سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 29 خرداد 1400
  • درگذشت دكتر علي شريعتي، 1356 هـ ش
10 ذو القعدة 1442
    Saturday 19 Jun 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      شنبه ۲۹ خرداد

      در جستجویِ راهت

      شعری از

      ابراهیم حاج محمدی

      از دفتر عاشقانه ها و عارفانه ها نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۲۵ شماره ثبت ۹۸۴۱۰
        بازدید : ۱۱۴۵   |    نظرات : ۱۰۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر ابراهیم حاج محمدی

      به حالِ خود وا نمی گذارد جنونم از عشقِ رویِ ماهت
      گذشته عمرم- به باطل امّا نه- بلکه در جستجویِ راهت
       
      چه بی محابا گذشته ام از خودم به امّیدِ این که روزی
      در آورم سر مگر که ای عشقِ آتشین از گلویِ چاهت
       
      چگونه دریابی ام توئی که نَبُرده ای  بویی از  مشقّت
      نَفَس پی افتاده استَم  از بس دویده ام رو به سویِ جاهت
       
      دلا نپرهیزی از گدائیِّ عشقِ پاکی که آسمانی ست
      که لذّت از نشئگی بَری، می، اگر دهند از سبویِ شاهت
       
      خوشا به حالت فراغ بالی و بی خبر از غمی که دارم
      نَکَنده بنیادِ هستی آری سرشکِ بی رنگِ مویه، گاهت
       
      خلوصت است از منیّت ای دل عیارِ مستی و عشق تنها
      چه جز مَنِیَّت مگر شود در  طریقتِ عشق پویه کاهت؟
       
      گریستی تا عیان کنی ماتمی که در سینه ات نهان است
      چون آفتابی نمی شود جز به گریه راز مگویِ آهت
       
      تو دلستانی دلت تهی از نشاط آنی مباد هرگز 
      سر از لحد در بیاورد هر که هست بی رنگ و روی خواهت
       
      به حالِ خود وا نمی گذارد جنونم از عشقِ رویِ ماهت
      گذشته عمرم- به باطل امّا نه- بلکه در جستجویِ راهت
      ۸
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۰
      به نام آفریدگار قلم و اندیشه.

      درودها استاد فاخرسرا

      مانند همیشه غزلی ناب و فاخر را به اشتراک گذاشتید و تا جایی که وقت اجازه داد و دیدگاه کاربران را خواندم، متوجّه شدم که دوستان؛ به‌ویژه جناب هداوند پیرامون محاسن آن مطالبی را نگاشته‌اند.


      فقط سه نکته:

      _به نظرم از حرف اضافه‌ی (از) زیاد استفاده نموده‌اید. به جز یک بیت، در بقیه‌ی ابیات، و اکثر مصراع‌ها این حرف کاربرد یافته است؛ مثلا آنجا که در یک مصراع، دوبار این حرف را مورد کاربرد قرار داده‌اید و فرموده‌اید:
      که (لذّت از) نشئگی بَری، می، اگر (دهند از) سبویِ شاهت
      به نظرم می‌شد گفت:
      که (لذّتِ) نشئگی بَری، می، اگر دهند از سبویِ شاهت



      _پیرامون واژه‌ی (منیّت) که به معنای: خودخواهی؛ خودپسندی؛ تکبر و نخوت است، درست است که این واژه در منابع متعددی؛ از جمله تذکرةالاولیاء و مرصادالعباد آمده است؛ امّا با توجّه به این‌که مصدر جعلی‌ای است که از ضمیر فارسی (من) + پسوند (یت) عربی ساخته شده است، بهتر نیست که تا می‌شود از کاربرد آن پرهیز شود؟


      _ پیرامون چالشی که در صفحه‌‌ی پربارتان برگزار نموده‌اید، سه بیت مجزا گفته‌ام. ذیلا می‌آورم و مشتاقم بدانم پاسختان چیست؟
      پیشاپیش اشاره می‌کنم که من نیز حرف اضافه‌ی (از) را به کار برده‌ام؛ امّا نه به‌شدّت جناب‌عالی که تقریبا در تمام مصراع‌ها استفاده نموده‌اید و دیگر این‌که سروده‌های من، تک‌بیتهایی جدا هستند و نیز استفاده از آنها نقشی در اختیارات وزنی و ساختنِ وزن ندارد.

      ۱_
      نبوده‌ای، گر چه آفتابی، گهی میانِ سمای جانم
      دلم ولی، قصّه گفته از، آفتابِ روی نکوی تاهت
      تاه: تک. (در اینجا خاص و منحصر به فرد)


      ۲_
      نگو نخوان قصّه از نهانِ دلی که سرگشته گشته هردم
      چرا که خواهد، جنونِ جانم، تو را، چنان آرزوی داهت
      داه: کنیزک؛ پرستار.
      *البته اگر این بیت در غزلی بود که در آن، حرف (از) را زیاد مورد استفاده قرار داده بودم، برای کاستن از تکرارِ (از) مصراع نخست آن را بدین شکل می‌آوردم:
      نگو نخوان قصّه‌ی نهانِ دلی که سرگشته گشته هردم


      ۳_
      مدام در سینه‌ام روان گشته حسرتِ آبِ چشمه‌ی مهر
      منم همان تشنه‌ای که دارد میانِ جان آرزوی باهت


      انشالله پاسختان را خواهم خواند و خواهم آموخت.
      زلال اندیشه‌تان هماره جاری🌺
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۱۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۰:۰۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۱۴
      الهه ی احساس خانم حکیمی بافقی گرامی سلام بر سرکار عالی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک این کف مرتب اولا بخاطر موفقیت سرکار عالی در تصاحب چاپ نفیسی از دیوان حضرت بیدل است. منتظرم که شماره ی اینجانب را از جناب سلیمی بنی گرفته و از طریق پیامک یا واتساپ و تلگرام آدرس بدهید تا به حضور گرامی سرکار عالی ارسال کنم.
      ثانیا: در مورد منیّت اگر چه حق با شماست لیکن کثرت استعمال آن در متون ادبی در حدی است که اشکال مورد نظر شما را قابل اغماض می کند . سنایی گفته است:
      پیری که از مقام منیت تنش جداست
      پیری که از بقای بقیت دلش بریست
      و عطار گفته است:
      هم منیت در هویت باخته
      سرمدی در سر مدیت تاخته
      و الی ماشا الله.....
      در مورد تکرار [[ از]] نیز گمان نکنم در حدی باشد که ملال آور باشد .
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۲:۲۹
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و دلنشین بود
      موثر و پر معنی
      ایام شهادت مولایمان تسلیت خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۳۱
      خندانک درود و سپاس فراوان حضرت دوست خندانک زنده باشید خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۴۶
      "به حالِ خود وا نمی گذارد جنونم از عشقِ رویِ ماهت
      گذشته عمرم- به باطل امّا نه- بلکه در جستجویِ راهت

      چه بی محابا گذشته ام از خودم به امّیدِ این که روزی
      در آورم سر مگر که ای عشقِ آتشین از گلویِ چاهت

      چگونه دریابی ام توئی که نَبُرده ای  بویی از  مشقّت
      نَفَس پی افتاده استَم  از بس دویده ام رو به سویِ جاهت

      دلا نپرهیزی از گدائیِّ عشقِ پاکی که آسمانی ست
      که لذّت از نشئگی بَری، می، اگر دهند از سبویِ شاهت

      خوشا به حالت فراغ بالی و بی خبر از غمی که دارم
      نَکَنده بنیادِ هستی آری سرشکِ بی رنگِ مویه، گاهت

      خلوصت است از منیّت ای دل عیارِ مستی و عشق تنها
      چه جز مَنِیَّت مگر شود در  طریقتِ عشق پویه کاهت؟

      گریستی تا عیان کنی ماتمی که در سینه ات نهان است
      چون آفتابی نمی شود جز به گریه راز مگویِ آهت

      تو دلستانی دلت تهی از نشاط آنی مباد هرگز 
      سر از لحد در بیاورد هر که هست بی رنگ و روی خواهت

      به حالِ خود وا نمی گذارد جنونم از عشقِ رویِ ماهت
      گذشته عمرم- به باطل امّا نه- بلکه در جستجویِ راهت"



      با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
      و با عرض سلام خدمت همه‌ی دوستان این محفل

      مقدمه:
      شروع مطلب برایم سخت بود که آیا متاسف باشم از اینکه آثاری اینچنین استخوان‌دار معدود خواننده دارند؛ یا اینکه متعجب باشم از این اقبال و یا شاید هیچکدام... از سویی مطمئن بوده و هستم که این آثار هماره مخاطب خود را هر چند شاید معدود، اما داشته و دارد. غزل و هیبتِ ابیات آن برای برخی از خوانندگانِ عزیز، ثقیل و غریب می‌نماید. عدم آشنائیِ خواننده با وزن و آهنگ عروضی از یک سو؛ و راحت‌طلبیِ خواننده‌ی امروز از سوی دیگر، از جمله مواردی‌ست که موجب می‌شود لذت خواندنِ آثاری اینچنین از دست برود.

