و کلا، مردم امروز دیندارتر از هر زمان اند چون بیدارترند چون در برابر ظلم ایستاده اند و مگر سیره اهل بیت عصمت و طهارت همین نبوده است.
    اما شما دوست عزیز، یادت باشد سفسطه و مغالطه با منطق و برهان فاصله بسیار دارد بنابراین هیچگاه بحث را شخصی نکن و هیچگاه از رفتار یک شخص یک نتیجه کلی را استخراج نکن چون خودت بهتر می دانی خطای یک نفر را نمی توان به پای یک جمع نوشت. وانگهی شیعه بودن تنها مبتنی بر معتقد بودن نیست بلکه معرفت و شناخت حقیقی هنگامی است که به زیور عمل آراسته شود و اگر چنین نبود دور این لاطالعات را خط بکش که وقت تلف کردن است.

    دوستدارت مهدی خندانک
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    همون دیگه .. گفتم لااقل تو دیگه از تشیع دفاع نکنی
    بعدش امیدوارم این بیداری ملتها ادامه پیدا کنه ، نسل ما که به اسم دین سوخت ، شاید نسلهای بعدی نفس راحتی کشیدند و به زور مجبورشان نکنند ویزای بهشت بگیرند
    مجتبی شفیعی (شاهرخ)
    مجتبی شفیعی (شاهرخ)
    حدود ۱ ماه پیش
    از مسند شاهان همان امد
    کز منبر ان علامه سر میداد
    یک روز اجباریست عمامه
    روزی عبا را میدهند بر باد

    شاید که نفرینی ته قصه است
    کین جا کلاغ هر روزه میمیرد
    شاید ز اجبارست کین کبری
    تسلیم را تصمیم میگیرد

    کاری ندارد فکر من با گل
    گلدان فقط زین خاک میروید
    با دست خون الوده یک مجنون
    هر شب خدایی تازه میجوید

    میترسم از تکرار این تاریخ
    چشمان تنگ و مشکی و ابی
    هر خر که اینجا میچرد از او
    گرمی نمیگیرد چرا ابی

    ..........
    سلام خواستم حرفی بزنم گفتم شعر بگم
    ......
    شاید نباید میتاخت
    انکه شمشمیرش قسطی است و
    اسبانش پا به ماه
    اما
    گاهی
    یادم میرود
    ...............ماه دور است از تیرس ماها.‌...


    ارسال پاسخ
    مهدی محمدی
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    دوست عزیز، مانای جان، از عمل خودم که دفاع نکردم خندانک خندانک
    مهدی محمدی
    مهدی محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    دوست عزیز، مانای جان، از عمل خودم که دفاع نکردم خندانک
    آرمین پرهیزکار
    حدود ۱ ماه پیش
    درود بر شما استاد حاج محمدی عزیز🌷
    حماسه ای مذهبی برپا کردید با قصیده تان بسیار بسیار عالی بود لذت بردم.