      و اما غزل فاخر استاد ابراهیم حاج‌محمدی عزیز با عنوان "در جستجوی راهت" یکی دیگر از آثار ارزنده‌ی ایشان را میخوانیم با آهنگِ دلنشین؛
      "مفاعِلاتُن مفاعِلاتُن مفاعِلاتُن مفاعِلاتُن" در بحر "کامل مُثمَّنِ مُرَفّلِ موقُوص"
      که می‌نوازد گوش سر و گوش دل را تا به مصداق این آهنگِ زیبا بیتی را به سلیقه‌ی نگارنده تقطیع کنیم تا آنچه که عرضه می‌شود برای علاقمندان عروض و دوستدارانِ این آهنگ، ملموس‌تر باشد.
      "دلا نپرهیزی از گدائیِّ عشقِ پاکی که آسمانی ست
      که لذّت از نشئگی بَری، می، اگر دهند از سبویِ شاهت"
      د لا نَ پَر هی/ زِ یَز گِ دا ئی/ یِ عش قِ پا کی/ کِ آ سِ ما نیست
      کِ لَذ ذَ تَز نش/ ءِ گی بَ ری مِی/ اَ گَر دَ هَن دَز/ سَ بو یِ شا هَت
      و چقدر دقیق! بدون جابجائیِ حتی یک هجا.
      با این مختصر معنا که؛
      ای دل اگر مِی از سبوی شاه(معشوق و محبوب ازلی و ابدی) به تو بدهند، فی‌الواقع اگر این بخت نصیب تو بشود، از این گدائی دست نمی‌کشی چرا که مدام از لذت این عشق مست و نشئه‌ای و یا از این مستی و نشئگی لذت مدام می‌بری.
      و اگر سرودِ "امداد"؛
      "الا که داری/ ز فیض باری/ توان و قدرت/ به جسم و جان
      بیا به امدا/دِ ناتوانان/ به شُکر بازو/ی پُر توان"
      (که بر همین وزن سروده شده است تنها با یک هجای محذوف) را با صدای جناب "گلریز" شنیده باشیم؛ متوجه می‌شویم که غزل علاوه بر مفهوم و محتوای زیبائی که دارد؛ آهنگِ آن نیز آنگونه که در نگاه اول می‌نماید، غریب و نا آشنا نیست بلکه بسیار خوش و دلنشین است.
      ذوقافیَتَین:
      صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ذوالقافیتین نزد بلغاء عبارت است از تشریع و آن آن است که شاعر شعر خود را بر دو قافیه بنا سازد بر دو وزن از بحور یا بر دو گونه از بحر واحد. چنانکه در لفظ تشریع گذشت لکن در جامع الصنایع و مجمع الصنایع میگوید که ذوقافیتین آن است که شاعر در بیتی رعایت دو قافیه کند و هر دو را در پهلوی یکدیگر بیاورد.
      لذا یکی دیگر از زیبائی‌های این غزل دو قافیه‌دار بودن آن است.
      رویِ ماهت. جستجویِ راهت
      گلوی چاهت
      سوی جاهت
      سبوی شاهت
      مویه گاهت=مویِ گاهت
      پویه کاهت=پویِ کاهت
      مگوی آهت
      روی خواهت
      جستجوی راهت
      یکی از ویژگی‌های غزل یا بهتر، یکی از زیبائی‌های غزل آن است که گوشِ مخاطب بعد از یک فاصله‌ی زمانیِ مقرر(شنیدنِ یک بیت) آهنگِ ردیف و قافیه را می‌شنود. این فاصله به قاعده‌ایست که قبل از آنکه آهنگِ قافیه و ردیفِ بیتَ قبل از طنین بیفتد، قافیه و ردیف بیت بعد تکرار بشود. به زعم بنده اگر این فاصله به قاعده نباشد، شاید آن لذتی که از شنیدن ابیاتِ یک غزل انتظار می‌رود، دست نمی‌دهد و یا غزل رخ نمی‌دهد.
      امروزه غزل‌های زیادی می‌خوانیم با مصاریع نسبتا بلند که در برخی از این آثار تطویل مصاریع ناشیانه شکل می‌گیرد و نتیجه می‌شود همانی که نباید.
      در این غزل همانطور که در شرح آمد، هر مصراع - طبق قاعده - از تکرار چهار بار رکن "مفاعلاتن" شکل گرفته است. اما این رکن به سببِ پنج هجائی بودنش، مصاریع را کمی طویل کرده است. اینجاست که باید چشم و گوش به هنرنمائی یک شاعرِ چیره‌دست بدوزیم. وجود قافبه‌ی دوم و آهنگِ آن، فاصله‌ی زمانیِ چند‌هجائی را کوتاه می‌کند و انتظار مخاطب و شنونده‌ی غزل را به زیبائی برآورده. به همین لطافت، لذتی که از خواندن ابیات این غزل انتظار می‌رود، به غایت دست می‌دهد.
      ردالمطلع:
      در عرف ادب آن است که مصرع اول یا دوم از مطلع غزل یا قصیده در مقطع آن تکرار شود که در این غزل مطلع و مقطع یکی‌ست که همه‌ی ابیات این غزل را در بین گرفته است؛
      "به حالِ خود وا نمی گذارد جنونم از عشقِ رویِ ماهت
      گذشته عمرم- به باطل امّا نه- بلکه در جستجویِ راهت"



      با احترام خندانک
      ابراهیم هداوند
      ۱۴/ اردیبهشت/۱۴۰۰
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۴۲
      سلام بر ابراهیم مهربان
      هرکجا مطلب و کامنت می‌نگارید قطعا باید به سراغش رفت و خواند و آموخت
      و من خود شخصا لذت می برم
      در مورد انتقادتان در ابتدای نقد باید عرض کنم گاهی خود شعرا هم به شعر خود کم اهمیت می شوند می دانید که خاصیت و ویژگی سایت طوری ست که بعد از گذشت یک روزاز انتشار سایت شعر مورد نظر تقریبا لز صفحه محو می شود و برای خوانش باید به پروفایل شاعر رفت و خوب این هم انتظاری ست کمی سخت گیرانه
      پیشنهاد من ارزش دادن به شعر توسط خود شاعر البته نه برای فخر فروشی یا خود نمایی بلکه نمونه ای برای تدریس آموختن و اگر شما شعر را نقد نمی کردبد حتی تیک نمی زدید شاید من خودم شعر را نمی‌توانستم بخوانم
      پس درخواست من از خود شاعرین این است شعری که از نظر خودشان فاخر و زیبا و با کلاس باشد را حتما انتشار ویژه و نمایش ثابت بزنند تا در گیرو دار اشعار سطحی و دلنوشته ساده آدم هایی مثل من و تیک نقد های دل بیار قلوه ببر دوستان کم رنگ و گم نشود
      یا حق🌿😊

      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۰۵
      سلام مازیار عزیز
      صبحت بخیر خندانک
      آن چند سطر مقدمه در متن عرایض بنده به هیچ وجه انتقاد نبود بلکه - بطور کلی - انتظاری بود از جانب یک نگارنده.
      حق نگهدار خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۳۹
      باهات موافقم مازیار خندانک
      سینا خواجه زاده
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۳:۳۴
      درود بر شما جنابِ حاج‌محمدی

      [درود بر شما خواننده‌ی گرامی
      در کنارِ هر متن که علامتِ # به همراهِ یک عدد بکار رفته، عددِ 1 یعنی متنی‌ست که در آغاز نگاشته بودم، و عددهای دیگر به معنای شماره‌ی ویرایشِ اعمال شده‌ است.
      همچنین، این متن حاویِ «گل و بلبل» است. چنانچه پسندتان نیست، می‌توانید برای پرهیز از آن، تنها بخشهایی که میانِ دو ستاره ** قرار دارند را مطالعه بفرمایید.]

      (#4
      (**
      درباره‌ی قافیه‌ی «راحت» و «ساحت»، بنده هم فرمایشِ حضرتعالی را در ذهن داشتم، اینکه شیوه‌ی خوانشِ «راحت» با «شاهت» و ... و دیگر قافیه‌های سروده فرق دارد.

      امّا، مجوزِ اینکار را از «مویه» و «پویه» که شما در دوبیت به عنوانِ قافیه بکار برده‌اید و خوانشِ آنها نیز بطور مشابهی با دیگر قافیه‌ها فرق می‌کند برای خود صادر کردم.

      با این وجود می‌توان مثلاً به واژه‌ی «باه» که خودتان پیشنهاد فرمودید نیز فکر کرد.

      امّا درباره‌ی بیتِ دومِ پیشنهادیِ بنده نیز، دوست دارم دلیلِ مردود بودنش را(از نظرِ قوانینِ چالش که وضع نموده‌اید) بدانم.(لطفاً) و با اجازه‌تان همینجا تکرارش میکنم:

      سخن مران بیش از این که خواجه، نخواند آنکس که دردِ دوری
      ندیده هرگز، گزین صبوری، که صبر بخشیده خوی، اله‌َت

      درباره‌ی موضوعِ توتولوژی، آیا در سبکِ توتولوژی، عبارتی مانندِ «فاطمه‌ای که فاطمه است»، «قرآنی که قرآن است» ... هم رایج است؟ یا این عبارت، «وحیی که آسمانی است»
      **)
      شکیبایی، سخاوت و خیرخواهی‌تان یادِ بهترین استادانم را زنده کرد، با این وجود، ای کاش، دانشگاه هم همینطور بود، که اگر بسیار بپرسیم
      به ما بیدل هدیه بدهند(حتی شده کلامی)، یا دستِ کم مردود یا مشروطمان نکنند.
      (**
      درباره‌ی التفات، چون آگاهی و توانِ استنتاجِ بنده به همینجا ختم می‌شود، و ذهنم از این بیشتر یاری نمی‌کند که همپایِ راهنمایی‌ها و آموزه‌هایتان پیش بیاید، ضمنِ اینکه بسیار سپاسگزارم تا همین اندازه هم که آموختم بسیار راضی و قدردانم، خواهشمندم عذرِ بنده را پذیرا باشید.
      **)
      #4)

      (#2
      بیتِ یکم:

      غمی به لبها نهفته دارم، هزار رازِ نگفته دارم
      کجا رسد وصلِ غمگسارم، که سر دهم های و هوی، راحت

      (یا)

      غمی به لبها نهفته دارم، هزار رازِ نگفته دارم
      کجا رسد لطفِ غمگسارم، کجا کنم گفت و گوی راحت

      و همچنین بیت دوم:

      سخن مگو بیش از این که خواجه، نداند آنکس که دردِ دوری
      ندیده هرگز، گزین صبوری، که صبر بخشیده خوی، اله‌َت
      (#3
      (یا)
      سخن مران بیش از این که خواجه، نخواند آنکس که دردِ دوری
      ندیده هرگز، گزین صبوری، که صبر بخشیده خوی، اله‌َت
      #3)
      جنابِ حاج‌محمدی بزرگوار، بنده هنگامِ نگارشِ متنِ سبزرنگِ انتقادی‌اَم، این دو بیت را در دست داشتم، امّا چون آنها را از نظرِ پیچیدگی و چقرمگی، درخورِ مطرح شدن در «ساحتِ» سروده‌ی شما نیافتم، تسلیم شدم. *بخشی از متن حذف شده است، ضمنِ عذرخواهی برای رنجشِ پیش آمده(بسیار خجلم)*، تیری در تاریکی می‌زنم و خدمتتان ارائه می‌نایمشان. امید که سطحِ پایینشان، سطحِ بنده را در محاسباتتان از این پایین‌تر نبرد، که فرصت اندک بود و قافیه تنگ.
      (*نمی‌دانم چرا املای «ساحت» را اشتباه نوشتم، ببخشید)
      پس حدسم درباره‌ی هم‌ولایتی بودنمان درست بود، این برای بنده مباهات است.
      و بخشِ نخستِ نوشتارم را نیز عینِ واقعیت یافتم، با بزرگواری‌تان، نهایتِ تلاشِ بنده در انتقاد را آب و دود و خاکستر نمودید و با چالشِ ارزشمندتان نهایتِ بزرگواری‌تان را باورم شد.

      #2)
      (#1
      نخست اینکه اعتراف می‌کنم بنده به پاسِ احساسِ تنعّم واقعی که با خواندن «در جستوجوی راهت» در آن غرق شدم، تلاش کردم دست کم یک بیت به استقبالِ سروده ی محشرتان بروم، تا اثباتی باشد بر اینکه سروده‌تان را با جان و دل خواندم و لذت بردم. نه اینکه اعتراف به نتوانستم داشته باشم، امّا برای کودکانِ شعر، کار آسانی نیست شکارِ شرزه‌شیر به این عظمت.

      دوم اینکه، حال که نشد لذّتِ سرودن اینچنینی را بدست آورم و به اصطلاح، «ضدّ حال خوردم»، تلاش می‌کنم در حرکتی انتقام‌جویانه کمی از این ضدّ حال را هم به شاعر منتقل کنم که سروده‌شان وحشتِ عجز را به جانم انداخت.

      سوم اینکه، برای خود به عنوانِ یک نوآموز، این حق را قائلم از بزرگترین‌ها و بزرگوارترین‌ها انتقاد کنم، حتی به اشتباه. و خیالم راحت است، در حرارتِ کوره‌ی علمِ آنهایی که براستی بزرگ‌اند، هر چقدر هم خنجرِ انتقادم را صیقل دهم فرقی با آهن‌قراضه نداشته، ذوب می‌شود و به دود و سرباره بدل می‌گردد.

      (**
      پرسشِ نخستِ بنده، درباره‌ی تعارض مفهومی میانِ بیتِ پنجم، آنجا که به ظاهر، مخاطبِ شاعر، همان مخاطبِ دو بیتِ نخست است، که از غم و اندوه بی‌خبر است. در حالیکه در بیت‌های پیش و پسِ بیتِ پنجم، یعنی بیتهای چهارم و ششم، مخاطب خودِ دل است که به اندوه تشویق می‌شود.
      امّا این تغییرِ مخاطب، بصورت ناپیوسته‌ای در راستای بیتها، اتفاق افتاده است. که به گمانِ بنده، چنانچه جای بیتِ پنجم و چهارم گردش بیابد، این تعارض برطرف گردد.

      و پرسشِ دوم، درباره‌ی حضورِ «حشوِ قبیح» که در پایانِ مصرعِ نخستِ بیتِ چهارم به چشم می‌خورد. البته به باورِ بنده، عشقِ زمینی همان عشقِ آسمانی‌ست. امّا در عالمِ شعر رایج است که عشقِ «پاک»، عشقِ آسمانی‌ست. پس حضورِ «آسمانی» حشو به نظر می‌رسد.
      **)

      این شعر بویژه خواندنِ بیتِ ششم، بنده را به سرگیجه می‌اندازد، از بس استادانه اینهمه عبارت در دو جمله‌ی به این کوتاهی گنجانده شده است.

      در پایان، ضمنِ اینکه یادآوری می‌کنم، کرمانی‌ها هروقت به گردش در طبیعت می‌روند، به دنبالِ جاهای بکر و دنج و خلوت می‌گردند.
      پس از جنابِ هداوند ارجمند، که شوقِ خواندنِ نقدهای ستودنی‌شان بنده را به این گمگشته گلگشتِ واژگان هدایت کرد نهایت سپاسگزاری را بجای می‌آورم.
      #1)


      (#2
      (**
      درباره‌ی دو موردی که خدمتتان بیان نمودم. از راهنمایی‌تان سپاسگزارم.
      و مسلماً بیشتر مطالعه خواهم کرد، امّا آنچه بنده را تشویق به بیانشان کرد را خدمتتان بازگو می‌کنم.

      نخست اینکه درباره‌ی التفات، گمان نمودم چنانچه بیتِ پنجم، به کنارِ بیتِ سوم برود، التفاتِ میانِ بیت سوم و پنجم کامل و پیوسته شود. در غیر اینصورت:

      بیتِ سوم، حاویِ یک التفات در مصرعِ دوم است.
      بیتِ چهارم، حاویِ یک التفات میانِ دو مصرع است.
      بیتِ پنجم نیز حاویِ یک التفات در مصرعِ نخست است.

      امّا میانِ بیت‌های چهارم، پنجم و ششم، متوجهِ التفات نشدم.

      دوم اینکه، درباره‌ی عشق، گذشته از اینکه بنده عشقِ زمینی را هم به پاکیِ عشقِ آسمانی می‌دانم و از همان جنس و سرشت، چون در عالمِ شعر عشقِ آسمانی پاک است و عشقِ پاک، آسمانی است،
      یا به عبارتی پاک همان آسمانی و آسمانی همان پاک است، بنده عبارتِ «عشقِ پاکی که آسمانی‌ست» را اینگونه می‌خواندم، «عسلِ شیرینی که شکرخاست»، یا «قاضیِ عادلی، که دادگر است»
      یا «توپِ گردی، که قل‌قلی است» یا «کشورِ بزرگی، که پهناور است» ...
      برای همین، آن را حشو دریافتم.

      با همه اوصاف، با توجه به و استعانت از راهنمایی‌های شما، که دوباره سپاسگزاری‌اَم را بابتشان به محضرتان می‌رسانم، به این دو مورد بیشتر می‌اندیشم.
      **)

      سپاسگزارم،
      خاکسار و ارادتمندِ شما
      #2)



      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۲۰
      سلام سینا خواجه زاده‌ی عزیز
      دوست خوش قلب و دوست‌داشتنی
      سپاس که نام این کمین را به لطف خواندید و سپاس از حضور سبزتان.
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۲۱
      درود بسیارِ بر شما
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      از شاگردی که هربار از نوشتارتان و سرشتِ نگارنده‌ی بزرگمنش بسی می‌آموزد.


      خاکسارم.


      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۱:۴۶
      و حالا که می‌بینم، دوستان و بزرگواران آمده‌اند ماشین‌ها را در حیاطِ خانه‌باغی که دَرَش به همتِ بنده گشوده شده‌است پارک کنند

      دوست عزیز سینای گرامی، این ادبیات تو منصفانه نیست.
      مشکل مینی بوس قراضه بنده است که کنار لوکس ها و درجه یک ها قرار گرفته، ماشین لوکس، پارکینگ لوس، حق دارید راه ندهید
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۲:۳۰
      درود مهدی جان

      حق با شماست، معذرت می‌خوام.
      پاکش می‌کنم.
      البته، در ذهنِ من جنبه‌ی طنز مطرح بود.
      مانندِ دربانی که در را باز می‌کند و گذر کنندگان، یک بوق هم برایش نمی‌زنند.(و دربان کمی شوخ است)
      سپاسگزارم که راهنمایی فرمودید بنده را.
      عجله هم بی‌تأثیر نبود در این خطای بنده.

      باز هم عذر خواهم.

      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۳۹
      درود دوست خوبم سینا، ممنونم.
      خاک در کوی ادب و شعر شماییم خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۴۳
      هم ولایتی عزیز و ارجمند جناب خواجه زاده . درودتان
      اولا: یکی از شگردها و آرایه‌های ادبی صنعتِ التفات است که با درهم شکستن روال معمول کلام، نقش بسیار مؤثری در بیداری و جذب مخاطب دارد. گاه، شاعر یا نویسنده با زبان خود یا از فرد غایبی و یا از فردی که حضور دارد، سخن می‌گوید. روال عادی اینست که تا پایان سخن یکی از این سه شیوه را ادامه دهد اما گاه بر خلاف انتظار از متکلم به غایب یا مخاطب و یا برعکس، انتقال صورت می‌گیرد. این انتقال، در اصطلاح بدیعی، التفات نام دارد.
      صنعت التفات که از لطایف تفنّن ادبی است، خلاف روال عادی و غیرمنتظره است، و غرض از آن ایجاد غرابت و آشنایی‌زدایی و از میان بردن حالت یکنواختی است. از همین رو توجه برانگیز است و خواننده و شنونده را تکان می‌دهد و هوشیار می‌سازد و موجب توجه بیشتر او به کلام می‌گردد.
      بکارگیری صنعتِ التفات اگر بی‌تکلف باشد به شیرینی و زیبایی کلام می‌افزاید و حالت یکنواختی را از میان می‌برد و شنونده را هوشیار و ذهنش را هر چه بیشتر متوجه عمق و زیبایی کلام می‌سازد. پر واضح است که هنر نمایی شاعر در بکار گیری ماهرانه ی این صنعت و نیز چیدمان دقیق ابیات تاثیر مورد انتظار را بر روی حضرتعالی به عنوان مخاطب نوعی گذاشته است .
      ثانیا: در مصرع [[دلا نپرهیزی از گدائیِّ عشقِ پاکی که آسمانی ست]] اگر به نظر دقت بنگرید هیچ گونه حشوی نیست تا چه رسد به نوع قبیحِ آن . اتفاقا با آوردن حرف [[ که]] موصوله [[ عشق پاک آسمانی]] از حالت وصفی به حالت خبری[[ عشق پاکی که آسمانی است]] تاکید مورد نظرِ شاعر مبرم گردیده است.
      ثالثا:دوست عزیز اگر با شاعران سبک هندی بویژه حضرت بیدل و صائب مانوس باشی سرودن در امثال این وزن برایت آسان می گردد. پس بیدل بخوان و بخوان و بخوان
      رابعا: اگر با رعایت ذوقافیتین بودن و با پرهیز از وقوع تکرار در قافیه هایی که در این سروده بکار رفته است بی هیچ ایراد وزنی و ضعف تالیف و حشوی [[ نه تنها شما بلکه هر یک از دیگر دوستان فرهیخته]] فقط و فقط یک بیت دیگر بر این سروده بیفزایید، چاپی نفیس از دیوان حضرت بیدل را نزد اینجانب جایزه دارید.
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۴۷
      چقدر خرمن که کوفتم از تلاقی عمر با نگاهم
      ولی ندیدم به هیچ جا هیچ موی زرین چو موی کاهت
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۱۹
      درود دوست عزیز . قافیه تکراری است
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۱۴
      سلام استاد محتمل شما چیزی را طلب کردین که ممکن نیست.

      با رعایت وزن و ذوقافیتین بعید می دانم بیتی پیدا شود

      کلمات هم قافیه و هم وزن : آهت، ماهت، راهت، چاهت، جاهت، شاهت، گاهت، کاهت، هواهت، راهت
      مگر اینکه قافیه مصرع اول غزل را تکرار کنیم که ادبا تکرار قافیه مصرع اول را عیب ندانسته اند
      و یا اینکه بتوان یکی از واژگان فوق را در دو معنای متفاوت استفاده کرد مثلا گاه که می تواند معناهای متفاوت داشته باشد
      و یا هم با کمی تخفیف واژگانی مثل «راحت» را به عنوان قافیه بپذیریم
      کلمات هم قافیه مختوم به «و» همچنین محدود می باشد
      روی، جستجوی، گلوی و....
      بدیهی است هر واژه مختوم به واج «و» نمی تواند هم قافیه قرار بگیرد چون باید در وزن شعر نیز قرار بگیرد
      بیت فوق را هم با استرس در محل کارم سرودم در آن شرایط قافیه «کاه» را در شعرتان ندیدم.

      در هر صورت عذرخواهم
      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۱۸
      آهت، ماهت، راهت، چاهت، جاهت، شاهت، گاهت، کاهت، راهت خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۵۰
      درود . بیتی که شما گفته اید حشوی هم دارد {{ به هیج)) که در آن ((به)) حشو است و اگر حذف شود آسیبی به معنا نمی رسد
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۳:۵۹
      دوست عزیز و ارجمند جناب خواجه زاده
      به اجمال عرض می شود که:
      اولا : استحضار دارید که قافیه 《راحت》 و 《ساحت》 در مقایسه با قوافی غزل اینجانب، معیوب  و اکفا است.
      ثانیا:لزومی ندارد که در یک سروده التفاتات حتما پیوسته باشد
      ثالثا:حتما در باره ی قضایای 《توتولوژیک》= هوهویت= و به تعبیر منطقیین  و فلاسفه ی اسلامی 《حَملُ الشَّـيءِعَلـی
      نَفسِه» از قبیل《فاطمه فاطمه است》و 《وحی، وحی است》 و 《 قرآن، قرآن است》 و 《خیر خیر است》 و 《شرّ، شرّ است》 و ..... مطالعه کنید. تا در یابید که امثال دو قضیه ی [[ انسان، انسان است]] و [[ انسان، حیوان ناطق است]] هر دو به قول ارسطو از قبیل هوهویت عددی اند .
      بویژه در باره ی اهمیت این قبیل قضایا در علم بلاغت مطالعه کنید تا در یابید که توتولوژی یک بدیع بلاغی یا سبک در نظر گرفته می شود ، زیرا از یک تکرار غیرضروری یا آشکار تشکیل شده است. با این حال ، می توان از آن ، مانند pleonasm ، برای اهداف تأکیدی استفاده کرد.
      @@@@@@@@@@
      جناب خواجه زاده ی عزیز بادرود مجدد
      اولا: در مورد مویه و پویه به عرض می رساند که های غیر ملفوظ از تقطیع عروضی ساقط است. حضرت حافظ می گوید:
      شراب ناب کجا و من خراب کجا
      ببین تفاوت ره از کجاست ((تا به کجا))= (( تا بکجا))
      دلیلِ بدون حرکتِ کسره بودنِ حرف (( ی)) در (( بی رنگ و روی، خواهت)) را هم در همین بیت از حضرت حافظ ببینید
      ثانیا : پاسخ سوال دوم شما مثبت است
      ثالثا: چون حرف همزه در کلمه ی 《اله》بر خلاف حرف همزه در کلمه ی 《الله》[[همزه ی قطع]]است و نه [[همزه ی وصل]]
      حذف آن با وصل به کلمه ی قبلی [[ خوی]] روا نیست!!!! عزیز جان برادر. شایان ذکر است در خود کلمه ی ((الله)) نیز با وجود اینکه همزه ی آن همزه ی وصل است حذف همزه در همه جا روا نیست از جمله بعد از حرف ندای [[یا]] که می گوییم : [[یا اَللّهُ یا اَللّهُ یا اَللّه]]و نمی گوییم :(( یَللاه یَللاهُ یَللاه)) و هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۱۳
      درود دگربار و بسیار نثارتان
      شاعر اَرجمند، جناب حاج‌محمدی

      با اجازه‌تان، بنده برای پرهیز از آشفته شدنِ برگه ی مهر و حکمتتان با پیامهای پی‌درپی‌اَم، ادامه ی گفتار خود را به بالایِ پیامِ سبز رنگِ خود، اضافه میکنم.

      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۲:۳۱
      سلام . من هم به همین دلیل که عرض کردید پاسختان را ذیل متن سبز رنگ اخیرم نوشتم بعد ار علامت@@@@@@@@@
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۳:۰۲
      درود بسیار،
      و عرض پوزش برای کدورتی که بنده با پیش آمدنش مشکلی ندارم، که دریافته‌اَم دانستن بی‌هزینه نیست.
      بنده، ادامه ی گفتارم که مربوط به فرمایشِ شماست، را در پیامِ سبزرنگِ دیگری ارائه می‌نمایم.(با رخصت شما)
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۱۹
      ##################################
      ##################################
      ##### این متن پس از ویرایش افزوده شده است #####
      ##### پنجشنبه- 16 اردیبهشت، ساعت 9:30 عصر#####
      ##################################
      ##################################

      جنابِ حاج‌محمدی ارجمند
      جنابِ هداوند بزرگوار
      و دوست ادیب، آقا مهدی محمدی


      نظرِ حضراتتان درباره‌ی این متن که درباره‌ی همزه‌ی قطع و اختیاراتِ شعر پارسی و عربی در برخورد با آن است، چیست؟
      (منبع:
      قهرمانی مقبل, علی اصغر, مرعشی, سید حسین. (1390). تأثیر وزن شعر فارسی بر اشعار عربی میرداماد. پژوهش های ترجمه در زبان و ادبیات عربی, 1(1), 155-172.
      )

      [
      2. ضرورت‌های وزنی

      یکی از تفاوت‌های موجود میان وزن شعر در عربی و فارسی تفاوت آن‌ها در استعمال ضرورت‌های وزنی است. حذف یا ابقای همزه یکی از مباحث مربوط به وزن شعر در عربی و فارسی است، با این تفاوت که در شعر عربی، این قواعدِ صرفی است که همزه‌ی قطع را از همزه‌ی وصل مشخّص می‌کند و عدول از قواعد صرفی با این که به فصاحت کلام لطمه می‌زند، با این حال در شعر عربی به عنوان یک ضرورت پذیرفته شده است؛ یعنی بنا بر ضرورتْ همزه‌ی وصل به صورت قطع، و یا همزه‌ی قطع به صورت وصل خوانده می‌شود. (رک: السیرافی، 1405ق/1985م : ص 70؛ ابن عصفور، 1980م : ص 52 و 98)

      امّا در شعر فارسی حذف یا ابقای همزه مرتبط به مباحث صرفی نیست، بلکه وزن شعر تعیین کننده ی آن است. حذف همزه اگر چه از ضرورت‌های وزنی فارسی به شمار می‌آید، ولی هیچ لطمه‌ای به فصاحت کلام نمی‌زند. شگفت این که میرداماد در اشعار عربی خود با همزه همانند همزه در شعر فارسی رفتار کرده است، بدین معنی که هر جا وزن ایجاب می‌کرده، همزه‌ی وصل را قطع و یا همزه‌ی قطع را به صورت همزه‌ی وصل آورده است. ابقای همزه‌ی وصل مانند:

      هجـرکـم یــا مــا لــه مـنْ اِمْتـداد

      مُهجتــی یــا مــا لهــا منْ اِحْتمال

      (میرداماد، 1385 : 139)



      یــا قــومُ هــواؤکــم بصـدری نزلا

      والــقــلــبُ بنــارِ حبّــکم اِشْتَـعلا

      (همان، 1385 : 143)

      و حذف همزه‌ی قطع، مانند:

      إنّ فناءَ الـجواد مـزدلــفُ العـافیـه

      وَ انَّ طوارَ الکریم مشعرُ وفدِ الرجاء

      (همان، 1385 : 141)

      البتّه این بدان معنی نیست که شاعر از ضرورت وزنی عربی هیچ بهره‌ای نبرده است بلکه در یک مورد از ضرورت اسکان حرف متحرّک (مع به جای معَ؛ رک: همان، 1385 : 139) استفاده کرده است.
      ]

      تا شنیدنِ نظراتتان، برداشتِ بنده اینست که باید خرسند باشم که در این کلاسِ سرشار از منطق بحثِ مفیدی داشتم، و آموختم از این پس تا آخر عمرم به تأسی از شما مهربانان، خطای میرداماد و بقیه‌ی شاعرانِ پارسی‌سرا را تکرار نکرده همزه‌ی ماقبل صامت را حذف ننمایم، چون در نثرِ عربی همزه‌ی قطع باید تلفظ شود!( لطفاً «التفات» بفرمایید که حتی در نظمِ عربی نیز این کار پذیرفته شده است، چه برسد به نظمِ پارسی).