    گر تو این نامه زنی مهر ظهورش چه شود!!
    آن زمان عاشق این گل پی دلدار برفت

    حال اکنون به خودت آی که این راه تویی
    کن دعا چون که بدست خودمان یار برفت

    《عجل الله تعالی فرجه شریف》
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    آفرین بر نظر پاک خطاپوشت باد خندانک
    حضرت دوست جناب پرهیزگار. سلام و تبریک بمناسبت عید فطر. زنده باشید و سرافراز خندانک
    ارسال پاسخ
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    حدود ۱ ماه پیش
    دستمریزاد بر این توانایی
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک درود بر شما . سپاس حضرت دوست خندانک
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام مجدد
    تفسیر سنی ها از " ولایت " با تفسیر شیعیان متفاوت است . و البته بنده هم شبهای پیشاور و الغدیر و صحاح ششگانه و حتا کتاب " ثم اهدیتک " و " گفتمان شیخ و دکتر " را هم خواندم
    اونها بر اساس قرآن بحث میکردند .
    اما مشکل ما اینست که توهم استغنا داریم و فکر میکنیم قرآن برای همه ی امورات پاسخ دارد و دین را در همه چیز دخالت میدهیم . اگر بنده معتقد به قرآن نباشم ، چطور میتوانم از شما قبول کنم عدم دوست داشتن علی ، مساوی خریت است ؟؟
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود . مانای عزیز .
    نخست اینکه قرآن برای همه ی (( امور)) و نه(( امورات)) پاسخ دارد یا نه پاسخش آری و نه است که تفصیل آن مجال می طلبد
    دوم این که می فرمایید : (( . اگر بنده معتقد به قرآن نباشم ، چطور میتوانم از شما قبول کنم عدم دوست داشتن علی ، مساوی خریت است)) اولا : اعتراف ضمنی است بر اینکه اگر معتقد به قرآن باشید براحتی قبول می کنید که عدم دوست داشتن اهل البیت مساوی با خریت است ثانیا : پاسخ آن از طریق برهان فطرت امکان پذیر است. هر انسانی بالفطره دوست دار کمال و فضیلت و دوست دار صاحبان کمال و فضیلت است و نیز بالفطره منزجر از نقص و رذیلت و انسان های رذل است . اگر این گونه نباشد از سرشت انسانیت تهی گردیده و مسخ گردیده است. یعنی فقط شکل و شمایل انسان را دارد و قالب انسان را دارد اما سرشت و محتوای انسانیت را ندارد . در این امر هیچ تردیدی نیست. و در این که اهل بیت پیامبر انسان هایی با کمال و فضیلت هستند و بلکه با فضیلت ترین انسان ها هستند هم اگر چه امری نظری است و نه بدیهی اما اثبات آن بسیار ساده است و صرفا با شناخت آن ها هر انسان سلیم النفسی بدان اعتراف می کند. نتیجه کاملا روشن است .
    هر کسی هم که بدون شناخت با کسی دشمنی ورزد تکلیفش با انسانیت روشن است ببخشید که بسیار مجمل پاسخ می دهم چون معتقدم العاقل یکفیه الاشاره.
    ضمنا بحث ما فعلا ولایت نیست بلکه محبت است. لذا تفاوت تفسیر شیعه و سنی از ولایت دخلی در ما نحن فیه ندارد خندانک
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    بزرگوارم ... ظاهرا یکی از کامنتهایم را اینجا نوشتم
    آیا فضیلت تعریف یکسانی دارد که ما متوجه فضل پیامبر و اهلش باشیم؟ حتا با تعاریف جدید اخلاق بخصوص در حوزه ی زنان و کودکان ، بعید میدانم کسی معترف به فضل آنها باشد . بلکه نقدهای زیادی هم بر رفتار شان وارد کردند که جدای از صحت و سقم آنها ، دستکم گویای کثرت تعاریف از فضیلت است
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مانای عزیز
    بدیهی است که اگر انسان ها تعاریف متفاوتی از حقایق داشته باشند همه ی آن تعاریف نمی تواند صحیح باشد . تعریف و شناخت باید صحیح و درست باشد . هر انسانی مکلف است بدنبال شناخت صحیح و درست باشد نه شناخت غلط. تعریف و شناخت غلط اصلا تعریف و شناخت نیست.
    جمع بندی حضرتعالی از بحث جمع بندی دقیقی است
    مسعود میناآباد  مسعود م
    سلام
    درود بر شما که هر دو استادید و عزیز
    سعید پیوندی جامعه شناس و استاد دانشگاه در فرانسه
    مقاله ای نوشته است بر کار پژوهشی خانم‌ هاله وردی، تاریخ نگار اهل تونس،
    پیرامون زندگی پیامبر اسلام که خشم محافل دینی در برخی کشورها را نیز بر انگیخته که بطور خیلی خلاصه به استحضار میرسد

    آنهایی که در دایره بسته افکارو اعتقادات انحرافی خود چون خری درگل مانده و دست و پا میزنند ، نمیتوانند فضای لا یتناهی خارج از آن دا یره را ببینند واگر هم به فرض محال ببینند با همان لگد پرانی خود انکارش میکنند ، سروده معروف منتسب به مولانا
    " آنکس که نداند ونداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند "

    از دین و تاریخ آن چه می‌دانیم، دانش و باورهای ما از کجا آمده‌اند و اعتبار آنچه می‌دانیم و یا آنچه که پیرامون دین به ما گفته شده و می‌شود تا چه‌اندازه است؟ رابطه میان باورهای دینی و شناخت تجربی و علمی‌چیست؟ چرا و چگونه این باورها نزد بسیاری حقیقت یگانه و مقدس به شمار می‌روند، تعصب و «غیرت» دینی را سبب می‌شوند و دینداران نباید درباره آنها چند و چون کنند؟ چرا ادیان بزرگ یکتاپرست با وجود تکیه بر کتاب مقدس یگانه خود روایت‌ها و گرایش‌های بسیار متفاوت را در درون خود جا می‌دهند؟ اگر روایت‌های دینی وجه قدسی دارند چگونه می‌توان تنش تاریخی و درگیری‌های گاه خونین میان گرایش‌های درون یک دین را توضیح داد؟ در جنگ و نزاع بی پایان میان گرایش‌های دینی چه کسی نماینده حقیقت دینی است و چه کسی بر اصالت و مشروعیت آن مهر راستی و درستی می‌زند؟
    اگر در کشورهای با سنت تمدنی مسیحی از دو قرن پیش به این‌سو افکار عمومی‌ با نظریه‌های سنجشگرانه و کند و کاو درباره دین و مسائل دینی خو گرفته‌اند و در دانشگاه‌ها پژوهش‌های مستقل بروی تاریخ، فلسفه و جامعه شناسی دین امری رایج است،
    در کشورهای مسلمان نشین چون و چرا کردن درباره اسلام و تاریخ و روایت‌های آن کار چندان آسانی نیست و چماق تکفیر، خروج از دین و الحاد می‌تواند بر سر کسانی فرود می‌آید که بخواهند به این حوزه «ممنوعه» وارد شوند،
    تردیدی پیرامون حقیقت‌های دینی یگانه به خود راه دهند، آنها را به پرسش بکشند و یا بخواهند نوری بر گوشه‌های تاریک و ناشناخته تاریخ دین بیفکنند. این عدم تحمل حتا در میان گرایش گوناگون درون اسلام بویژه میان شیعیان و سنی‌ها هم وجود دارد و هر گروه به حقیقت یگانه خود دل بسته است و دیگری متفاوت را باطل می‌انگارد.
    دگماتیسم و تعصب دینی دنیای پیچیده تاریخ و روند‌های تاریخی ساخت و پرداخت باورهای دینی را به حقیقت‌ها و دوگانگی‌های متضاد ساده (شر و خیر، حق و باطل، گناه و صواب، کفر و ایمان) فرو می‌کاهند.
    روایت‌های ساده شده دینی که افراد برده ی بی چون چرای آن می‌شوند و دنیا را از پس عینک یک «حقیقت» بسته می‌بینند.
    رابطه مسلمانان سنی و شیعه با تاریخ اسلام و نوع برخورد با گذشته و زندگی و آثار شخصیت‌های دوران صدر اسلام یکی از گره‌گاه‌های آشتی آنها با تاریخ و درک باز و بدون تعصب این گذشته است.
    گویا این تاریخ قرن‌هاست گروگان خوانش یگانه و تقلیلی و روایت‌های رازآلود و اسطوره ای است که برای پرستش کورکورانه ساخته و پرداخته شده‌اند، ابدی و مقدسند،
    شناخت و دانش جدید اجازه و مشروعیت ورود به آنها را ندارند و کسی هم درباره آنها نباید شک و پرسش داشته باشد. بیهوده نیست که نه تنها بازاندیشی و پژوهش پیرامون مسائل دینی در بخش بزرگی از کشورهای مسلمان‌نشین با نوعی رکود و بن بست روبروست حتا کارهای پرشمار پژوهشی در کشورهای دیگر هم کمتر به قلمرو تمدنی مسلمانان راه پیدا می‌کنند.
    بخش اصلی منابع موجود بیش از صد سال پس از درگذشت پیامبر مکتوب شده‌اند، روایت‌ها گوناگون و متفاوتند و سرند کردن، داوری و یافتن داده‌های معتبر کار آسانی نیست. این پیچیدگی و دشواری در بعد منبع‌شناسی از جمله به این موضوع مهم باز می‌گردد که رویدادهای ماه‌های پایانی زندگی پیامبر اسلام نقش اصلی را در بوجود آمدن شکاف‌ها، جداسری‌ها و تنش‌های بعدی در میان مسلمانان بازی کردند. تنش‌هایی که در طول قرن‌ها بر روانشناسی و زندگی جمعی جامعه مسلمانان سایه افکنده و شکل‌گیری «امت اسلامی» یگانه را که آرزوی پیامبر هم بود ناممکن ساختند.
    در سال‌های اخیر بحث پیرامون تاریخ دوران آغازین اسلام و حتا متن قرآن و چگونگی پیدایی آن و بویژه رابطه این متن با خود پیامبر در ایران نیز گسترش یافته است. شماری از دین پژوهان، روحانیون و روشنفکران دینی در ایران نیز پا به میدان پرچالش این بحث‌ها و کندو کاوها گذاشته‌اند و از ورودی‌های گوناگون به خوانش دوباره تاریخ صدر اسلام روی آورده‌اند. این بحث‌های مهم در بستر فرهنگی جامعه ایران فقط اهمیت تئولوژیک (دین شناسانه) و تاریخی ندارند. پیش از این نیز بسیاری از پژوهشگران بویژه در غرب با مطالعه سنجشگرانه تاریخ دوران آغازین اسلام، آثار مهمی‌درباره زندگی پیامبر اسلام و تحلیل متون اصلی مذهبی را بوجود آورده‌اند که بخش بزرگی از آنها برای افکار عمومی‌کشورهای مسلمان نشین ناشناخته باقی مانده‌اند. ژاک برک پژوهشگر و اسلام شناس سرشناس فرانسوی زمانی از رابطه مشکل دار مسلمانان با تاریخ سخن گفته بود و ضرورت بازگشت به اسلام به مثابه امر تاریخی و پیوستن به تاریخ جهان ما.