      یا اینکه شاید نیاز است در منطقمان بازنگری کنیم.

      که در اینصورت، دو بیتِ بنده، کاملاً هم از نظرِ وزن و عروض، هم از نظر قافیه و هم از نظرِ ارتباط معنایی، مطابقِ چالشِ حضرتِ عالی ست.
      با اینکه همچو گذشته بر این باورم، قطعاً آشکار است که کودکی آنها را نگاشته است، نه استاد بزرگی چون شما ارجمند:

      غمی به ژرفا نهفته داری، هزار رازِ نگفته داری
      کجا رسد وصلِ غمگسارت، که سر دهی های و هویِ راحَ‌ت

      راح: شادمانی
      (مخاطب دل است)

      سخن مران بیش از این که خواجه، نخواند آنکس که دردِ دوری
      ندیده هرگز، گزین صبوری، که صبر بخشیده خوی اله‌َت



      سپاس

      * و چون از پاسخ شما به پرسش بنده درباره‌ی حشو، دریافتم به حکمِ ارسطو استناد و اعتماد می‌فرمایید، شایسته است یادآوری شود مقاله‌ی بالا درباره ی میرداماد است. کسی که برتری خود نسبت به ارسطو و افلاطون را به این شکل مدعی شده‌است:

      ز شفای من ارسطو شده بهره‌مند دانش
      ز رُموز من فَلاطون زده گام در معانی


      ##################################
      حضرتِ حاج‌محمدی ارجمند


      فرمایشِ شما درباره‌ی «مویه» و «پویه» و توجیحتان برای تلفظ ننمودنِ «های» غیرِ ملفوظ را بنده هم تردیدی بدان ندارم.
      امّا «مویِ» ای که معنایش «گریه» است، به شکلِ متفاوتی با «مویِ» ای که معنایش «مویِ سر و صورت» است تلفظ می‌شود.(همینطور برای «پویه»)
      در عبارت‌های «مویه گاهت» و «پویه کاهت» یک تفاوتِ تلفظ برایِ هر دو قافیه با دیگر قوافی به چشم می‌خورد، یعنی تلفظِ صدای «او» کشیده و وصلِ آن به صامتِ «ی» مکسور در واژه‌ی مویِ(گریه) با سویِ(جهتِ) تلفظِ متفاوتی دارد. همچنین، صدای آی کشیده و وصلِ آن به صامتِ «ه» مفتوح در گاهت(مکان) و جاهت(منزلت) تلفظِ متفاوتی دارند(که اگر هم‌تلفظ فرض شوند، واژه‌ی گاه معنای مکان نمی‌دهد، بلکه معنای زمان خواهد داشت).
      و این تفاوتِ تلفظ، به بنده اطمینان داد که می‌توانم «هویِ راحت» را در بیتِ نخستِ پیشنهادی‌اَم بکار ببرم.

      درباره‌ی موردِ تأیید بودنِ پرسشِ موسوم به دوم(که برای خواننده تکرارش می‌کنم تا نیاز نباشد بدنبالِ آن بگردد):
      درباره‌ی موضوعِ توتولوژی، آیا در سبکِ توتولوژی، عبارتی مانندِ «فاطمه‌ای که فاطمه است»، «قرآنی که قرآن است» ... هم رایج است؟ یا این عبارت، «وحیی که آسمانی است»

      و همچنین با یادآوریِ به پاسخِ پیشینتان، به نقل از خودتان در همین صفحه:
      می توان از آن ، مانند pleonasm ، برای اهداف تأکیدی استفاده کرد.

      بنده تعریفِ واژه‌ی pleonasm را از دیکشنری merriam-webster به محضرتان آورده‌اَم.(و در هر واژه‌نامه‌ی دیگر نیز همین است)

      \"Pleonasm, which stems via Late Latin from the Greek verb pleonazein (\"to be excessive\"), is a fancy word for \"redundancy.\"

      و خواهش می‌کنم دقت بفرمایید:
      \"is a fancy word for \"redundancy

      یعنی از نظرِ این مرجع که خودتان معرفی فرمودید، pleonasm، همان هجو است. و در ادامه‌ی توضیحِ آن نیز بیان شده‌است که هجو می‌تواند کاربردِ سودمند نیز داشته باشد.
      مثلاً:
      من با گوشِ خودم شنیدم.

      (یا به قولِ شما)

      فاطمه فاطمه است.

      حال پرسشِ بنده اینست:

      چرا «در زیرِ لبت» pleonasm نیست بلکه حشو است امّا «عشقِ پاکی که آسمانی‌ست» pleonasm است و حشو نیست؟
      درحالیکه تصورِ حضورِ «در» به معنایِ «مکانِ» دور از ذهن نیست.

      امیدوارم دلیلی که پنهان مانده‌است، چه برای این پرسش و چه برای ایرادهایی که بر دو بیتِ بنده آشکار می‌بینید و در ابیاتِ خود خیر، این نباشد که شما مهربان به حوزه رفته و سربلند خارج شده‌اید و هم‌ولایتیِ جسورتان به دانشگاه و سرشکسته.


      و درباره‌ی توضیحی که برای مردود دانستنِ بیتِ دومِ پیشنهادی‌اَم مبذول داشته‌اید، بزرگوار، اِله به معنایِ «خدا» که می‌تواند انسان هم باشد و اصراری بر «الله» بودنش نیز نیست، به واژه‌ی پیش از آن که «خوی» است، وصل نمی‌باشد.
      هرگز نمی‌پسندم که سروده‌ی هرچند مبتدیانه‌ی خود را معنی کنم، امّا حال که می‌بینم، استاد فصاحت و بلاغت از خواندنِ آن طفره می‌روند، به احترامِ قلم، و ادب، که حرمتش از من و شما بالاتر است، برایتان معنا می‌کنم تا تلفظِ آن آشکار گردد.

      که صبر بخشیده خوی، الهَ‌ت

      که خدا، به تو خویِ صبر بخشیده است.

      که خدا از انواعِ خوی‌ها(یا صفَت‌ها) به تو صبر را عطا نموده است.

      پس در تلفظِ آن هیچ نیازی برای اتصالِ «اله» به کسره‌ی پایانِ«خوی» نیست، چون اصلاً کسره‌ای ندارد. و تلفظِ طبیعی و بدونِ وقفه‌ی «خوی» و بی‌درنگ، «اله» دقیقاً ریتمِ قافیه‌های صحیحِ سروده‌ی شما را پدید می‌آورد.

      لطفاً دقت بفرمایید که «الهَ‌ت» به معنای «خدا به تو»، همنهشت و برابرِ «خلوصت» به معنای «خلوص برایِ تو» است که در سروده‌ی صحیحِ شما دیده می‌شود.

      و این زیرکی را، که «خوی» را به بعد از «بخشیده» منتقل نموده‌اَم نیز، از مصرعِ نخستِ بیتِ ششمِ «در جستجوی راهت» آموختم، آنجا که شاعرِ بلنداَندیش «تنها» را به پایانِ بیت و جایی بسیار دورتر از محلِ استقرارش در هنگامِ معنا کردن(پیش از «خلوص») منتقل نموده‌است.





      مهدی محمدی
      مهدی محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۱۳
      که صبر بخشیده خوی اله ت
      مفاعلاتن، فعل فعلاتن

      وزن مصرع مشکل داره سینا جان خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۲۴
      سلام سینا خواجه زاده‌ی عزیز
      با کمال احترام عرض می‌کنم؛
      در این که تلاش می‌کنید برای آموختن شکی نیست و این خیلی با ارزش است. و اگر واقعا هدف آموختن باشد، نباید از پرسش و پاسخ برنجید بزرگوار تا منِ خواننده هم که از دور شاهدِ این مناظره نشسته‌ام مطلبی یاد بگیرم.
      برای آنکه بیت شما را با ابیات این غزل هم قافیه کنیم باید قسمت آخر بیت را اینگونه بنویسیم؛
      "ندیده هرگز، گزین صبوری، که صبر بخشیده خویِ لاهت"
      حالا کلاه خودتان قاضی.
      ببینید بیتی که آورده‌اید به این صورت معنا می‌دهد یا خیر.