    معنای سخن ژاک برک ضرورت بازخوانی دوران صدر اسلام بر بستر تاریخ آن زمانه و دنیای آن روز و کنارگذاشتن خوانش اسطوره ای ونگاه قدسی به حوادث آن دوره است. مقدمه کتاب بدرستی به سخن ارنست رنان اشاره دارد که محمد را مانند همه شخصیت‌های مهم دینی دیگر انسان متعلق به تاریخ زمان خود و تاریخ بشریت می‌دانست و بر آن بود که تاریخ اسلام باید از تله خوانش تقلیلی و یکسویه و یا باورهای قدسی شده رهایی یابد.
    کار پژوهشی خانم‌ هاله وردی، تاریخ نگار اهل تونس، پیرامون زندگی پیامبر اسلام که خشم محافل دینی در برخی کشورها را در پی آورده یکی از این نمونه‌هاست.
    از نظر نویسنده، مسلمانان از نگاه کردن در آئینه تاریخ واقعی خویش می‌گریزند و در این باور به سر می‌برند که گویا می‌شود همه تاریخ و حتا آینده را در اسطوره جاودانگی و معصومیت پیامبر اسلام و یا دیگرشخصیت‌های مهم صدر اسلام و باورهای دینی خلاصه کرد. تاریخی که بدون پرسش و بدون چند و چون کردن قرن‌هاست در صندوقی مهر و موم شده از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و نوعی روانشناسی جان سخت را شکل داده که گویا راه رستگاری بازگشت به سنت پیامبر و اجرای اصول و زیستن در حال و هوای آن زمانه است. خشک‌اندیشی و تعصب دینی، سماجت و میل بی پایان به بازگشت به «اصل»، به تجربه، سنت‌ها و آداب اولیه اسلام و باور به «جامعیت» و «خاتمیت» اسلام (شیعه یا سنی) از جمله پی آمد این نگاه به دین و تاریخ آن است. چنین روانشناسی و گرایشی در ادیان دیگر هم وجود داشته و هنوز هم در میان اقلیتی از پیروان آنها دیده می‌شود.
    اما بسیاری از پدیده‌های دوران ما از جمله نفوذ گسترده اسلام گرایی در اشکال گوناگون آن نشان و حکایت از حضور گسترده این ذهنیت در دنیای اسلام و افکار عمومی‌آن دارد. گویا آن چه که جوهر پیام معنوی اسلام را تشکیل می‌دهد همین باور بی خدشه به اصول اولیه و تکرار صوری و بازتولید اصیل آداب و رسم‌هایی است که به آن دوران تعلق دارند.
    به این گونه است که در قرن بیست یکم کسانی با سماجت و با رجوع به قواعد و متون دینی و یا سنت پیامبر می‌خواهند به سبک و سیاق حجاز قرن هفتم و به نام دین و خدا قصاص و سنگسار کنند، گناهکار را در ملاء عام تازیانه بزنند، چند همسری مردان را مشروع بدانند و یا بر حجاب اجباری زنان پافشارند. برای آنها اصول دینی زمان و مکان ندارند و دینداری ناهمساز با زمانه هم پرسشی را در میان آنها برنمی‌انگیزد. گویی در این سبک و فرهنگ دینداری جای هدف و وسیله عوض می‌شود و این پایبندی صوری و ابزاری به اصول دینی با هدف جلب رضای خدا و رفتن به بهشت (و نه معنای مناسک و رابطه آنها با معنویت در دنیای امروز) است که رستگاری در این و آن دنیا را برای مومنان به ارمغان می‌آورد.
    گسترش بحث سنجشگرانه پیرامون تاریخ صدر اسلام، کیستی و زندگی پیامبر و یا دیگر شخصیت‌های اصلی دینی و نیز واکاوی متون مقدس و راستی آزمایی متون و باورهای تاریخی ادیان همه و همه می‌توانند نقش مهمی‌در کاستن تعصب‌ها و نگاه بسته و یکسویه به دین و تاریخ و شخصیت‌های آن و نیز گسترش نسبی گرایی و رفرم دینی بازی کنند.
    مخالفت شدید و بر آشفتگی نهادهای رسمی‌ دینی با این بحث‌ها و باز شدن صندوق رازها، ناشناخته‌ها و بدفهمی‌های تاریخی هم جای شگفتی ندارد. چرا که نهادهای محافظه کار دینی و سیاسی نه تنها نمی‌خواهند انحصار حقیقت دینی از دست آنها خارج شود که هر نوع بحث سنجشگرانه و نقد گذشته و بازخوانی تاریخ را هم به معنای کاسته شدن از نفوذ دین و نهادهای دینی و کم شدن دلبستگی و ایمان یکسویه به دین تلقی می‌کنند.
    ومن الله التوفیق
    ارسال پاسخ
    اميرحسين علاميان(اعتراض)
    سلام به جناب حاج محمدي نبض قلمتان سبز

    و سلام به جناب مينااباد انديشمند و عزيز
    حرف دل مرا هم به نوعي زديد، به قل معروف: خوشا انسانيت و عشق خوشا حق الهي تمام.
    اصلا علاقه اي به شركت در اين مباحث نداشته و ندارم چون نتيجه اش مشخص است
    اما كامنت شما را خواندم و بايد يگويم اين درست است. خندانک
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    از آشنایی با شما خوشوقتم مسعود جان
    و خوشحالتر اینکه آگاه هستید و طرحی نو در دلت داری
    مجتبی شهنی
    حدود ۱ ماه پیش
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    سلام
    خدایا :
    به ما دلی پر مهر
    زبانی نرم و
    نیتی خیر عطا کن
    تا در پناه امن تو
    به اوج آرامش برسیم
    *عید سعید فطر برشما و خانواده محترم مبارکباد🌸🌿*
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    آمین یا ربّ العالمین
    خندانک سپاس حضرت دوست خندانک عید شما نیز مبارک خندانک
    سربلند باشید خندانک
    ارسال پاسخ
    ایمان اسماعیلی (راجی)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و ادب و احترام و درود بر توانایی استاد عزیز و توانمندم جناب حاج محمدی عزیز و گرامی خندانک خندانک
    عیدتان مبارک خندانک خندانک خندانک
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام علیکم حضرت دوست. زنده باشید و سپاس فراوان خندانک
    ارسال پاسخ
    حدیث عبدلی (یارا)
    حدود ۱ ماه پیش
    در اَحــَدِیــَّت ڪــســے نــیــســت همــانــنــدِ او