      ارادتمندم سینای عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۴۱
      جناب هداوند عزیز و گرامی . خود این بزرگوار جناب خواجه زاده ی گرامی به گمانم متوجه است. فقط دوست دارد سر به سر این هم ولایتی خود بگذارد خندانک خندانک
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۴۶
      ارادتمندم استاد عزیز
      و همه‌ی تلاشم این است که شیرینی این مناظره به تلخی مناقشه نرسد. و خدای ناکرده خاطری نرنجد.
      امیدوارم خود موجب رنجش خاطر سینای عزیز نشده باشم.
      سینا جان دوستت دارم خندانک خندانک
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۰۳
      درود مهدی جان، سپاسگزارم.
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۰۷
      درود بر شما جناب هداوند

      بسیار سپاسگزارم.
      خیر رنجش نیست، بنده لذت می‌برم از این هیجان‌ها، حتی اگر از کلاس اخراج شوم.
      اگر تلاشم بگیرد، انگار از وسطِ زمین فوتبال گل زده‌اَم،
      اگر نگیرد هم، یک شوتِ کج و مووَج به تجربه افزوده‌اَم.
      در هر حال آدرنالین آزد می‌شود و حتی اعتیادآور هم است متأسفانه.

      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۴۳
      خاکسارم جناب هداوند
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      دوست داشتن و همه‌ی داشتن‌ها، در شما خورشیدوار ایستاده است.
      بنده هر متن و پیامِ شما را با صدای دکلمه‌ی «جامانده تارِ مویِ بلندت به خانه‌اَم، پیچیده تنگ پیچکِ حسرت ...» می‌خوانم و تنها انرژی و معرفت دریافت می‌کنم.


      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۷:۲۸
      بزرگوارید عزیز و ارجمند
      منت‌بارم خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۵۲
      دوست عزیز و ارجمندم خواجه زاده
      نمی دانم حضرتعالی ماجرای چگونگی تاسیس علم نحو را شنیده اید یا نه ؟ اعراب اصیل که جدّ اندر جدّ عرب بودند حتی کودکانشان که تازه زبان می گشودند زبان عربی را درست تکلم می کردند . اما بعد ها که غیر عربها با اعراب آمیختند و مردی غیر عرب با زنی عرب و یا بالعکس ازدواج کرد و باصطلاح اعراب غیر اصیل [[ اعراب متعرّبه]] پدید آمدند مشکل در تکلّم درست و صحیح در زبان عربی پدید آمد .
      ابوالاسود دوئلى كه يكى از اصحاب و شاگردان حضرت امير بود، داستان تاءسيس علم نحو يا قانون اعراب گذارى در زبان عربى را چنين حكايت مى كند:
      روزى بر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شدم، ديدم آن حضرت در حال فكر و انديشه است، به من فرمود:
      در شهر شما «كوفه» قرآن را غلط مى خوانند.
      مى خواهم كارى كنم تا لغت عرب از اين آشفتگى بيرون آيد.
      گفتم:
      يا اميرالمؤمنين اگر اين كار را بكنيد لغت عرب را زنده كرده ايد.
      بعد از چند روز خدمت آن حضرت رسيدم، نوشته اى به من داد كه در آن زيربناى علم نحو را نوشته بود و از تقسيم كلمه به اسم و فعل و حرف و تعريف آنها شروع مى شد.
      سپس به من فرمود:
      اَنِحْ نَحْوَه
      «به اين نحو پيش برو.»
      ابوالاسود مى گويد:
      آنرا گرفته و به منزل رفتم و يك دوره قواعد نحو را برطبق راهنمائى و طرح حضرت نگاشتم و بعد آنرا به حضرت نشان دادم و تا آنكه اشكالاتش را رفع كرد.
      مثلا در اسماء مشبّهة بالفعل فرمود:
      چرا كاءنَ را ننوشتى.
      گفتم: نمى دانستم از آنهاست،
      فرمود: از جمله آنهاست.
      اين قواعد نزد «ابوالاسود» بود و به سبب بخلى كه داشت، آنرا به كسى نشان نمى داد و از آنجا كه عالِم به ادبيّات عرب بود واليان پس از حضرت امير عليه السلام او را احترام مى كردند.
      از جمله اين واليان زيادبن ابيه بود كه از جانب معاويه ولايت عراق را در دست داشت. زياد فرزندش ابن زياد را به شام نزد معاويه فرستاد.
      ابن زياد در سخن گفتن به زبان عربى ناتوان بود و غلط تلفّظ مى كرد، چرا كه مادرش سميّه از غير عرب بود و حتّى پدر زياد هم غلط گفتن او را درك نكرده بود.
      معاويه كه در مكّه بزرگ شده بود و از قبيله قريش كه فصيح ترين قبائل عرب بود، اشتباه را تشخيص داد، و به زياد نوشت كه به پسرت سخن گفتن به زبان عربى را تعليم بده، او غلط حرف مى زند.
      زياد كسى را فرستاد و ابوالاسود را احضار كرد و از او خواست قواعد زبان عرب را كه حضرت امير عليه السلام به او آموخته بود، براى تعليم فرزندش در اختيار او بگذارد. ابوالاسود نپذيرفت.
      زياد حيله اى بكار برد، كسى را واداشت تا در مسير ابوالاسود قرآن را غلط بخواند،
      او هم آيه سوّم سوره برائت را اينطور خواند
      «أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولِهُ»
      (و رسولهُ را به كسر لام خواند) حال آن که صحيح آن رسولُه به ضمّ لام است.
      يعنى خداوند و رسولش از مشركين بيزارند. ابوالاسود پس از شنيدن اين غلط خوانى و تحريف قرآن، حالش دگرگون شد و تصميم گرفت تا نحو را براى حفظ قرآن از تغيير و تبديل به مردم تعليم كند.
      جناب خواجه زاده ی عزیز این ماجرا را از آن جهت نقل کردم که بدانید وقتی کسی مثل میرداماد یا حاج ملا هادی سبزواری که زبان اصلی شان فارسی است شعر عربی بسرایند، مسلم است که پایبندی چندانی به قواعد زبان غرب نخواهند داشت!!!
      ضمن اینکه زبان لهجه ای اعراب اصیل حتی در روزگار ما تابع قوانین خاص خود است . دکتر طه حسین که خود عربی اصیل و ادیبی توانا است وقتی از مصر به کشور عربی دیگری مسافرت می کند و جملاتی را از زبان اعراب و ادیبان عرب آن کشور می شنود خنده اش می گیرد.
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۳:۱۷
      درود جناب حاج‌محمدی

      این هم داستانِ کوتاهِ تلخِ بنده.

      خواستم قفسِ شعرِ شیر را ترک کنم.
      امّا پشتِ درِ آن، اژدهای جهل نشسته بود.
      بیش از شیر، از اژدها ترسیدم.
      مانندِ «زیاد» خواستم حیله‌ای بکار برم،
      پس به اژدها گفتم،
      دور شو که عنقریب شیر به سراغت می‌آید.
      و دیدم که
      اژدها «خنده‌اش گرفت».


      سپاس برای داستانِ تلخی که لطف فرمودید و روایت نمودید.


      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۳۷
      حضرت دوست و همولایتی گرامی جناب خواجه زاده
      سلام مجدّد به حضور گرامی شما.

      اولا: با توجه به غیر ملفوظ بودن {{ه}} در مویه و پویه هیچ تفاوت تلفظی بین «مویِ» ای که معنایش «گریه» است، با «مویِ» ای که معنایش «مویِ سر و صورت» است، نیست . و به فرض وجود این تفاوت، از نظر قواعد قافیه، اکفا  نیست.
      ثانیا: در مورد [[ در زیر]] بخوبی می دانید که [[ در]] و [[ زیر]] و موارد مشابه آن مثل (( بر روی)) هر دو مفید معنای ظرفیت است .
      در خصوص (( خوی الهت)) از سه حال خارج نیست
      ۱- یا خویِلاهت می خوانید
      ۲- یا خو اِلاهت می خوانید
      ۳- یا خوی، الاهت می خوانید، ولو به سکون حرف یا از کلمه ی [[ خوی]].
      در صورت اول که دلیل ناروایی آن را خدمت حضرت دوست عرض کردم
      در صورت دوم ناروایی آن آشکار است در مقایسه با غزل اینجانب
      در صورت سوم علاوه بر تفاوت وزنی، قوافی بیت شما محاذی با قوافی غزل اینجانب نخواهد بود. دقت بکنید در بیت هشتم غزل اینجانب نیز حرف [[ ی]] از کلمه ی [[روی]]
      ساکن است . اما ملاحظه می فرمائید که بعد از این [[ یای ساکن]] در آن بیت دو هجا بیشتر باقی نمی ماند[[ ۱- خا ۲- هَت]] اما در بیت پیشنهادی شما بعد از حرف [[ یای ساکن]] طبق خوانش خودتان سه هجا باقی می ماند[[ ۱- اِ  ۲- لا  ۳- هَت]] به همین دلیل است که عرض کردم قوافی بیت پیشنهادی حضرتتان طبق خوانش خودتان محاذی با قوافی غزل من نیست.
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۰۰
      درودی به بلندای معرفتتان
      از همسفری به کوچکیِ خطاهایتان

      غمی به لبها نهفته داری، هزار رازِ نگفته داری
      کجا رسد وصلِ غمگسارت، که سر دهی های و هویِ راحَت

      راح: شادمانی
      (مخاطب دل است)

      بنده گمان می‌کردم، «ضعفِ تألیف» هم به اندازه‌ی شروطِ دیگرِ چالش، برایتان اهمیت داشته باشد. می‌دانید که وقتی بخواهیم پرت و پلا نسراییم، دستمان خیلی محدودتر می‌شود.
      و هنرِ سروده‌ی شما نیز در این است که هم دو قافیه دارد و هم گفتمانِ واحد و مربوطی در آن جاری‌ست.
      و شرطِ چالش این بود که بتوان آن بیتِ پیشنهادی را به سروده‌ی شما افزود. نه اینکه یک بیتِ بی‌ربط روی هوا باشد.