    در صــَمــَدِیــَّت فــقــط اوســت ڪــه هســت اســتــوار

    🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸



    ســلــام و عــرض ادب و احــتــرام

    جــنــاب حــاج مــحــمــدے گــرانــقــدرم

    ســپــاس گــزارم از شــمــا ڪــه شــعــر هاے نــابــے

    را بــه اشــتــراڪ مــے گــذاریــد

    ڪــه بــا خــوانــدن آن حــال دل ها خــوبــ

    مــے شــود

    بــے شــڪ صــفــحــه ے شــمــا آمــوزشــگــاهے ســت

    بــراے آمــوخــتــنــ...💐💐


    ســایــه تــان مــســتــدام

    و

    قــلــم زریــن تــان همــیــشــه نــویــســا


    🌿
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک درود سرکار عالی را خندانک ممنون و سپاسگزارم نظر لطفتان را. زنده باشید و شادکام و سربلند و پیروز. خندانک
    ارسال پاسخ
    محمد رضا خوشرو
    حدود ۱ ماه پیش
    درود فراوان
    واقعا عالی بود
    و ناب


    بسیار عالی


    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    خندانک سلام حضرت دوست . و سپاس خندانک
    ارسال پاسخ
    مجید قلیچ خانی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود شاعر گرانقدر و ادیب و فهیم جناب ابراهیم حاج محمدی،گمان میکنم اگر جوری این الحمار رو به کسی نسبت نمیدادین چه آنکه مولای متقیان را میشناسد و چه آنکه نمیشناسد آبروی عقیده ی خود را محترم تر میشمارید،و البته طرح مسئله ی شناخت فضیلت را اگر بدون شخص مشخصی و با طرح اصالت فضیلت بیان بنمایید از ایجاد تنش در هنر زیبا و خالص و قابل احترامتان دوری میشود...
    در اینکه فضیلت خود چیزیست که علی (ع) هم دنبال او بود شکی ندارم و به نظر این حقیر حقیقت و اصالت فضیلت بزرگتر از انحصار در حتی علی (ع) است آنچنان که حقیقت هنر در هنرمندان منحصر نمیشود...
    حال اگر هنرمند ترین انسان را نشان کنیم باز بین آن دو تفاوتی بسیار بزرگ است.
    در نهایت به نظر این خادم انصاب کلمه ی الحمار خوش ننشسته در شعر شما.
    ارادت دارم خدمت شما خندانک
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود دوست عزیز
    آنچه در بیت مورد اشاره اتفاق افتاده است مستند به قرآن کریم است:
    به این دو آیه توجه کنید:
    ۱- ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا《 الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى》 وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
    ۲: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.
    بدیهی است که هر کس آیه ی نخست را عمل نکند آیه ی دوم در مورد او صدق می کند.
    علاوه بر این، به استدلال عقلی از طریق برهان فطرت هم اگر به کامنت های ذیل این سروده دقت کرده باشید، اثبات کرده ام. لذا هیچ ایرادی در این بیت نیست.
    علی و بطور کلی اهل البیت عین فضیلت اند. نه این که صاحب فضیلت باشند. بنابر این، این که می فرمایید《 اصالت فضیلت بزرگتر از انحصار در حتی علی است》 از نظر کسی که بر خلاف اعتقاد شما ، اهل البیت را عین فضیلت می داند درست و موجّه نیست. خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    مجید قلیچ خانی
    مجید قلیچ خانی
    حدود ۱ ماه پیش
    درود مجدد... خندانک
    آیا خود حضرت در زندگی و نهج البلاغه ی ارزشمندشان کسانی را که نشناختنش الحمار خطاب میکردند؟
    همانطور که خود اسلام و قرآن بارها و خود حضرت به کرات در پراگماتیک و عمل گرایی تاکید داشتند
    فکر میکنم بهتر است همانند خود حضرت مولا رفتار کنیم و دیگران را الحمار خطاب نکنیم خندانک
    بحث من تمام است و آرزوی سلامتی و سعادت برایتان دارم بزرگوار و معلم ارزشمند خندانک خندانک خندانک
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام محید جان ... بر حسب همین روایات علی در جنگ صفین فرمان داد انها که قرآن بر نیزه داشتند را هم بزنند .. منم همین کار رو کردم
    مشکل ما با همین کتاب است که چنین مجوزهایی صادر میکند . و از دل همین برداشتها طالبان و داعش و القاعده و بوکوحرام و حزب الله و حشد الشعبی و همین دوستان نازنین مان ظهور میکنند که دو دقیقه در خاورمیانه آرامش و آزادی برقرار نشده
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    دوست عزیز و ارجمند
    اولا : وقتی قرآن کریم که تنها مرجع و منبع دینی مورد اتفاق همه مسلمانان است عده ای را چهار پا و بلکه بدتر از چهارپا توصیف کرده است شما دنبال این هستید که علی علیه السلام چنین کاری را کرده است با نکرده است ؟ یعنی علی علیه السلام در نزد شما اعتبارش از قرآن بالاتر است ؟
    ثانیا : گیریم علی علیه السلام یا هیچ یک از اهل البیت علیهم السلام کاری را نکرده باشند این واقعا برای شما ملاک عدم جواز آن کار است ؟ مثلا به فرض (( تاکید می کنم به فرض)) اگر علی علیه السلام در طول عمرش گوشت ماهی یا میگو نخورده باشند آیا شما گوشت ماهی و میگو را حرام خواهید دانست ؟
    ثالثا اگر حدیث یا روایتی برای شما آورده شود که یکی از امامان علیهم السلام رکیک ترین الفاظ را نسبت به دشمنانشان بکار برده اند مدرک و سند نخواهید خواست ؟ و در صورت ارائه مدرک و سند آن، دنبال بهانه ی دیگری برای نپذیرفتن امری که کاملا بدیهی است و مستدل نمی گردید ؟ این سخن امام حسین علیه السلام است در باره ی ابن زیاد :
    ((ألَا وَ إِنَّ الدَّعِی ابْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ مِنَّا بَینَ اثْنَتَینِ بَینَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهَاتَ مِنَّا الدَّنِیئةُ))
    می دانید یعنی چه ؟ اگر کسی همین عبارت را در باره من و شما بگوید گردنش را نمی زنیم ؟
    قرآن کریم هر انسان نفهمی را پست تر از چهارپایان توصیف کرده است . قرآن کریم آنانی را که کتاب آسمانی ای دارند و بدان عمل نمی کنند خر توصیف کرده است . آنوقت شما دنبال این می گردید که علی علی السلام چنین کرده است یا نکرده است ؟ بروید نهج البلاغه ی حضرت علی علی السلام را حد اقل یک دور کامل بخوانید شمایی که مشتاقید بدانید علی علیه السلام چه کاری را کرده و چه کاری را نکرده است .
    پاسخ به نظر مجید قلیچ خانی
    ارسال پاسخ
    سيد هادی حسینی(هادی)
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام وعرض ارادت خدمت استاد حاج محمدی عزیز و همه دوستان شعر ناب
    ضمن تحسین وتقدیر عقاید حضرت عالی که بر گرفته از حس زلال اسلام نبوی و سیره علوی است در رد نظرات وعقاید استاد مانای عزیز ضمن احترام کامل به ان عزیز هیچ تردیدی نیست هرچند انسانها با هر نظر و عقیده ایی محترمند و به استناد ایه کریمه( لا اکراه فی الدین .....) اجباری در پذیرش دین ومکتب و عقیده ایی نیست ولی بر انسان واجب است تا نسبت به آنچه قرار است بپذیرد در مسئله به این مهمی خوب است تحقیق کند اینکه مانای عزیز استناد می کند به زرتشت و دیگران همه اینها برای همه ما مقدسند ولی با اندکی مطالعه در سیر تکاملی آیین توحیدی به خوبی روشن است همه پیامبران موحدند و هر پیامبری ادامه دهنده و تکمیل کننده را ه پیامبر قبلی بوده اند و پیامبر خاتم ص تکمیل کننده این دین توحیدی است و تکمیل کننده این رسالت عظیم بلا شک حضرت امیر ع و ائمه هدا بوده اند و هست به امید ظهور اخرین ذخیره الهی لیکن موضوعی که به نظر بنده امد تا خدمتتان عرض کنم و خود پیامبر و امامان معصوم نیز موکدا ً به ان تاكيد كرده اند حفظ وحدت و عدم اهانت به مقدسات دیگر ادیان است البته در كنار آن قرآن كريم بحث و گفت‌و‌گو درباره اعتقادات و اديان را مجاز شمرده و اين مسئله را تاييد می‌كند. به عبارتی قرآن و آموزه‌های اسلام ميان بحث و گفت‌وگوی علمی و رد و يا تأييد عقايد و اديان با اهانت به آنان خط فاصله‌ای كشيده است و حتی اهانت به اديان غير توحيدی و يا بت‌پرستی را نيز نفی كرده است.
    در اين ميان آياتی از قرآن به وضوح بحث عدم توهين به اعتقادات افراد از يك سو و شنيدن حرف و سخن ديگران و بحث و گفت‌وگوی مستدل را بيان كرده‌اند كه اين نشان‌دهنده تأكيد اسلام بر احترام به اعتقادات ديگران از سوی مسلمانان به عنوان يكی از حقوق اساسی انسان‌ها بر يكديگر است.
    قرآن كريم در آيه ۱۰۸ سوره انعام می‌فرمايد: «وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ». و آنهایى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد.
    در اين آيه صريحا خداوند فرموده است كه به اعتقادات ديگران توهين نكنيد و همانطور كه مشخص است اين عدم توهين فقط مختص به اديان توحيدی نيست بلكه شامل اعتقادت الحادی نيز می‌شود و بت‌پرستان را نيز شامل می‌گردد. زيرا توهين به اعتقادات ديگران سبب می‌شود كه آنان نيز به اعتقادات ما نيز توهين كنند و از آنجا كه ما معتقد به اسلام هستيم همواره بايد باب گفت‌وگو و بحث علمی با معتقدان و پيروان اديان توحيدی و غير توحيدی را باز بگذاريم.
    اين آيه به وضوح نشان می‌دهد كه دين مبين اسلام تا چه اندازه به پاسداری از اعتقادت و حقوق انسان‌ها تأكيد دارد و مسلمانان را از توهين و جسارت به آن بازمی‌دارد به گونه‌ای كه در آيه ۸ سوره مائده می‌فرمايد: «وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى». نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است.
    اين آيه نيز نشان از نگاه قرآن به انسان بما هو انسان دارد. يعنی از نگاه اسلام حتی بايد نسبت به دشمن، ملحد و ... با عدالت برخورد كرد و كرامت انسانی وی را در نظر گرفت و در ادامه اين‌گونه رفتار نزديك به تقوا دانسته شده است و خداوند مسلمانان را از عدم رعايت آن بر حذر داشته است.
    لذا با عرض پوزش از محضر ان استاد عزیز شایسته تر بود شعری با این محتوای غنی سرشار از اعتقادات راسخ و راستین که به حقیقت سعادت انسان را به دنبال خواهد داشت با ان کلمه تحریک بر انگیز حاشیه ساز نمی شد و موجب رنجش مانای عزیز هم نمی شد و این نکته هم برای دوست عزیز جناب مانا قابل تامل باشد که دنیای مادی ما در همه زمینه ها از از قبیل علم . صنعت و تکنولوژی و غیره از طریق سیر تکاملی به این مراحل رسیده است و مساله به این مهمی می بایست به صورت دقیق تر و فنی تر مورد مطالعه قرار گیرد باز هم از حضور هر دو استاد عاجزانه پوزش می طلبم
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و از شرکت شما در بحث ممنونم
    قصد من هم کوبیدن اعتقادات نیست . بلکه معتقد به واکاوی عقایدی هستم که قرنهاست با آن خو گرفته ایم . و برهان فطرت هم در هیچکدام از مباحث تئوریک دنیا مورد استناد قرار نمیگیرد . چون فطرت ها یکسان نیستند . کمالگرایی البته در همه هست اما هرکس از آن تعبیری دارد . و نمیتوان روی فطرت حساب ویژه باز کرد . ایکاش بحث ما حضوری بود چون سایت محدودیتهایی بهرحال دارد .
    کماکان دستبوس همه ی دوستانم و امیدوار که روزی دریابند با حذف دین از بسیاری مولفه ها ، نه تنها اتفاق بدی نمیفتد بلکه به ترقی جامعه کمک خواهد کرد . چون ظاهرا دین مدیر خوبی برای جوامع بشری نبوده و متولیانش انرا دکان کردند
    و راستی در این سایت امیدوارم روزی فرخی یزدی ها دوباره زنده شوند . که هنگامه تنگ است .
    ارسال پاسخ
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مهرداد عزیز و گرامی
    حتما کتاب فطرت استاد مطهری را بخوان واگر خوانده ای دوباره بخوان تا دریا بی امور در همه ی [[انسان ها] یکسان است . و به تفسیر آیه ی شریفه [[فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ]]مراجعه کن
    ابوالحسن انصاری (الف رها)
    حدود ۱ ماه پیش