      درباره‌ی ایرادهایی که بر آن اصرار ورزیدم، و بویژه با راهنمایی شما(و در موردِ بیتِ دوم پیشنهادی‌اَم، مهربانان جناب هداوند و جناب محمدی) در اطمینانم تردید وارد شد، نه از آن جهت که درست نباشد، بلکه از آن جهت که در این‌باره بسیار مطالعه کنم؛ چون کالبدِ حقیقت به من نرسید، من با یک عذرخواهی خود را به شَبَهِ حقیقت می‌رسانم.
      با اینکه این دو پرسش(و افزون بر آن، ضعفهای بعضی از قوافی) برای بنده به پایان نرسیده است چون نیاز به مطالعه‌ی بیشتری دارم، فعلاً از شما، و هر بزرگواری که پرگوییِ بنده زمانی هر اندازه اندک از ایشان را تضییع و تلف نموده است، شرمسارانه عذرخواهی می‌کنم.
      به سلامتیِ راستی که تنها راه است، فارغ از فلسفه‌ و سفسطه.


      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۰۷
      درست می فرمائید شرط ما این بود که قابل افزودن به غزل مورد نظر باشد . ولی خب چون دوستان عزیز و ارجمندم مشارکت کردند و طبع آزمایشی کردند و از طرفی هم بنده نمی خواهم به عهد و پیمان پایبند نباشم ارفاقا دو بزرگوار را برنده اعلام کردم . اگر چه هر دو بزرگوار وزن و قوافی را درست رعایت کردند و نیز تحاذی قوافی را اما پیداست که قابل افزودن به ساختمان کلی غزل مورد نظر نیست .
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۱۰
      و اینکه، بنده واتس آپ و تلگرام ندارم. برای جایزه بعد از کرونا حضوری خدمتتان میرسم.
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۱:۲۲
      درود بر شما جنابِ حاج‌محمدی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      بنده ویرایشی بر پیامِ انتقادم گذاشتم، که درباره‌‌ی موضوعِ همزه‌ی قطع است.
      لطفاً بنده را از دیدگاه و راهنمایی‌تان محروم نسازید.

      با سپاس


      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۵۴
      درود . پاسخ دادم
      بهنود کیمیائی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۱۸
      خندانک
      🌹🌹🌹🌹
      با عرض سلام و احترام
      خدمت شما شاعر گرامی
      بسیار بسیار عالی بود لذت بردم
      احسنت
      قلمتان توانا
      لحظه لحظه های دلتان شاد
      زندگیتان پر از امید
      🌷🌷🌷🌷
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۳۰
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود و سپاس حضرت دوست. طاعاتتان قبول خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۲۹
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      محمد حسین اخباری
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۳۵
      با هزاران درود
      بسیار بسیار زیباست
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۷:۵۷
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود تان خندانک زیبا نگاه حضرت دوست است خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۳۸
      سلام و عرض ادب و ارادت استاد ارجمند
      بسیار زیبا و فاخر است این غزل
      با همان وزن و آهنگ زیبا در بحر کامل
      "مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن"
      سلامت و پایدار باشید
      خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۰:۱۲
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود حضرت دوست . نگاهتان زیباست . ممنونم . بله در همان بحر کامل است خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۵۰
      درود بزرگوار
      مثل همیشه
      بسیار
      زیبا
      بود خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۰:۱۳
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک سپاسگزارم دوست عزیز خندانک زنده باشید خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۰۰
      بسیار رعالی

      درود بر شما
      --------------------- خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۳۴
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک سپاس فراوان دوست عزیز و ارجمند خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد رضا خوشرو
      سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۴۵
      استاد
      حاج محمدی
      بسیار زیبا بود درود بزرگوار
      ...🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود و سپاس فراوان خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
       غلامرضا شیبانی
      سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۵۱
      بسیار زیبا و دلنشین
      پاینده باشید استاد
      🌺🍃
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۸
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک سلام و سپاس دوست گرامی خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۲:۰۵
      سلام و ادب استاد عزیز خندانک
      بسیار زیبا و دلنشین خندانک
      در پناه خدا خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۸
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک زنده باشید. درود بر شما خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۳۰
      بسیار زیبا و جان دار بود استاد
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۴:۵۹
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک سپاسگزارم دوست عزیز خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      بابک فغفوری (پور)
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۵:۱۲
      خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۹:۳۰
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک
      وحید سلیمی بنی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۲۵
      درود استاد حاج محمدی عزیز

      پر از نیازم نه عشق بازم چه چاره سازم به تو نبازم
      چگونه خود را فنا نسازم به پیشگاه نکوی شاهت

      نه این بود که طمع چاپ نفیس بیدلی که وعده اش را داده بودید طبعم را جنباند که نقش و نگار اشعارتان همیشه پرجنب و جوش است و تحریک آمیز و بی مثال.

      دمتان گرم و عزت زیاد
      خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۱۵
      سلام و درود حضرت دوست جناب سلیمی بنی گرامی. عزیز جان قافیه تکراری است 《شاهت》 را من بکار برده ام. خندانک
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      وحید سلیمی بنی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۵۴
      نه از تو امید بیدلی بود و نه به دیوان امیدواری
      عزیز جانم اگر چه داری به کنج پستوی خانقاهت

      خندانک

      خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۱۴
      وحید عزیز و ارجمند
      حضرتعالی بخوبی واقغید که قوافی در بیت حضرتعالی:
      نه از تو امید بیدلی بود و نه به دیوان امیدواری
      عزیز جانم اگر چه داری به کنج پستوی خانقاهت
      محاذی با قوافی غزل اینجانب نیست خندانک
      وحید جان فقط یک قافیه ی 《باه》 باقی مانده است که بردن آن تردستی خاصی را می طلبد. ههههه خندانک
      در غیر این صورت، با شرایطی که برای این جایزه تعیین شده است فقط مگر کسی به زبان عربی مسلط باشد و از عهده ی سرودن بیتی عربی بر آید تا بتواند شرایط را به درستی رعایت کند و جایزه را ببرد
      ارسال پاسخ
      وحید سلیمی بنی
      وحید سلیمی بنی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۰۸
      جناب استاد حاج محمدی عزیز و بزرگوار
      مجددا سلام و عرض ارادت
      امیدوارم این بار با این بیت برنده بشم.

      به جبر خلقت اگر نداری لعاب طین در کمر فراوان
      پیازخواری اگر نمایی روانه گردد به جوی باهت


      ببخشید که خیلی تلاش می کنم برای برنده شدن خندانک

      پوزشم را بپذیرید بزرگوار خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۲۳
      حضرت دوست جناب سلیمی بنی عزیز و گرامی
      با ارفاق حضرتعالی برنده ی مسابقه اعلام می شوید . ارفاق از این جهت که قافیه ی باه پیشنهاد خودم بود . خندانک هههه خندانک لطف ز طریق واتساپ یا تلگرام آدرس بدهید تا دیوان حضرت بیدل ارسال گردد.
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۳۳
      سلام و عرص ادب استاد سلیمی گرامی
      آقا تبریک عرض می‌کنم و دست استاد حاج محمدی هم درد مکناد. خندانک خندانک خندانک
      ولی خودمانیم، عجب بیتی شدآااااا... خندانک
      خندانک
      وحید سلیمی بنی
      وحید سلیمی بنی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۲۷
      سلام و عرض ادب استاد حاج محمدی بزرگوار

      ما که نمک پرورده جنابعالی هستیم قربان

      اگر اجازه بفرمایید جایزه به آقای محمد جواد عطاالهی برسد
      برای این بیت زیبا که رقم زده

      اگر چه کوه جواهر ستی بگیر از این غبار دستی
      که دست یازم اگر بریزی جواهرت نه، تفوی کاهت

      تا صلاح جنابعالی چه باشد برای ارسال این هدیه نفیس

      در ضمن از جناب هداوند عزیز هم ممنونم که با دقت بیت بنده را خواندند خندانک خندانک خندانک

      و با عرض پوزش

      اگر از دوستان کسی شماره استاد حاج محمدی را خواست و با قوانین سایت اشکالی پیش نیامد لطف کند پیام خصوصی بدهد تا برایش ارسال کنم.

      عزت همگی زیاد
      رضا محمدصالحی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۴۵
      سلام استاد
      بسیار عالی چند بار خواندم و حظ بردم

      دست مریزاد
      بنده هم غزلی دارم مربوط به سال 1394 با این وزن و بر صنعت التفات . تقدیم به حضورتان خالی از لطف نیست :

      ســرودمـت بـا غزل ولیـکن غزال چشمت خبر ندارد
      اسـیرعشق تو ام پری رو ، خـیال چـشمت خبر ندارد

      سـفر کنم تـا شـکوه نامت اگرچه مرغی شکـسته بالم
      مـن از جنوبی تـرین کویرم شمال چشمت خبـر ندارد

      بـرای آنکه به دامـت افـتـم پـریـده ام تـا کمان بگیری
      بـزن به تیرم کـه بـی قـرارم روال چشمت خبر ندارد

      تکیده ترمن درخت پیری که شاخ وبرگی شکسته دارم
      شـکفـته تر تـو که از کهولت، نهال چشمت خبر ندارد

      نـگفتـه ام ازغـمم کـه شـاید نـهفته مانـد حکایت عشق
      پـُر ازجـوابم بـه ماجـرایت سـئوال چـشمت خبر ندارد!
      ( رضا محمدصالحی)
      خندانک خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۲۶
      خندانک خندانک خندانک درود . و دست مریزاد حضرت دوست خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۰۱
      عالی بود خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۵:۲۵

      گرت نفسی مانده در بند ظلال این خاک ، مدد بخواه
      که محراب عشق در گذرد ازاین خسران واین گناهت
      ------
      حکمن جایزه مال منه .
      چون در حال خواندن وردم خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۲۶
      درود بر شما . هم وزن و هم قافیه ایراد دارد
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۸:۴۹
      واقعا عالی بود خندانک
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۰۵
      سلام
      بنده بعنوان داور خودخوانده جایزه را به وحید میدم .. آدرس بفرس عمو وحید حقوق بگیرم برات یک جلد دیوان شهریار میفرستم ( با هندی ها حال نمیکنم )
      اصفهان / نجف آباد ؟؟؟؟؟ دیگه ؟؟؟ خندانک


      و از بابت طرح مسابقه و اشتراک شعر ممنونم خندانک
      مسعود میناآباد  مسعود م
      مسعود میناآباد مسعود م
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۵۰
      سلام

      مانای عزیز
      پارتی بازی ممنوع - جایزه مال منه ...
      ولی دو جلد دیوان استاد شهریار را دارم و باید کمی فکر کنم که چه کتابی برام بفرستی البته هزینه پست هم پای خودت - قبول ؟!
      ----------------------- خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۰:۳۵
      قبول .... خندانک
      وحید سلیمی بنی
      وحید سلیمی بنی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۰۶
      سلام جناب جمشیدی عزیز
      از قدیم گفتند سیلی نقد به از حلوای نسیه
      تا کی باید منتظر بمانم شما حقوق بگیری خندانک
      پس دوباره تلاش می کنم برای بردن جایزه
      با این حال دست بخشنده شما رو هم رد نمی کنم
      ممنونم از لطفت خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۹:۴۵
      و من ز تو بی خبر که دگر درین جهنم نمیکنم خواب
      عزیز دلم همین جهنم که هیزم آن روی سیاهت


      مفاعلتن مفاعلتن مفاعلتن ( رکن آخر مصراع دوم هم از بس بی معنی بود سقوط آزاد کرد خندانک خندانک )
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۰۸
      مانای عزیز و ارجمند سلام بر شما
      اولا وزن ایراد دارد و ثانیا قوافی بیت حضرتعالی محاذی با قوافی غزل اینجانب نیست خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۶:۳۰
      سلام استاد ، خود نیز به شکسته شدن وزن در رکن آخر مصرع دوم اشاره کردم . هدف تنها مطایبه بود و اعلام حضور و تولی و صله ی ارحام با یاران موافق ، شک نکنید که دوستتان دارم خندانک
      فروغ فرشیدفر
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۴۹
      درود بر استاد حاج احمدی گرامی🌹
      شعری بسیار زیبا خواندم با وزنی خاص و متمایز!
      اعتراف میکنم که منم سعی کردم که بیتی با مشخصاتی که فرمودید بنویسم. نشد که نشد🙂
      جدا از وزن که بسیار صعب و خاص بود ، ذوقافیتین بودن هم که با هنرمندی چاشنی شعرتون کرده بودید ، دیگه کلّا" بهر امیدی رو ناامید میکرد .
      ازشما بسیار سپاسگزارم که صفحتون علاوه بر لذت خواندن شعرهای زیبا ، محلی برای آموزش نیز هست.
      دلشاد باشید.
      🌹🌹🌹🙏🙏🙏☘☘☘☘🙏🌹
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۲:۴۴
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک درود بر سرکار عالی خندانک و ممنون از نظر لطفتان خندانک زنده باشید خندانک و طاعات و عباداتتان قبول خندانک
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فروغ فرشیدفر
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۴۹
      درود بر استاد حاج محمدی گرامی🌹
      شعری بسیار زیبا خواندم با وزنی خاص و متمایز!
      اعتراف میکنم که منم سعی کردم که بیتی با مشخصاتی که فرمودید بنویسم. نشد که نشد🙂
      جدا از وزن که بسیار صعب و خاص بود ، ذوقافیتین بودن هم که با هنرمندی چاشنی شعرتون کرده بودید ، دیگه کلّا" بهر امیدی رو ناامید میکرد .
      ازشما بسیار سپاسگزارم که صفحتون علاوه بر لذت خواندن شعرهای زیبا ، محلی برای آموزش نیز هست.
      دلشاد باشید.
      🌹🌹🌹🙏🙏🙏☘☘☘☘🙏🌹
      محمد قنبرپور(مازیار)
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۴۴
      سلام استاد حاج محمدی لطفا بحث پای شعرتان را یا پایان دهید یا تیک نقد نزنید به اشعار و شاعران دیگر هم فرصت دهید خواهشا لطفا التماسا خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۴۷
      جناب قنبر پور عزیز و گرامی سلام . من از دوستان خواهش می کنم بحث را بخاطر اینکه سبب رنجش خاطر دیگر عزیزان نشود در این فضا خاتمه دهند. من آماده ی پیگیری بحث از طریق واتساپ و تلگرام هستم.حضرت دوست جناب وحید سلیمی بنی مجازند شماره واتساپ اینجانب را در اختیار علاقه مندان به ادامه ی بحث قرار دهند . خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد جواد عطاالهی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۳:۴۱
      سلام و درود فراوان استاد حاج محمدی بزرگوار
      غزلی بسیار زیبا و آهنگین و وزین از قلمی که بزرگ و کوچک این محفل همواره از اشعار و نظراتش می آموزند خواندم و بهره بسیار بردم خندانک
      بنا بر کلامتان این کوچک هم سعی کردم در حد توان خود ابیاتی بنویسم البته با توجه به شرایطی که فرمودید .

      بیا و پاکم کن ای مطهر ببین چه آشفته عمر خود را
      به اشک شستم نگاه تا شد بلیطی از شست وشوی گاهت
      یا
      نشسته ام در بهشت اعلا که یافتم از تو سجده گاهی
      بنوشم از چشمه ی بقا هم اگر بیابم وضوی گاهت
      .
      اگر چه کوه جواهر ستی بگیر از این غبار دستی
      که دست یازم اگر بریزی جواهرت نه، تفوی کاهت

      امیدوارم جسارت این ماقبل شاگرد خود را ببخشید خندانک
      فروغ فرشیدفر
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۰۸
      جناب عطاالهی ، مشکل اصلی، شرط جناب حاج محمدی برای عدم تکرار قافیه بود .
      گاهت و کاهت ، هردوشون در شعر اصلی بودند وتکراری مخسوب میشن . 🙂
      محمد جواد عطاالهی
      محمد جواد عطاالهی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۴:۲۹
      سلام شاید بنده اشتباه میکنم اما در بیت
      خلوصت است از منیّت ای دل عیارِ مستی و عشق تنها
      چه جز مَنِیَّت مگر شود در طریقتِ عشق پویه کاهت؟
      قافیه کاهت به معنای کم شدن و کاسته شدن است و در بیت بنده کاه به معنای علف خشک است و احتمالا قافیه جدیدی محسوب شود ، باز هرچه اساتید بفرمایند.
      در دو بیت دیگر نیز سعی کرده ام تا طوری باشند که در قافیه اول ه چسبان نیاید ( اصلا نمیدانم درستی یا نادرستی ایراد وارد شده را نمی دانم و فکر هم نمیکنم اصلا ایراد باشد) خلاصه هدفم این بود که در این چالش شرکت کنم ، باز هم ببخشید خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۶:۱۳
      درود دوست عزیز
      آفرین خندانک خندانک خندانک امر حضرت دوست جناب سلیمی بنی مطاع است هر چند حق خود ایشان هم محفوظ است . در خدمتم. خندانک بیت سوم شما قطعا نمره ی قبولی دارد خندانک خندانک
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۷:۲۲
      سلام محمدجواد عزیز
      دست و قلمت نویسا باد و مبارکت باد این هدیه‌ی ارزنده از جانب استاد حاج محمدی عزیز
      خندانک خندانک خندانک
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۱:۲۵
      مبارکتان باشد جناب عطایی خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۰:۵۵
      ایوللللللل وحید و محمدجوااااااد خندانک خندانک خندانک خندانک ( نترسید از روی ماسک ماچتان کردم ) ... استاد حاج محمدی شما هم دعا کن هیچوقت گذرت به کرمانشاه نیفته ، چون دیگه محاله بذارم برگردی مشهد . همونجا خودم کمر بسته نوکریتو میکنم و روزی هفتصد سوال ازت میپرسم

      ضمنا با وثیقه چند میلیاردی هم حاضر به عودت شما نخواهیم بود . خندانک خندانک
      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۰:۵۹
      درود حضرت دوست . شما سرور ما هستید . انشا الله کرونا شرش از سر بشریت کم بشود و عمری باشد به کرمانشاه هم خواهم آمد .
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۸:۲۹
      مانا خودش بی دلیل است خاله اما کارهایش بی دلیل نیست
      دلیل نبردن اسم شما دو چیز بود :

      ۱- در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
      وز سر رشک نام او ، نام رخ قمر برم

      اما دلیل دوم :

      نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
      همه بر سر زبانند و تو در میان جانی


      کافی نبود خاله ؟؟
      الهی دورت بگردم .. چشم یه دلیل دیگه م میارم :

      دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
      تا نگویند رقیبان که تو منظور منی

      احتمال میدم الان خاله ام با لبخندی زیبا خواهرزاده ی کچل را مورد عفو ملوکانه قرار داده و عذر تقصیرش را میپذیرد .. و یحتمل به صفحه اش هم سری بزند ..
      سینا خواجه زاده
      پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۱:۲۱
      درود بر شما جنابِ حاج‌محمدی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      بنده ویرایشی بر پیامِ انتقادم گذاشتم، که درباره‌‌ی موضوعِ همزه‌ی قطع است.
      لطفاً بنده را از دیدگاه و راهنمایی‌تان محروم نسازید.

      با سپاس


      ابراهیم حاج محمدی
      ابراهیم حاج محمدی
      جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۱:۰۰
      سینای عزیز پاسخ دادم
      ارسال پاسخ
      علی معصومی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام ارجمند
      جناب حاج محمدی نازنین
      آفرین بر شما عزیز
      خامه ات را ترانه ها زیباست
      @};- @};- @};- @};- @};-
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0