    سلام و ارادت
    جناب استاد حاج محمدی عزیز ....
    بسیار عالی ...
    دست پر مهر تان درد نکند..
    طاعات شما قبول ان شا الله ...عیدتان مبارک خندانک خندانک



    مهرداد مانا
    حدود ۱ ماه پیش
    سلام و از شرکت شما در بحث ممنونم
    قصد من هم کوبیدن اعتقادات نیست . بلکه معتقد به واکاوی عقایدی هستم که قرنهاست با آن خو گرفته ایم . و برهان فطرت هم در هیچکدام از مباحث تئوریک دنیا مورد استناد قرار نمیگیرد . چون فطرت ها یکسان نیستند . کمالگرایی البته در همه هست اما هرکس از آن تعبیری دارد . و نمیتوان روی فطرت حساب ویژه باز کرد . ایکاش بحث ما حضوری بود چون سایت محدودیتهایی بهرحال دارد .
    کماکان دستبوس همه ی دوستانم و امیدوار که روزی دریابند با حذف دین از بسیاری مولفه ها ، نه تنها اتفاق بدی نمیفتد بلکه به ترقی جامعه کمک خواهد کرد . چون ظاهرا دین مدیر خوبی برای جوامع بشری نبوده و متولیانش انرا دکان کردند
    و راستی در این سایت امیدوارم روزی فرخی یزدی ها دوباره زنده شوند . که هنگامه تنگ است .
    ابراهیم حاج محمدی
    ابراهیم حاج محمدی
    حدود ۱ ماه پیش
    مهرداد عزیز و گرامی
    حتما کتاب فطرت استاد مطهری را بخوان واگر خوانده ای دوباره بخوان تا دریا بی امور فطری در همه ی [[انسان ها] یکسان است . و به تفسیر آیه ی شریفه [[فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ]]مراجعه کن
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0